خبرگزاری حوزه | آیا جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت راهبردی لازم برای مدیریت و مهار یک بحران امنیتی چندجبهه ای و پیچیده برخوردار است؟ این پرسش، تنها یک فرضیه محض نیست؛ بلکه آزمونی است برای سنجش عمق بینش دفاعی و قدرت تاب آوری کشوری که چهار دهه در کوران تهدیدات متنوع زیسته است.
اکنون که تحرکات نظامی رژیم صهیونیستی در شمال فلسطین اشغالی و حضور بی سابقه ناوگانهای آمریکایی در منطقه، فضایی از تلاطم را ایجاد کرده، تحلیل ظرفیت های ملی در یک سناریوی فرضی درگیری همزمان، ضرورتی انکارناپذیر می نماید.
واقعیت این است که جغرافیای تهدید علیه ایران، ماهیتی ترکیبی و چندلایه دارد، از یک سو، رژیم صهیونیستی با بحرانهای عمیق داخلی و نیاز مبرم به انحراف افکار عمومی، همواره وسوسه انجام عملیاتی نمایشی را دارد، از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا، با وجود تمرکز بر رقابت با قدرتهای بزرگ و مشکلات داخلی، در صدد حفظ هژمونی سنتی خود در غرب آسیاست.
تجربه عملیات «شهادت سردار سلیمانی» و پاسخ قاطع به پایگاه عین الاسد، و نیز پاسخهای موشکی دقیق مقاومت به مواضع این رژیم، نشان داد که محاسبات آنها درباره هزینه و فایده یک درگیری تمام عیار، شدیداً تحت تأثیر قدرت بازدارندگی دقیق و واکنش سریع ایران قرار دارد، این یک درس راهبردی است: بازدارندگی مؤثر، نه در انبارکردن جنگ افزار، که در نمایش اراده و توان عملیاتی برای تغییر معادله به ضرر متجاوز تحقق می یابد.
نکته حائز اهمیت، مواردی همچون پرونده اپستین، پرسشهای جدی درباره ارتباطات قدرت، ثروت و سوءاستفادههای سیستماتیک در برخی حلقههای نخبگان غربی ایجاد میکند، این رویدادها نشان میدهد که چگونه شعارهای اخلاقی و حقوق بشری، با وجود افشای نقش همدستانی مانند گیسلین مکسول (معروف به «زن، زندگی، اپستین»)، گاه با اعمال واقعی در تضاد قرار میگیرند.
مواردی همچون پرونده اپستین، پرسشهای جدی درباره ارتباطات قدرت، ثروت و سوءاستفادههای سیستماتیک در برخی حلقههای نخبگان غربی ایجاد میکند، این رویدادها نشان میدهد که چگونه شعارهای اخلاقی و حقوق بشری، زن زندگی اپستین گاه با اعمال واقعی در تضاد قرار میگیرند.
این تناقض آشکار، بزرگترین نقطه ضعف تبلیغاتی آنها و فرصتی استثنایی برای جمهوری اسلامی است تا در عرصه نبرد روایت سازی، با افشای ریاکاری غرب، مشروعیت اقدامات خرابکارانه عواملشان در داخل را به شدت تضعیف کند، آیه شریفه «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»، تصویری گویا از همین اراده معطوف به نور و ناامیدی دشمنان از خاموش کردن آن ارائه می دهد.
بررسی توان ایران در یک سناریوی دشوار، نشان میدهد که نقطه قوت اصلی، در «وحدت فرماندهی» و«انعطاف راهبردی» نهفته است. وجود یک مرکز ثقل تصمیم گیری در سطوح عالی که از پشتوانه مردمی و مشروعیت دینی برخوردار است، امکان مدیریت همزمان جبهه های مختلف را فراهم می سازد.
این هماهنگی، در مقابل الگوی پراکنده و گاه متعارض تصمیم گیری در ائتلافهای ضعیف دشمنان، یک امتیاز قاطع محسوب میشود. از منظر میدانی، استراتژی ایران نه بر درگیری کلاسیک گسترده، که بر «دفاع هوشمند، عمق بخشی به امنیت مرزها و توانایی ضربه متقابل نامتقارن و فراسرزمینی» استوار است.
شبکه قدرتمند موشکی و پهپادی، همراه با ظرفیتهای جنگ نامتقارن و امنیتی در عمق منطقه، امکان تحمیل هزینه های غیرقابل تحمل به هر متجاوزی را ایجاد کرده است. همزمان، عمق بحرانهای داخلی آمریکا و رژیم صهیونیستی، محدودیت شدید آنها برای ورود به یک جنگ تمامعیار و طولانی را آشکار میسازد.
آینده این موازنه قوا، نه در گرو خیال پردازیهای جنگی، که در سایه عقلانیت راهبردی و تقویت مستمر توان داخلی شکل میگیرد. ادامه روند ارتقای علمی-دفاعی، تقویت اقتصاد مقاومتی به عنوان پشتوانه امنیت ملی، و هوشیاری فرهنگی در برابر جنگ روانی دشمن، سه ضلع مثلث تاب آوری ایران را تشکیل می دهند.
تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده که هرگاه وحدت و هدایت هوشمندانه بر فضای کشور حاکم بوده، عبور از سختترین بحرانها ممکن شده است، امروز نیز با درایت و انسجام، میتوان تهدیدات را به فرصتهایی برای نمایش اقتدار و استقلال تبدیل کرد.
آینده از آن ملتی است که در عین آمادگی دفاعی تمامقد، هرگز نخستین تیر را رها نکند، اما پاسخ هر تعرضی را آنچنان قاطع طراحی کند که دشمنان، هزینه تکرار آن را تا ابد در محاسبات خود بگنجانند.
حجت الاسلام اسماعیل شادمانی











نظر شما