خبرگزاری حوزه| مقام معظم رهبری بیش از یک دهه پیش بر مسئله اقتصاد مقاومتی تأکید کردند و آن را به عنوان مکتبی اقتصادی در پیش روی همگان و به ویژه مسئولان قرار دادند و آن را اینچنین تعریف کردند: «اقتصاد مقاومتی معنایش این است که ما یک اقتصادی داشته باشیم که هم روند رو به رشد اقتصادی در کشور محفوظ بماند؛ هم آسیبپذیریاش کاهش پیدا کند؛ یعنی وضع اقتصادی کشور و نظام اقتصادی جوری باشد که در مقابل ترفندهای دشمنان که همیشگی و به شکلهای مختلف خواهد بود، کمتر آسیب ببیند و اختلال پیدا کند».
همگان بر اهمیت اقتصاد واقف هستند و می دانند مردمی که از نظر اقتصادی در جایگاه مناسبی قرار نداشته باشند، علاوه بر این که راهی برای پیشرفت در پیش روی خود نمی بینند، بلکه محکوم به شکست هستند شاید در بهترین شرایط، تحت استعمار کشورهای قوی قرار گیرند. ایران اسلامی در شرایط عمومی کشورهای مختلف جهان درعرصه اقتصادی نیست، به این معنی که علاوه بر چالش های داخلی خود، از نظر اقتصادی تحریم های گسترده ای در پیش رویش قرار دارد که کار را دشوارتر می کند. مسئله ای که بی توجهی به آن به ویژه در دو دهه اخیر کشور را با آسیب های جدی روبرو ساخته و هر از چند گاهی دستخوش سوء استفاده دشمنان برای ایجاد اغتشاشات زیانبار می کند.
بنابراین تنها مسیری که در اقتصاد در پیش روی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، تمرکز بر اقتصاد مقاومتی است که متأسفانه آنگونه که باید از سوی مسئولان مورد توجه قرار نگرفته است. برای بررسی این مهم گفت و گویی انجام داده ایم با حجت الاسلام والمسلمین سید محمدرضا رضی بهابادی، استاد و پژوهشگر اقتصاد مقاومتی که تقدیم حضورتان می گردد:
سوال: در شرایط اخیر اقتصادی کشور که شاهد بروز اعتراضاتی که به سمت اغتشاش رفت بودیم و دولت برنامه حذف ارز ترجیحی را دنبال می کند و تاثیراتی که بر زندگی و کسب و کار مردم می گذارد، آینده اقتصادی کشور را چطور تحلیل می کنید و آیا احساس می کنید که این اعتراض به حق مردم در بدنه دولت شنیده خواهد شد؟
شاید لازم باشد قبل از اینکه به آینده پژوهی و دورنمای این اعتراضات بپردازیم به بسترهای شکل گیری آن ها از منظر اقتصادی نگاه کنیم و بعد هم به پیش بینی از آینده و نکاتی که می شود پیرامون آینده پژوهی این رویدادها مطرح کرد، بپردازیم.
همان طوری که رهبر معظم انقلاب فرمودند و عقل سلیم هم حکم می کند، اعتراض متفاوت با اغتشاش هست و رویدادهایی که در شب های گذشته در کشور می بینیم، کشته سازی های بی سابقه و گسترده ای که موج فزاینده ای از خشونت را در کشور ما دارد به راه می اندازد، روشن هست که معترضین مردم، حتی کسانی که در جنگ شناختی و روانی و رسانه ای تحت تاثیر قرار گرفتن و حتی معترض اصل نظام هم باشن، قرار نیست آدم بکشند.
خیلی وقت ها اعتراض می کنند، حتی ممکن است به اعمالی دست بزنند که آن اعمال ساختار شکنانه باشد، اما کشت و کشتار، کشتن انسان ها با حجم گسترده ای که دارد خبرهاش می رسد و بیشتر از این هم رسانه ای خواهد شد، کار معترضین که هیچ، کار حتی بعضی از بدنه ی اغتشاشات هم نیست؛ لذا باید کشتارهای سازماندهی شده و تخریب هایی که به اعتراف موساد، رژیم غاصب قدس پشت سرش هست را از رویدادها و اعتراضات اقتصادی جدا بکنیم.
* بستر اعتراض مردم به اقتصاد کشور
روشن هست که گفت و گو با اغتشاشگری که سازماندهی شده و مزدور دشمن هست و رفتارهای داعشی گونه دارد، فایده ای ندارد و باید با شدت با او برخورد بشود، اما در بحث اعتراضات که مربوط به ملت و به مردم هست، باید با هم سخن بگوییم.
اعتراضات بسترهایی دارد؛ بستر طولانی مدت شرایط اقتصادی کشور برمی گردد به حدود یک و نیم دهه، یعنی حدود پانزده سال تحمیل جنگ تمام عیار اقتصادی به کشور ما. وقتی که جریان مقابل بعد از تحولات سال ۱۳۸۸ امیدوار شد که می توان در صفوف ملت انشقاق ایجاد کرد، می شود به بعضی ها در داخل امیدوار بود، به صورت جدی دال اقتصادی از جنگ ترکیبی را فعال کرد.
در این جنگ ترکیبی که امروز شاهدش هستیم، اقتصاد اهمیت ویژه پیدا کرد و تمرکز ویژه بر اقتصاد حاصل شد و در دستور کار قرار گرفت. تفاوت تحلیلی که می خواهم عرض کنم با بعضی تحلیل های دیگر این هست که ما همه چیز را نمی خواهیم بگوییم به خارج از کشور مربوط است، نمی خواهیم بگوییم همه چیز ناشی از تحریم هاست، خیر.
* در جنگ اقتصادی هستیم
وقتی جنگ اقتصادی را مطرح می کنیم شاید با چندین جلسه پیرامون مفهوم جنگ اقتصادی که در ادبیات امروز تحت عنوان اکونومیک وار شناخته می شود اختصاص بدهیم و با هم سخن بگوییم. ما معتقدیم نهایتا ده، بیست و در بدبینانه ترین حالت سی درصد از فشارهای داخلی به تحریم ها مربوط است. یعنی هفتاد، هشتاد درصد آنچه که دارد رخ می دهد یا منشا داخلی دارد یا توسط عناصر، نیروها، ارکان و تشکیلاتی در داخل کشور دارد در آتش جنگ اقتصادی دمیده می شود رخ می دهد.
ما نمی خواهیم بگوییم که مشکلات اقتصادی ما همه اش به خاطر تحریم هاست و همه مشکلات ما از بیرون به ما دارد تحمیل می شود، ولی به هر حال این یک جنگ تمام عیار اقتصادی است که هرچند منشا آن بیرون از کشور است، اما در این جنگ ستون پنجم هایی هم هستند، جریان های اخلالگری هم هستند و... . این ریشه ده الی پانزده ساله در یک و نیم سال اخیر بعد از دولت آقای شهید رئیسی که ریل اقتصاد کشور داشت به ریل اقتصاد مقاومتی، یعنی ریل درون زایی و برون گرایی، دانش بنیانی، تفکر و روحیه جهادی، ریل تولید، ریل ارتباطات خارجی موثر بر اقتصاد، ریل توجه به کشاورزی، خودکفایی در محصولات اساسی مثل گندم داشت به این سمت تغییر جهت می داد، متاسفانه مقداری با کندی و حتی تغییر جهت مواجه شد و دوباره در یک سال و نیم اخیر ریل اقتصاد کشور به جای برون گرایی، به برون زایی دچار شد.
* زمانی که «برون گرایی» تبدیل به «برون زدایی» شد
برون گرایی یعنی تو در اقتصاد داخلی خودت کارهای خودت را درست انجام می دهی و در بیرون هم دنبال ارتباطات موثر برای حل مشکلات داخلی هستی، اما برون زایی یعنی اینکه تو موتور محرکه تحولات اقتصادی را از داخل کشور منتقل می کنی به خارج از کشور و در آنجا به دنبال راه حل و راهکار می گردی و آنجا را به عنوان منشا حل مشکلات خودت تشخیص می دهی، لذا تولید داخلی و کارگر، کشاورز، دانشمند، دانشجو، دانش بنیان و... را در رتبه دوم و سوم نظام تصمیم گیری خودت می بینی.
در ریل برون زایی، در لحظاتی که ما شدیدترین توان های خودمان بر مذاکره متمرکز کرده بودیم، متوجه شدیم در حالی که ما که در حال مذاکره بودیم، طرف مقابل در حال طراحی نقشه جنگ و حمله به ما بود و متوجه شدیم مذاکرات به بن بست کشیده شد، هرچند از ابتدا هم نمی توانست خیلی مشکلات ما را حل کند ولو اونکه ادامه هم پیدا می کرد مذاکره با آمریکا نمی تواند مشکلات اقتصادی ما را به درستی حل بکند. این شرایط با سیاست های لیبرال در داخل کشور به اوج رسید و متاسفانه جریان لیبرال و جریان غرب گرا در اقتصاد کشور نسخه اش مبتنی بر فشار به معیشت مردم هست.
* باید نقش جریان لیبرال در اقتصاد کشور را برای مردم تشریح کنیم
متأسفانه ما یک روایت درست از جریان غرب گرا و لیبرال و نقشش در اقتصاد ایران نتوانستیم به مردم معرفی کنیم، نتوانستیم توضیح بدهیم که ساختارهای رسمی اقتصادی در کشور ما، ساختارهایی که اداری، رسمی و بروکراتیک هستند، عمدتا تحت تاثیر تفکر غربگرا هستند، تفکر انقلابی به این نهادها نفوذ و رسوخ نکرده است.
به یک عبارت ساده تر: جریان فکری ای که در برابر انقلاب قرار دارد، خیلی وقت ها برای اقتصاد ما تصمیم گیری می کند، ممکن است ظاهر سیاسی این جریان یک ظاهر کاملا موجه باشد یعنی نشود از بُرش سیاسی آن را تشخیص داد، اما در بُرش اقتصادی تفکرات لیبرال و غربگراست.
سوال: منظورتان از این که می گویید این جریان لیبرال و غربگراست، چیست؟
برای مشخص شدن دیدگاه و اندیشه های این جریان ها به چند تا از تجویزها و نسخه های آنها اشاره می کنم. این جریان به شدت تاکید دارد که همه چیز باید بر اساس تئوری بازار آزاد اداره بشود. تئوری بازار آزاد یعنی تئوری که اقتصاد را باید به دست نظام سرمایه سالاری سپرد و در این بازار آزادی که هیچ گونه نظارتی بر او نیست.
بازار آزاد فرق دارد با بازاری که ما می رویم در آن خرید می کنیم؛ بازار آزاد یک اندیشه است، یک نظام است، بازاری که ما در آن خرید می کنیم مثل بازارهای مختلف شهرهای کشور، این ها یک نهاد هستند. نهاد بازار با نظام بازار آزاد متفاوت هست؛ برای همین است که ما سال هاست داریم می گوییم ما به مفهومی نیاز داریم به نام بصیرت اقتصادی.
* نیازمند بصیرت اقتصادی در کنار بصیرت سیاسی هستیم
بصیرت اقتصادی یعنی علاوه بر بصیرت سیاسی تو باید فهم و دید و بصیرت عمیق اقتصادی داشته باشی تا بتوانی تو این فضا دقیق تشخیص بدهی. این جریان غربگرا می گوید همه چیز را به بازار آزاد و زر سالاران و سرمایه داران بسپارید. سرمایه داشتن در اقتصاد اشکال ندارد بلکه حاکمیت بر عامل سرمایه و قشر دارای سرمایه بر سرنوشت مردم مشکل دارد.
حرف دوم این جریان که ذیل همین اندیشه بازار آزاد تعریف می شود، آزادسازی قیمت دلار هست. مطالعه ی حدودا ده ساله ما در عرصه جنگ اقتصادی نشان می دهد که مهم ترین ابزار تاثیرگذار در دهه گذشته بر اقتصاد ایران، یعنی بر گرانی و تورم، بر تولید بر اندیشه و انتظارات در عرصه اقتصاد چیزی نیست جز ارز و به طور خاص «دلار».
* برای برخی افزایش قیمت دلار حرکت در مسیر درست اقتصاد است!
دیدیم که متاسفانه در حدود یک سال و اندی گذشته، در زمانی کوتاه دلار دو برابر بیش از ارزش تحویل گرفته شده و پایه خودش رسید. یعنی از حدود شصت هزار تومان رسید به بیش از یکصد و چهل هزار تومان. وقتی که این رویداد را به عنوان یک اتفاق ببینیم، به عنوان یک عاملی که به هر حال اتفاق افتاده، یک جوری قضاوت می کنیم اما باید گفت که متأسفانه بعضی ها در داخل کشور اعتقادشان این هست که اصلا همینطوری درست هست.
به زبان عامیانه عرض می کنم: در شرایطی ما مثل اسپند روی آتیش هی بالا و پایین می پریم که «چرا دلار اینقدر گران شده؟» «این چه وضعیه؟»، «چرا ارزش پول ملی ما از دست رفت؟» اما جریان لیبرال می گوید تازه دارد درست می شود؛ دلار وقتی که به قیمتش در بازار آزاد برسد، تازه قیمت گذاری دلار درست اتفاق افتاده!
می گوییم اگر این قیمت یکصد و پنجاه هزار تومان، اگر دویست هزار تومان اگر یک میلیون تومان باشد، قیمت هر دونه دلار درست است؟ می گوید «بله درسته!» می گوید وقتی بازار آزاد این قیمت را تعیین کند پس همین قیمت درسته و حمله می کند به کنترل دلار با برچسب هایی مثل «قیمت گذاری دستوری» یا «اقتصاد دستوری».
اتفاقی که افتاد این بود که دلار جهش کرد، این جهش دلار معیشت و کسب و کار را بر فعالان اقتصادی مردمی ما تنگ و عرصه را بر آن ها ضیق کرد و بروزش شد فشارها بر بازار تهران و بعد بسته شدن بازار تهران.
ما با بازار تهران مرتبطیم، با مجموعه علمی که در آنجا فعال هستند در تعاملیم. تقریبا از سه ماه پیش پیش بینی می شد با فشاری که نوسان دلار و بالا رفتن دلار دارد بر روی بازاری ها می آورد، کاسبی این ها یک جایی قفل می شود و یک جایی سر ریز می کند توی عرصه ی اعتراضات و صدای بلند «ما نمی توانیم ادامه بدهیم» در عرصه اقتصاد.
سوال: این روند چطور به بازاری ها فشار می آورد؟
کسانی که در بازار ما کارشان واردات کالاست، مثلا با حواله های دلاری هشتاد هزار تومان واردات انجام داده بودن در ماه پیش و آن کالا را هم آورده بودن و فروخته بودن و بدهیشان را تسویه کرده بودن، اما بدهی دلاری خودشان را -یعنی آن حواله دلاری را که می خواستن تسویه بکنن- امروز باید با دلار یکصد و سی یا چهل هزار تسویه کنن.
یعنی مثلا پنجاه شصت هزار تومان در هر دلار باید خسارت می داد این بازاری که در کار مثلا واردات لباس هست. با چه فعالیت اقتصادی می تواند این فاصله را پر کند؟ قشر بازاری یکی از پردرآمدترین قشرهای اقتصادی ماست، ولی وقتی احساس می کند دارد از روند ارزش پول ملی عقب می افتد، یعنی داراییش دارد سقوط می کند، خب نمی تواند ادامه بدهد.
اتفاق دوم در بازار این بود که وقتی که دلار گران می شود و پول ما کم ارزش می شود، مردم به خاطر تورم و گرانی ناشی از این اتفاق دیگر خریدهاشان و درآمدشان را بیش از اینکه بتوانند به نیازهای مصرفیشان اختصاص بدهند، نمی توانند به خریدهای دیگر اختصاص بدهند. یعنی همه فعالان اقتصادی که در عرصه فرش یا لوازم خانگی و موارد دیگری که جزو نیازهای ضروری زندگی نیست، دچار کسادی می شوند، چون درآمد مردم بیشتر متوجه همین نیازهای ضروری می شود.
به این معنی که نقدینگی موجودشان می رود سراغ ضروریات، سراغ همین خورد و خوراک و پوشاک ضروری زندگی شان و دیگر پولی برای سرریز شدن در کسب و کار بسیاری از بازاریان وجود ندارد.
دلیل سوم این بود که با نوسانات نرخ دلار بازاری ای که امروز جنسش را می فروخت، باید یک چیزی به این اضافه می کرد تا فردا بتواند همان جنس را بخرد و در مغازه اش بگذارد. یعنی جنسی که باید فروخته می شد و بر آن سود حاصل می کرد، سود به حداقل می رسید، چون قیمت کالا فردا بالاتر هست دیگر، باید یک چیزی می گذاشت روی قیمت کالایی که امروز فروخته تا بتواند فردا کالا بخرد و مغازه اش را پر از جنس بکند.
این شرایط باعث شد که بازار به یک فشار بی سابقه روبرو شود و این موضوع سرریز کند در قالب بسته شدن مغازه ها و این آغازی باشد بر سوار شدن موج اغتشاشات بر اعتراضات مردمی؛ همین اتفاق متاسفانه به جای اینکه مدیریت بشود، در شرایطی که تورم در حوالی پنجاه درصد هست، در شرایطی که پردرآمدترین آدم های اقتصاد که بازاری ها هستن به تنگ آمدند، سیاست حذف ارز ترجیحی هم اجرا شد.
سوال: با توجه به این که سال هاست شما و دوستانتان در عرصه اقتصاد مقاومتی کار می کنید و همچنان لازم است اصلاح وضعیت نابسامان اقتصادی ما طبق فرمایشات حضرت آقا و نکاتی که بزرگان فرمودند و خیلی از اساتید اقتصاد اسلامی که متاسفانه حرفشان بعضا شنیده نمی شود و مظلوم واقع می شوند، این هستش که باید به مولفه های اقتصاد مقاومتی عمل کنیم؛ سوالم این است در این شرایطی که در آن قرار داریم و نارضایتی وجود دارد و در سمت دیگر مردم نجیبی داریم که با وجود اعتراض همچنان پای انقلاب هستند و بحث اعتراض را جدا می دانند از اغتشاش و ضربه به منافع ملی، در این شرایط از مولفه ها و شاخص های اقتصاد، کدام اصول و کدام مباحث کلیدی می شود استفاده کرد که حالا یک مقدار فشار اقتصادی مردم کاهش پیدا کند به یک تسکین و ثبات نسبی دست پیدا کنیم از منظر اقتصاد مقاومتی؟
در سه لایه ی «بلند مدت» «میان مدت» و «کوتاه مدت» یک سری راهکارها و پیشنهادها را عرض می کنم. یکی از حقایق سانسور شده موجود در کشور ما جریان اقتصاد اسلامی و اقتصاد مقاومتی است؛ جریانی که سال هاست مشغول به کار است که از قبل از انقلاب با کارهایی مثل «اقتصادنا»ی شهید صدر آغاز می شود و در اندیشه اقتصادی حضرت امام (ره) به قوت می رسد و در اندیشه اقتصادی رهبر انقلاب تبدیل به یک مکتب به نام اقتصاد مقاومتی می شود.
وقتی ما در مقیاس رسیدن به نظریه می خواهیم نگاه کنیم و مقایسه می کنیم، می بینیم که از ۱۴۹۲ تا ۱۷۷۶ میلادی که کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت نوشته می شود و اولین نظریه بنیادین در استایل لیبرال داده می شود، تقریبا حدود سیصد سال طول می کشد، اما این مسیر در زمانی بسیار کوتاه تر در حال طی شدن در کشور ما است.
* فعالیت ۱۳ مرکز علمی و پژوهشی در اقتصاد مقاومتی در شهر قم
ما نمی گوییم اقتصاد مقاومتی به ریزترین مسائل اقتصادی کشور الان توانسته بپردازد -هرچند نسخه های جدی در مسائل ریز هم اقتصاد مقاومتی دارد- ولی به هر حال رشد و جهش خیلی خوبی داشته است.
امروزه فارغ از تهران و اصفهان و شیراز و... فقط در شهر قم حدود سیزده مرکز بر روی اقتصاد و اقتصاد اسلامی با گرایش های مختلف حدیثی، فلسفی، قرآنی و فقهی کار می کنند، روایت این جریان خودش یک جهاد تبیین هست که متاسفانه جریان رسانه مقابل همواره اقتصاد اسلامی را متهم می کند به اینکه «تو نوشته نداری»، «تو نظریه نداری»، «تو راهکار نداری»، «نمی دانی و نمی توانی بگویی باید برای مقابله با مشکلات چه کرد؟» «تو فقط کلی گویی می کنی؟» و امثال این صحبت ها.
از «بلند مدت» شروع می کنم به این جهت که ببینید طرح درست مسئله چیست؟ و به طور خاص در مسئله ی ارز ترجیحی می خواهم پیشنهادات را عرض کنم. ما چرا نیاز به ارز ترجیحی داریم؟ ارز ترجیحی یعنی چیست؟ چه می شود که در اقتصاد نیاز به ارز ترجیحی به وجود می آید؟
ما در تولید مواد پایه پرورش داممان وارداتی و وابسته هستیم، چون مسئولین ما به توصیه های امام راحل و رهبر انقلاب در عرصه کشاورزی توجه نکردن به بهانه های مختلف. مثلا در عرصه صنعت مرغ بیش از نود درصد صنعت مرغ ما از ابتدا، یعنی از مرغ اجداد تا جوجه ای که ابتدا از درون تخم بیرون می آید و متولد می شود تا مرغی که به کشتارگاه می رود و بسته بندی می شود و به مردم تحویل داده می شود، در این چرخه بیش از نود درصدش وابستگی به خارج از کشور هست. پرورش گوشت در عرصه دام سبک و سنگین هم همینطوری است.
* نیازمند جهش تولید در کشاورزی و دامداری هستیم
ما باید چکار کنیم که این مسئله حل بشود؟ نسخه ما توجه به کشاورزی و دامپروری داخلی است و جهش تولید در عرصه کشاورزی و دامپروری. یکی از پیشنهادهایی که شاید کسی باور نکند و می تواند این مسئله را به صورت بنیادین حل کند اما یک پیشنهاد کارشناسی شده است این هست که ظرفیت های دامداری مرتعی در کشور که ما هزاران سال با استفاده از مرتع در ایران گوشت خودمان را تامین می کردیم و حتی صادر کننده گوشت بودیم، دوباره احیا شود.
پس مسئله اول این هست که ما باید بریم به سمت جهش تولید در عرصه محصولات دامی و غذایی. اگر این مسیر که دو سه الی پنج سال زمان می برد آغاز شود، ارزی واردات ما کاهش پیدا می کند و مسئله نیاز به ارز ترجیحی چون اصل مسئله یعنی واردات پاک شده و حل شده، این مسئله خود به خود حل خواهد شد.
اما در میان مدت چه باید کرد؟ در میان مدت مثلا در افق یک ساله کاری که سیاست گذار اقتصادی ما باید انجام بدهد این هست که قیمت ها را به هم نزند؛ چون در افق میان مدت و کوتاه مدت، ظرفیت اقتصاد برای تحمل این شوک ها به شدت کم است؛ یعنی اگر قیمت ها را دستکاری کنیم، همین اتفاقی که الان داریم کف خیابان ها می بینیم، باز هم اتفاق بیفتد.
* باید خیال تولید کننده از قیمت دلار آسوده باشد
پیشنهاد ما در میان مدت این هست که با یک روند تثبیتی خیال تولید کننده خیال دامدار خیال کسی که در عرصه مثلا صنعت مرغ تخم مرغ و... فعال است از قیمت گذاری پرفشار و آزاد دلار آسوده بشود.
در بخش کوتاه مدت ما معتقد هستیم که سیاست تثبیت نرخ ارز باید در دستور کار قرار بگیرد. نرخ ارز و نرخ دلار امروز سه تا نقش در اقتصاد ما دارد ایفا می کند: یک اینکه یک ارز خارجی است یک پول خارجی است که کارکرد طبیعی دلار است.
دو اینکه دلار امروز یک رسانه شده، یعنی دلار وقتی بالا می رود دارد پیام به مردم منتقل می کند، پیام ناامیدی، پیام سیاهی، پیام اینکه دارید به بن بست می رسید، در حالی که واقعا روی زمین شاید اینگونه نباشد اما دلار القا می کند به مخاطب که ما در شرایط بحرانی اقتصادی هستید.
* دلار تبدیل به یک رسانه در برابر اقتصاد مقاومتی شده است
چرا وقتی که ما از مقاومت حرف می زنیم، مقاومتی که امتحانش کردیم و مکتب ماست و می دانیم جواب می دهد، یک سخنرانی پر از مقاومت رهبر انقلاب انجام می دهند، قیمت دلار می رود بالا؟ چون دستگاهی که پشت دلار نشسته و اختیار دلار را دارد، می خواد القا کند «تو اگر حرف از مقاومت بزنی، وضع اقتصادت بد می شود» اما دیدید وقتی مثلا پالس مذاکره از ایران مطرح می شود، پالس اینکه ما حاضریم مذاکره کنیم و کوتاه بیاییم، قیمت دلار می آید پایین، یعنی دلار تبدیل به یک رسانه شده است.
سومین نکته اینکه دلار امروز علیه اقتصاد ما تبدیل به یک اسلحه شده، اسلحه ای مرگبار به نام دلار. این سیادت و آقایی دلار که ما به این سه بخش تقسیمش می کنیم موجب شده که دلار سخت ترین شدیدترین و سریع ترین اثر را بر زندگی مردم داشته باشد.
وقتی به پزشک مراجعه می کنید او یک بسته ای از داروها جلوی خودش دارد که از بخور شروع می شود تا قرص مسکن تا آنتی بیوتیک تا آمپول و سرم. آمپول و سرم شدیدترین و سریع ترین اثر آن دوز دارویی را در کوتاه ترین زمان به بیمار منتقل می کنندد، فرقشان با داروهای دیگر این هست. در قضیه سمومی که در اقتصاد هست، شدید ترین حالت سمی اقتصاد را دلار به اقتصاد منتقل می کند. امروز در اقتصاد ما، یعنی به سان یک آمپول در کسری از دقیقه، در چند ثانیه، بیشترین اثر را بدهند بیمار یعنی بدهند به بدنه اقتصاد ما منتقل می کند.
* تثبیت قیمت دلار باید کاملا مقتدرانه باشد
پیشنهاد جدی ما تثبیت دلار به صورت کاملا مقتدرانه و خارج کردن کشور از این وادادگی ارزی است. خروج از این وادادگی ارزی به صرفا اعلام قیمت دلار نیست، بلکه یک بسته سیاستی می خواهد.
یکی این هست که ما باید بازار سیاه مبادلات دلار را کاملا بی رحمانه جمع کنیم، همان طور که اعلام می کنیم امروز اغتشاشگر مذاکره باهاش فایده ندارد، مماشات و گفتگو در برابر اخلالگران بازار ارز ثمری ندارد، بساط سوداگری ارز باید جمع شود.
سوداگری در اقتصاد ما الان دو جنبه دارد: کسانی که ارز را نمی آورند تحویل بدهند و کسانی که در مبادلات ارزی، با مبادلات صوری ارزی در بازار سیاه ارز، قیمت دلار را بالا می برن. باید بی رحمانه با این جریان مقابله بشود.
* با ولنگاری مجازی در عرصه قیمت ارز مقابله شود
پیشنهاد دوم برای تثبیت نرخ ارز این هست که ما باید با ولنگاری مجازی در برابر ارز مواجهه کنیم و اجازه ندهیم هر کسی از هر جایی رسید در کانال تلگرامی خودش در کانال اینستاگرامی خودش توی پیج اینستاگرامی خودش قیمت دلار اعلام کند؛ بی رحمانه و شدید با ولنگاری مجازی در عرصه قیمت گذاری دلار با مواجهه بشود.
چرا ما لیدرهای مجازی دلارهای تلگرامی را دستگیر نمی کنیم، محاکمه نمی کنیم و به دام قانون نمی اندازیم؟
سومین نکته این هست که ممنوعیت اعلام قیمت دلار در همه سکوهای مجازی، جز منبع و سکویی که رسما بانک مرکزی جمهوری اسلامی اعلام می کند، یعنی فقط یک منبع باید در کشور ما قیمت دلار اعلام کند، نه اینکه هر سکوی مجازی، هر کسی رسید، هر کسی در کانال خودش بتوانه قیمت گذاری دلار انجام بدهد.
این بخش فرق دارد با بخش دوم، اینجا مرادمان اعلام عمومی قیمت دلار است؛ یعنی یک منبع و یک مرجع به عنوان مرجع شناخته شده باید متولی اعلام قیمت دلار به مردم باشد.
* باید ریال را در بازار جهانی به گردش در آوریم
پیشنهاد دیگر که در کوتاه مدت هم کاملا قابل تحقق است، این هست که ما نفت خودمان را به غیر دلار بفروشیم، به غیر دلار پیشنهادهای مختلفی وجود دارد؛ از پیمان های پولی دوجانبه تا فروش به طلا تا این پیشنهاد سومی که می خواهم یک مقداری تاکید بکنم که از آن ها ساده تر و بسیار برنده تره، یعنی فروش نفت ایران به پول خود ایران و به پول ملی خود ما است.
یعنی اگر چین می خواهد نفت ما را بخرد، از او نه دلار قبول می کنیم نه یوان، بلکه ریال خودمان را از او مطالبه می کنیم؛ یعنی از صرافی های جهان ریال پیدا کند و پول ما را با آن بدهد تا ما هم به او نفت بفروشیم. اگر چین ژاپن کشورهای اروپایی و دیگرانی که خریدار نفت ما هستند ببینند باید در برابر نفت ما ریال بپردازند، اتفاقی که می افتد این هست که در نظام پولی دنیا که مواجهه با ایران هست، تقاضای پول ملی ما بالا می رود، وقتی تقاضای پول ملی ما بالا برود، ارزش پول ملی ما بالا می رود، یعنی در رقابت با دلار ارزش پول ملی ما بالا می آید، چون تقاضای ریال در دنیا بالا رفته است.
کار دیگری که باید انجام شود مالیات ستانی بی تعارف و بی رحمانه از کسانی است که از طریق خرید و فروش دلار کسب سود می کنند. ما اگر کسی یک فعالیت مخرب انجام بدهد مثل تولید دخانیات، از آن مالیات زیاد می گیریم تا در عرصه دخانیات ورود اقتصادی به صرفه نباشد.
چطور در برابر قاچاق کالا مجازات هایی می گذاریم که قاچاق کالا دیگر به صرفه نباشد، در برابر فعالیت های سوداگرانه ارزی یا حتی فعالیت های سالم ارزی، هزینه این فعالیت باید بالا برود در قالب مالیات برای عایدی سرمایه روی مبادلات دلاری.
اگر ما باید اعلام کنیم کسی که از طریق دلار کسب درآمد می کند، هشتاد نود درصد سودی که کسب می کند را باید به عنوان مالیات بپردازد، اینگونه حاشیه سود خرید و فروش دلار کم می شود و کم کم جذابیت حضور در این بازار از دست می رود.
پیشنهادهای مختلف دیگری هم می شود در کوتاه مدت ارائه داد اما رویکرد و جهت گیری باید اینگونه باشد که اولا به لحاظ شناختی و ذهنی مردم ما باید دلار را به عنوان یک عامل مخرب بشناسند، به عنوان یک طناب داری به گردن خودشان بشناسند که تا این طناب دار باز نشود و این سلطه دلار از اقتصاد ما برداشته نشود؛ اوضاع اقتصادی امیدی به بهبودی -حداقل در بخش گرانی ها- نیم توان داشت و ما کماکان آسیب پذیر خواهیم بود.
اگر اینگونه اتفاقی در اثر این سیاست ها بیفتد آن وقت ما می توانیم کم کم سلطه دلار را اقتصاد کشور از بین ببریم.
* مراقب بازی دشمن باشیم
در بحث آینده پژوهشی و سناریوی پیش رو را لازم است چند تذکر جدی داده بشود؛ درست است که متاسفانه امروز مشاورین و برخی مسئولین اقتصادی در دولت گرایش های لیبرال دارند و همین نسخه ها را دارند اجرا می کنند، اما طراحی پر از خباثتی که برای روزهای پیش رو و ماه های پیش انجام شده این هست که این فشارها بردولت جناب آقای پزشکیان را به اینجا برساند که دولت بگوید من نمی توانم ادامه بدهم.
ما باید وارد این بازی نشویم، حواسمان به این بازی باشد. شاید انتقادهای فراوانی به دولت، به مسئولین اجرایی، مخصوصا الان در این سیاست ها واقعا انتقادها هم فراوان و هم به جاست اما باید یادمان باشد که بار اجرایی کشور نباید به زمین بخورد، باید حواسمان باشد که دولت به معنای یک نفر رئیس جمهور و حدود بیست نفر وزیر نیست، دولت یعنی یک بدنه پنج شش میلیون نفری از دستگاه اداره کننده کشور که از جمع آوری زباله درب خانه ها تا ثبت احوال، آموزش و پرورش، آموزش عالی، واردات و صادراتی که به عهده دولت هست همه این ها در بر گرفته می شود، یعنی اگر این نقشه شوم که درصدد هستند که کاری کنن جریان اداره کننده قوه مجریه این بار را به پایان نرساند و سرانجام بگیرد، ما نمی توانیم تصور کنیم واقعا در کشور چه اتفاقی خواهد افتاد.
باید در چارچوب وحدت در چارچوب فهم عمیق این انتقادها این اعتراض ها این دلسوزی ها انجام شود تا اینکه هم خیر خواهی مان را نشان بدهیم و هم بگوییم ما پیشنهاد داریم و حرف جایگزین داریم، آقای دولت بیا ریل کارشناسان را عوض کن و به این حرف ها توجه کن و هم اینکه از آن طرف در بازی ای که دشمنان طراحی کردن نیفتیم.
همان طوری که ما برای همه دولت ها دلسوز بوده ایم، برای دولت کنونی، برای اینکه پیشنهادات اقتصاددانان اسلامی به او منتقل بشود کماکان در خدمت هستیم و سعی می کنیم در کنار این، حنجره ای برای دردها و رنج های مردم هم باشیم و به سهم خودمان برای مردم سربازی کنیم.
انتهای پیام/










نظر شما