سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۶
زن الگوی سوم در جامعه مهدوی چه جایگاهی دارد؟

حوزه/ استاد حوزه و دانشگاه گفت: در اندیشه مهدوی، جامعه‌ای آرمانی تصویر می‌شود که در آن عدالت و کرامت انسانی به‌صورت همه‌جانبه محقق می‌گردد. زن در چنین جامعه‌ای نه حاشیه‌نشین است و نه ابزار، بلکه «عاملیت توحیدی» او در عرصه‌های خانواده و جامعه به اوج شکوفایی می‌رسد. بنابراین، الگوی سوم را می‌توان پیش‌طرحی از زن آرمانی عصر ظهور دانست که هم‌اکنون نیز می‌توان با تربیت مهدوی، زمینه‌ساز تحقق آن شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، نقش مهم زنان و جوانان در جامعه بر کسی پوشیده نیست، این دو گروه نه تنها بر عصر حاضر تاثیر گذار هستند بلکه آینده نیز در دستان آنان است؛ زنان پرورش دهنده نسل آینده و جوانان‌ سازنده آینده هستند به همین خاطر هر دو در خط مقدم تحول و پیشرفت قرار دارند. دشمنان نیز از اهمیت و تأثیرگذاری این دو قشر آگاه هستند به همین خاطر همواره در صدد تأثیر بر آنان هستند.

تقارن نیمه شعبان با ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی فرصتی است تا به بازخوانی جایگاه زنان در انقلاب اسلامی یعنی زن الگوی سوم و تمدن ساز بپردازیم تا بدانیم زنانی که پرورش یافته مکتب انقلاب اسلامی هستند در دوران مهدویت چه وظایفی دارند.

در این راستا، به گفت‌وگو با متخصصان و کارشناسان این عرصه پرداخته‌ایم تا با چالش‌ها و فرصت‌هایی که زنان و جوانان در جامعه امروز با آن مواجه‌اند آشنا شویم.

زن الگوی سوم در عصر مهدویت

دکتر طیبه حیاتی، استاد حوزه و دانشگاه گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه، در این رابطه عنوان کرد:

مفهوم زن الگوی سوم پاسخی عالمانه و تمدنی به بحران هویت زن در جهان معاصر است. در یک‌سو، الگوی سنتیِ منزوی‌ساز قرار دارد که زن را به حاشیه اجتماع می‌راند و در سوی دیگر، الگوی مدرنِ غربی که با ابزارانگاری زن و تقلیل هویت او به کارکردهای اقتصادی و لذت‌محور، کرامت انسانی‌اش را مخدوش می‌کند.

الگوی سوم، با نقد هم‌زمان این دو رویکرد، زن را به‌مثابه انسانِ دارای کرامت و عاملیت تعریف می‌کند؛ انسانی که جنسیت برای او امر ثانوی است و هویت توحیدی‌اش محور کنشگری در خانواده و جامعه قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر پدیده محوری در این عرصه به‌روشنی «زن مسلمان کنشگر؛ با عاملیت توحیدی در عرصه خانواده و جامعه» است. این یعنی زن نه موجودی منفعل، بلکه فاعلی آگاه، مسئول و نقش‌آفرین در مسیر تحقق اهداف الهی و اجتماعی است.

عصر مهدویت، عصر تحقق کامل توحید در ساحت فردی و اجتماعی است و زن الگوی سوم، به طور دقیق در همین افق معنا پیدا می‌کند. زن مهدوی، زنی است که کنشگری او ریشه در ایمان، فطرت و مسئولیت الهی دارد، نه در تقلید از الگوهای وارداتی یا فشارهای فرهنگی.

در عصر انتظار، زن نه فقط منتظرِ منفعل، بلکه «منتظرِ مسئول» است؛ کسی که با اصلاح خود، خانواده و محیط پیرامونی‌اش، زمینه‌ساز ظهور می‌شود. در این چارچوب، زن مهدوی همان زنِ الگوی سوم است که توانسته میان نقش‌های خانوادگی و اجتماعی خود تعادل برقرار کند؛ بدون آن‌که یکی را فدای دیگری سازد. این تعادل، حاصل «عاملیت توحیدی» است؛ یعنی کنشگری‌ای که از عبودیت خداوند سرچشمه می‌گیرد و به عدالت، کرامت و رشد انسانی می‌انجامد. در حقیقت الگوی سوم زن، به‌عنوان پارادایمی که از تقابل دوگانه «الگوی شرقیِ حاشیه‌نشین» و «الگوی غربیِ ابزارانگار» فراتر می‌رود، در اصل دعوتی است به بازتعریف هویت زن مسلمان بر پایه‌ی «فطرت زنانه» و «ارزش‌های الهی». این بازتعریف، تنها در افقی جامع و آرمانی می‌تواند به تحقق کامل خود برسد؛ افقی که عصر مهدویت ترسیم می‌کند.

در اندیشه مهدوی، جامعه‌ای آرمانی تصویر می‌شود که در آن عدالت و کرامت انسانی به‌صورت همه‌جانبه محقق می‌گردد. زن در چنین جامعه‌ای نه حاشیه‌نشین است و نه ابزار، بلکه «عاملیت توحیدی» او در عرصه‌های خانواده و جامعه به اوج شکوفایی می‌رسد. بنابراین، الگوی سوم را می‌توان پیش‌طرحی از زن آرمانی عصر ظهور دانست که هم‌اکنون نیز می‌توان با تربیت مهدوی، زمینه‌ساز تحقق آن شد.

با این نگاه، تربیت مهدوی، تربیتی غایت‌محور است؛ غایتی که همان تحقق جامعه توحیدی و انسانِ صالحِ کنشگر است. این تربیت، فقط انتقال دانش یا مهارت نیست، بلکه فرآیند هویت‌سازی است. تربیت مهدوی بر تلفیق فطرت زنانه و ارزش‌های الهی استوار است. یعنی به‌جای نادیده گرفتن تفاوت‌های فطری یا مطلق‌سازی آن‌ها، به شکوفایی متوازن استعدادهای زن در پرتو هدایت الهی می‌پردازد.

زن در این نظام تربیتی، نقش محوری دارد؛ چرا که نخستین بستر تربیت، خانواده است و زن، محور عاطفی، تربیتی و هویتی خانواده محسوب می‌شود. تربیت مهدوی از زن می‌خواهد که هم مربی نسل منتظر باشد و هم خود، الگوی زیست مهدوی را در رفتار فردی و اجتماعی‌اش متجلی سازد.

ویژگی‌های تربیت مهدوی

در این تربیت، هر کنش فردی و اجتماعی زن، ریشه در خدامحوری دارد. «عاملیت توحیدی» به این معناست که زن، خود را بنده‌ای می‌داند که در همه عرصه‌ها از مدیریت خانواده تا حضور اجتماعی در پی تحقق اراده الهی است. این نگاه، او را از دام «خودمحوری» و «جنسیت‌محوری» رها می‌سازد. بنابراین «عاملیت توحیدی» به این معناست که انسان، خود را فاعلِ مختار می‌داند، اما فاعلیتی که در نسبت با اراده الهی تعریف می‌شود.

در تربیت مهدوی، زن می‌آموزد که مسئول سرنوشت خویش و جامعه خویش است؛ نه قربانی ساختارها و نه دنباله‌رو امواج فرهنگی. این نگاه، زن را از انفعال می‌رهاند و در عین حال، از فردگرایی افراطی نیز مصون می‌دارد. در الگوی سوم، عاملیت توحیدی به زن امکان می‌دهد که در خانواده نقش‌آفرین باشد، بدون آن‌که از حضور اجتماعی بازبماند؛ و در جامعه فعال باشد، بدون آن‌که بنیان خانواده را تضعیف کند. این همان کنشگری متوازنی است که تربیت مهدوی به دنبال آن است.

تعادل‌بخشی بین نقش‌ها

تربیت مهدوی، زن را برای «کنشگری متوازن» آماده می‌کند. یعنی هم‌زمان می‌تواند هم محور خانواده باشد و هم در عرصه‌های علمی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایفای نقش کند. این تعادل، نه از سر اضطرار که برآمده از بینشی است که «خانواده» را کانون تربیت نسل منتظر و «جامعه» را عرصه‌ی خدمت‌رسانی می‌داند.

هویت‌بخشی مبتنی بر فطرت

در عصر مهدویت، هویت زن نه برساخته گفتمان‌های وارداتی و نه در انجماد سنت‌های تحریف‌شده، بلکه بر اساس «فطرت زنانه» که مشترکات وجودی او با مردان و نیز تمایزات تکوینی او را دربرمی‌گیرد و «ارزش‌های الهی» شکل می‌گیرد. تربیت مهدوی، این هویت را تقویت می‌کند و زن را در برابر «بحران هویت جنسیتی» مصون می‌دارد.

آرمان‌گرایی عمل‌گرا

تربیت مهدوی، فقط نظری نیست؛ بلکه زن را برای ساخت جامعه منتظر توانمند می‌سازد. این تربیت، مهارت‌های مدیریتی، علمی، ارتباطی و اخلاقی را به او می‌آموزد تا در عین حفظ کرامت و عفتی را به او می‌آموزد تا در عین حفظ کرامت و عفت، در مسیر پیشرفت جامعه نقش‌آفرینی کند.

در مجموع تربیت مهدوی باید بتواند با تولید گفتمان عقلانی، دینی و امیدبخش، موانعی همچون هجمه فرهنگی غرب، برداشت‌های سنتی یا افراطی و محدودیت‌های اقتصادی اجتماعی را مدیریت کند و به زن نشان دهد که می‌توان در عین پایبندی به ارزش‌های الهی، کنشگر، اثرگذار و تمدن‌ساز بود و مفاهیمی چون «عاملیت توحیدی»، «کنشگری متوازن» و «انتظار مسئولانه» را در تربیت او برای ایفای نقش تربیتی در تراز الگوی سوم و تربیت مهدوی نهادینه سازد. چه اینکه اگر زن مهدوی به‌عنوان الگویی واقعی، امیدآفرین و دست‌یافتنی معرفی شود، می‌تواند الهام‌بخش نسل جدیدی از زنان باشد که هم خانواده‌محور و هم جامعه‌ساز هستند. این گامی اساسی در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی و زمینه‌سازی ظهور خواهد بود.

نگاهی از دریچه روانشناسی تربیتی به تربیت مهدوی

در ادامه، دکتر سحر قناعتی ملکی، روانشناس تربیتی و استاد دانشگاه عنوان کرد:

امروزه، در فضای پرتلاطم و پیچیده جهان، مفهوم الگوی سوم زن و تربیت مهدوی بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است. از منظر روانشناسی تربیتی، زن الگوی سوم نه تنها پیشگام خودسازی و تعالی معنوی است، بلکه نقشی محوری در شکل‌دهی به نسلی مقاوم، خلاق و مؤمن ایفا می‌کند.

تربیت مهدوی؛ تربیت یک نسل آماده و مهیا برای ظهور

تربیت مهدوی، رسالتی است که در آن، خانواده قلب تپنده آموزش و پرورش است، اما این رسالت نباید به تنهایی بر دوش والدین نهاده شود، بلکه نیازمند نگاهی جامع و علمی است.

منظور از تربیت مهدوی، تربیت نسلی است که آماده و مهیا باشد. به بیان دیگر، تربیت یک نسل مهدی باور و مهدوی یاور؛ یعنی نسلی که از نظر علمی، عملی و جسمی رشد و آمادگی لازم برای ظهور حضرت حجت (عج) را داشته باشد؛ نسلی که احترام و عشق به امام زمان در وجودش نهادینه و تبدیل به باور شده باشد و این باور سازنده عامل شکل گیری چهارچوبی در جهت رشد فردی و اجتماعی اش باشد.

اساس تربیت مهدوی مبتنی بر شناخت است. در روایت داریم: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»؛ اگر کسی امام زمانش را نشناسد و بمیرد، مرگش مرگ جاهلی است. آیت‌الله جوادی ‌آملی می‌فرمایند مرگ انسان عصاره زندگی اوست. انسان همان‌طور می‌میرد که زندگی کرده‌ است. اگر او دچار جهالت باشد، مرگش هم مرگ جاهلانه می‌شود؛ لذا شناخت، از مؤلفه‌های اصلی تربیت مهدوی است. در آن دعای معروف داریم: «... اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»؛ خدایا حجت خودت را به من بشناسان که اگر من حجتت را نشناسم، از دین گمراه می‌شوم.

زن الگوی سوم در جامعه مهدوی چه جایگاهی دارد؟

اگر می‌خواهیم دین‌دار باشیم و زندگی و مرگ عاقلانه داشته باشیم، باید امام زمانمان را بشناسیم. یکی از مؤلفه‌های اصلی تربیت مهدوی، شناخت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف است.

با توجه به اینکه امروزه تربیت امری پیچیده و غامض شده است، نمی‌توانیم تنها نهاد خانواده را متولی تربیت یک نسل مهدی باور و مهدی یاور بدانیم. موفقیت در تربیت چنین نسلی منوط به این است که همه نهادهای مرتبط با امر تربیت دست‌به‌دست هم دهند. نهادها و سازمان‌های فرهنگی، فضای مجازی، صداوسیما، آموزش‌وپرورش، دانشگاه و... همه باید هم‌سو و هم‌جهت حرکت کنند تا یک نسل منتظر تربیت شود. البته باز هم ریشه و اساس این تربیت در خانواده شکل می‌گیرد.

در بحث تربیت در دوران قبل اجتماعی شدن فرزندان، بحث فضای تک تربیتی و توجه به هماهنگی تربیتی از سمت پدر و مادر اهمیت ویژه‌ای دارد اما در سنی که کودک وارد فضای اجتماعی می‌شود صرف داشتن فضای تربیتی واحد نمی‌تواند متضمن رشد کافی، صحیح و اخلاقی به حساب آید. اگرچه خانواده، مهم‌ترین بستر رشد و شکل‌گیری شخصیت کودک است، اما مفهوم «تک تربیتی بودن جو خانواده» (یعنی تنها اتکا به والدین برای تمام جنبه‌های تربیت) می‌تواند محدودکننده باشد. در دنیای کنونی، کودک در معرض تاثیرات متعددی از فضای مجازی، جامعه، همسالان و نهادهای آموزشی قرار دارد.

الگوی سوم زن، با حضور فعال و تأثیرگذار خود در اجتماع و علم‌آموزی، می‌تواند با ایجاد فضایی غنی از دانش و تجربه در خانه و همچنین با مشارکت صحیح در نهادهای اجتماعی، به تکمیل این فرآیند تربیتی یاری رساند. این به معنای تقسیم مسئولیت با نهادهای بیرونی و ایجاد یک «اکوسیستم تربیتی» است که در آن خانواده مرکز ثقل اما نه تنها عامل تعیین‌کننده است.

مسئولیت تربیت، فراتر از تک تربیتی بودن جو خانواده

تربیت مهدوی، با تأکید بر بصیرت، عشق به حقیقت و آمادگی برای ظهور، به طور طبیعی بستری برای پرورش نسلی مقاوم فراهم می‌آورد. این مقاومت صرفاً در برابر سختی‌ها نیست، بلکه مقاومت در برابر شبهات، انحرافات فکری و فشارهای روانی است، پرورش نسلی مقاوم، خلاق و منتقد بن‌مایه‌های تربیت مهدوی است.

باید فضایی در خانواده ایجاد کرد که کودک احساس امنیت کند تا بتواند سوال بپرسد، ایده‌های نو مطرح کند و حتی با چالش‌های موجود به شیوه‌ای سازنده برخورد کند. این امر نیازمند آن است که والدین، به جای تحمیل عقاید، به گفت‌وگو بنشینند، به نظرات کودک احترام بگذارند و او را در فرآیند کشف حقیقت و حل مسئله مشارکت دهند. این تقویت تفکر انتقادی و خلاق، ریشه در آموزه‌های مهدوی دارد که بر عقلانیت، علم و درک عمیق از حقایق تأکید می‌کند. زن الگوی سوم، با دانش و بینش خود، می‌تواند مربی این نوع تفکر در خانه و جامعه باشد.

یکی از مواردی که در تربیت نسلی پیشران و مهدوی باید دقت کرد موضوع افزایش جرات‌ورزی و نقش آن در تربیت صحیح فرزندان است. به این معنی که فرد توانایی ابراز عقاید، احساسات، حقوق و نیازها به شیوه‌ای محترمانه و قاطعانه، بدون ترس از قضاوت یا طرد شدن است. این مهارت، یکی از ستون‌های اصلی سلامت روانی و اجتماعی فرد است و در صورتی که فرزندان به این مهارت توانمند شده باشند در مقابل امواج مختلف رسانه‌ای و نبرد مقابل مخالفین در حیطه عقاید و سبک زندگی مقاوم خواهند بود و می‌توانند بر اساس اموخته های خودشان مسیری رو به جلو را ادامه بدهند.

چرا جرات‌ورزی مهم است؟

کودک جرات‌ورز، باور بیشتری به توانایی‌های خود دارد و احساس ارزشمندی بیشتری می‌کند و در نتیجه خودباوری و عزت نفسش افزایش خواهد یافت. این کودکان می‌توانند روابط سالمی برقرار کنند، حد و مرز خود را بشناسند و در عین حال به دیگران احترام بگذارند و دارای ارتباطات اجتماعی بهتری می‌شوند.

جرات‌ورزی به کودک کمک می‌کند تا در برابر فشارهای منفی اجتملاعی به خصوص از سمت همسالان مقاومت کرده و از انجام کارهایی که با ارزش‌هایش در تضاد است، امتناع ورزد. قابل ذکر است که ریشه بسیاری از مشکلات تربیتی، از قبیل انفعال، پرخاشگری، ترس و اضطراب، ریشه در عدم جرات‌ورزی دارند. اما لازم است تا نقش زن الگوی سوم و تربیت مهدوی در افزایش جرات‌ورزی را هم بررسی مختصری کنیم.

زنانی که در عین قاطعیت، ملایم و باحیا هستند و حقوق خود را می‌شناسند، بهترین الگو برای فرزندان خود خواهند بود و یکی از مهم‌ترین خلاهای زندگی در عصر جدید و آن هم بحث الگو گیری نسل جدید تسهیل خواهد شد. در این صورت با ایجاد فضایی در خانواده که در آن کودک تشویق شود تا نظراتش را بیان کند، نه تنها او را به سمت انتقادگری سوق می‌دهد، بلکه جرات‌ورزی او را نیز تقویت می‌کند.

به جای سرکوب، باید به کودک آموخت که چگونه با احترام، مخالفت خود را بیان کند، «نه» بگوید و از حقوق خود دفاع کند. این آموزش‌ها، لازمه تربیت مهدوی است که فرد را آماده ظهور و ایفای نقش اجتماعی می‌کند.

تربیت مهدوی، با تأکید بر شناخت نفس، بندگی خدا و هویت اصیل، به شکل‌گیری «من» قوی و مستحکم در فرد کمک می‌کند که قادر به ابراز وجود سالم است.

در نهایت، زن الگوی سوم، با الهام از تعالیم مهدوی و با به‌کارگیری اصول روانشناسی تربیتی، می‌تواند بذر مقاومت، خلاقیت، تفکر انتقادی و جرات‌ورزی را در دل فرزندان خود بکارد و نسلی را تربیت کند که نه تنها آماده ظهور است، بلکه توانایی ساختن جهانی بهتر و الهی را نیز داراست. این مهم، نیازمند دانایی، بصیرت، و تعهد مستمر والدین، به ویژه مادران آگاه و توانمند است.

سه قانون مهم و غیرقابل‌تغییر در خانواده مهدوی

خانواده‌ای که می‌خواهد موفق به تربیت یک نسل مهدوی شود، باید سه قانون مهم را در خود نهادینه کند. این قوانین که جزو قوانین و سنت‌های غیرقابل‌تغییرند، عبارت‌اند از: خداگرایی، ولی‌گرایی و والاگرایی اخلاقی.

خداگرایی، یعنی در خانواده مهدوی باید همه مناسبات حول محور رضایت پروردگار باشد. در همه تصمیمات خانواده باید رضایت پروردگار در نظر گرفته شود و گفتمان غالب در خانواده توحید باشد. قانون خدامحوری باید قانون لایتغیر در خانواده‌های ما باشد. هر کاری می‌خواهند انجام دهند، ببینند خداوند راضی هست یا نه. تحت هیچ عنوانی نباید خانواده رضایت به انجام کاری خلاف دستور پروردگار بدهد. پدر و مادر باید روی این مسئله حساسیت نشان بدهند و بچه‌ها را به‌گونه‌ای تربیت کنند که کسب رضایت خداوند برایشان مهم باشد.

قانون دوم، ولی‌گرایی و ولی‌محوری است؛ یعنی هم کسب رضایت خدا و و هم امام زمان (عج) یکی از قوانین اصلی حاکم بر خانواده باشد. اگر ما نسلی با آن مؤلفه‌هایی که ذکر شد، تربیت کردیم خودبه‌خود اطاعت‌پذیری در او شکل می‌گیرد.

قانون سوم، ارزش‌گرایی اخلاقی است؛ یعنی خانواده معتقد به انجام اصول اخلاقی باشد.

از مواردی که باید اهتمام جدی به آن داشت بحث افزایش تاب آوری خانواده‌ها است. معنویت به عنوان ستون فقراتی عمل می‌کند که خانواده را در برابر فشارها و تغییرات زندگی پایدار نگه می‌دارد. معنویت با تأکید بر اصولی مانند بخشش، شکرگزاری، و مسئولیت پذیری اخلاقی، بستری برای رشد تاب آوری ارتباطی فراهم می‌کند.

معنویت نقش مهم و کلیدی در تاب‌آوری خانواده ایفا می‌کند، زیرا با ایجاد حسی از معنایی و هدف در زندگی، به اعضای خانواده کمک می‌کند تا با مشکلات و چالش‌های زندگی به صورت مثبت روبرو شوند. اعتقادات معنوی و اعتماد به نیروی بزرگ‌تری می‌تواند منبعی قوی امید، صبر و تحمل برای خانواده‌ها باشد و آن‌ها را الهام‌بخش به یکپارچگی و هم‌ همه‌گرایی می‌کند.

در شرایط بحرانی، معنویت می‌تواند پیوندهای روحی و عاطفی بین اعضای خانواده را تقویت کرده و با ایجاد محیطی پر از دوستی، عشق و حمایت، به آن‌ها کمک کند تا از شدت ضربات زندگی جلوگیری کنند و سریع‌تر بازیابی شوند. معنویت با تأکید بر اصولی مانند بخشش، شکرگزاری، و مسئولیت پذیری اخلاقی، بستری برای رشد تاب آوری ارتباطی فراهم می‌کند.

این اصول، تعارضات داخلی خانواده را کاهش داده و همکاری متقابل را در حل مشکلات تسهیل می‌نمایند. برای مثال، باور به گذشت به عنوان یک فضیلت معنوی، به اعضا کمک می‌کند تا کینه‌ها را رها کرده و با رویکردی سازنده‌تر به ترمیم رابطه بپردازند. علاوه بر این، معنویت اغلب حس تعلق به جامعه بزرگ‌تر یا هستی را تقویت می‌کند که این امر احساس تنهایی و انزوا در بحران‌ها را کم رنگ می‌کند.

خانواده‌هایی که معنویت را به شکلی پویا و انعطاف پذیر در زندگی خود ادغام می‌کنند، نه تنها در برابر فشارهای بیرونی مقاوم‌تر هستند، بلکه توانایی تبدیل چالش‌ها به فرصت‌هایی برای رشد فردی و جمعی را نیز کسب می‌نمایند.

معنویت می‌تواند به اعضای خانواده کمک کند تا در مواجهه با مشکلات، دیدگاه وسیع‌تری داشته باشند. این دیدگاه وسیع به آنها کمک می‌کند تا مشکلات را به عنوان فرصت‌هایی برای رشد و یادگیری در نظر بگیرند. معنویت همچنین می‌تواند حس هدف و معنا را در زندگی تقویت کند، که این خود می‌تواند به افزایش تاب آوری کمک کند.

معنویت به افراد کمک می‌کند تا احساس کنند که زندگی آنها دارای هدف و معنای عمیق‌تری است. این حس می‌تواند در مواجهه با چالش‌ها، آنها را به سمت تلاش بیشتر و مقاومت در برابر مشکلات سوق دهد.

معنویت می‌تواند به ایجاد روابط عمیق‌تر و معنادارتر بین اعضای خانواده کمک کند. این روابط قوی‌تر می‌توانند به عنوان پشتیبان در مواجهه با مشکلات عمل کنند این امر با توجه به مشکلات فراوانی که در مسیر زندگی‌های جدید ایجاد می‌شود بسیار ضروری است.

در این چارچوب، مسئولیت‌های زن و مرد به صورت مکمل تعریف می‌شود و تفاوت‌های طبیعی آنان به‌عنوان مزیت‌هایی برای تعامل بهتر خانواده در نظر گرفته می‌شود.

در حیطه تربیتی، زن نقش بی‌بدیلی در پرورش نسل آینده دارد. او به‌عنوان نخستین مربی، ارزش‌های دینی، اخلاقی و اجتماعی را به فرزندان منتقل می‌کند. این الگو، زن را نه فقط در محیط خانه، بلکه در اجتماع نیز به‌عنوان مربی، معلم و الگوی اخلاقی معرفی می‌کند که می‌تواند تأثیر بسزایی در تربیت جامعه داشته باشد.

بنابراین، سبک زندگی الگوی سوم زن، الگویی پویا و جامع است که ضمن حفظ ارزش‌های اسلامی، زنان را به رشد فردی، خانوادگی و اجتماعی سوق می‌دهد و آنان را به عنوان کنشگرانی مؤثر در جامعه معرفی می‌کند. اگر خواهان دستیابی به نسلی با هویت مذهبی صحیح و مهدوی هستیم به جز توجه به الگوی سوم زن مسلمان و نوع کنش آن این امر مقدور نخواهد شد.

انتهای پیام

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha