یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۱۱
ادعای باور به خدا بدون اعتقاد به پیامبر و قرآن، دروغی آشکار است

حوزه/حجت‌الاسلام محمدی شاهرودی در پاسخ به افرادی که ادعا می‌کنند «خدا را قبول دارند، اما به پیامبر، اهل‌بیت و قرآن اعتقادی ندارند»، این ادعا را دروغی آشکار دانست و گفت: آن کدام خدایی است که پیامبر و راهنمایی برای بندگانش نفرستاده باشد؟

گزارش خبرگزاری حوزه،در عصر کنونی، شاهد ظهور نگرش‌هایی در حوزه اعتقادات هستیم که در قالب ادعاهای به ظاهر منطقی، تلاش می‌کنند اصل توحید را از سایر ارکان دین تفکیک کنند. یکی از این ادعاها، اعلام باور به خداوند، در کنار انکار پیامبری، قرآن و امامت است. این ادعا، نه تنها در محافل روشنفکری، بلکه گاه در گفت‌وگوهای عمومی نیز مطرح می‌شود و می‌تواند پرسش‌ها و شبهاتی را در اذهان، به ویژه جوانان ایجاد کند.اما آیا این ادعا از پایه و اساس قابل دفاع است؟در ادامه پاسخ حجت‌الاسلام والمسلمین رضا محمدی شاهرودی به این پرسش تقدیم حضور مخاطبین فرهیخته می‌گردد.

سوال:

«ما خدا را قبول داریم، ولی دیگر به هیچ‌چیز اعتقاد نداریم؛ نه به پیامبر، نه به اهل‌بیت و نه به قرآن»

پاسخ: حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی شاهرودی:

این‌ افراد دروغ می‌گویند. می‌گویند ما خدا را قبول داریم، اما خدایی که پیغمبر نداشته باشد، خدا نیست؛ چون لطف ندارد، رحمت ندارد، حکمت ندارد. خدایی که حکیم نباشد، لطف نداشته باشد، رحمت نداشته باشد و اراده نداشته باشد، آن خدا، خدا نیست. پس واقعاً دروغ می‌گویند.

کسانی که می‌گویند ما خدا را قبول داریم، باید پرسید: این خدا، کدام خداست؟ خدایی که پیغمبر نفرستاده باشد، خدا نیست.

خداوند سبحان فرموده: «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاک»؛ اگر تو نبودی (ای پیامبر)، جهان را نمی‌آفریدم.

اگر خدا را شناختی، این خدا نمی‌شود پیغمبر نداشته باشد. خدا را که شناختی، باید به پیغمبر هم رسیده باشی؛ چون عقل انسان می‌گوید: خدایی که انسان را خلق کرده، برایش بهشت آفریده و همه‌چیز را برایش فراهم کرده، آیا ممکن است آدرس بهشت را به او ندهد؟!

ماه مبارک رمضان، انسان خیّری ضیافت بسیار عظیمی ترتیب داده و عده زیادی را دعوت کرده است. برایشان کلی تهیه دیده، انواع غذاها، جایزه‌ها و هرچه بخواهید در این ضیافت هست. اما به آن‌ها آدرس نداده است. آیا چنین کسی عاقل است؟ آیا این کار حکیمانه است؟ آن فرد عاقل نیست، وقتی که کسی را دعوت می‌کنی، باید راه حضور مهمان‌ها را هم نشان بدهی.

پس خدایی که بندگانش را به بهشت دعوت کرده، کلی برایشان نعمت فراهم آورده، آیا ممکن است آدرس و راهنمایی به آنان ندهد؟ آیا راهنمایی نمی‌کند که برای شرکت در آن ضیافت از کدام مسیر بروید؟

این‌که باید چگونه عبادت کنیم، کدام کارها حرام است و کدام حلال؛ اگر کار حرام انجام دهید، به آن ضیافت نمی‌رسید و اگر حلال انجام دهید، می‌رسید.

پس کسانی که می‌گویند «ما خدا را قبول داریم»، اما پیامبر و قرآن را نه؛ باید پرسید: خدای شما چه خدایی است؟ آیا خدایی که حکیم نیست، عالم نیست، مهربان نیست و بنده را میان آسمان و زمین رها کرده، خداوند است؟ خدایی که معاد و حسابی در کار نباشد، عادل نیست.

وقتی خدای حکیم و رحیم را می‌پذیریم، به تبع آن، باید پیامبرش، قرآنش و امامت را نیز بپذیریم. زیرا خدای حکیم هرگز بندگانش را بدون راهنما رها نمی‌کند. حال اگر کسی بگوید: «من خدا را قبول دارم، اما نه پیامبری، نه قرآنی و نه امامتی را» در حقیقت دارد دروغ می‌گوید.

خدایی که او در ذهن خود ساخته، یک خدای واقعی نیست؛ بلکه موجودی موهوم، محدود، ناتوان، غیرحکیم و غیرعالم است که آن را به جای خالق حقیقی گذاشته است.

اما نکته دوم این است: وقتی این همه نشانه‌های آشکار مانند معجزه جاویدان قرآن پیش روی انسان است، چطور می‌توان آن را نادیده گرفت؟ قرآن که بیش از هزار و چهارصد سال است مبارزه‌طلبی می‌کند و می‌گوید: اگر می‌توانید مانند آن بیاورید. تا امروز کسی نتوانسته است.

پس چگونه می‌شود با این ادعا که «من قبول ندارم»، در برابر این حقیقت تاب آورد و آن را رد کرد؟

آیا پیامبر را که می‌شناسی؟ آیا می‌دانی پیامبر اسلام چند معجزه داشته است؟ اگر می‌گویی «قبول ندارم»، آیا تاریخ را خوانده‌ای و اصلًا تاریخ را قبول داری؟

وجود پیامبر در تاریخ، روشن‌تر و مستندتر است یا وجود نادرشاه؟ اگر انسان عاقلی، باید این را بدانی. من می‌گویم: تو نادرشاه را، با وجود آن که شاید روایت‌های تاریخی درباره‌اش ضعیف یا نقدپذیر باشد بدون تردید می‌پذیری، اما پیامبر را که ده برابر نقل‌های معتبرتر و گسترده‌تر از نادرشاه دارد، نمی‌پذیری؟

پس باید با معیارهای خودت بررسی کنی: ببین که او هست یا نیست.

امیرالمؤمنین علی (ع) را اگر شناخته باشی و بعد بگویی «قبول ندارم»، یا از روی جهل است یا انکار آگاهانه. اگر او را بشناسی، امکان ندارد او را نپذیری.

حتی اگر مسیحی هم باشی، کتاب‌هایی مانند «علی، صدای عدالت انسانی» درباره‌اش نوشته‌اند. حتی غیرمسلمانانی مثل «جورج جرداق» مسیحی، درباره‌اش چنان شعر و نثری سروده که در جهان نظیر ندارد.

پس اگر کسی آگاه، عاقل و عالم باشد، نمی‌گوید «من قبول ندارم». این «قبول نداشتن»، از جهل و نادانی سرچشمه می‌گیرد، نه از تحقیق و شناخت.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha