خبرگزاری حوزه | فرزاد اژدری، کارگردان سینما، در گفتوگو با خبرگزاری حوزه با بیان اینکه سینما در ابتدا بهعنوان ابزاری برای سرگرمی شکل گرفت، اظهار کرد: سینما از زمان اختراع خود بهتدریج از یک وسیله سرگرمکننده فراتر رفت و به یک رسانه قدرتمند فرهنگی و هنری تبدیل شد. در ادامه، گونههای مختلف سینمایی از جمله مستند و داستانی شکل گرفتند و فیلمسازان دریافتند که میتوان در کنار سرگرمی، مفاهیم عمیق اخلاقی، انسانی، اجتماعی و حتی دینی را نیز به مخاطب منتقل کرد. بنابراین اگر امروز درباره استفاده از سینمای کودک برای فرهنگسازی و انتقال ارزشهای اخلاقی صحبت میکنیم، باید بدانیم که این کار امکانپذیر است، اما نیازمند شناخت درست زبان سینما و مخاطب کودک و نوجوان است. فرهنگ ایرانی از نظر داستان، اسطوره، افسانه، ادبیات و روایتهای اخلاقی بسیار غنی است و ما برای تولید آثار تربیتی و فرهنگی لزوما نیازمند الگوبرداری از داستانهای خارجی نیستیم. نمونهای که خود من در دوران کودکی با آن ارتباط برقرار کردم، مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب» اثر مهدی آذریزدی بود. این کتابها با بهرهگیری از متون ارزشمند ادبی مانند آثار مولوی و قابوسنامه، مفاهیمی همچون احترام به بزرگتر، مسئولیتپذیری، همدلی، محبت، درستکاری و پرهیز از بدی را در قالب قصه منتقل میکردند. همین تجربه را امروز میتوان با استفاده از فناوریهای جدید، زبان تصویری معاصر و ظرفیتهای سینما به نسل جدید منتقل کرد. در فرهنگ دینی ما نیز داستانهای فراوانی وجود دارد که میتوان آنها را بهجای بیان مستقیم موعظه، در قالب روایتهای جذاب و انسانی به کودکان معرفی کرد.
کارگردان فیلم «سلام بر فرشتگان» ادامه داد: مشکل از جایی آغاز میشود که تصور کنیم برای انتقال ارزشهای اخلاقی حتما باید فیلمی مستقیم و شعاری بسازیم. در حالی که سینما ظرفیت بسیار بیشتری دارد و میتواند مفاهیم را در رفتار شخصیتها، روابط آنها و اتفاقات داستانی منتقل کند. فیلمساز اگر واقعا دغدغه فرهنگسازی داشته باشد، باید برای فیلمنامه وقت بگذارد، تحقیق کند، منابع ادبی و فرهنگی را بشناسد و ارزشهای مورد نظر را در لایههای مختلف داستان قرار دهد. قرار نیست شخصیت فیلم مقابل دوربین بایستد و بگوید احترام به پدر و مادر خوب است یا باید به دیگران کمک کنیم؛ بلکه مخاطب باید این مفاهیم را در جریان قصه تجربه کند. این شیوه هم دشوارتر است و هم نیازمند فیلمسازی دقیقتر، اما نتیجه آن میتواند ماندگارتر باشد.
وی با اشاره به ضرورت پرهیز از شعارزدگی در آثار کودک تصریح کرد: اگر بخواهیم مسئولیتپذیری، احترام به خانواده، دوستی و همدلی را به کودک آموزش دهیم، نخست باید بپذیریم که مخاطب امروز با مخاطب چند دهه قبل تفاوت دارد. متأسفانه بخشی از تولیدات کودک و نوجوان به دلیل تکرار الگوهای مستقیم و شعاری، اعتماد مخاطب را از دست دادهاند. کودک امروز بهراحتی متوجه میشود که یک اثر قصد آموزش مستقیم به او دارد و در چنین شرایطی ممکن است در برابر پیام آن مقاومت کند. بنابراین باید بهجای استفاده از انگشت اشاره، داستانی جذاب بسازیم که کودک در جریان آن با یک مسئله اخلاقی مواجه شود، انتخاب کند، نتیجه انتخاب خود را ببیند و بدون آنکه احساس کند در کلاس درس نشسته است، چیزی را یاد بگیرد.
این کارگردان با اشاره به نمونههای موفق سینمای جهان گفت: در سالهای اخیر آثاری ساخته شدهاند که مفاهیم تربیتی را در قالب سرگرمی و طنز به مخاطب منتقل میکنند. برای نمونه، انیمیشن «لئو» با محوریت یک شخصیت حیوانی، مسائل مربوط به نوجوانان و نحوه برخورد با آنها را مطرح میکند و بسیاری از نکات تربیتی را بدون آنکه حالت درس و سخنرانی داشته باشد، در دل داستان ارائه میدهد. نکته مهم همین است که مخاطب هنگام تماشای اثر احساس نمیکند در حال دریافت دستورالعمل تربیتی است. حتی در روایتهای بازآفرینیشدهای مانند برداشتهای جدید از «پینوکیو» نیز میتوان دید که چگونه یک داستان قدیمی با زبان و فضای تازه بازتعریف میشود تا با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند. ما نیز باید چنین رویکردی را درباره میراث فرهنگی و دینی خود دنبال کنیم.
کارگردان فیلم «عملیات مهد کودک» اظهار کرد: یکی از اشتباهات ما این است که تصور میکنیم برای ساخت فیلم اخلاقی باید شخصیتهای کاملا بیعیب و نقص داشته باشیم. مثلا پدربزرگ یا مادربزرگی را نشان دهیم که همیشه درست میگوید، قرآن یا حافظ میخواند و همه اعضای خانواده نیز بدون چونوچرا حرف او را میپذیرند. چنین تصویری با واقعیت زندگی امروز فاصله دارد. کودک و نوجوان امروزی اطلاعات بسیار زیادی دارد و نمیتوان با الگوهای ساده و دستوری با او ارتباط برقرار کرد. بنابراین اگر قرار است مفاهیم دینی، اخلاقی و تربیتی در سینمای کودک مطرح شوند، باید آنها را در موقعیتهای واقعی زندگی قرار دهیم. برای این کار نیز فیلمساز میتواند از معلمان، مربیان، روانشناسان کودک و افراد باتجربه در حوزه تعلیم و تربیت کمک بگیرد تا داستانها از واقعیت جامعه فاصله نگیرند.
وی در ادامه با اشاره به تغییر سبک زندگی کودکان گفت: فضای مجازی، اینترنت و ابزارهایی مانند چتجیپیتی و دیگر فناوریهای هوش مصنوعی، سبک دریافت اطلاعات را برای نسل جدید کاملا تغییر دادهاند. ما بهعنوان فیلمساز اگر این تغییر را نبینیم، فاصلهمان با مخاطب کودک بیشتر میشود. کودک امروز با سرعت بالای تصویر، روایتهای کوتاه، تدوین سریع و محتوای متنوع در شبکههای اجتماعی مواجه است و نمیتوان همان الگوهای روایی چند دهه قبل را بدون تغییر به او عرضه کرد. سینمای کودک باید زبان تصویر امروز را بشناسد. این به معنای تقلید از فضای مجازی نیست، بلکه باید جذابیتهای بصری و روایی آن را شناخت و آنها را به زبان سینما تبدیل کرد. برای مثال، در برخی فیلمهای جدید شاهد ریتم بسیار سریع، نماهای کوتاه و اطلاعات تصویری فشرده هستیم. این شیوه تا حدی تحت تأثیر شبکههای اجتماعی شکل گرفته است؛ جایی که مخاطب ممکن است در چند ثانیه تصمیم بگیرد یک محتوا را ادامه دهد یا کنار بگذارد. سینمای کودک نیز باید این مسئله را جدی بگیرد. در هر نما باید اطلاعاتی وجود داشته باشد و هر صحنه باید علاوه بر جذابیت، بخشی از شخصیتپردازی یا روایت را پیش ببرد. در عین حال نباید فراموش کنیم که سینما همچنان باید داستان داشته باشد و نمیتوان صرفا با سرعت تدوین، مخاطب را حفظ کرد. هنر فیلمساز این است که میان سرگرمی، روایت، معنا و ارزشهای اخلاقی تعادل ایجاد کند.
اژدری با تأکید بر ضرورت بازخوانی میراث فرهنگی کشور بیان کرد: ما قصههای فولکلوریک، اسطورهها، افسانهها و روایتهای تاریخی و دینی فراوانی داریم که هنوز ظرفیت تبدیل شدن به آثار جذاب سینمایی را دارند. مسئله این است که نباید آنها را همانگونه که در گذشته روایت میشدند، به نسل جدید تحویل دهیم. باید آنها را آداپته کنیم و با زبان تصویری امروز بازسازی کنیم. اگر یک داستان قدیمی درباره راستگویی، وفاداری، فداکاری یا مسئولیتپذیری داریم، میتوانیم مفهوم اصلی آن را حفظ کنیم اما شخصیتها، فضای داستان و شیوه روایت را متناسب با زندگی کودک امروز تغییر دهیم. اینجاست که سینما میتواند میان میراث فرهنگی و نیازهای تربیتی نسل جدید پل ایجاد کند و حتی مفاهیم اخلاقی و دینی را از طریق داستانهای جذاب به مخاطب منتقل کند.
وی درباره نقش خانواده و مدرسه در تکمیل پیامهای فرهنگی و اخلاقی آثار کودک اظهار کرد: خانواده، مدرسه و سینما سه ضلع مهم در تربیت کودک هستند و اگر این سه از یکدیگر جدا باشند، اثرگذاری هرکدام محدود خواهد شد. در سینمای ایران نیز نمونههایی وجود داشته که روابط میان اعضای خانواده را بهشکل قابلقبولی روایت کردهاند. برای نمونه، در فیلم «همبازی» ساخته غلامرضا رمضانی، مسئله تنهایی کودک و رابطه او با پدر و مادر مطرح میشود و در «عملیات کرکس» نیز روابط میان خواهر و برادر و پیامدهای رفتارهای نادرست مورد توجه قرار میگیرد. این آثار نشان میدهند که میتوان مسائل واقعی خانواده را وارد سینمای کودک کرد، بدون اینکه والدین یا کودکان به شخصیتهای کارتونی و غیرواقعی تبدیل شوند. متأسفانه در بخشی از آثار کودک، پدر و مادرها بهشکل کاریکاتوری تصویر میشوند؛ پدر معمولا شخصیتی سادهلوح است که دائم اشتباه میکند و مادر نیز صرفا شخصیتی نگران و عصبانی دارد. از طرف دیگر، کودکی که در فیلم ده ساله است، گاهی مانند یک کودک پنج ساله حرف میزند و رفتار میکند. این مسئله نشان میدهد که سازندگان شناخت دقیقی از کودک واقعی ندارند. در مقابل، اگر قرار است فیلم درباره خانواده باشد، باید روابط واقعی میان والدین و فرزندان را بشناسیم؛ اختلافها، محبتها، نگرانیها، اشتباهها و حتی اصلاح اشتباهات باید بخشی از روایت باشند. کودک از طریق همین روابط واقعی میتواند مفهوم مسئولیت، گذشت، محبت و احترام را درک کند.
وی تأکید کرد: فیلم کودک اگر قرار است واسطهای میان خانواده و مدرسه باشد، باید «خانوادگی» ساخته شود؛ یعنی کودک از آن لذت ببرد و در عین حال پدر و مادر نیز چیزی برای کشف و دریافت داشته باشند. بسیاری از آثار موفق جهان چنین ویژگیای دارند. در یک فیلم، کودک ممکن است صرفا ماجرا و طنز را دنبال کند، اما پدر و مادر لایه دیگری از داستان را دریافت کنند. این موضوع حتی در انیمیشنها نیز قابل مشاهده است. گاهی کودک از یک صحنه اکشن یا طنز لذت میبرد، اما بزرگسال با توجه به سابقه فرهنگی و سینمایی خود، ارجاع دیگری را در همان صحنه کشف میکند. همین چندلایگی باعث میشود خانواده بتواند فیلم را پس از پایان نمایش نیز درباره مسائل آن با کودک گفتوگو کند.
اژدری با بیان اینکه مدرسه نیز باید در کنار سینما قرار بگیرد، گفت: اگر فیلمی درباره راستگویی، مسئولیتپذیری، احترام به خانواده یا همدلی ساخته میشود، مدرسه میتواند زمینه گفتوگو درباره آن را فراهم کند. البته منظورم این نیست که بعد از نمایش فیلم، معلم بیاید و پیام اخلاقی آن را برای دانشآموزان توضیح دهد؛ بلکه میتوان از دانشآموزان خواست درباره تصمیم شخصیتها صحبت کنند و بگویند اگر جای آنها بودند چه انتخابی میکردند. این شیوه باعث میشود کودک از حالت دریافتکننده منفعل خارج شود و خودش در فرایند کشف معنا مشارکت کند. در چنین شرایطی حتی مفاهیم دینی و اخلاقی نیز میتوانند بهجای آنکه صرفا بیان شوند، در ذهن کودک تجربه و درونی شوند.
این کارگردان درباره استفاده از مضامین دینی در سینمای کودک اظهار کرد: مفاهیم دینی زمانی در سینمای کودک اثرگذار خواهند بود که به زندگی واقعی کودک پیوند بخورند. اخلاق دینی فقط در بیان مستقیم یک جمله یا نقل یک روایت خلاصه نمیشود؛ مفاهیمی مانند راستگویی، امانتداری، کمک به دیگران، احترام به والدین، رعایت حق دیگران، گذشت و مسئولیتپذیری، بخش مهمی از اخلاق دینی هستند و میتوان آنها را در دل قصههای امروزی قرار داد. اگر کودک شخصیت اصلی فیلم را ببیند که در یک موقعیت دشوار میان منفعت شخصی و کمک به دیگری قرار گرفته و انتخاب اخلاقی انجام میدهد، این رفتار میتواند بسیار بیشتر از یک سخنرانی مستقیم بر او اثر بگذارد. هنر ما باید تبدیل کردن همین مفاهیم به موقعیت داستانی باشد.
وی در پایان تصریح کرد: در نهایت باید بپذیریم که ساخت فیلم کودک کار سادهای نیست و اتفاقا از بسیاری از گونههای سینمایی دشوارتر است. فیلمساز باید هم کودک را بشناسد، هم بزرگسال را، هم سرگرمی ایجاد کند و هم روایت داشته باشد و در کنار همه اینها، اگر هدف فرهنگی و اخلاقی دارد، باید پیام خود را بدون شعارزدگی منتقل کند. ما نیازمند فیلمهایی هستیم که کودک پس از تماشای آنها احساس کند یک فیلم خوب دیده است، نه اینکه یک کلاس اخلاق را پشت سر گذاشته است. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، سینما میتواند در کنار خانواده و مدرسه به یکی از ابزارهای مهم تربیت فرهنگی نسل جدید تبدیل شود. البته رسیدن به این هدف نیازمند فیلمنامه قوی، تحقیق، شناخت مخاطب، بهرهگیری از متخصصان تعلیم و تربیت و مهمتر از همه، جدی گرفتن سینمای کودک بهعنوان یک عرصه فرهنگی و هنری است.
انتهای پیام










نظر شما