به گزارش خبرگزاری حوزه به نقل از روابط عمومی مرکز نوآوری و رشد اشراق، حجتالاسلام والمسلمین محمد قطبی «مدیر عامل مرکز نوآوری و رشد اشراق دفتر تبلیغات اسلامی و دبیر ستاد راهبری کار و اشتغال حوزههای علمیه کشور» در یادداشتی نوشت:
سالهاست بخش فرهنگ و کنشگری اجتماعی در کشور ما از یک دوگانه فرساینده رنج میبرد: یا تکیه بر بودجههای حمایتی و نفتی دولت که به وابستگی، فربهی ساختاری و ناپایداری انجامیده، یا افتادن در دام تجاریسازی بیرحم که اصالت و رسالت معنایی طرحها را قربانی سود آنی بازار میکند.
خروج از این بنبست، نیازمند بازتعریف نسبت میان «ارزش فرهنگی» و «منطق اقتصادی» است؛ پیوندی که از آن با عنوان «اقتصاد تدبیر» یاد میکنیم: یعنی هنر خلق بیشترین ثروت اجتماعی و پایدار، با کمترین اتلاف منابع و بر پایه عقلانیت، آیندهنگری و بهرهوری. در این میان، الگوی فرانچایز خلاق و فرهنگی (Creative & Cultural Franchising) یکی از درخشانترین و عملیاتیترین مصادیق تحقق این تدبیر اقتصادی است.
برای درک این همپوشانی، باید دید اقتصاد تدبیر چگونه در تاروپود مدل فرانچایز جاری میشود:
نخست، «جلوگیری از دوبارهکاری و کاهش اتلاف سرمایه» است. در اقتصاد سنتی فرهنگ، هر گروه یا مؤسسه نوپا ناچار است مسیر پرهزینه آزمون و خطا را از صفر آغاز کند؛ از طراحی هویت و تدوین متدولوژی گرفته تا تأمین زیرساخت و کسب تجربه شکست. اما در فرانچایز خلاق، دانش، روش، برند و زنجیره تأمین یکبار با عمق و دقت طراحی شده و در قالب یک بسته سیاستی و اجرایی استاندارد (Operating Model) در اختیار دهها و صدها نقطه قرار میگیرد. این یعنی اقتصادِ مقیاسِ معنادار؛ جایی که هزینه سربار تحقیق، توسعه و ارزیابی میان تمام شعب سرشکن میشود و از هدررفت سرمایههای مادی و معنوی جلوگیری به عمل میآید.
دوم، «اهرمسازی ظرفیتهای راکد محلی». اقتصاد تدبیر با نگاه متمرکز و تصدیگرایانه دولت یا بنگاههای بزرگ مخالف است و ثروت را در فعالسازی ظرفیتهای خفته جامعه میبیند.
فرانچایز فرهنگی دقیقا همین کار را میکند: پیوند میان یک «محتوا و سازوکار آزمودهشده در مرکز» با «انگیزه، سرمایههای خُرد و فضاهای بدوناستفاده در محلات و شهرها». برای نمونه، یک فضای تربیتی، کتابخانه راکد، حسینیه یا کانون فرهنگی با اتصال به یک شبکه فرانچایز، بدون تحمیل بار مالی جدید به حاکمیت، به چرخه ارزشآفرینی و تولید خدمت بازمیگردد.
سوم، «پایداری هویت در عین توزیع درآمد». نقطه اوج تدبیر در فرانچایز فرهنگی، حل تناقض میان «کیفیت و اصالت فرهنگی» با «گسترش جغرافیایی» است. فرانچایز دهنده با تدوین استانداردهای سختگیرانه، از اصالت معنا و غنای محتوا مراقبت میکند، در حالی که منافع اقتصادی مستقیماً میان کنشگران بومی و گردانندگان محلی توزیع میشود.
این ساختار، انگیزه درونی برای ارتقای مستمر را حفظ کرده و کار فرهنگی را از یک «امدادبگیر دائم» به یک «کسبوکار اجتماعی ارزشآفرین و خودکفا» ارتقا میدهد.
چهارم، «تابآوری و انعطاف شبکهای». سازمانهای فرهنگیِ متمرکز و سنگین در مواجهه با تکانههای اقتصادی شکننده و پرهزینهاند؛ اما یک شبکه فرانچایز، ساختاری سلولی و غیرمتمرکز دارد.
آسیبدیدن یا تغییر شرایط در یک نقطه، کل شبکه را دچار فروپاشی نمیکند، بلکه چابکیِ شعب محلی به شبکه امکان میدهد خود را با بومهای فرهنگی و مقتضیات زمانی گوناگون سازگار سازد.
در نهایت، فرانچایز خلاق و فرهنگی پاسخی هوشمندانه به مطالبه بهرهوری در ساحت تربیت و اندیشه است. این مدل ثابت میکند که ترویج ارزشها و توسعه فضاهای خلاق شهری و محلهای، لزوماً پروژهای هزینهبر نیست؛ بلکه با اتکا به تدبیر در مدلسازی، زنجیرهسازی ارزش و توانمندسازی مردم، میتوان اکوسیستمی خودجوش، سودآور برای جامعه و پایدار در آینده بنا نهاد. فرانچایز فرهنگی، تجسم شعار تبدیل «هزینه فرهنگی» به «سرمایهگذاری راهبردی و زاینده» است.










نظر شما