سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۴۸
«غبار میمون»؛ سرگردان میان یک اثر سریالی یا سینمایی

حوزه/«غبار میمون» به کارگردانی آرش معیران، ساختاری سریال‌گونه و پراکنده دارد. انبوه شخصیت‌ها و خرده‌روایت‌ها تمرکز را از بین می‌برد، اما نیمهٔ دوم با نزدیک شدن به ژانر پلیسی، جذابیت بیشتری پیدا می‌کند.

خبرگزاری حوزه | «غبار میمون» به کارگردانی آرش معیران از همان دقایق ابتدایی این پرسش را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که اساساً با یک فیلم سینمایی طرف است یا نسخه‌ی فشرده‌شده‌ی یک سریال. ساختار روایی اثر، چیدمان شخصیت‌ها و نحوه‌ی توزیع اطلاعات، بیش از آن‌که یادآور منطق یک فیلم دوساعته باشد، به الگوی سریال‌های چندقسمتی شباهت دارد؛ گویی روایتی بلند و اپیزودیک در مرحله‌ی تدوین، به شکلی فشرده و ناگزیر در قالب یک فیلم سینمایی عرضه شده است.

انبوه کاراکترها، حضور بازیگران چهره که تنها یکی دو سکانس دارند و بی‌آنکه فرصت شکل‌گیری پیدا کنند حذف می‌شوند، و نیز پرش‌های مداوم میان لوکیشن‌ها و خرده‌روایت‌ها، باعث می‌شود فیلم نتواند بر یک خط دراماتیک متمرکز شود. نتیجه این است که تماشاگر به جای دنبال کردن یک مسئله‌ی مرکزی، مدام در حال تطبیق خود با اطلاعات تازه و شخصیت‌های جدید است. این تکثر، به‌جای غنا، پراکندگی تولید می‌کند.

مشکل وقتی تشدید می‌شود که دیالوگ‌ها نیز کارکرد دراماتیک روشنی ندارند. بسیاری از جملات بیشتر توضیحی و شعاری‌اند تا مولد کنش یا شخصیت. به همین دلیل، گفت‌وگوها نه پیش‌برنده‌ی روایت‌اند و نه لایه‌ای به شخصیت‌ها اضافه می‌کنند؛ صرفاً اطلاعات می‌دهند یا موضع‌گیری می‌کنند. این مسئله به‌ویژه در اثری با تم امنیتی ـ پلیسی، که نیازمند ریتم و ایجاز است، ضربه‌زننده است.

به همین دلایل، نیمه‌ی اول فیلم خسته‌کننده و فرسایشی جلوه می‌کند. مخاطب هنوز نمی‌داند قهرمان اصلی کیست و مسئله‌ی محوری چیست، در حالی که زمان قابل توجهی صرف معرفی‌های پراکنده می‌شود. اما در نیمه‌ی دوم، وقتی روایت بالاخره به ژانر معمایی ـ پلیسی خود نزدیک می‌شود و تمرکز بیشتری بر تعقیب و کشف می‌گذارد، فیلم جان می‌گیرد و ریتم منسجم‌تری پیدا می‌کند. همین تفاوت کیفی بین دو نیمه، این فرض را تقویت می‌کند که با متریالی سریالی مواجه بوده‌ایم که بدون بازطراحی دراماتیک، به نسخه‌ی سینمایی تبدیل شده است.

اگر «غبار میمون» را در چارچوب فیلم‌های سفارشی یا امنیتی تحلیل کنیم، مقایسه‌ی آن با آثاری مانند «روز صفر» ناگزیر است. آن فیلم توانسته بود با تعریف دقیق قهرمان، تمرکز بر یک مأموریت مشخص و ایجاد تعلیق مداوم، هم جذابیت ژانری داشته باشد و هم تصویر مؤثری از نیروهای امنیتی ارائه دهد. در مقابل، «غبار میمون» به دلیل پراکندگی روایت و فقدان عمق شخصیتی، به سطحی از بازنمایی نزدیک می‌شود که بیشتر شبیه تقلیدی از نمونه‌های خارجی یا نوعی پروپاگانداست تا درامی بومی و باورپذیر. قهرمانان امنیتی فیلم کمتر از آنکه حامل یک جهان‌بینی یا منش مشخص باشند، صرفاً کارکرد اجرایی دارند.

این در حالی است که سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند تصویر کردن قهرمانان امنیتی پیچیده، انسانی و در عین حال ریشه‌دار در فرهنگ و اعتقادات خود است؛ شخصیت‌هایی که نه تیپ باشند و نه شعار، بلکه از دل درام متولد شوند. اگر این بُعد به‌درستی طراحی نشود، حتی نیت‌های ایدئولوژیک فیلم هم به نتیجه‌ی معکوس می‌رسد.

با همه‌ی این‌ها، «غبار میمون» کاملاً فاقد جذابیت نیست. ظرفیت‌های ژانری در نیمه‌ی دوم، نشان می‌دهد که هسته‌ی داستان پتانسیل تبدیل شدن به یک تریلر امنیتی پرکشش را داشته است. اگر فیلم با حذف خرده‌روایت‌های زائد، کاهش تعداد شخصیت‌ها و تمرکز بر یک خط اصلی، به‌ویژه در نیمه‌ی اول، بازتدوین و فشرده‌تر می‌شد، می‌توانست برای مخاطب عام بسیار جذاب‌تر و منسجم‌تر باشد.

در نهایت، «غبار میمون» بیش از آنکه یک فیلم کامل باشد، شبیه پیش‌نویسی از یک اثر بالقوه است؛ فیلمی که ایده و موضوع دارد، اما در تبدیل آن به یک درام سینمایی متمرکز و اثرگذار، دچار تردید و پراکندگی شده است.

سید مهدی میرغیاثی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha