به گزارش گروه ترجمه خبرگزاری «حوزه»، به نقل از "مرآة البحرین"، ساعت دوازده نیمهشب فرامیرسد؛ زمانی که وزارت کشور برای پایان یافتن موکبها و مراسم عزاداری در مناطق تعیین کرده است. اما برای کسانی که اکنون در یک موکب باشکوه صف میکشند، این زمان، موعد آغاز موکب حسینیِ ممنوع آنان است؛ نه از آن رو که در سالهای گذشته به این کار عادت داشتهاند، بلکه دقیقاً این ساعت را انتخاب میکنند تا تصمیمهای وزارتخانه را بشکنند.
فضا در ظاهر عادی به نظر میرسد، اما چیزی هست که آن را متفاوت میکند. این عزاداران میدانند که موکبشان مورد تأیید دولت نیست و خروج آنان در این زمان، نوعی چالش با تصمیمهای آن به شمار میآید؛ با این حال، همچنان با چهرههای آشکار و لباسهای سیاه، مانند هر سال، حضور مییابند، با وجود آنکه ممکن است پس از آن بازداشت شوند.
در همین هنگام، مداح از کوچهای فرعی، با چهرهای پوشیده بیرون میآید و به عزاداران میپیوندد. به محض رسیدن، بلندگو را به دستش میدهند و او شروع به خواندن قصیده خود میکند؛ اما برخلاف معمول، عزاداران نیز مطیع او به نظر میرسند، بهگونهای که صفهای خود را با سرعتی بیشتر از آنچه در موکبهای معمولی دیده میشود، منظم میکنند و از همان لحظات نخست، با شور و حرارت، با او همخوانی میکنند. همه در اینجا بر شکستن تصمیمهای قدرت همدستاند و هر کس میکوشد نقش خود را با دقت ایفا کند، گویی در مأموریتی نظامی است که خطا در آن جایز نیست.
هیچ چیز نمیتوانست این روحیه انقلابیِ فورانکرده را مانند تصمیمهای آن وزیر نادان ـ وزیر کشور، راشد آلخلیفه ـ تغذیه کند؛ زمانی که خواست موکبها را محاصره کند و زنجیرهایش را بر تمام موسم عاشورا بیفکند، اما اکنون با موکبهایی روبهروست که نخستین هدفشان این است که تصمیمهای او را زیر پا له کنند.
چنین است تصویر عزاداریِ ممنوع؛ عزاداریی بیرون از حصار مشت آهنین امنیتی، رها از سلطه مأموران، مقاوم در برابر خواست نظامیگری و مقاصد سلطهجویی. اینجا خندقی است بیباروت و بیگلوله، اما با صفوف منظمِ عزادارانی که ضربههای سینهزنیشان را بر سینه میکوبند و طرحهای قدرت را بر زمین میافکنند.
پس وزیر کشور با این نادانیاش چه کرد؟
موکبهای عزاداریِ مجاز، پیشتر زیر نظر دستگاههای امنیتی بیرون میآمدند، اما اکنون با همان جمعیت، بلکه با شور بیشتر، در حال خروجاند؛ گویی وزیر کشور و تصمیمهایش را به تمسخر گرفتهاند، بیآنکه دستگاههای او توان سرکوب کامل آن را داشته باشند.
و بهجای آنکه عزاداریِ مجاز زیر محاصره احضارها، تماسهای تلفنی و مزاحمتهای مراکز امنیتی برگزار شود، اکنون موکبهایی پرشور پدید آمده که برگزارکنندگانشان شناختهشده نیستند، مداحشان چهره پوشیده دارد، و اشعارشان از قیچیِ سانسورِ خودی و امنیتی هر دو رها شده است. شرکتکنندگان نیز بهویژه با انگیزه خروج بر ضد تصمیمهای قدرت جذب میشوند؛ و در نهایت، این مراسم از هر قید و بندی رهاست که دستگاههای امنیتی بر سر موکبهای معمولی فرود میآورند.
همه اینجا دستها را بالا میبرند، سپس بر سینههای خود فرود میآورند، همچون موجهای خروشان دریا و با هر ضربه سینه، ذرات احساسات پرشور برای شکستن تصمیمهای دولت در فضا پراکنده میشود.
این صحنه را با این نادانی چه کسی ساخت؟
شاید وزیر کشور نداند چه کرده است، و شاید در شبکههای اجتماعی، ویدئوهای این موکبها را میبیند که در آنها قصایدی سیاسی با پیامهایی روشن و مستقیم خوانده میشود و شعارها و فریادهای سیاسی سر داده میشود که او دقیقاً خواسته بود ممنوع شوند و در این صورت، شکستش به شکلی دردناک رقم میخورد و از آنچه کرده، احساس یأس و شرمساری میکند!
آیا بهتر نبود مشاوران نادانش را که جز نظامیکردن فضا، گذاشتن سیمهای خاردار و آلودهکردن فضا با بیماریهای فرقهایشان چیزی نمیدانند، عوض میکرد؟
سالهاست که عزاداری، شور و حرارت را آنگونه تغذیه میکرد که هیچ چیز دیگری قادر به آن نبود، اما در سالهای اخیر، در نگاه ما ـ نسلهای دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ـ و البته نزد نسلهای پیش از ما نیز، به دلایل گوناگون کمرنگتر شده بود؛ با این همه، در اینجا، در این عزاداری که برای مالیدن تصمیمهای وزیر کشور بر خاک بیرون آمده، بار دیگر همه احساسات دهه ۱۹۹۰ را زنده میکند؛ زمانی که موکبها با روح انقلاب شعلهور بودند، شعرها پنهانی و دور از چشم دستگاههای اطلاعاتی نوشته میشدند، و خفاشهای تاریکی سحرگاه به خانههای مداحان سر میزدند!
آیا وزیر میداند اینجا چه میگذرد؟
جوانانی از سنین گوناگون، نسلهایی متولد پس از سال ۲۰۱۱، که طعم تجمعهای پرشمار مردمی را نچشیدهاند و شعله انقلاب را تجربه نکردهاند؛ بیشترشان از سفره جریانهای سیاسی و نمادهایشان تغذیه نشدهاند، اما اینجا لباس سیاه بر تن دارند و مشتهایشان را بالا میبرند، گویی انقلاب بار دیگر در سینههایشان زاده شده است.
از یک سو این یک معجزه حسینی است، اما از سوی دیگر، ناتوانی راهحلهای امنیتی را به یاد میآورد؛ زمانی که نتیجه آنها وارونه میشود و هزار بار و بیشتر به خود صاحبان نادانشان بازمیگردد.
وزیر در اینجا نمیتواند هویت این افراد را برایشان تعیین کند یا آنان را در قالب هویت ملیِ دلخواه خود ـ که میخواهد به اندازه خانوادهاش باشد ـ محصور سازد. هویت اینجا فقط حسینی است، و برجستهترین ویژگی آن، جستوجوی همانندی با انقلاب حسینی است؛ یعنی تشبه به کاروان حسینیِ خروجکرده بر حکومت یزید و آشکارا بیزار از زندگی با ستمگران.
و چون یزید برای آنان اینجا در چهره حاکمی مجسم میشود که میخواهد عزیزترین داراییشان را از آنان بگیرد، موکب، قصیده، شعار و سینهزنیِ آن، همگی به یک انقلاب حسینی بدل میشوند که از امامِ انقلابخواه (علیه السلام) الهام میگیرد؛ از خروج او بر حکومت ستمگر اموی، از رد بیعت او. این موکب جاودانگیاش را از خورشید حسین (علیه السلام) میگیرد و هرگز، هر اندازه هم محاصره شدید باشد و هر قدر تعقیبها گسترده، مغلوب نخواهد شد؛ همانگونه که خون امام حسین (علیهالسلام) تا ابد بر همه رژیمها، طاغوتها و حاکمان جور پیروز شد.











نظر شما