شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ | Aug 15, 2020
مدرسه علمیه حجتیه قم

حوزه/ بنای مدرسه حجتیه کوچک بود و آیت الله حجت چندین هزار متر از زمین مجاور را تهیه و در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بنای عظیمی که به سبک همان مدارس اسلامی می باشد و حاوی حجرات بسیار و مدرس و مسجد و کتابخانه و سرداب و آب انبار و سایر مایحتاج طلاب باشد، به طرز صحیح و بهداشتی و با فضای بزرگ و روح افزا برای طلاب بسازند. هر چه مهندسین از تهران و غیر تهران آمدند و نقشه های متنوع و مختلفی کشیدند، مورد نظر آیت الله واقع نشد ...

به گزارش خبرگزاری حوزه، کتاب «آن مرد آسمانی» با موضوع «خاطره هایی از زندگی فیلسوف بزرگ قرن، آیت الله علامه طباطبائی (ره)» به قلم مرتضی نظری به رشته تحریر درآمده که بخش هایی از این کتاب را در شماره های گوناگون برای آشنایی بهتر و بیشتر با صاحب تفسیر المیزان تقدیم نگاه شما خوبان خواهیم کرد.

بخش اول - عوامل موفقیت

اخلاص و پشتکار

رمز ترقی

بانو نجمة السادات، دختر علامه طباطبایی، درباره علت موفقیت علامه می گوید:(۳)

«گاهی با آقای قدوسی (همسرم) در مورد رمز ترقی و اعتلای پدرم (علامه) صحبت می کردیم، آقای قدوسی می گفتند که استعداد شرط است، ولی پشتکار هم مهم است».

  

«ایشان پشتکار عجیبی داشتند. چندین سال، برای تفسیر {المیزان } زحمت کشیدند، اصلا احساس خستگی نمی کرد، شب و روز نمی شناخت. ما اصلا ایشان را نمی دیدیم، صبح زود مشغول کار می شدند تا ساعت ۱۲، بعد از نماز و صرف غذا و استراحتی (نیم ساعتی) تا نماز مغرب مشغول کار بودند.»

بله، اگر راه انتخاب شده باشد، پشتکار خیلی مهم است.

زندگی علامه، از نظر ویژه ای برخوردار بود و شاید رمز موفقیت علمی او در سایه ی همین نظم بود.

علی اکبر حسنی می گوید:(۴)

«او برای هر کار، برنامه ی خاصی داشت و در نوشتن هم، نظم و دقت را مراعات می کرد.»

همتی بلند

دختر علامه طباطبایی نقل می کند(۵): «پدرم می گفت» :

«وقتی در نجف بودم، یک معلم ریاضی پیدا کرده بودم که فقط یک بعدازظهر وقت تدریس داشت، من یک بعد از ظهر از این سوی شهر به آن طرف شهر می رفتم، وقتی به مکان مورد نظر و جلسه ی استاد می رسیدم، به دلیل گرمای زیاد و پیمودن راه طولانی، آن قدر لباس هایم خیس عرق بود که همان طور با لباس، داخل آب حوض می رفتم و در می آمدم و بعد تنها یک ساعت نزد آن استاد ریاضی، درس می خواندم.»

«راستی، بسیار حیرت آور است که انسانی در آن تابستان طاقت فرسای نجف، این همه راه طی کند تا برای وقتی مختصر، به قرار گرفتن ریاضی بپردازد. این حالت، علاقه و جدیت ایشان را نسبت به دانش اندوزی نشان می دهد.»

  

تحصیل

  

جامعیت علامه

استاد محمد حسین حسینی تهرانی آن گاه که می خواهد شمه ای از گسترده ی علمی علامه را یاد آور شود، به هر چیز اشاره ای می کند، که در هر کدام جای تأملی بسیار نهفته است :(۶)

«خط نستعلیق و شکسته ی ایشان از بهترین و شیواترین خط اساتید خط بود؛ گرچه در این اواخر به علت کسالت اعصاب و رعشه ی حاصل در دست، دست تکان داشت و خط مرتعش بود ولی جوهره ی خط حکایت از استادی در این فن را داشت؛ خودشان می فرمودند:

«قطعاتی از خط زمان جوانی مانده است که وقتی به آن ها نگاه می کنم در تعجب می مانم که آیا این خط من است؟».

«در علوم غریبه (در رمل و جفر) وارد بودند؛ ولی دیده نشد که عمل کنند. در علم اعداد و حساب جمل، ابجد و طرق مختلف آن مهارتی عجیب داشتند؛ و در هیأت قدیم استاد بودند؛ به پایه ای که به آسانی می توانستند استخراج تقویم کنند و همان طور که عرض شد یک دوره از آن را به ما درس گفتند. ولی چون ریاضیات را چه از حساب و هندسه و چه از مثلثات، این حقیر در مدارس جدیده به طور مستونی خوانده بودم، دیگر لزومی نداشت که نزد ایشان نیز بخوانم.»

«باری استاد ما علوم ریاضی را در نجف اشراف، نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دان های مشهور عصر بود، فرا گرفته بودند؛ و خود ایشان می فرمودند:

«اگر برای بعضی از استادان ریاضی جامعه ی بغداد (دانشگاه) مسأله ای یا مشکل پیش می آمد که از حل آن عاجز می شدند، به نجف می آمدند و به خدمت آقای سید ابوالقاسم می رسیدند و اشکال خود را رفع می کردند.»

  

«علامه طباطبایی در ادبیات عرب و معانی و بیان و بدیع استاد بودند؛ در فقه و اصول استاد بودند؛ و ذوق فقهی بسیار روان و نزدیک به واقع داشتند؛ و دوره هایی از فقه و اصول را نزد استادانی چون مرحوم آیت الله نایینی و مرحوم آیت الله کمپانی خوانده؛ و نیز از فقه آیت الله اصفهانی بهره مند شده اند؛ و مدت این دوره های از درس، مجموعا به ده سال کشیده شد.»

«و استاد وحید ایشان در فلسفه، حکیم متأله ی معروف، مرحوم آقا سید حسین بادکوبه ای بوده است که سالیانی دراز در نجف اشرف در معیت برادرشان مرحوم آیت الله آقا حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بوده اند؛ و دروسی چون اسفار و شفا و مشاعر و غیر آن را نزد او خوانده اند.»

«مرحوم    حکیم بادکوبه ای به ایشان عنایتی خاص داشته است و برای تقویت برهان و استدلال، ایشان را امر کرده است که علوم ریاضی را دنبال کنند.»

«و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر یا بی نظیر، مرحوم آیت الحق حاج میرزا علی آقاقاضی (قدس الله تربته الزکیه) آموخته اند؛ و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضیات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بوده اند.»

  

فلسفه و ریاضیات

با این که علامه طباطبایی در زادگاه خود، در ریاضیات، ارشاد الحساب و در فلسفه و کلام، اشارات و کشف المراد را خوانده بود، ولی ذوق وافر فلسفی استاد را این دو کتاب اشباع نمی کرد تا آن که در نجف اشرف با حکیمی والا برخورد کرد که از فحول (۷) فلاسفه و از استادان صاحب نظر این دو دانش بود.

این حکیم برجسته، که هنوز جامعه ی علمی و فرهنگی او را به درستی نشناخته، سید حسین بادکوبه ای است که توانست علامه طباطبایی را با حقیقت حکمت، به خصوص تفکر فلسفی آشنا سازد.

  

علامه طباطبایی در زندگینامه ی خود نوشته است :(۸)

«در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف معروف وقت، مرحوم آقا سید حسین بادکوبه ای توفیق یافتم و توانستم در ظرف شش سال که نزد معظم له تلمذ می کردم، منظومه ی سبزواری و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره ی شفای بوعلی و کتاب اثولوجیا و تمهید القواعد ابن ترکه (در عرفان) و اخلاق ابن مسکویه را بخوانم».

«مرحوم بادکوبه ای از فرط عنایتی که به تعلیم و تربیت نویسنده داشت، برای این کار مرا به طرز تفکر برهانی آشنا سازد و به ذوق فلسفی من تقویت بخشد، امر فرمود به تعلیم ریاضیات بپردازم؛ و من در امتثال امر معظم له به درس مرحوم سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضیدان زبردستی بود، حاضر شدم و یک دوره حساب استدلالی، یکه دوره هندسه ی مسطحه و فضایی و جبر استدلالی از معظم له فرا گرفتم.»

  

مهندس زبردست

علامه که در ابتدا معروف به قاضی بود، (۹) در بدو ورودش به قم برای معرفت جویان تشنه ی آن دیار چهره ای ناشناخته بود، اما این ناشناختگی را ظرفیت بالای علمی ایشان مجال بقا نداد. استاد سید محمد حسین حسینی تهرانی، خاطره ی آشنایی و درک محضر مبارک او را اینچنین بازگو می کند(۱۰):

«در سنه یکهزار و سیصد و شصت و چهار هجریه قمری، این حقیر برای طلبگی و تحصیل علوم دینی به بلده طیبه قم مشرف شدم و در مدرسه ی مرحوم آیت الله حجت که بعدها به مدرسه ی حجتیه معروف شد، حجره ای گرفته و به درس و بحث و مطالعه ادامه دادم. بنای این مدرسه کوچک بود و آیت الله حجت چندین هزار متر از زمین مجاور را تهیه و در نظر داشتند مدرسه را توسعه دهند و بنای عظیمی که به سبک همان مدارس اسلامی می باشد و حاوی حجرات بسیار و مدرس و مسجد و کتابخانه و سرداب و آب انبار و سایر مایحتاج طلاب باشد، به طرز صحیح و بهداشتی و با فضای بزرگ و روح افزا برای طلاب بسازند.

  

هر چه مهندسین از تهران و غیر تهران آمدند و نقشه های متنوع و مختلفی کشیدند، مورد نظر آیت الله واقع نشد، تا بالاخره شنیدیم سیدی از تبریز آمده و نقشه ای کشیده است که مورد نظر و تصویب ایشان قرار گرفته است.»

«ما بسیار شایق و مترصد بودیم که این سید را ببینیم و از طرفی نیز بسیار شایق بودیم که درس فلسفه بخوانیم، و در آن اوان، عالم جلیل فخر الحکما و الفلاسفه آیت الله حاج میرزا مهدی آشتیانی (قدس الله نفسه) به قم شده و قصد تدریس داشتند و چند ماهی توقف کردند و به یکی از دوستان عزیز ما قول داده بودند که درس خصوصی فلسفه را از منظومه ی سبزواری برای ما بگویند و ما در آستانه ی شروع بودیم که ایشان بغتنا از اقامت در قم انصراف حاصل نموده و به تهران بازگشتند.»

  

«در همین احوال شنیدیم، آن سیدی که از تبریز آمده و نقشه ی ساختمانی را کشیده است، به نام قاضی معروف و در ریاضیات و فلسفه زبردست و نیز درس فلسفه ای در حوزه شروع کرده است، اشتیاق ما برای دیدار و ملاقات با او زیاد شد و مترصد بودیم به منزلش برویم و به بهانه ای از او دیدار کنیم تا آن که یکی از دوستان ما که در مدرسه رفت و آمد داشت و فعلا از علمای رشت می باشد یک روز به حجره آمده و گفتند: آقای قاضی از زیارت مشهد برگشته، بیا به دیدنش برویم!»

«چون به منزل ایشان وارد شدیم، دیدیم که این رجل معروف و مشهور همان سیدی است که ما همه روزه در کوچه ها در بین راه او را می دیدیم، و ابدا احتمال نمی دادیم که او از اهل علم باشد، فضلا از تبحر در علوم، با عمامه ی بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ، و تگمه های باز قبا، و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت خانه نیز بسیار محقر و ساده بود.»

  

«ما معانقه کردیم و نشستیم و گفت وگو و سخن از اطراف و جوانب پیش ‌ آمد؛ دیدیم : نه، واقعا این مرد جهانی است از علم و درایت ادراک و فهم! و برای ما خوب مشهود شد که :

هر آنکو ز دانش بود توشه ای             جهانیت بنشسته در گوشه ای

در همان مجلس، شیفتگی و ارادت به ایشان یک باره اوج گرفت؛ و تقاضا کردیم یک درس خصوصی فلسفه، برای ما بیان کنند، که آزادانه بتوانیم در بین درس به بحث و گفت وگو پرداخته، و اشکالی در مطلب باقی نماند. ایشان با کمال بزرگواری پذیرفتند.»

  

«پس درس فلسفه را برای ما در مدرس مدرسه شروع کردند؛ و با آن که بنا بود خصوصی باشد، طلاب مطلع شدند؛ و در روز اول قریب یک صد نفر مدرس را پر کردند؛ و ایشان درس را شروع کردند. در عین حالی که در بین درس نیز به قدر کافی بحث و گفت وگو به عمل می آمد، ولیکن به علت تراکم جمعیت صلاح نبود که اشکالات و ایرادات از سطح معمولی درس ‌ بالا رود؛ بنابراین برای روشن شدن بعضی از مطالب، پیوسته ما پس از خاتمه ی درس تا در منزل به همراه ایشان می رفتیم و در راه همواره گفت وگو بود.»

   

پی نوشت ها:

۳- یادها و یادگارها، ص ۵۳.

۴- مکتب اسلام، سال ۲۱، شماره ۱۰، ص ۶۳.

۵- زن روز، شماره ی ۸۹۲.

۶- مهرتابان، ص ۱۲ - ۱۴.

۷- فحول : جمع فحل، کار آمد و برجسته.

۸- جعفر سبحانی، نظری و گذری به زندگی استاد، یادنامه ی استاد علامه طباطبایی، ص ۵۵ -۵۷.

۹- حضرت علامه طباطبایی در ابتدا ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه ای سادات قاضی مشهور در آذربایجان هستند؛ لیکن از نقطه نظر آنکه ایشان از سادات طباطبایی به حساب می آیند، خود ایشان ترجیح دادند که به طباطبایی معروف شوند.

۱۰- مهرتابان، ص ۷ - ۱۰.

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8