یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۴
مناسک‌زدگی و تقلیل دین به هویت قبیله‌ای؛ نقدی بر غلبه احساسات بر شریعت و عقلانیت

حوزه/ در مناسبت‌هایی مانند نهم ربیع، تقلیل دین به مناسک احساسی می‌تواند شریعت و عقلانیت را به حاشیه براند و زمینه خرافه و رفتارهای غیرمعقول را فراهم کند. ارادت به اولیای الهی زمانی انسان‌ساز است که در چارچوب شریعت، فقه و عقلانیت قدسی قرار گیرد.

خبرگزاری حوزه | در مناسبت‌هایی نظیر نهم ربیع، گاه با پدیده‌ای تامل‌برانگیز در میان برخی از دین‌داران مواجه می‌شویم: فربه شدن فرم و مناسک تا جایی که نه تنها شریعت و فقه، بلکه خود عقلانیت نیز به حاشیه رانده می‌شود. در این رویکرد، یک عمل مناسکی چنان مطلق انگاشته می‌شود که گویی فرد را از پایبندی به ابتدایی‌ترین محرمات شرعی، نظیر حرمت تمسخر، غیبت و توهین، و همچنین بدیهیات عقلی معاف می‌کند. این رویکرد، اگر از منظر معرفت‌شناختی و مبانی علوم انسانی واکاوی شود، نشان می‌دهد که چگونه تقلیل دین به مناسک احساسی، ناخواسته در زمین نظریات تقلیل‌گرایانه و سکولار قدم برمی‌دارد.

شور و علاقه به اولیای الهی، موتور محرک دین‌داری است؛ اما اگر این محبت با لنگرگاه شریعت و قطب‌نمای عقلانیت مهار نشود، به بستری برای رشد نگرش‌های بی‌پایه تبدیل می‌شود. وقتی عیار سنجش دین‌داری از التزام عملی و معرفتی به شدت هیجانات مناسکی تغییر یابد، به مرور زمان خرافات در ذهنیت افراد رسوب می‌کند. این همان نقطه‌ای است که انسان در دامان احساسات‌گرایی کور افتاده و هر رفتار غیرمعقولی به نام عشق و ارادت توجیه می‌شود.

* تقلیل دین در ترازوی روان‌شناسی اجتماعی

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، این پدیده انحرافی را می‌توان در چارچوب نظریه هویت اجتماعی که توسط هنری تاجفل و جان ترنر صورت‌بندی شده است، تبیین کرد. این نظریه نشان می‌دهد که چگونه افراد برای کسب هویت و ارتقای عزت نفس، دست به مرزبندی‌های سفت و سخت میان گروه خودی و گروه غیرخودی می‌زنند. در مناسک‌زدگی شریعت‌گریز، رفتارهای هنجارشکنانه بیش از آنکه ریشه الهی داشته باشند، مکانیسمی روانی برای تحقیر گروه غیرخودی و ایجاد انسجام کاذب هستند.
با این وجود، اتکای صرف به این نظریه نیازمند نقد جدی است. تبیین دین با این الگوهای مادی، نادیده گرفتن ساحت قدسی آن است. مکتب روان‌شناسی غربی از درک ظرفیت دین اصیل در فراروی از تعصبات قبیله‌ای ناتوان است و اساسا کژکارکردی‌های رفتاریِ برخی دین‌داران را به جای ذات دین تحلیل می‌کند.

* اعتباربخشی به جامعه‌شناسی پوزیتیویستی

این سبک از مناسک‌گرایی، دقیقا همان تصویری است که جامعه‌شناسی پوزیتیویستی از مذهب ارائه می‌دهد. امیل دورکیم دین را فاقد اصالت آسمانی دانسته و آن را صرفا سیستمی برای تولید شور جمعی معرفی می‌کند. همزمان، ماکس وبر در گونه‌شناسی کنش‌های اجتماعی، این رفتارها را از سنخ کنش عاطفی می‌داند که فاقد عقلانیت معطوف به ارزش است.
مناسکی که عقلانیت و فقه را تعطیل می‌کند، ناخواسته به این نظریات غربی اعتبار می‌بخشد. این رفتارها به ناظر بیرونی نشان می‌دهد که دین نه یک حقیقت متعالی، بلکه ابزاری برای تخلیه هیجانات است. خطای بنیادین این اندیشمندان، تعمیم انحرافات به ذات امر قدسی است؛ اما عملکرد شریعت‌گریزان بهترین مستندات را برای تایید این نگاه تقلیل‌گرایانه فراهم می‌کند.

ولایت و تبری اصیل، محصول بیداری عقل قدسی است. تقلیل این مفاهیم عمیق به کارناوال‌های احساسی که در آن ابتدایی‌ترین قواعد نادیده گرفته می‌شود، تهی کردن دین از اصالت آن است. ارادت به اولیای الهی تنها زمانی انسان‌ساز است که فرمان و مسیر حرکت آن، در دست عقلانیت و شریعت باشد.

رضا پوراسمعیل

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha