خبرگزاری حوزه | تجربه ثابت کرده است در سینمای ایران جمع کردن تعدادی کاراکتر بدبخت که هر کدام یک مشکلی دارند آسان است.
فیلم مجموعهای از شخصیتهای مسئلهدار را کنار هم میچیند؛ زنانی بیسرپرست و نانآور، مردی با همسر بیمار، شوهری معتاد و گمشده، برادری گرفتار قاچاق، و کارگرانی که دلخوشیشان حقوق ناچیز یک کارگاه خیاطی است. این بستر بالقوه میتواند زمینهی یک درام اجتماعی تلخ و تأثیرگذار باشد. خیابان جمهوری بهعنوان یک موقعیت مکانی، ظرفیت تبدیل شدن به یک مینیاتور از جامعه را دارد؛ جایی که سرنوشتها به هم گره میخورند و تضاد منافع، کشمکش میسازد.
خب تا اینجای کار مشکلی نیست اما وقتی همه چیز دیگر به فاجعه تبدیل میشود که در انتها بفهمیم که شوهر یکی از کارکنان کارگاه(حمیده با دو بچه مزاحم) همزمان شوهر یکی دیگر از زنان کارگاه (آیلار) شده بوده . موقعیت خیابان جمهوری موقعیت دراماتیکی که میتوانست فیلمی تاثیرگذار باشد اما با پایانی شتابزده و الصاق شده به فیلم منهدم شد.
این افشاگری بیش از آنکه حاصل یک روند دراماتیک باشد، شبیه یک پیچشِ الصاقی است؛ غافلگیریای که از دل نشانهها و کاشتهای قبلی بیرون نیامده. پایان خوب باید «متولد» شود، نه «تحمیل». وقتی تماشاگر بعد از پایان نتواند ردّ سرنخها را در طول فیلم پیدا کند، پیچش بیشتر شبیه ترفند است تا کشف.
تناقضهای رفتاری شخصیتها نیز به این آشفتگی دامن میزند. آیلار نمونهی روشن این مسئله است. او از شوهر گمشده و بدنامش باردار است و تصمیم به سقط دارد، اما فیلم هرگز دلیل این تصمیم را برای ما روشن نمیکند؛ نه بحران اقتصادی، نه ترس اجتماعی، نه مسئلهی عاطفی. بعد از مجموعهای از تعقیب و گریزها، ناگهان نظرش عوض میشود و میخواهد بچه را نگه دارد، بیآنکه تغییر درونی مشخصی را دیده باشیم.
از سوی دیگر، پیشنهاد طاهر ــ صاحبکار نازا ــ برای به دنیا آوردن بچه در قبال پول، از نظر منطقی برای آیلار یک موقعیت «دو سر برد» است؛ هم مشکل مالیاش حل میشود، هم بچه سقط نمیشود. اما او با شدتی نامفهوم این پیشنهاد را رد میکند. وقتی شخصیت برخلاف منافع روشن خود عمل میکند، فیلم موظف است دلیل روانی یا اخلاقی آن را بسازد. این «نمیدانیم چرا»های مکرر، بزرگترین ضعف فیلمنامه است. درام بدون منطق انگیزشی فرو میریزد.
در نهایت، تصمیم ناگهانی او برای ازدواج و نگه داشتن بچه نیز بیشتر شبیه چرخش اجباری برای جمع کردن داستان است تا نتیجهی یک مسیر شخصیتی. این تغییرات بدون زمینه، باعث میشود مخاطب بهجای همدلی، از شخصیت فاصله بگیرد.
«خیابان جمهوری» بیش از آنکه یک درام اجتماعی باشد، شبیه فهرستی از بحرانهاست. فیلم تصور میکند تلخیِ بیشتر مساوی تأثیرگذاریِ بیشتر است، در حالی که آنچه مخاطب را درگیر میکند، رابطهی علت و معلولی و انتخابهای دشوار شخصیتهاست، نه صرفاً بدبختیهای انباشته.
سید مهدی میرغیاثی










نظر شما