شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۹
«نظام حکمرانی اسناد، زیربنای تحول سازمانی حوزه های علمیه»

حوزه/ حوزه‌های علمیه در سال‌های اخیر اسناد متعددی در زمینه‌های آموزشی، پژوهشی، تبلیغی و مدیریتی تدوین کرده‌اند؛ اما تحقق تحول پایدار، علاوه بر تولید اسناد، به تعیین جایگاه، تنظیم روابط، نظارت بر اجرا و بازنگری هماهنگ آنها نیاز دارد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، سیدحسام ملکی در یادداشتی با عنوان «نظام حکمرانی اسناد؛ زیربنای تحول سازمانی حوزه های علمیه»، به واکاوی ضرورت معماری و حکمرانی اسناد سازمانی حوزه های علمیه پرداخته است. وی در این یادداشت با تاکید بر لزوم عبور از مرحله تدوین اسناد منفرد به سمت ایجاد منظومه ای هماهنگ و یکپارچه، طراحی الگوی معماری مبتنی بر نظام حکمرانی اسناد را زیرساختی بنیادین برای پیوند میان اندیشه، تصمیم و اقدام عملی در مسیر تحقق تحول پایدار حوزه‌های علمیه دانسته است.

حوزه های علمیه بهواسطه نو اندیشی فقها و سردمداران مکتب تشیع، هموارهی تاریخ، در حال تحول بوده. تحولات علمی، جغرافیایی، حاکمیتی و مدیریتی که در تعامل با اجتماع، هم با تاثیر پذیری و هم با تاثیرگذاری همراه است. امروز، تاثیرات جهانی تحول علمی حوزههای علمیه بر همگان عیان است و حوزه علمیهای که خاستگاه انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران بود، با مجاهدت های فراوان و راهبری فکری بزرگانی چون امام خمینی و امام شهید، آیت الله العظمی خامنهای رحمت الله علیهما، در حال تاثیر بر نظم جهانی است.

نسبت تاثیرگذاری حوزه علمیه و اجتماع، طرفینی است و همانطور که پس از انقلاب اسلامی این ضرورت عیان شد، نیازمند تحولات درونی و ساختاری متناسب با نیازهای جامعه است. با ساختارمند شدن مدیریت حوزههای علمیه در دوران حاکمیت جمهوری مبارک اسلامی و بهویژه در دهههای اخیر، تدوین و تقویت نظامات درونحوزوی، در دستور کار مدیران این نهاد عظیم علمی و فرهنگی قرار گرفته است. نظاماتی که از ساختار و مدیریت، تا آموزش و تبلیغ را در بر میگیرد. اما باید دید که آیا صرف مدون شدن نظامات، بسترساز تحولات درون و برون سازمانی حوزه خواهد بود و آیا اقدامات زیربنایی و اصلاحات زیرساختی لازم برای تحول درونحوزوی انجام شده است؟

تحول، پیش از آنکه در ساختارها و برنامه‌ها دیده شود، در اندیشه‌ها و تصمیم‌ها آغاز می‌شود؛ اما فاصله میان یک ایده خوب و یک تغییر واقعی، گاه به‌اندازه فاصله میان یک آرمان بلند و تحقق آن است. در این فاصله، تنها انگیزه و اراده کافی نیست. ایده باید به تصمیمی روشن تبدیل شود، تصمیم باید در قالب برنامه‌ای منسجم قرار گیرد، برنامه باید به اجرا برسد و اجرای آن نیز به‌طور مستمر ارزیابی شود. اگر این حلقه‌ها به یکدیگر متصل نباشند، حتی تصمیم‌های درست و برنامه‌های ارزشمند نیز ممکن است در میان انبوهی از اقدامات پراکنده، آثار مورد انتظار خود را بر جای نگذارند.

این مسئله برای حوزه‌های علمیه اهمیتی دوچندان دارد؛ نهادی ریشه‌دار و گسترده که از یک سو با رسالت علمی، تربیتی و اجتماعی خود روبه‌روست و از سوی دیگر، برای پاسخ‌گویی به نیازهای متغیر جامعه، ناگزیر از بازاندیشی در شیوه‌های برنامه‌ریزی، مدیریت و اجراست. تحول در چنین نهادی، نه با تولید چند برنامه جدید به‌تنهایی محقق می‌شود و نه صرفاً با تغییر ساختارهای اداری؛ بلکه به سازوکاری نیاز دارد که اندیشه و تجربه را به تصمیم‌های هماهنگ و تصمیم‌ها را به نتایج قابل ارزیابی پیوند دهد.

از تولید سند تا تحقق تحول

در سال‌های اخیر، حوزه‌های علمیه گام‌های مهمی در جهت نظام‌مند کردن تصمیم‌گیری و تدوین اسناد برداشته‌اند. تدوین سند چشم‌انداز، منشور حوزه‌های علمیه، اسناد مرتبط با آمایش، نظام‌های جامع و طرح‌های متعدد در حوزه‌های آموزش، پژوهش، تبلیغ، تهذیب، منابع انسانی و دیگر عرصه‌ها، نشان می‌دهد که توجه به برنامه‌ریزی و طراحی مسیر آینده، جایگاه مهم‌تری در مدیریت حوزه پیدا کرده است.

این تجربه، سرمایه‌ای ارزشمند است؛ زیرا تحول پایدار بدون انباشت دانش مدیریتی، ثبت تجربه‌ها و تبدیل دیدگاه‌ها به تصمیم‌های روشن و قابل پیگیری، دشوار خواهد بود. همچنین گسترش امکان طرح ایده‌ها و پیشنهادها از سوی مدیران، کارشناسان، پژوهشگران و مجموعه‌های حوزوی می‌تواند ظرفیت مهمی برای شناسایی مسائل واقعی و یافتن راه‌حل‌های متناسب با شرایط حوزه فراهم کند.

بااین‌حال، هرچه دامنه برنامه‌ریزی گسترده‌تر و تعداد اسناد بیشتر می‌شود، پرسش تازه‌ای نیز اهمیت پیدا می‌کند: این اسناد چگونه با یکدیگر ارتباط دارند؟ کدام‌یک جهت‌گیری کلان را تعیین می‌کند و کدام‌یک وظیفه تبدیل آن جهت‌گیری به برنامه اجرایی را بر عهده دارد؟ نسبت میان طرح‌های جدید و تصمیم‌های پیشین چیست؟ چه سازوکاری مانع موازی‌کاری می‌شود و چگونه می‌توان اطمینان یافت که یک سند پس از تصویب، در عمل نیز پیگیری و ارزیابی می‌شود؟

این پرسش‌ها نشانه نفی اقدامات گذشته نیست؛ برعکس، هنگامی مطرح می‌شوند که یک مجموعه از مرحله تدوین اسناد منفرد عبور کرده و به مرحله سامان‌دهی روابط میان آنها رسیده است. در این مرحله، مسئله فقط آن نیست که چه اسنادی تولید شده‌اند؛ مسئله مهم‌تر این است که مجموعه اسناد چگونه باید در خدمت یک مسیر مشترک برای تحول قرار گیرد.

از این منظر، معماری و حکمرانی اسناد حوزه‌های علمیه، موضوعی صرفاً اداری یا بایگانی نیست؛ بلکه یکی از زیرساخت‌های تحقق تحول نهادی است.

وقتی تصمیم‌ها به یکدیگر متصل نباشند

فرض کنیم برای ارتقای کیفیت آموزش، طرحی جدید تدوین شود؛ هم‌زمان، در سندی دیگر درباره منابع انسانی، در برنامه‌ای مستقل درباره پژوهش و در مجموعه‌ای دیگر درباره ساختارهای مدیریتی، تصمیم‌هایی مرتبط اتخاذ شده باشد. اگر نسبت این تصمیم‌ها روشن نباشد، ممکن است هر کدام به‌صورت جداگانه قابل دفاع باشند، اما در کنار یکدیگر به نتیجه‌ای هماهنگ نرسند. حتی احتمال دارد یک مسئله واحد، در چند سند با تعاریف، اهداف یا راهکارهای متفاوت دنبال شود.

از سوی دیگر، اگر جایگاه یک سند مشخص نباشد، ممکن است برنامه‌ای اجرایی در عمل نقش سیاست کلان را پیدا کند یا یک طرح محدود، بدون آنکه نسبت آن با اسناد بالادستی روشن شده باشد، به‌عنوان برنامه‌ای جامع تلقی شود. در چنین وضعیتی، تشخیص اولویت‌ها، تعیین مسئولیت‌ها، تخصیص منابع و ارزیابی میزان پیشرفت نیز دشوارتر خواهد شد.

این همان نقطه‌ای است که ضرورت «معماری اسناد» آشکار می‌شود. معماری اسناد، یعنی مشخص کردن جایگاه هر سند در منظومه تصمیم‌گیری، تعیین نسبت آن با اسناد دیگر و روشن ساختن اینکه هر سند دقیقاً چه مسئله‌ای را حل می‌کند و چه نقشی در تحقق اهداف کلان دارد.

در یک معماری منسجم، سند چشم‌انداز و سیاست‌های کلان، جهت حرکت را روشن می‌کنند؛ اسناد راهبردی، مسیرهای اصلی تحقق اهداف را مشخص می‌سازند؛ نظامات و طرح‌های کلان، این جهت‌گیری‌ها را به سازوکارها و اقدامات منسجم پیوند می‌دهند؛ برنامه‌های اجرایی، مسئولیت‌ها و فعالیت‌ها را تعیین می‌کنند و نظام نظارت و ارزیابی نشان می‌دهد که اقدامات انجام‌شده تا چه اندازه به نتایج مورد انتظار منجر شده‌اند.

بنابراین، معماری اسناد به معنای افزودن یک لایه جدید از تشریفات اداری نیست؛ تلاشی است برای روشن شدن منطق تصمیم‌گیری و جلوگیری از گسست میان سیاست، برنامه و اجرا.

حکمرانی اسناد؛ حلقه اتصال تصمیم و اقدام

معماری، جایگاه و نسبت اسناد را مشخص می‌کند؛ اما برای آنکه این نظم در عمل حفظ شود، به سازوکارهای حکمرانی نیاز است. حکمرانی اسناد به مجموعه قواعد و فرایندهایی اشاره دارد که چگونگی پیشنهاد، تدوین، بررسی، تصویب، ثبت، ابلاغ، اجرا، پایش، بازنگری و در صورت لزوم، اصلاح یا لغو اسناد را سامان می‌دهند.

در این نگاه، سند با تصویب و ابلاغ به پایان نمی‌رسد؛ بلکه از آن نقطه وارد مرحله‌ای می‌شود که باید آثار آن در عمل مشاهده و ارزیابی شود. آیا مسئله‌ای که سند برای حل آن تدوین شده، همچنان وجود دارد؟ آیا راهکار پیش‌بینی‌شده قابلیت اجرا دارد؟ آیا مسئول مشخصی برای پیگیری آن تعیین شده است؟ آیا منابع لازم فراهم است؟ آیا نتایج به‌دست‌آمده با اهداف اولیه تناسب دارد؟ و اگر شرایط تغییر کرده یا سند کارایی خود را از دست داده است، چه سازوکاری برای بازنگری در آن وجود دارد؟

پاسخ نظام‌مند به این پرسش‌ها، اسناد را از متونی که صرفاً در مجموعه‌های اداری ثبت می‌شوند، به ابزارهایی برای هدایت و اصلاح عملکرد تبدیل می‌کند.

البته حکمرانی اسناد به‌تنهایی همه مسائل تحول را حل نمی‌کند. تحقق تحول، به اراده مدیریتی، مشارکت علمی، تأمین منابع، مسئولیت‌پذیری و توان اجرایی نیز وابسته است. بااین‌حال، اگر ارتباط میان تصمیم‌ها، برنامه‌ها، مسئولیت‌ها و ارزیابی نتایج روشن نباشد، حتی این ظرفیت‌ها نیز ممکن است به‌صورت پراکنده عمل کنند. از همین رو، نظام حکمرانی اسناد را باید یکی از زیرساخت‌های تسهیل‌کننده و پشتیبان تحول دانست؛ زیرساختی که امکان هماهنگی، پیگیری و یادگیری سازمانی را افزایش می‌دهد.

از شناخت وضع موجود تا طراحی یک معماری جامع

با توجه به همین ضرورت، بررسی مجموعه اسناد و طرح‌های تحولی حوزه‌های علمیه و مطالعه نسبت میان آنها، می‌تواند گامی در جهت عبور از مدیریت اسناد منفرد به حکمرانی یکپارچه نظام اسناد باشد.

در این مسیر، صرف گردآوری عناوین یا دسته‌بندی اسناد بر اساس موضوع کافی نیست. باید مشخص شود هر سند از نظر کارکرد، چه جایگاهی دارد؛ آیا جهت‌گیری بنیادین و سیاستی را بیان می‌کند، چارچوبی راهبردی ارائه می‌دهد، یک نظام جامع را طراحی می‌کند، طرحی برای ایجاد تغییر به شمار می‌رود یا وظیفه تنظیم و پشتیبانی از اجرا را بر عهده دارد. همچنین لازم است نسبت اسناد با حوزه‌های مأموریتی مختلف و ارتباط آنها با یکدیگر بررسی شود.

بر همین مبنا، مطالعهای در اندیشکده مطالعات دفتر برنامهریزی مرکز مدیریت حوزههای علمیه انجام شده که با تمرکز بر شناخت وضع موجود و طراحی الگوی معماری اسناد، در پی پاسخ به این مسئله است که چگونه می‌توان مجموعه اسناد حوزه را در ساختاری روشن، منسجم و قابل مدیریت قرار داد؛ ساختاری که در آن، جایگاه هر سند مشخص باشد، ارتباط میان سطوح مختلف تصمیم‌گیری حفظ شود و تولید اسناد جدید نیز با توجه به نیاز واقعی نظام و نسبت آن با اسناد موجود صورت گیرد.

یکی از اصول مهم در این رویکرد، تفکیک میان «معماری اسناد» و «بایگانی و طبقه‌بندی اسناد» است. طبقه‌بندی و بایگانی، برای ثبت، نگهداری، دسترسی و بازیابی اسناد ضرورت دارد؛ اما به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که یک سند چه جایگاهی در نظام تصمیم‌گیری دارد، با کدام اسناد مرتبط است یا چگونه باید در فرایند تحول به کار گرفته شود. معماری، منطق و جایگاه اسناد را تعیین می‌کند و نظام بایگانی و طبقه‌بندی، امکان مدیریت و دسترسی منظم به آنها را فراهم می‌آورد.

گام بعدی؛ تبدیل الگو به سازوکار اجرایی

طراحی معماری جامع اسناد، نقطه پایان کار نیست؛ بلکه آغاز مرحله‌ای مهم‌تر است: تبدیل الگوی پیشنهادی به سازوکاری عملیاتی در نظام مدیریت حوزه‌های علمیه.

این مرحله، به بررسی کارشناسی و گفت‌وگوی سازمان‌یافته با مدیران، صاحب‌نظران، کارشناسان برنامه‌ریزی و نظارت و مجموعه‌هایی نیاز دارد که در تدوین یا اجرای اسناد نقش دارند. چنین گفت‌وگویی می‌تواند به تکمیل الگو، شناسایی ملاحظات اجرایی، تعیین مسئولیت‌ها و طراحی فرایندهای لازم برای استقرار آن کمک کند.

در گام بعد، لازم است وضعیت اسناد موجود بر اساس معماری مصوب بررسی شود؛ جایگاه اسناد روشن گردد؛ موارد هم‌پوشان، نیازمند بازنگری یا فاقد کارکرد مستقل شناسایی شوند و برای تدوین، تصویب، اجرا و ارزیابی اسناد جدید، قواعد مشخصی به وجود آید. به این ترتیب، پیش از آنکه یک سند تازه تولید شود، باید روشن باشد که چه نیازی را پاسخ می‌دهد، در کدام سطح قرار می‌گیرد و چه نسبتی با تصمیم‌ها و برنامه‌های موجود دارد.

هدف این رویکرد، کاهش صوری تعداد اسناد یا کنار گذاشتن تجربه‌های پیشین نیست؛ هدف آن است که هر سند در جایگاه واقعی خود قرار گیرد، اسناد ضروری از اعتبار و قابلیت پیگیری برخوردار باشند و مجموعه آنها بتواند به‌صورت هماهنگ در خدمت مأموریت‌های حوزه قرار گیرد.

تحول حوزه‌های علمیه، پیش از هر چیز، به اندیشه‌های راهگشا، شناخت درست مسائل و تصمیم‌های متناسب با رسالت این نهاد نیاز دارد. اما برای آنکه این ظرفیت‌ها به تغییراتی پایدار و قابل ارزیابی منجر شوند، باید میان اندیشه، تصمیم، برنامه، اجرا و ارزیابی پیوندی روشن برقرار باشد.

از این منظر، سامان‌دهی معماری و حکمرانی اسناد را نباید اقدامی حاشیه‌ای در امور اداری دانست. مسئله اصلی، ساختن سازوکاری است که به تصمیم‌های درست امکان اثرگذاری بیشتر بدهد، از پراکندگی ظرفیت‌ها بکاهد و مسیر تبدیل ایده‌های تحول‌آفرین به نتایج واقعی را هموار کند.

طی شدن این فرآیند، پاسخی به این پرسش است که چگونه می‌توان اسناد، تصمیم‌ها و برنامه‌های موجود و آینده را در منظومه‌ای هماهنگ قرار داد تا ظرفیت علمی و مدیریتی حوزه، بیش از گذشته به تحقق مأموریت‌ها و پیشبرد تحول بینجامد.

سیدحسام ملکی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha