چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۵
چگونه می‌توان از قرآن، «مدل اداره جامعه» استخراج کرد؟

حوزه / فقه نظام با رویکردی نو، به دنبال گذار از فقه خرد به فقه کلان برای اداره عرصه‌های مختلف زندگی است. در این مسیر، تفسیر قرآن به عنوان ستون اصلیِ این پروژه مطرح است که با استفاده از روش‌های تدبر و تفسیر موضوعی، امکان تبدیلِ آیات به نظام‌های اجتماعی و ساختارهای اجرایی را فراهم می‌سازد.

خبرگزاری حوزه | دهه‌های اخیر، همراه با گسترش زندگی اجتماعی و نیاز روزافزون به حضور دین در اداره جامعه، گفتمانی تازه در فقه اسلامی شکل گرفته است که از آن به «فقه نظام» یاد می‌کنند. این گفتمان در صدد است از سطح تعیین تکلیف فردی فراتر رود و نظریات کلان اسلام را در عرصه‌های مختلف زندگی اجتماعی کشف کند. پرسش بنیادین این است که فقه نظام چیست، چه گونه‌ها و رشته‌هایی دارد و تفسیر قرآن چه جایگاهی در آن پیدا می‌کند.

فقه نظام چیست؟

«فقه نظام» اصطلاحی نوپدید است و دست‌کم چهار معنا برای آن ذکر شده است. در معنای نخست، «نظام» متعلق فقه است؛ یعنی فقهی که درباره نظام حکومت یا نظام اقتصادی بحث می‌کند، همان‌گونه که «فقه صلاه» درباره نماز سخن می‌گوید. در این کاربرد، روش استنباط همان روش متعارف فقهی است. در معنای دوم، فقه نظام یک رویکرد است؛ یعنی فقهی که نظام‌وار می‌اندیشد و فقیه کل شریعت را به‌صورت یک شبکه منسجم و به‌هم‌پیوسته می‌بیند. در معنای سوم، فقه نظام به معنای فقه نظام‌دار است؛ فقهی که تنها به تعیین تکلیف فرد بسنده نمی‌کند، بلکه نهادها، ساختارها و امتدادهای اجرایی اجتماعی را نیز پیشنهاد می‌دهد. در معنای چهارم، فقه نظام به معنای مکتب‌وارگی است؛ معرفتی مبتنی بر دیدگاه کلامی برآمده از اسلام که گاه از آن به «فقه حکومت» نیز تعبیر می‌شود. بنابراین فقه نظام تنها یک موضوع خاص نیست، بلکه هم یک نگرش است و هم یک پروژه علمی.

گونه‌ها و اقسام

فقه نظام را از جهات گوناگون می‌توان تقسیم‌بندی کرد. از نظر رویکرد، دو گونه اصلی وجود دارد:

«فقه نظام روشی» که در آن نظام یک روش است و فقیه با نگاه سیستماتیک به کل شریعت می‌نگرد، و «فقه نظام موضوعی» که در آن نظام یک موضوع برای استنباط است و فقیه به دنبال کشف نظام‌های اجتماعی اسلام در عرصه‌های مشخص می‌رود. از نظر سطح، فقه خرد به وظایف آحاد مسلمانان می‌پردازد و فقه کلان یا فقه نظام به مسائل و وظایف ساختارهای اجتماعی اختصاص دارد. از نظر روش‌شناختی، برخی رویکرد «تحصیلی» دارند و معتقدند نظام باید به‌صورت مستقل و با برنامه‌ریزی فقاهتی استنباط شود؛ برخی دیگر رویکرد «حصولی» دارند و می‌گویند نظام برآیند طبیعی استنباط احکام با نگاه حکومتی است. از نظر گستره نیز کلان‌نظام‌هایی مانند نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی و حقوقی وجود دارد و خرده نظام‌هایی مانند نظام بانکداری، تأمین اجتماعی، خانواده و مالکیت فکری.

رشته‌های علمی

در سال‌های اخیر، نهادهای حوزوی رشته‌های تخصصی متعددی را در ذیل فقه نظام‌ساز تصویب و راه‌اندازی کرده‌اند. رشته‌هایی مانند فقه نظام‌ساز، کلام امامیه و تبلیغ با گرایش ارتباطات بین‌الملل در سطح سه حوزه علمیه مصوب شده است. همچنین گرایش‌های تخصصی مانند فقه سیاست، فقه تربیت، فقه مالکیت فکری و فقه زیست‌فناوری در مؤسسات آموزش عالی حوزوی شکل گرفته‌اند. پنج رشته کاربردی برای اداره نظام بر مبنای فقه اسلام نیز عبارت‌اند از: فقه سیاست، فقه اقتصاد، فقه فرهنگ، فقه تربیت و فقه حقوق. هدف نهایی این تلاش آن است که در قالب ده‌ها رشته تخصصی، مجتهدان متخصص در عرصه‌های مختلف نظام‌سازی اجتماعی تربیت شوند. این تحول نشان می‌دهد فقه نظام در حال تبدیل شدن به یک رشته علمی جدی است.

اهمیت تفسیر قرآن در فقه نظام

اما مهم‌ترین پرسش این است که آیا تفسیر قرآن را می‌توان در فقه نظام انجام داد؟ پاسخ بسیاری از پژوهشگران این حوزه مثبت است؛ نه تنها می‌توان، بلکه تفسیر قرآن راه اصلی و ضروری برای رسیدن به فقه نظام است. استدلال اصلی این است که روایات بیشتر به فروع و احکام جزئی شرعی پرداخته‌اند، در حالی که قرآن کریم به مفاهیم کلان و نظام‌ها توجه ویژه‌ای دارد. از این رو، برای کشف نظام‌های الهی در عرصه‌هایی مانند اقتصاد، سیاست و خانواده، باید به سراغ قرآن رفت. در فقه نظام، رویکرد به قرآن بسیار کلان‌تر از حکم جزئی است و گاه منجر به شکستن مرزهای ابواب فقهی سنتی می‌شود.

دو ابزار اصلی برای تفسیر در چارچوب فقه نظام مطرح شده است.

نخست «تدبر»؛ یعنی گذر از فهم گزاره‌ای به فهم نظام‌مند. تدبر در این معنا، دریافت پی‌درپی و روشمند واژگان و آیات هر سوره برای رسیدن به یک فهم منسجم و نظام‌مند است. اگر بخواهیم به فقه نظام برسیم، راهش تدبر است؛ تدبری که فقه گزاره‌ها را به فقه نظام‌ها تبدیل می‌کند.

دوم «تفسیر موضوعی»؛ در این روش، محقق تفسیر را از یک موضوع و واقعیت خارجی آغاز می‌کند و سپس مجموعه آیات قرآنی مرتبط با آن موضوع را جمع‌آوری و تفسیر می‌نماید. برای مثال، برای کشف نظام اقتصادی قرآن، آیات مرتبط با ربا، انفاق، عدالت اقتصادی و مالکیت کنار هم گذاشته و تفسیر می‌شوند. این رویکرد، نوعی ارتقا در استفاده از دلیل قرآن در فقه است.

در فقه نظام‌ساز، تفسیر قرآن به عنوان پایگاه اجتهاد شناخته می‌شود. مجتهد با نگاهی نظام‌وار به کل شریعت می‌نگرد و قرآن را به عنوان یک مجموعه منسجم و به‌هم‌پیوسته در نظر می‌گیرد تا نظریه کلی اسلام درباره یک موضوع خاص را استخراج کند. بدون این نگاه، فقه نظام در سطح احکام فردی باقی می‌ماند و نمی‌تواند الگویی برای اداره جامعه ارائه دهد. بنابراین تفسیر قرآن نه یک کار مقدماتی و حاشیه‌ای، بلکه قلب فقه نظام است.

با این حال، این مسیر خالی از چالش نیست. برخی فقیهان اصل فقه نظام به معنای کشف نظریات کلی را ناشدنی می‌دانند و معتقدند فقه موجود برای پاسخگویی کافی است. برخی دیگر نگران آن‌اند که تفسیر نظام‌مند به قرائت‌های ذوقی و غیرضابطه‌مند بیانجامد. این اختلاف نظرها نشان می‌دهد که مبانی و روش‌شناسی تفسیر در فقه نظام هنوز در حال تکوین و مناظره است. اما حتی منتقدان نیز اگر فقه نظام را بپذیرند، ناچارند بپذیرند که این پروژه بدون تفسیر دقیق، منظم و موضوعی قرآن ممکن نیست.

فقه نظام پاسخی به نیاز روزافزون جامعه اسلامی به الگوهای کلان دینی در اداره زندگی جمعی است. این فقه معانی چندگانه، گونه‌های متنوع و رشته‌های تخصصی گسترده‌ای دارد. اما موفقیت آن به میزان جدی گرفتن تفسیر قرآن وابسته است. تفسیر در فقه نظام، فراتر از تفسیر سنتی آیات‌الاحکام است؛

اینجا تفسیر به ابزاری برای کشف نقشه راه الهی برای اداره جامعه تبدیل می‌شود. روش‌های تدبر و تفسیر موضوعی امکان عبور از احکام فردی و رسیدن به نظام‌های اجتماعی را فراهم می‌کنند. اگر این مسیر با دقت، انصاف و روش‌شناسی منسجم طی شود، می‌تواند به ارائه مدل‌های اسلامی برای جامعه کمک کند. در غیر این صورت، فقه نظام تنها به یک شعار زیبا فروکاسته می‌شود. بنابراین سرمایه‌گذاری بر تفسیر قرآن در فقه نظام، سرمایه‌گذاری بر آینده اندیشه اسلامی و اداره جامعه بر اساس آموزه‌های وحیانی است.

حجت الاسلام والمسلمین رسول ملکیان اصفهانی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha