خبرگزاری حوزه | نام آرش معیریان از اواسط دهه هشتاد با سینمای بدنه و پولساز گره خورده و در نگاه اول به نظر میرسد با آثاری در مسیر «شیر و عسل»، «خالتور» یا «آس و پاس» طرفیم. اما یک اثر شلوغ و به همریخته و البته پر بازیگر روبروی ماست که قرار است انبوهی از دیالوگهای شعارزده با یک داستان از هم گسیخته به ظاهر ایدئولوژیک را تحویل مخاطب بدهد.
شعار رکن اصلی فیلم است و از همان ابتدا با مجموعهای از پلاکاردهای سیاسی و مذهبی و اخلاقی مواجهیم: از ده فرمان حضرت موسی تا خروج بنی اسرائیل از فلسفه ملاصدرا تا تحریفات تورات از شعار چو ایران نباشد تا تبلیغ حجاب و سیستم امنیتی بی نقص کشور و موارد مشابه را تا نقطه پایانی باید همراهی کنیم.
مشکل اصلی کماکان سناریو و فیلمنامه منسجم است که یک پایانبندی نامناسب هم به آن سنجاق شده که باعث شگفتی مخاطبان شد و بینندگان را ناباورانه به بیرون سالن بدرقه کرد.
تکلیف هیچ چیز مشخص نیست تقریبا همه چیز از فیلم حذف شده و تنها همین نمادها برایش باقی مانده. انگار فرصت توضیح را از کارگردان گرفتهاند، شخصیتها عقبه و آینده ندارند و از حضور کوتاه برخی کاراکترها میتوان فهمید که انگار قرار است در یک سریال تلویزیونی مفصل به آنها پرداخته شود ولی امروز زمان مناسبی برایش نیست.
موسیقی فیلم بسیار پررنگ و شلوغ، گریم بازیگران ضعیف و بازیها اغراق شده و کارگردان هم نتوانسته از تجربیاتش درست استفاده کند و به نظر میرسد خودش هنوز این فضای جدید را درست نمیشناسد.
مخاطب از اواسط فیلم به این نتیجه میرسد که چیز زیادی از فیلم دستگیرش نخواهد شد و باید به داستان بیان شده در فیلم اعتماد کند و ایدئولوژی های قرار داده شده در دیالوگها را دربست بپذیرد.
سیدمهدی باباپور










نظر شما