خبرگزاری حوزه / تاریخ معاصر پر از چهرههایی است که در حافظه جمعی، تنها نیمی از تصویرشان ثبت شده است. آیتالله العظمی سیدمحمدهادی حسینی میلانی(ره) از همین دسته است؛ نامی آشنا در تاریخ حوزه و انقلاب، اما ابعاد سیاسی زندگیاش کمتر کاویده شده و لایههای پنهان مبارزاتش کمتر روایت شده است.
کتاب « مرجع مجاهد» دقیقاً برای پر کردن همین شکاف نوشته شده است؛ اثری از حجتالاسلام حمیدرضا کامل نواب عضو هیئت علمی دانشگاه شهید مطهری که در آن اندیشه سیاسی، سیره مبارزاتی و منظومه فکری این مرجع بزرگ شیعی را با تکیه بر اسناد تاریخی بازخوانی کرده است.

این کتاب، اثری توصیفی صرف نیست. نویسنده در آن، مبانی کلامی و روش استنباط فقهی آیتالله میلانی را کنار هم گذاشته و از دل آنها، نسبت دین و سیاست را در سنت اجتهادی این عالم بزرگ بیرون کشیده است؛ از ولایت فقیه و مصالح امت تا مبارزه با طاغوت، وحدت اسلامی و امر به معروف و نهی از منکر؛ همه اینها در « مرجع مجاهد» به یک تصویر منسجم و منظم تبدیل شدهاند؛ تصویری از مرجعی که سیاست را نه در حاشیه دین، بلکه در متن تکلیف دینی میدید.
آنچه این پژوهش را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند، چیز دیگری است. نویسنده برای تألیف این کتاب، سراغ اسناد ساواک رفته است. اسنادی که به گفته خودش، محرمانه و بیپرده نوشته شدهاند؛ چون قرار نبوده دست کسی بیفتد؛ و در همان اسناد، نقشهای آشکار میشود که تمام همتش این بود: تخریب بزرگان انقلاب، دروغپردازی درباره آنان و اختلافافکنی میان علمای انقلابی. روایتهایی که سالها در سایه ماندهاند و کتاب « مرجع مجاهد» آنها را به متن میآورد.
در گفتوگوی پیشرو، از چند پرسش کلیدی عبور میکنیم. چرا واکاوی سیره آیتالله میلانی؟ در روزگاری که « فقه حکومتی» و « اجتهاد سیاسی» از جدیترین مباحث حوزه است، زندگی این مرجع چه درسی برای طلاب امروز دارد؟ معیار او در تصمیمهای سیاسی چه بود و چرا وقتی پای وظیفه دینی و مسائل اجتماعی به میان میآمد، هیچ سدی نمیتوانست جلودارش شود؟ و در مواجهه با روایت رسمی و روایت ساواک، کدام یک مستندتر است؟
پاسخها، ما را به سفری میبرند؛ از مشهد به تهران، از پشت میز مطالعه اسناد محرمانه تا لحظههایی که یک مرجع تمامقد از حضرت امام دفاع کرد و تا آخرین نفس نام او را با «سلاماللهعلیه» یاد کرد.

خبرگزاری حوزه: چرا آیتالله میلانی؟ در میان مراجع معاصر، چه ویژگی یا خلأ پژوهشی خاصی در شخصیت آیتالله میلانی دیدید که شما را به نگارش این کتاب واداشت؟ آیا این انتخاب پاسخی به یک نیاز امروز جامعه است یا بیشتر دغدغهای تاریخی؟
حجتالاسلام کامل نواب: اگر بخواهم صادقانه بگویم، جرقه اصلی این پروژه از یک خواسته روشن زده شد. یکی از دوستان که از اساتید بزرگوارم هستند، حدود بهمن یا اسفند سال ۱۴۰۳ به من گفتند که رهبر معظم انقلاب که آن زمان در قید حیات بودند و به شهادت نرسیده بودند، بسیار علاقهمندند که بزرگداشتی برای آیتالله میلانی برگزار شود و ابعاد سیاسی زندگی ایشان هم مورد بررسی قرار گیرد. در واقع، عمده انگیزه من برای انجام این کار، همان تمایل رهبر شهید بود. من هم همیشه دوست داشتم کاری انجام دهم که برای ایشان مورد علاقه و مورد پسند باشد. انگیزه اصلی من همین بود؛ اطلاع کسب کرده بودم و میدانستم که آیتالله میلانی چقدر نقش تأثیرگذاری در قیام حضرت امام خمینی «ره» داشتند. همین آگاهی، انگیزه مضاعفی در من ایجاد کرد تا در مسیر تألیف این کتاب گام بردارم.
خبرگزاری حوزه: اکنون که بحث « فقه حکومتی» و « اجتهاد سیاسی» از جدیترین مباحث حوزه است، آیتالله میلانی چه درس عملی و نظری برای طلاب امروز دارد؟
حجتالاسلام کامل نواب: به نظر میرسد مهمترین درسی که زندگی و سیره آیتالله میلانی برای طلاب امروز به یادگار گذاشته، این است که نباید در روزمرگی غرق شد. نباید در فضای آقایی کردن، در حاشیه امن نشستن و از چالشهای اجتماعی دور ماندن، خود را گم کرد. طلبه باید متناسب با شرایط جامعه واکنش نشان بدهد و در عرصههای مختلف، هدایتگر افکار پیرامون و اجتماع باشد.
مسئله دوم اینکه یک طلبه نباید از این بترسد که اگر حرف حق را بزند و در میدان بایستد، فلانی ناراحت میشود یا فلان اتفاق میافتد. آیتالله میلانی دقیقاً همینگونه بود. همه این تأکیدها را میتوان در زندگی ایشان به وضوح دید. تا آخرین لحظات عمرشان هیچگاه کلمهای که حرکت امام، خود حضرت امام یا انقلابیون را تضعیف کند از ایشان صادر نشد. تا آخرین نفس، هر وقت نام حضرت امام را میشنیدند، میفرمودند: «سلاماللهعلیه». حتی اگر اطرافیان اعتراض میکردند، ایشان تمامقد از حضرت امام دفاع میکرد.
باید از همین لحظههای درسآموز زندگی آیتالله میلانی آموخت که در دفاع از حق و حقیقت، هیچ تعارفی با هیچکس نباید داشت و ذرهای در این مسیر نباید عقبنشینی کرد. این، همان درس عملی و نظری است که امروز بیش از هر زمان بدان نیاز است.
خبرگزاری حوزه: شما در پژوهش خود به چه معیار در تصمیمهای سیاسی آیتالله میلانی رسیدهاید؟ چه خط فکری در تصمیمگیریهای ایشان دیده میشود؟
حجتالاسلام کامل نواب: بخشی از پاسخ این سؤوال در پاسخ به سؤالات قبلی روشن شد؛ نکته کلی که درباره آیتالله میلانی میتوان مطرح کرد این است که ایشان در زمره آن دسته از مراجعی بود که وقتی نسبت به یک مسأله اجتماعی و وظیفه دینی، احساس تکلیف میکردند، دیگر هیچ چیزی نمیتوانست سد راهشان شود.
برای درک این روحیه، به یک نمونه تاریخی میتوان اشاره کرد. زمانی که رژیم ستمشاهی حضرت امام «ره» را دستگیر کرد، آیتالله میلانی تصمیم گرفت با هواپیما از مشهد برای حمایت از امام به تهران برود. سوار هواپیما شدند و حرکت کردند، اما در میانه راه، ساواک هواپیما را برگرداند تا ایشان به تهران نرسد. اما این پایان ماجرا نبود و آیتالله میلانی تلاشهای خود را متوقف نکردند. وقتی ایشان را به مشهد برگرداندند، بار دیگر برای رفتن به تهران اقدام کردند؛ اما این بار زمینی راه افتادند و هر طور بود، خود را به تهران رساندند و برای حمایت از حضرت امام «ره»، اقدامات لازم به انجام رسید.
این حقیقت، پرده از یک واقعیت مهم برمیدارد که یک مرجع تا چه اندازه میتواند کنشگر و اثرگذار باشد؛ و در نقطه مقابل، اگر انسانی منفعل باشد، طبیعتاً بسیاری از مسائل دین و وظایف دینی روی زمین میماند. آیتالله میلانی در مسیر کنشگری، عمل به وظیفه اجتماعی و سیاسی، هدایتگری و اثرگذاری، حرکتهای بسیار خاصی در طول عمر مبارک خود رقم زدند؛ حرکتهایی که هر یک میتواند الگویی تمامعیار برای امروز باشد.
خبرگزاری حوزه: در نگارش کتاب « مرجع مجاهد» با اسناد ساواک، مکاتبات آیتالله میلانی با امام خمینی و دیگر اسناد تاریخی روبرو شدهاید. آیا در این پژوهش با تناقضها یا سکوتهایی در روایت رسمی روبهرو شدهاید؟ کتاب شما کدام روایت را بازخوانی یا اصلاح کرده است؟ به بیان دیگر، روایت ساواک و روایت رسمی؛ کدام یک مستندتر است؟
حجتالاسلام کامل نواب: برای تألیف کتاب «مرجع مجاهد» ناچار شدم بسیاری از اسناد ساواک را کامل بخوانم. کلمه به کلمه آنها را بررسی کردم و محتوای آنها را دقیق مورد نظر قرار دادم.
واقعیت این است که یکی از سیاستهای کلی ساواک که بسیار هم بر آن اصرار داشته، این بوده که افراد انقلابی را از چشم انقلابیون بیندازد. دقیقاً همان مطلبی که در سؤال شما به آن اشاره شد.
ساواک با دروغپردازی، بین چهرههای انقلابی اختلاف میانداخت. به عنوان نمونه در یکی از اسناد ساواک که خودم مطالعه کردم آمده بود که آیتالله میلانی امروز در خانهاش حالش بد شده و قلبش گرفته است. فلان دکتر آمده بالای سر ایشان. گزارشگر ساواک در ادامه، به دربار پهلوی پیشنهاد کرده بود که یکی از پزشکهای حکومتی را به دیدن آیتالله میلانی بفرستید تا او را معالجه کند. دو هدف برای این اقدام در نظر گرفته شده بود، یکی اینکه دربار بتواند با این حرکت مانور تبلیغاتی بدهد که شاه چقدر به فکر آیتالله میلانی است؛ دوم اینکه آیتالله میلانی در نهایت از چشم انقلابیها بیفتد.
این فقط یک نمونه بود. سیاست کلی ساواک این بود که بزرگان جریان انقلاب را تخریب کند، هم با روایتپردازی دروغ درباره خودشان و هم با اختلافافکنی میان علمای انقلابی. نمونه دیگر، در اسناد ساواک آمده بود که در فلان ماه رمضان، بر سر رؤیت هلال ماه، بین آیتالله میلانی و آیتالله قمی اختلاف شده است. ماه برای آیتالله میلانی اثبات شده بود ولی برای آیتالله قمی اثبات نشده بود. در این برهه ساواک دستور داده بود که باید یک عده را در مجامع مختلف فرستاد تا این اختلاف را خیلی برجسته کنند و به آن ضریب بدهند تا بین طرفداران آیتالله میلانی و آیتالله قمی اختلاف بیفتد، انشقاق ایجاد شود، از وحدت دور شوند و قدرتشان کم شود.
ممکن است سؤال پیش بیاید که چرا این اسناد اینقدر صریح هستند؟ در پاسخ باید گفت که چون ساواک آنها را محرمانه بین اعضای خودش رد و بدل میکرد واهمهای از درز کردن محتوا نداشت؛ پس همه برنامهها، اهداف و نیتهایش را صریح مینوشت.
مسائلی که گفتم، حقیقتی است که اهداف ساواک را خیلی واضح روشن میکند. تمام همت ساواک این بود که برای جلوگیری از توسعه دامنه انقلاب، هم افراد انقلابی را خراب کند و هم بین آنها اختلاف بیندازد و برای دستیابی به این هدف، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکرد. نمونه دیگری از این قبیل تلاشهای مغرضانه که در اسناد ساواک ذکر شده بود این بود که دربار بعضی اوقات یک سخنران را در پوشش موجه به بیت آیتالله میلانی میفرستاد برای سخنرانی. در حالی که آن سخنران، آدم حکومت و دربار بود. قصد داشتند به این واسطه آیتالله میلانی را تخریب کنند. این نمونه کارهای نامطلوب و مغرضانه، در حجم زیاد، در اسناد ساواک قابل رؤیت است.
انتهای پیام/63










نظر شما