پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷:۳۰
خاطرات علما | نگاهی به زندگی معلم اخلاقی که مراجع، شاگردشان بودند

حوزه/ آیت الله سیدعلی قاضی طباطبایی (۱۲۴۵-۱۳۲۵ش) عارف و استاد اخلاق نجف بود. وی پس از تحصیلات در تبریز و نجف، در ۲۷ سالگی به اجتهاد رسید. روش عرفانی ایشان بر ولایت اهل‌بیت، انجام مستحبات و ضرورت داشتن استاد تأکید داشت. ایشان در وادی‌السلام به خلوت و شهود مشهور بود و سرانجام در نجف درگذشت و در وادی‌السلام دفن شد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت سالروز درگذاشت فقیه، عارف و استاد اخلاق در حوزه علمیه نجف، آیت الله قاضی سیدعلی قاضی طباطبائی، زندگی‌نامه و خاطراتی از بزرگان در مورد این شخصیت و بزرگ‌مرد الهی تقدیم شما فرهیختگان می شود.

* زندگی‌نامه

سید علی قاضی طَباطَبایی (۱۲۸۲-۱۳۶۶ق)، عارف، و استاد اخلاق حوزه علمیه نجف در قرن ۱۴ ق بود. برخی از علما، فقیهان و مراجع تقلید در مکتب اخلاقی او حضور داشته‌اند.

وی در ۱۳ ذی‌الحجه ۱۲۸۲ق (۹ اردیبهشت ۱۲۴۵ش) در تبریز به دنیا آمد و علوم دینی و ادبی را در همان زادگاهش فرا گرفت و در سال ۱۳۰۸، راهی نجف شد و به تحصیل فقه و اصول فلسفه و تفسیر همت گماشت و در ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد رسید.

از اساتید ایشان سید احمد کربلایی، ملامحمدکاظم خراسانی و سیدمحمدکاظم یزدی و از شاگردانش سید محمدحسین طباطبائی، سید هاشم موسوی حداد و محمدتقی بهجت قابل اشاره اند.

قاضی طباطبایی در عرفان از طریقۀ ملا حسینقلی همدانی پیروی می‌کرد و رسیدن سالک به مقام توحید را بدون پذیرفتن ولایت ائمه و حضرت زهرا(س) امکان‌پذیر نمی‌دانست.

در طریقت عرفانی او انجام مستحبات، رفتن به زیارت قبور، توسل به امام حسین(ع) و انتخاب استاد جایگاه مهمی داشت. رساله سیر و سلوک بحرالعلوم را بهترین کتاب عرفانی می‌دانست و روش احراق را توصیه می‌کرد.

ایشان سرانجام در ۶ ربیع‌الاول ۱۳۶۶ق، برابر ۹ بهمن ۱۳۲۵ش درگذشت و با نماز سید جمال‌الدین گلپایگانی، در قبرستان وادی السلام نجف در کنار پدرش به خاک سپرده شد.

* بیان نکات و خاطرات در مورد آیت الله قاضی سیدعلی قاضی طباطبائی

* هدیه سوره قدر در شب جمعه به امام زمان

آیت الله قاضی سیدعلی قاضی طباطبائی: شب جمعه صد مرتبه سوره قدر را بخوانید و به امام زمان علیه السلام هدیه کنید.که این عمل در صفا و جلاء دادن قلب اثر بسیار زیادی دارد.

* از وادی‌السلام!

آیت‌الله شیخ محمدتقی آملی: من مدت‌ها می‌دیدم که مرحوم سیدعلی قاضی دو سه ساعت در وادی‌السلام می‌نشینند. با خود می‌گفتم: «انسان باید زیارت کند و برگردد و به قرائت فاتحه‌ای روح مردگان را شاد کند؛ کارهای لازم‌تر هم هست که باید به آنها پرداخت».

این اشکال در دل من بود؛ اما به احدی ابراز نکردم، حتی به صمیمی‌ترین رفیق خود از شاگردان استاد.

مدت‌ها گذشت و من هر روز برای استفاده از محضر استاد به خدمتش می رفتم، تا آنکه از نجف اشرف عازم بر مراجعت به ایران شدم ولیکن در مصلحت بودن این سفر تردید داشتم؛ این نیت هم در ذهن من بود و کسی از آن مطلع نبود.

شبی بود می‌خواستم بخوابم؛ در آن اتاقی که بودم در طاقچه پائین پای من کتاب بود، کتاب‌های علمی و دینی؛ در وقت خواب طبعاً پای من به‌سوی کتاب‌ها کشیده می‌شد.

با خود گفتم آیا لازم است برخیزم و جای خواب خود را تغییر دهم، یا نه؛ چون کتاب‌ها درست مقابل پای من نیست و بالاتر قرار گرفته، این هتک احترام به کتاب نیست. در این تردید و گفتگوی با خود بالاخره بنا بر آن گذاشتم که هتک نیست و خوابیدم.

صبح که به محضر استاد مرحوم قاضی رفتم و سلام کردم، فرمود: «علیکم السلام صلاح نیست شما به ایران بروید، و پا دراز کردن به‌سوی کتاب‌ها هم هتک احترام است».

بی‌اختیار هول زده گفتم: «آقا شما از کجا فهمیده‌اید، از کجا فهمیده‌اید».

فرمود: «از وادی‌السلام فهمیده‌ام» .

* آن بیست و شش سال

آیت الحق؛ سیدعلی قاضی به روایت آیت الله سیدمحمد حسینی همدانی(صاحب تفسیر انوار درخشان):

وقتی مطلع شدم مرحوم آقای قاضی تبریزی در گوشه ی از مدرسه قوام، حجره ی کوچکی گرفته، خیلی تعجب کردم.

بعد معلوم شد ایشان به علت تنگ بودن منزلشان و نیز کثرت عیال و اولاد، برای تهجد و عبادت آسودگی خیال نداشتند.

در آن ایام، شبی را ندیدم که مرحوم قاضی به آرامش و خواب و استراحت بگذراند و شبی را بدون ناله و گریه به سر بیاورد و حالاتش جز به مرحوم نائینی و کمپانی شبیه ندیدم.

مخصوصا او را دائم السکوت و الصمت می‌یافتم. او از دادن پاسخ نیز طفره می‌رفت و گاهی احساس می‌کردم که برای او پاسخ دادن بسیار سخت است.

زمانی به طور تصادفی متوجه شدم داخل دهان مرحوم قاضی کبود رنگ بود!

از استاد پرسیدم: علت چیست؟

ایشان مدتها پاسخم را نداد.

بعدها که خیلی اصرار کردم و عرض کردم که جهت تعلیم می‌پرسم و قصد دیگری ندارم، باز به من چیزی نفرمود تا این که روزی در جلسه خلوتی فرمودند:

«آقا سید محمد! برای طی مسیر طولانی سیر و سلوک، سختیهای فراوانی را باید تحمل کرد و از مطالب زیادی باید گذشت».

«آقا سید محمد! من در آغاز راه در دوران جوانی برای این که جلوی افسارگسیختگی زبانم را بگیرم، بیست و شش سال ریگ در دهان گذاشتم که از صحبت و سخن فرسایی خودداری کنم! اینها ثمرات آن دوران است».

منبع: کتاب معادشناسی علامه طهرانی، جلد ۲ - صفحه ۲۶۷-۲۶۵

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha