خبرگزاری حوزه: هفته دفاع مقدس بهترین فرصت برای بازخوانی ارزش های دینی و انقلابی و آرمان های نهضت امام خمینی (ره) است؛ نهضتی که با راهبری مراجع عظام تقلید و علما و فضلای حوزه علمیه و البته همراهی آحاد مردم، زمینه ساز سرنگونی رژیم پهلوی و در ادامه، استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران شد. در همین راستا خبرنگار خبرگزاری حوزه در تهران با حجت الاسلام والمسلمین علیرضا سازی اردکانی امام جماعت مسجد الرسول صلوات الله علیه (واقع در تهران، محله مجیدیه جنوبی) گفتوگو داشته است که مشروح آن در ادامه میآید.
با وجود اینکه جنگ تحمیلی سوم در امتداد سلطهگری استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی و ملت ایران است اما قطعا همچون هر پدیده اجتماعی و سیاسی دیگر، دارای هویت ویژه خود است. بر این اساس، تفاوتها و شباهتهای نقش آفرینی روحانیون و طلاب در دفاع مقدس ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم با دفاع مقدس هشت ساله چیست؟
مهمترین شباهت میان دو دوره، حضور روحانیت در کنار مردم و رزمندگان در شرایط تهدید است. در دفاع مقدس هشتساله، روحانیون تنها در پشت جبهه فعالیت نمیکردند؛ بسیاری از آنان در یگانهای رزمی، تبلیغی و پشتیبانی حضور داشتند. برخی روحانیون در خط مقدم، اقامه نماز جماعت، پاسخگویی به مسائل شرعی، تقویت روحیه رزمندگان و تبلیغ معارف دینی را بر عهده داشتند و گروهی نیز در عملیاتهای رزمی شرکت کردند.
گزارشهای مربوط به دفاع مقدس نشان میدهد حضور روحانیون در جنگ به سه شکل تبلیغی، رزمی و رزمی ـ تبلیغی صورت میگرفت. در واقع، روحانی در جبهه همزمان میتوانست نقش امام جماعت، مبلغ، پاسخگوی مسائل شرعی، مربی اخلاق و در مواردی رزمنده را ایفا کند.
شباهت دوم، نقش روحانیت در ایجاد آرامش و امید اجتماعی است. در دوران جنگ هشتساله، روحانیون با حضور در جبههها و شهرها، در تقویت روحیه مردم و رزمندگان نقش داشتند. در جنگ ۱۲روزه نیز، بر اساس گزارشهای منتشرشده، بخشی از طلاب در کنار نیروهای امدادی و خدماتی حاضر شدند و به مردم آسیبدیده کمک کردند.
شباهت سوم، تبیین دینی مفهوم دفاع و مقاومت است. در هر دو دوره، بخشی از مأموریت روحانیت، پاسخ به پرسشهای اعتقادی و اخلاقی مردم درباره جنگ، شهادت، دفاع، مسئولیت اجتماعی و حفظ امید بوده است.
شباهت چهارم نیز حضور روحانیت در عرصه روایت و مقابله با تبلیغات دشمن است. البته ابزارها در دو دوره کاملاً متفاوت بودهاند؛ در دهه ۶۰ ابزار اصلی منبر، نماز جمعه، مسجد، نشریات، رادیو و ارتباط چهرهبهچهره بود، اما در جنگ ۱۲روزه، شبکههای اجتماعی، پیامرسانها، ویدئوهای کوتاه، موشنگرافی و رسانههای دیجیتال نیز به میدان اصلی تبدیل شدند.
مهمترین تفاوت، ماهیت و طول زمان جنگ است.
دفاع مقدس هشتساله جنگی طولانی، عمدتاً زمینی و مرزی بود و در یک بازه زمانی طولانی، سازماندهی گسترده انسانی و نظامی را طلب میکرد. در مقابل، جنگ ۱۲روزه بسیار کوتاهتر، فشردهتر و متکی بر حملات هوایی، موشکی، پهپادی، اطلاعاتی و عملیات رسانهای بود.
در جنگ هشتساله، روحانیون فرصت حضور مستمر در جبهه و ایجاد ارتباط روزمره با رزمندگان داشتند؛ اما در جنگ ۱۲ روزه، سرعت تحولات و گستردگی جغرافیایی حملات موجب شد نقش رسانهای و اجتماعی روحانیت اهمیت بیشتری پیدا کند.
تفاوت دیگر، تغییر مفهوم «خط مقدم» است. در دفاع مقدس، خط مقدم عمدتاً در مناطق مرزی و جبهههای جنوب و غرب تعریف میشد؛ اما در جنگ ۱۲روزه، حملات به نقاط مختلف داخل کشور رسید و بنابراین مسجد، محله، فضای مجازی، رسانه و حتی خانه و خانواده نیز به بخشی از میدان اجتماعی بحران تبدیل شد.
تفاوت مهم دیگر، اهمیت جنگ شناختی است. در دهه ۶۰، عملیات روانی و تبلیغات دشمن وجود داشت، اما امکانات تولید و انتشار اطلاعات محدود بود. در جنگ ۱۲روزه، هر شهروند دارای تلفن همراه میتوانست تولیدکننده و منتشرکننده خبر باشد و در چند دقیقه یک روایت نادرست یا درست را به میلیونها نفر منتقل کند.
بنابراین میتوان گفت که روحانیت در دفاع مقدس هشتساله بیشتر از «سنگر» به «سنگر» حرکت میکرد؛ در جنگ ۱۲روزه علاوه بر سنگر، باید از «صفحه نمایش» و «افکار عمومی» نیز دفاع میکرد.
نقش روحانیون و طلاب در تبیین دستاوردهای انقلاب اسلامی در جنگ ۱۲روزه را چگونه ارزیابی میکنید؟
یکی از مهمترین وظایف روحانیت پس از پایان یک بحران، تبدیل «حادثه» به «تجربه تاریخی و اجتماعی» است. اگر جنگ صرفاً به مجموعهای از حوادث نظامی تبدیل شود، بسیاری از پیامهای اجتماعی و فرهنگی آن برای نسل آینده از بین خواهد رفت.
از این رو روحانیون و طلاب میتوانند در چند محور به تبیین دستاوردهای انقلاب اسلامی در جنگ ۱۲روزه بپردازند.
نخست: تبیین مفهوم استقلال و تصمیمگیری ملی
یکی از موضوعات قابل بررسی، مسئله استقلال سیاسی و امنیتی کشور است. روحانیت میتواند برای نسل جوان توضیح دهد که مفهوم استقلال صرفاً یک شعار سیاسی نیست، بلکه به توانایی یک کشور در تصمیمگیری درباره امنیت، سیاست خارجی، علم و فناوری و منافع ملی مربوط میشود.
دوم: تبیین پیشرفت علمی و فناوری
جنگ ۱۲روزه نشان داد که فناوریهای نوین، از موشک و پهپاد گرفته تا پدافند، ارتباطات، اطلاعات و جنگ الکترونیک، بخشی از قدرت ملی هستند.
روحانیت میتواند در این زمینه میان «علم» و «دین» پیوند ایجاد کند و برای نسل جوان توضیح دهد که پیشرفت علمی، بخشی از اقتدار ملی است و حفظ آن نیازمند دانشگاه، پژوهشگر، نیروی متخصص و سرمایه انسانی است.
سوم: تبیین وحدت و همبستگی اجتماعی
یکی از موضوعاتی که در روایتهای مربوط به جنگ ۱۲روزه بسیار مورد توجه قرار گرفته، حضور گروههای مختلف اجتماعی در کنار یکدیگر است. البته برای جلوگیری از شعارزدگی، این موضوع باید با روایتهای واقعی مردم، خانوادهها، امدادگران، پزشکان، رانندگان، معلمان، کسبه و نیروهای جهادی بیان شود.
چهارم: تبیین نقش نیروهای انسانی
یکی از اشتباهات در روایت جنگ آن است که همه چیز به تجهیزات نظامی خلاصه شود. در حالی که پشت هر سامانه دفاعی، یک نیروی انسانی متخصص، دانشمند، مهندس، تکنسین، امدادگر و فرمانده وجود دارد.
روحانیت میتواند این مسئله را برای جامعه تبیین کند که قدرت ملی ترکیبی از ایمان، مردم، دانش، فناوری، اقتصاد، مدیریت و سرمایه اجتماعی است.
پنجم: تبیین تجربههای بهدستآمده و نقاط ضعف
جهاد تبیین نباید صرفاً به بیان نقاط قوت محدود شود. اگر قرار است تجربه جنگ برای آینده مفید باشد، باید نقاط ضعف، آسیبها، خلأهای رسانهای، مشکلات امدادی، ضعفهای ارتباطی و دیگر کاستیهای آشکارشده نیز با رویکرد اصلاحی بررسی شوند.
اتفاقاً صداقت در بیان ضعفها میتواند اعتماد عمومی را افزایش دهد و روایت رسمی را برای نسل جوان قابلپذیرشتر کند.
نقش روحانیت در مقابله با جنگ نرم و فرهنگی را چگونه ارزیابی می کنید؟
جنگ نرم و فرهنگی در شرایط امروز از جنگ نظامی جدا نیست؛ بلکه در بسیاری موارد مکمل آن است. هدف جنگ شناختی میتواند تغییر ادراک مردم، ایجاد بیاعتمادی، افزایش ناامیدی، تحریف واقعیت و ایجاد شکاف اجتماعی باشد.
روحانیت برای مقابله با چنین وضعیتی باید از الگوی سنتی تبلیغ فراتر رود.
۱. حضور فعال در فضای مجازی
امروز بخشی از مخاطبان روحانیون در مسجد حضور ندارند؛ بلکه در اینستاگرام، پیامرسانها، شبکههای ویدئویی و دیگر بسترهای اینترنتی حضور دارند.
بنابراین طلبه امروز باید علاوه بر دانش دینی، حداقل با سواد رسانهای، اصول تولید محتوا، شناخت الگوریتمها، تشخیص خبر جعلی و شیوه گفتوگو با نسل جوان آشنا باشد.
۲. پاسخگویی سریع و مستند به شبهات
در جنگ شناختی، تأخیر در پاسخگویی میتواند موجب تثبیت یک روایت نادرست شود.
بنابراین لازم است مجموعههای حوزوی شبکهای از کارشناسان تشکیل دهند تا در حوزههای تاریخی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و دینی، پاسخهای کوتاه، دقیق و مستند برای شبهات تولید کنند.
۳. عبور از شعار به روایت
یکی از آسیبهای مهم تبلیغ، کلیگویی است. مخاطب امروز به جای مجموعهای از شعارها، داستان واقعی انسانها را میخواهد.
برای مثال به جای گفتن «مردم ایثار کردند»، باید داستان یک خانواده، امدادگر، پزشک، راننده، کسبه یا طلبهای را روایت کرد که در روزهای جنگ کاری برای دیگران انجام داده است.
این همان چیزی است که در برخی فعالیتهای پس از جنگ ۱۲روزه نیز مورد توجه قرار گرفت. برای نمونه، «قرارگاه روایت صادق» وابسته به معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، تولید کلیپ، موشنگرافی، عکسنوشت و فیلم کوتاه درباره وقایع و همدلیهای اجتماعی را دنبال کرد.
۴. استفاده از هنر
هنر یکی از مهمترین ابزارهای مقابله با جنگ فرهنگی است.
روحانیت نباید انتظار داشته باشد همه روایتها را خودش تولید کند؛ بلکه باید با هنرمند، فیلمساز، نویسنده، گرافیست، شاعر، مستندساز و فعال رسانهای همکاری کند.
وظیفه مهم روحانی میتواند ارائه محتوا، تحلیل صحیح و ایجاد شبکه انسانی باشد و وظیفه هنرمند تبدیل این محتوا به اثر جذاب و اثرگذار.
۵. ارتباط مستقیم با نسل نوجوان و جوان
یکی از مهمترین میدانهای جنگ نرم، ذهن نوجوان است.
مسجد، مدرسه، هیئت و دانشگاه میتوانند به محیط گفتوگو تبدیل شوند؛ گفتوگویی که در آن جوان بتواند بدون ترس پرسش خود را مطرح کند.
روحانی موفق در این میدان صرفاً سخنران نیست؛ بلکه شنونده، مشاور و همراه فکری جوان نیز هست.
۶. خدمت اجتماعی
یکی از مؤثرترین شیوههای مقابله با جنگ نرم، عمل اجتماعی است.
وقتی مردم ببینند طلبه در کنار آنان در بیمارستان، مسجد، محله، حادثه، کمکرسانی، توزیع اقلام، مشاوره و فعالیتهای جهادی حضور دارد، رابطه روحانیت و مردم از یک رابطه صرفاً تبلیغی به یک رابطه اجتماعی و انسانی تبدیل میشود.
همراهی حوزویان با مردم و ابزارهای نمایش هنرمندانه این حقیقت را چگونه ارزیابی می کنید؟
همراهی روحانیون و طلاب با مردم، زمانی اثرگذاری بیشتری پیدا میکند که صرفاً به گزارش خبری محدود نشود و به روایت انسانی و هنرمندانه تبدیل شود.
در این زمینه چند ابزار اهمیت ویژه دارد:
الف) فیلم کوتاه و مستند
ثبت روایت خانوادهها، طلاب، امدادگران، پزشکان و مردم عادی میتواند تصویری واقعی از همبستگی اجتماعی ارائه دهد.
ب) عکس و عکسنوشت
تصویر یک طلبه در حال کمکرسانی، حضور یک روحانی در میان خانوادههای آسیبدیده یا فعالیت گروههای جهادی، گاهی از دهها سخنرانی اثرگذارتر است.
ج) موشنگرافی و اینفوگرافیک
برای نسل نوجوان و کاربران فضای مجازی، ارائه آمار و اطلاعات در قالب تصویری بسیار قابلفهمتر است.
د) روایت اولشخص
یکی از مؤثرترین روشها این است که اجازه دهیم خود مردم روایت کنند:
«آن شب چه دیدم؟»
«چه کسی به ما کمک کرد؟»
«طلبه مسجد چه کاری برای ما انجام داد؟»
«همسایهها چگونه کنار هم قرار گرفتند؟»
این نوع روایت، تبلیغ مستقیم نیست؛ بلکه تجربه زیسته مردم است.
هـ) ادبیات، شعر و داستان
همانگونه که در دفاع مقدس هشتساله شعر، خاطره، داستان و ادبیات نقش مهمی در ثبت تجربه جنگ داشت، جنگ ۱۲روزه نیز نیازمند ادبیات مخصوص به خود است.
و) تاریخ شفاهی
اگر خاطرات روحانیون، طلاب و مردم امروز ثبت نشود، بخش مهمی از تجربه اجتماعی جنگ از بین خواهد رفت. تجربه دفاع مقدس نشان داده که تاریخ شفاهی میتواند دههها بعد نیز برای پژوهشگران ارزشمند باشد. حتی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس اعلام کرده که در مجموعه تاریخ شفاهی فرماندهان و مدیران ارشد دفاع مقدس، شمار قابلتوجهی از روحانیون قرار دارند.
آیا مجموعههای حوزوی و تبلیغی در نمایش این حقیقت موفق بودهاند؟
برای پاسخ دقیق، بهتر است به جای یک «بله» یا «خیر» مطلق، چند شاخص را بررسی کنیم.
از یک سو، شواهدی از فعالیتهای واقعی و قابل مشاهده وجود دارد؛ از جمله حضور میدانی طلاب در کمکرسانی، تولید محتوای رسانهای، راهاندازی پویشهای فیلمسازی، تولید موشنگرافی و عکسنوشت و تلاش برای روایت همدلی مردم.
برای نمونه، «قرارگاه روایت صادق» پس از آغاز جنگ ۱۲روزه با هدف روایت تحولات و زندگی روزمره مردم شکل گرفت و در قالبهای مختلف رسانهای و فیلم کوتاه فعالیت کرد. این نمونه نشان میدهد بخشی از مجموعههای حوزوی تلاش کردهاند از ابزارهای سنتی تبلیغ عبور کرده و وارد عرصه روایت تصویری شوند.
از سوی دیگر، خود فعالان حوزوی نیز بر وجود خلأهایی تأکید کردهاند؛ از جمله اینکه روایتهای دینی نباید به شعار و کلیگویی محدود شوند و لازم است از مستندات، شواهد، روایتهای انسانی و ظرفیت هنرمندان استفاده شود.
بنابراین میتوان گفت فعالیتها شکل گرفته و نمونههای قابلتوجهی وجود دارد، اما برای ارزیابی میزان اثرگذاری آنها باید شاخصهایی مانند تعداد مخاطبان، میزان دیدهشدن آثار، میزان اعتماد مخاطبان، تأثیر بر نوجوانان و جوانان، ماندگاری آثار و کیفیت هنری بررسی شود. بدون چنین دادههایی، ادعای «موفقیت کامل» یا «شکست کامل» علمی نخواهد بود.
مقایسه دفاع مقدس هشتساله و جنگ ۱۲روزه نشان میدهد که مأموریت روحانیت در شرایط بحران، ضمن حفظ اصول ثابت، دچار تحول در ابزار و شیوه شده است.
در دفاع مقدس هشتساله، روحانیون در بسیاری موارد رزمنده، مبلغ، امام جماعت، پاسخگوی شرعی و تقویتکننده روحیه بودند. در جنگ ۱۲روزه، علاوه بر این وظایف، حوزههایی همچون رسانه، فضای مجازی، امدادرسانی، روایتگری، مقابله با شایعه، جنگ شناختی و حفظ انسجام اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
بنابراین طلبه امروز برای ایفای نقش اجتماعی خود به سه دسته توانمندی نیاز دارد:
اول، عمق علمی و دینی؛
دوم، حضور اجتماعی و خدمت به مردم؛
سوم، مهارت رسانهای و روایتگری.
اگر این سه عنصر در کنار یکدیگر قرار گیرند، روحانیت میتواند از جایگاه صرفاً «گوینده» به جایگاه راهنما، همراه، خدمتگزار و روایتگر جامعه ارتقا پیدا کند.
درس مهم جنگ ۱۲روزه برای حوزههای علمیه آن است که در جنگهای آینده، میدان دفاع فقط خاکریز نظامی نیست؛ ذهن مردم، اعتماد عمومی، فضای مجازی، هویت ملی، خانواده و امید اجتماعی نیز بخشی از میدان هستند.
از همین رو، جهاد تبیین در شرایط امروز باید از سطح سخنرانی فراتر رفته و به یک نظام جامع تبدیل شود؛ نظامی که در آن عالم دینی، طلبه، هنرمند، خبرنگار، پژوهشگر، فیلمساز، فعال اجتماعی و خود مردم، هرکدام بخشی از روایت واقعیت جامعه را بر عهده داشته باشند.
در نهایت، مهمترین سرمایه روحانیت در چنین شرایطی همچنان همان سرمایه تاریخی است: اعتماد، ارتباط مستقیم با مردم و حضور در کنار آنان در لحظههای دشوار. اگر این سرمایه با دانش روز، هنر و رسانه ترکیب شود، تجربه دفاع مقدس میتواند از یک خاطره تاریخی به یک سرمایه فرهنگی و اجتماعی برای نسلهای آینده تبدیل شود.










نظر شما