سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۷
از سمت راست: خبرنگار ریحانه خاکی و معصومه فیاضی
از سمت راست: خبرنگار ریحانه خاکی و معصومه فیاضی

حوزه/ قرار بود یک جلسه رسمی باشد. مناسبتش روز خبرنگار بود و ما، چند طلبه که مدتی است قلم و دوربین را کنار کتاب و مباحثه گذاشته‌ایم، رفته بودیم تا از رهنمودهای مدیر حوزه علمیه خواهران استان یزد حاج آقای کارگر، استفاده کنیم. چای‌ها را که آوردند، فضا هنوز کمی رسمی بود ...

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از یزد، قرار بود یک جلسه رسمی باشد. مناسبتش روز خبرنگار بود و ما، چند طلبه که مدتی است قلم و دوربین را کنار کتاب و مباحثه گذاشته‌ایم، رفته بودیم تا از رهنمودهای مدیر مدیریت استانی حوزه علمیه خواهران، حاج آقای کارگر، استفاده کنیم. چای‌ها را که آوردند، فضا هنوز کمی رسمی بود.

اول مسئول واحد خبرمان حجت‌الاسلام امین تقی نژاد مازندرانی شروع کرد.از تلاش‌هایمان گفت؛ از اینکه می‌خواهیم خودمان راوی قصه‌های حوزه باشیم در این «جنگ روایت‌ها» و نگذاریم دیگران ما را آنطور که می‌خواهند، نشان دهند. بعد نوبت به ما رسید. یکی یکی گفتیم که چطور سر از اینجا درآوردیم. یکی از بچه‌ها با صداقت گفت که فقط برای پر کردن اوقات فراغت آمده بود توی دوره خبرنگاری، اما حالا مانده و این کار را دوست دارد. یکی دیگر از علاقه‌اش به نوشتن گفت.

یکی دیگر قصه‌ی روزهایی که بعد از شروع طلبگی دنبال یک کار می‌گشت، کاری که به حال و هوای طلبگی بخورد. از معرفی آن دوست طلبه و آشنایی‌اش با این فضا گفت. از اینکه روز اول هیچ‌چیز از خبر و خبرنگاری نمی‌دانست و حالا شش ماهی می‌شود که دستش به کار آشنا شده. حرف که می‌زدیم، انگار داشتیم تکه‌های پازل زندگی خودمان را برای هم تعریف می‌کردیم؛ تکه‌هایی که همه‌شان یک‌جوری به حوزه و طلبگی وصل می‌شد.

حاج آقا با آرامش و لبخند به حرف‌هایمان گوش می‌دادند. وقتی صحبت‌هایشان را شروع کردند، دیگر آن حس رسمی اول جلسه نبود. انگار پدری با فرزندانش صحبت می‌کرد. اول از شریف بودن کارمان گفتند، از اینکه چقدر سرعت و امانت‌داری در خبر مهم است و چطور یک خبر درست می‌تواند جلوی هزاران دروغ را بگیرد. دلمان گرم شد. حس کردیم کارمان دیده شده و چقدر مهم است.

اما اصل حرف، جای دیگری بود. یکدفعه بحث را به سمتی بردند که همه ما را به فکر فرو برد. یک تلنگر عمیق. پرسیدند: «یک ارزیابی با خودتان داشته باشید. آیا وزنه طلبگی شما سنگین‌تر است یا وزنه خبرنگاری‌تان؟»

این سؤال مثل یک آینه جلوی رویمان قرار گرفت. ایشان نمی‌گفتند خبرنگاری بد است، اتفاقاً کلی از اهمیتش گفتند، اما یادمان آوردند که ما قبل از هرچیز «طلبه» هستیم. قصه‌ی آن طلبه بااستعدادی را تعریف کردند که درس حوزه را رها کرد و حالا خبرنگار موفقی است. حاج آقا با حسرتی پدرانه گفتند: «حیفم می‌آید. او اگر مانده بود، امروز خودش سوژه بود و دیگران برای گرفتن خبر پیش او می‌آمدند...»

اینجا بود که دیگر حواسمان از چای سرد شده روی میز پرت شد. حرف‌هایشان عمیق‌تر می‌شد. ما را بردند به داستان زنانی که در یزد برای حفظ حجابشان سال‌ها از خانه بیرون نیامدند، به هنر محدث قمی که با یک قلم، همسر یک آهنگر را در تاریخ ماندگار کرد. داشتند به ما می‌گفتند رسالت شما فقط ثبت وقایع روزمره نیست؛ رسالت شما پیدا کردن این گنج‌های پنهان و ماندگار کردن آن‌هاست.

و بعد، آن خاطره نورانی از آیت‌الله بهجت... از برکت آن دوهزارتومانی که از دست آقا گرفته بودند و اینکه چطور از آن روز به بعد، دیگر هرگز «بی‌پول» نشدند. فضا پر از معنویت شده بود. دیگر جلسه روز خبرنگار نبود؛ کلاس درس اخلاق بود. یادمان آمد که در این مسیر، قبل از هر مهارت و فنی، باید حواسمان به لقمه‌ای که می‌خوریم و به نیتی که در دل داریم، باشد.

وقتی جلسه تمام شد و بلند شدیم، حس دیگری داشتیم. آمده بودیم تا از دغدغه‌های خبرنگاری‌مان بگوییم، اما با یک دغدغه بزرگتر و اصلی‌تر بیرون رفتیم: «طلبگی». آمده بودیم گزارشی از کار بدهیم، اما گزارشی از خودمان و جایگاهمان گرفتیم.

آن روز، چای ما سرد شد، اما دلمان به یک یادآوری گرم شد؛ یادآوری اینکه قلم ما زمانی ارزش پیدا می‌کند که جوهرش از تعهد و تقوای طلبگی باشد. ما خبرنگار هستیم، اما قبل از آن، سربازان کوچکی در مسیر علم دین هستیم و این افتخار، نباید هرگز زیر سایه هیچ عنوان دیگری قرار بگیرد.
انتهای پیام

خبرنگار: معصومه فیاضی

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha