به گزارش خبرگزاری وزه، تربیت فرزند به مجموعهای از رفتارهای روزمره خانواده گره خورده است و خواب یکی از پایههای مهم آن به شمار میرود. مدیریت اضطراب، تنظیم فعالیتهای روزانه، اصلاح عادتهای خواب و تقویت ارتباط عاطفی، میتواند مسیر تربیت را هموارتر کند. حجت الاسلام و المسلمین سیدعلیرضا تراشیون، کارشناس و مشاوره خانواده و کودک به این زمینه از تربیت کودک پرداخته است که متن آن تقدیم شما فرهیختگان می شود.
* خواب؛ مسئلهای فراتر از استراحت
بسم الله الرحمن الرحیم؛ در تربیت کودک و نوجوان، برخی مسائل در نگاه نخست ساده و روزمره به نظر میرسند، اما در حقیقت میتوانند بر بخشهای مختلف زندگی و تربیت فرزند اثر بگذارند. خواب یکی از همین مسائل است. خواب مناسب، فقط به معنای چند ساعت استراحت نیست؛ بلکه با نشاط جسمی، آمادگی ذهنی، یادگیری، پذیرش تربیتی و توانایی کودک برای حضور مؤثر در محیطهای آموزشی و خانوادگی ارتباط دارد.
در همین زمینه، روایتی از امام رضا(ع) نقل شده است که حضرت خواب را «سلطان مغز» و مایه قوام و نیروی بدن معرفی کردهاند. همین تعبیر نشان میدهد که خواب را نمیتوان موضوعی فرعی و کماهمیت تلقی کرد و بهسادگی از کنار آن گذشت. یکی از موضوعات مهم در تربیت این است که فرزندان نیروی جسمانی مناسبی داشته باشند تا بتوانند در فعالیتهای مختلف حضور پیدا کنند و در محیطهای تربیتی، پذیرش و همراهی بیشتری داشته باشند.
کودکی که خواب مناسبی ندارد، معمولاً کسل است و نشاط و شادابی لازم را ندارد و همین مسئله میتواند او را از فعالیتهای تربیتی دور کند. وقتی فردی کسل و بینشاط است، حتی اگر مطلبی به او گفته شود، آمادگی لازم برای شنیدن، یادگیری و بهکار بستن آن را ندارد. بنابراین، خواب میتواند به یکی از مسائل محوری در تربیت فرزند تبدیل شود.
از همین منظر، شناخت عواملی که این «سلطان مغز» را مختل میکنند، اهمیت ویژهای پیدا میکند.

* اضطراب؛ نخستین عامل اختلال در خواب کودک
یکی از مهمترین عواملی که میتواند خواب کودک را مختل کند، اضطراب است. اضطراب مسئلهای نیست که فقط افراد بزرگسال با آن مواجه باشند؛ کودک سهساله و حتی فرد نودساله نیز میتواند اضطراب را تجربه کند. بنابراین، نباید تصور کرد اضطراب تنها مسئلهای مربوط به بزرگسالان، پدران و مادران است. این مسئله در کودکان نیز باید جدی گرفته شود و زمینههای ایجادکننده آن مورد توجه قرار گیرد.
گاهی کودک دچار اضطراب است، اما خودش نمیداند آنچه تجربه میکند اضطراب است. حتی ممکن است پدر و مادر نیز متوجه علت بیقراری او نشوند. برای مثال، ممکن است کودک پیش از خواب آمادگی لازم برای خوابیدن پیدا نکند، مدام بدود، نق بزند، بهانهگیری کند یا حتی رفتارهای خشن و تندی از خود نشان دهد. این رفتارها میتوانند از نشانههای اضطراب در کودک باشند.
یکی از کارهایی که والدین باید انجام دهند، حذف عوامل اضطرابآفرین از محیط زندگی کودک است. برای نمونه، لازم نیست کودک را نسبت به روز آینده نگران کنیم. بسیاری از والدین برای اینکه فرزندشان را به انجام کارها وادار کنند، جملاتی مانند «اگر دیر به مدرسه بروی راهت نمیدهند»، «اگر مشقت را ننویسی معلمت دعوایت میکند» و جملاتی از این دست به کار میبرند. ظاهر این جملات ممکن است ایجاد انگیزه و حرکت در کودک باشد، اما در عمل میتوانند اضطرابی پنهان در او ایجاد کنند.
حتی جملهای مانند «اگر نخوابی، صبح بیدارت نمیکنم» نیز میتواند در کودک اضطراب ایجاد کند. تهدید به محروم کردن کودک از پارک، دوچرخه یا سایر امکانات نیز گاهی با تصور اینکه این کار بخشی از تربیت است انجام میشود، در حالی که چنین تهدیدهایی میتواند اضطراب شدیدی در کودک ایجاد کند. یکی از نمودهای این اضطراب، همین دیر خوابیدن کودک است.
البته مدرسه نیز گاهی میتواند به عاملی برای ایجاد اضطراب تبدیل شود. برای مثال، ممکن است معلم برای ایجاد انگیزه، دانشآموز را با جملاتی مانند «اگر در امتحان خوب نشوی...» یا در پایههای بالاتر با این مضمون که «اگر درس نخوانی، دانشگاه قبول نمیشوی» تحت فشار قرار دهد. این شیوه ممکن است با هدف ایجاد انگیزه به کار گرفته شود، اما در اصل میتواند اضطراب کودک را افزایش دهد و در نهایت به بدخوابی منجر شود.
اگر بیشفعالی درمان نشود، ممکن است در آینده مشکلات مختلفی در زندگی فرد ایجاد کند. این مشکلات میتوانند در حوزههای گوناگون زندگی، از جمله کار، ازدواج و روابط اجتماعی ظاهر شوند و حتی در برخی افراد به آسیبهای اجتماعی منجر شوند.
البته این به معنای آن نیست که همه افراد بیشفعال الزاماً به چنین مشکلاتی دچار میشوند، بلکه مسئله این است که نوع مشکلات آنها میتواند متفاوت باشد و درمان نکردن اختلال، زمینه آسیبهای مختلف را افزایش میدهد.
به همین دلیل، جملههایی مانند «ولش کن، این بازیها چیست؟ الان مشاورها میگویند بیشفعالی و...» درست نیست؛ حتی اگر چنین حرفی از سوی افراد تحصیلکرده بیان شود.
ممکن است پدر کودک نیز در کودکی چنین ویژگیهایی داشته و بدون درمان بزرگ شده باشد، اما این مسئله به معنای بینیازی فرزند از درمان نیست. پیگیری درمان میتواند به تقویت فرمانپذیری و اصلاح بخشی از مشکلات رفتاری کودک کمک کند.
* حضور اجتماعی و مدیریت خواب کودکان
در مورد حضور خانوادهها و کودکان در تجمعات و برنامههای شبانه نیز باید میان حضور اجتماعی و ضرورت تنظیم خواب تعادل برقرار کرد. حضور مردم در میدانها و خیابانها در چنین شرایطی میتواند اقدامی مهم و ضروری باشد، اما خانوادههایی که فرزندان مدرسهای دارند، لازم نیست حتماً تا نیمهشب در خیابان بمانند. میتوان بخشی از زمان را در این برنامهها حضور داشت، همراهی کرد و سپس به خانه بازگشت تا کودک به موقع بخوابد.
یکی از راههای مدیریت زمان این است که بخشی از فعالیتهای شبانه، پیش از حضور در اجتماع انجام شود. برای مثال، کودکان شام خود را پیش از رفتن بخورند. در این صورت، پس از بازگشت، لازم نیست تازه شام بخورند، مسواک بزنند و برای خواب آماده شوند؛ بلکه فعالیت اجتماعی، ملی یا مذهبی خود را انجام دادهاند، خسته شدهاند و میتوانند پس از بازگشت بخوابند.
از سوی دیگر، در انتخاب محل حضور نیز میتوان برنامهریزی کرد. برخی مساجد برنامههایی دارند که بلافاصله پس از نماز آغاز میشوند و راهپیمایی یا تجمع کوتاهی برگزار میکنند و حدود ساعت هشتونیم یا نه شب برنامه را جمعبندی کرده و با دعای فرج امام زمان(عج) به پایان میرسانند.
بنابراین، لازم نیست همیشه به محلی رفت که برنامه آن دیرتر شروع میشود یا تا نیمهشب ادامه پیدا میکند. با انتخاب هوشمندانهتر محل و زمان، میتوان هم در اجتماع حضور داشت و هم خواب کودکان را مدیریت کرد.
* دلسردی تحصیلی؛ همیشه نباید فوراً وارد شد
در مورد دانشآموزی که با سخت شدن درسها به سرعت دلسرد میشود و از نصیحت و راهنمایی نیز خوشش نمیآید، گاهی بهترین کار والدین این است که فوراً مداخله نکنند. کودک ممکن است در مواجهه با یک مسئله درسی دشوار، دچار هیجان شود و بگوید «سخت است» یا «اصلاً نمیخواهم بخوانم». در چنین شرایطی، والد میتواند بسیار عادی برخورد کند و مثلاً بگوید: «هر طور خودت صلاح میدانی عمل کن.» سپس به کار خودش برسد.
گاهی کودک بهتدریج از این هیجان عبور میکند و خودش سراغ کارش میرود. این مسئله را میتوان با کودکی که در پارک زمین میخورد مقایسه کرد. اگر کودک پس از زمین خوردن اطرافش را نگاه کند و ببیند مادر یا پدرش او را دیدهاند، ممکن است شروع به گریه و ناله کند و منتظر کمک بماند. اما اگر اطرافش کسی توجه نکند و همه به کار خود ادامه دهند، ممکن است خودش بلند شود، لباسش را بتکاند و به بازی ادامه دهد.
در مواجهه با دشواری درسی نیز گاهی کودک همینگونه است. اگر والدین فوراً وارد ماجرا شوند، ممکن است کودک آنها را وارد بازی خود کند؛ اما اگر با آرامش برخورد کنند، ممکن است خودش از این هیجان عبور کند.
البته این به معنای آن نیست که همه کودکان دقیقاً یکسان هستند. برخی ممکن است با مشاهده بیتفاوتی والدین، خودشان مسئله را مدیریت کنند و برخی دیگر نیازمند زمان و همراهی بیشتری باشند.
نکته مهم این است که والدین بدانند تغییر رفتار همیشه همان روز اتفاق نمیافتد. گاهی ممکن است تغییر یک رفتار دو هفته یا حتی یک ماه زمان ببرد. هر تغییری به مقاومت و رفتار هوشمندانه اطرافیان نیاز دارد.
والدین نباید وارد «زمین بازی» کودک شوند؛ زیرا اگر کودک لجبازی میکند و والد نیز وارد همان فضای لجبازی شود، شدت رفتار بیشتر خواهد شد. در مقابل، اگر والدین با هوشمندی واکنش نشان دهند، ممکن است کودک بهتدریج مسیر خود را تغییر دهد.
کتاب درسی نیز بهگونهای طراحی شده که کودک، حتی در شرایطی که امکانات آموزشی یا سطح معلم آنگونه که باید و شاید نباشد، بتواند آن را بیاموزد. بنابراین، والدین نباید صرفاً با مشاهده سخت شدن یک درس، بلافاصله اضطراب و فشار بیشتری به کودک وارد کنند؛ گاهی لازم است اجازه دهند کودک از هیجان اولیه خود عبور کند.
* فعالیتهای هیجانی؛ دشمن خواب آرام
دومین عامل مهم بدخوابی کودکان، فعالیتهای هیجانی پیش از خواب است. گاهی کودک یک یا دو ساعت پیش از خواب درگیر فعالیتهای شدید و هیجانی است؛ میدود، بازیهای پرتحرک انجام میدهد یا فیلمی هیجانی تماشا میکند. گاهی نیز پدر پس از بازگشت به خانه، درست نزدیک زمان خواب پیشنهاد میکند که با کودک کشتی بگیرد. در حالی که کودک ممکن است به چنین فعالیتهایی نیاز داشته باشد، زمان انجام آنها اهمیت زیادی دارد.
کودک برای داشتن خوابی آرام، بهتر است حدود یک ساعت پیش از خواب از فعالیتهای هیجانی فاصله بگیرد. کشتی گرفتن با پدر، دویدن و بازیهای پرتحرک میتوانند در طول روز انجام شوند، اما نباید به زمان چسبیده به خواب منتقل شوند.
حتی گاهی خود والدین، بدون توجه به تأثیر رفتارشان، هیجان کودک را درست پیش از خواب افزایش میدهند. برای مثال، با جملاتی مانند «بدو، پاکبان آمده، زباله را دم در بگذار وگرنه میماند داخل خانه» کودک را به دویدن و تحرک وادار میکنند و بعد انتظار دارند بلافاصله به خواب برود. طبیعی است که پس از چنین هیجانی، خواب از سر کودک بپرد.
* شبادراری و مشکلات جسمی؛ موانعی که نباید نادیده گرفته شوند
شبادراری نیز میتواند یکی از عوامل مؤثر بر خواب کودک باشد. کودکی که دچار شبادراری است، علاوه بر خود مسئله، ممکن است اضطرابهایی را نیز تجربه کند. بنابراین باید برای حل این مشکل تدبیر مناسبی اندیشید و آن را به حال خود رها نکرد.
از سوی دیگر، تخلیه نشدن روده کودک پیش از خواب نیز میتواند مانع خواب مناسب او شود. این مسائل شاید در نگاه اول جزئی به نظر برسند، اما در مجموع میتوانند کیفیت خواب کودک را تحت تأثیر قرار دهند.
* بیشفعالی و تأثیر آن بر خواب
عامل دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، بیشفعالی و اختلال کاهش تمرکز است. خواب کودکانی که با چنین مشکلاتی مواجهاند، میتواند تحت تأثیر این اختلال قرار بگیرد. بنابراین، لازم است اصل مشکل نیز مورد توجه و اصلاح و درمان قرار گیرد؛ زیرا اگر این مسئله نادیده گرفته شود، مشکلات دیگری نیز ممکن است به دنبال آن ایجاد شود.
* تغذیه؛ نه گرسنگی و نه غذای سنگین پیش از خواب
بدغذایی نیز از دیگر عواملی است که میتواند خواب کودک را مختل کند. کودکانی که گرسنه به رختخواب میروند، ممکن است خواب مناسبی نداشته باشند؛ از طرف دیگر، خوردن غذاهای سنگین و دیر هضم نیز میتواند خواب را دشوار کند.
بنابراین، لازم است تغذیه کودک نیز با زمان خواب او هماهنگ شود و نه گرسنگی و نه سنگینی معده، مانع خواب آرام او نشود.
* موبایل و تلویزیون؛ خواب با خاموش کردن ناگهانی آغاز نمیشود
تماشای تلویزیون و استفاده از موبایل در ساعتهای نزدیک به خواب نیز میتواند خواب کودک را مختل کند. بهتر است کودکان حدود یک ساعت پیش از خواب از موبایل و تلویزیون استفاده نکنند.
خواب کودک مانند هلیکوپتری نیست که بتوان یکباره چراغها و تلویزیون را خاموش کرد و گفت حالا برو بخواب. خواب نیازمند یک فرایند تدریجی است.
برای درک بهتر این موضوع میتوان وضعیت یک هواپیما را پیش از فرود در نظر گرفت. خلبان پیش از فرود، مسافران را آماده میکند، توصیههایی مانند صاف کردن پشتی صندلی و بستن کمربند را مطرح میکند و سپس بهتدریج ارتفاع هواپیما را کاهش میدهد تا هواپیما روی باند فرودگاه بنشیند. خواب کودک نیز به چنین فرایندی نیاز دارد.
خانه باید تقریباً از یک ساعت پیش از خواب برای خواب آماده شود؛ فعالیتها آرامتر شوند، هیجان کاهش پیدا کند و محیط بهتدریج شرایط مناسبی برای خواب پیدا کند.
* خواب عصرگاهی؛ هفت ساعت تا خواب شبانه
خواب عصرگاهی نامناسب نیز میتواند موجب بدخوابی کودک شود. برای تنظیم این مسئله، یک قاعده ساده میتواند مورد توجه قرار گیرد: کودک معمولاً حدود هفت ساعت پس از بیدار شدن از خواب عصرگاهی، آمادگی خواب دوباره پیدا میکند.
برای مثال، اگر قرار است کودک ساعت ده شب بخوابد، بهتر است خواب عصرگاهی او حدود ساعت سه بعدازظهر به پایان رسیده باشد. اگر کودک ساعت سه بعدازظهر تازه بخوابد و ساعت شش عصر بیدار شود، هفت ساعت بعد، یعنی حدود نیمهشب، آمادگی خواب خواهد داشت. بنابراین، چنین الگویی میتواند چرخه خواب کودک را دچار آسیب کند.
* نماز صبح؛ نقطهای مهم در تربیت دینی
تنظیم خواب تنها برای سلامت و آرامش کودک اهمیت ندارد، بلکه میتواند با تربیت دینی او نیز ارتباط پیدا کند. در مسئله نماز، دو دسته راهکار را میتوان در نظر گرفت: راهکارهای پنهان و راهکارهای آشکار.
در میان راهکارهای پنهان، بهموقع خوابیدن کودک اهمیت زیادی دارد؛ بهویژه اگر مشکل خانواده، بیدار شدن فرزند برای نماز صبح باشد.
* اضطراب کودکان از جنگ؛ نقش مهم والدین در مدیریت ترس
یکی دیگر از نگرانیهای برخی خانوادهها، ترس کودکان از جنگ و احتمال هدف قرار گرفتن مدرسه است. برخی کودکان با شروع مدرسه دچار این نگرانی میشوند و برخی والدین نیز با شنیدن کوچکترین صدا، تصور میکنند جایی مورد هدف قرار گرفته است. البته بسیاری از کودکان نیز توانستهاند با این شرایط کنار بیایند و شجاعانه برخورد کنند.
در این زمینه، بخش مهمی از اضطراب ممکن است از خود والدین به کودک منتقل شود. اگر والدین بتوانند واکنشها و اضطراب خود را کنترل و مدیریت کنند، احتمال انتقال این اضطراب به کودک نیز کاهش پیدا میکند.
گاهی تلویزیون گزارشی از مدارسی پخش میکند که مورد اصابت قرار گرفتهاند. اگر والدین بدانند کودکشان با دیدن چنین تصاویری مضطرب میشود، لازم نیست او را بنشانند تا تمام گزارش را ببیند.
برای نشان دادن پلیدی دشمن، سوژههای فراوانی وجود دارد و ضرورتی ندارد دقیقاً روی موضوعی دست بگذاریم که کودک نسبت به آن حساس است و اضطرابش را افزایش میدهد.
از سوی دیگر، زمان نیز میتواند در کاهش اضطراب نقش داشته باشد. با گذشت زمان، وقتی کودک به مدرسه میرود، در کنار همسالانش قرار میگیرد و میبیند زندگی روند طبیعی خود را طی میکند، اضطراب او نیز ممکن است کاهش پیدا کند. بنابراین در این زمینه باید صبور بود.
معلمان، مدیران و ناظمان مدارس نیز لازم نیست مرتب درباره شرایط جنگی و احتمال تغییر وضعیت با دانشآموزان صحبت کنند. تا زمانی که تصمیم جدیدی گرفته نشده و مدارس روند طبیعی خود را دارند، بهتر است اجازه داده شود کودکان نیز روند طبیعی زندگی و تحصیل خود را دنبال کنند.
اگر تصمیم جدیدی گرفته شود، مسئولان در زمان مناسب آن را اعلام خواهند کرد. بنابراین نباید با بازگویی مداوم این موضوع، اضطراب دوباره به کودکان بازگردانده شود.
* تأثیر محیط و دوستان؛ قدرت محیط گاهی از وراثت بیشتر است
در تربیت، یک قاعده مهم این است که قدرت محیط میتواند از وراثت بیشتر باشد. تغییراتی که در فرزندان ایجاد میشود، گاهی بهشدت تحت تأثیر محیط و افرادی است که با آنها همنشین هستند.
در مورد نوجوانی که رفتار و دیدگاهش با خانواده فاصله گرفته، ممکن است دوستان و افرادی که با او رفتوآمد دارند، نقش مهمی داشته باشند. انسان حتی اگر فرد خوبی باشد، در صورت حضور مداوم در یک محیط آلوده میتواند از آن محیط تأثیر منفی بگیرد.
بنابراین، نخستین راهکار برای والدین این است که همنشینی خود را با فرزند بیشتر کنند. لازم نیست از همان ابتدا وارد نقاط اختلاف شوند یا تلاش کنند در یک گفتوگوی مستقیم همه عقاید او را تغییر دهند. خودِ نشستوبرخاست پدر و فرزند میتواند بهتدریج اثر خود را بگذارد.
پدر میتواند به فرزندش بگوید: «محمد جان، بابا، دلم برایت تنگ شده؛ پنج دقیقه بیا کنارم بنشین.» سپس با او ارتباط برقرار کند، دستی بر گردنش بیندازد و درباره موضوعات مشترک صحبت کند. در مراحل نخست بهتر است گفتوگو بر اشتراکات متمرکز باشد، نه اختلافها. فرزند، پاره تن خانواده است و لازم است ارتباط عاطفی میان آنها تقویت شود.
* رسانه؛ فرصتی برای بازگرداندن نوجوان به منابع معتبر
گاهی نیز میتوان از برنامههای تحلیلی رسانه استفاده کرد. اگر برنامهای درباره موضوعی پخش میشود که نوجوان با آن اختلاف نظر دارد، میتوان او را دعوت کرد تا برنامه را ببیند و نظر خود را درباره آن بیان کند.
مثلاً میتوان گفت: «بابا، بیا ببین اینها چه میگویند. به نظر تو حرفشان درست است یا نه؟»
حتی اگر نوجوان در ابتدا فقط برای یک بحث کوتاه وارد گفتوگو شود، همین قرار گرفتن در معرض سخنان تحلیلی و منابع معتبر میتواند اهمیت داشته باشد. یکی از مسائل نسل جدید، دور شدن از کانالهای دریافت امن و موثق و افزایش ارتباط با منابع ناامن و غیرموثق است. بنابراین والدین باید تلاش کنند فرزند را دوباره با منابع معتبر ارتباط دهند، بهویژه در سنین نوجوانی و جوانی.
مهم است که والد صرفاً گوینده نباشد؛ بلکه تحلیل نوجوان را نیز بشنود. میتوان از او خواست بگوید کدام بخش سخنان کارشناس را درست یا نادرست میداند و تحلیل خودش چیست.
* تقویت ارتباط با افراد اثرگذار و محیطهای سالم
راهکار دیگر، تقویت حضور نوجوان در محیطهای مناسب است. ممکن است نوجوان در برخی اجتماعات یا مساجد حاضر نشود، اما به دایی خود علاقه داشته باشد و دایی نیز از نظر اعتقادی، دینی و انقلابی فرد مناسبی باشد.
در چنین شرایطی میتوان ارتباط نوجوان با افراد اثرگذار و مورد اعتماد را بیشتر کرد.
در مورد نوجوان بیستوسهساله، دیگر نمیتوان به شکل مستقیم گفت «با فلانی دوست باش و با فلانی دوست نباش». اما میتوان به شکل غیرمستقیم همنشینی با فرزند را افزایش داد.
برای مثال، پدر میتواند از او بخواهد با ماشین او را جایی برساند یا کاری را همراه یکدیگر انجام دهند. همین همنشینی بدون نصیحت مستقیم میتواند اثر مثبت خود را بگذارد.
همچنین در اجتماعات شبانه، گاهی مواکبی وجود دارند که به شبهات پاسخ میدهند. اگر امکان همراه کردن نوجوان یا دوستان او وجود داشته باشد، میتوان آنها را به چنین فضاهایی برد یا همراه امام جماعت مسجد در یک برنامه حاضر شد تا در معرض پاسخهای منطقی و گفتوگو قرار بگیرند.
* دوستان؛ یکی از جدیترین عوامل اثرگذار بر نوجوان
در مورد مشاهده سیگار در دست نوجوان نیز باید به تأثیر محیط و دوستان توجه کرد. این مسئله میتواند یکی از آثار همان محیط و همنشینی باشد.
در ادبیات دینی نیز درباره آثار دوست بد هشدار داده شده است:
«یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر دین و هم ایمان زند»
این تعبیر بهخوبی نشان میدهد که همنشین میتواند آثار مثبت یا منفی قابل توجهی بر انسان بگذارد. بنابراین والدین باید نسبت به دوستان و محیط همنشینی فرزند خود دقت ویژهای داشته باشند.
البته در سن بیستوسهسالگی، کنترل مستقیم دوستان دیگر معنا ندارد؛ اما تقویت ارتباط پدر و فرزند، افزایش همنشینی و ایجاد فرصت برای قرار گرفتن فرزند در محیطهای سالم، همچنان میتواند مؤثر باشد.
* خواب؛ چرخ نخست در مسیر تربیت
در نهایت، اگر قرار باشد در تربیت فرزندان ریلگذاری صحیحی انجام شود، تنظیم خواب یکی از پایههای مهم آن است. خواب همانگونه که از امام رضا(ع) نقل شده، «سلطان مغز» است. وقتی خواب کودک و نوجوان تنظیم باشد، جسم و ذهن آمادگی بیشتری برای فعالیت، یادگیری، آرامش و پذیرش تربیتی پیدا میکند.
بنابراین، تنظیم خواب را نباید مسئلهای حاشیهای دانست. از کاهش اضطراب و حذف فعالیتهای هیجانی پیش از خواب گرفته تا مدیریت تغذیه، استفاده از موبایل و تلویزیون، خواب عصرگاهی و درمان مشکلاتی مانند شبادراری و بیشفعالی، همه بخشی از همان مدیریت صحیح خواب هستند.
در کنار این موارد، خواب مناسب میتواند زمینه را برای تربیت دینی، بهویژه اهتمام به نماز صبح، نیز فراهم کند. از سوی دیگر، گفتوگوی خانوادگی، الگو بودن والدین، وجود نمادهای دینی در خانه، خواندن روایات و پیامهای مرتبط با نماز و استفاده درست از داستانها و حکایتها میتواند به شکلگیری باورهای دینی در کودک کمک کند.
در مسائل رفتاری و تربیتی نیز باید از واکنشهای عجولانه پرهیز کرد؛ گاهی کودک برای عبور از یک هیجان، یک ترس یا یک مقاومت، به زمان نیاز دارد. والد هوشمند کسی نیست که برای هر رفتار کودک فوراً وارد میدان شود، بلکه کسی است که بداند کجا باید گفتوگو کند، کجا باید گوش بدهد، کجا باید محیط را تغییر دهد و کجا باید اجازه دهد کودک خودش از مرحلهای عبور کند.
در نهایت، تربیت فرزند مجموعهای از رفتارهای جدا از هم نیست. خواب، تغذیه، آرامش خانه، ارتباط والدین، محیط دوستان، رسانه، تحصیل، عبادت و شیوه مواجهه والدین با مشکلات کودک، همگی به یکدیگر پیوند دارند. اگر قرار است مسیر تربیت بهدرستی طی شود، باید این اجزا را در کنار یکدیگر دید و برای هرکدام تدبیری متناسب اندیشید.
بر اساس تجربههای مطرحشده در فضای مشاوره، آغاز بینمازی یا سهلانگاری در نماز، گاهی از نماز صبح شروع میشود. کودکی که نماز صبح خود را یک در میان میخواند، ممکن است بهتدریج نسبت به نماز ظهر و عصر و سپس نماز مغرب و عشا نیز سهلانگار شود. بنابراین، اهتمام به نماز صبح میتواند به مقید شدن کودک نسبت به سایر نمازها نیز کمک کند.
برای نمونه، اگر اذان صبح در قم حدود پنج صبح باشد و قرار باشد نوجوان شانزدهساله ساعت پنج و نیم بیدار شود و نماز بخواند، لازم است شب قبل خواب کافی داشته باشد؛ یعنی حدود ساعت ده شب خوابیده باشد. اگر نوجوان تا یک نیمهشب بیدار بماند، درگیر موبایل و تلویزیون باشد و سپس انتظار داشته باشیم بهراحتی برای نماز صبح بیدار شود، طبیعی است که این کار برای او دشوار خواهد بود.
گاهی حتی والدین نیز به دلیل همین بینظمی در خواب با مشکل مواجه میشوند. برای نمونه، پدری تعریف میکرد که هر صبح برای بیدار کردن فرزندش ابتدا او را در رختخواب مینشاند، با او صحبت میکرد، سپس او را سرپا نگه میداشت و بعد به سمت روشویی میبرد تا وضو بگیرد. این فرایند بهقدری دشوار شده بود که حتی باعث کمردرد پدر شده بود. اگر خواب کودک از ابتدا تنظیم شود، بیدار شدن او برای نماز نیز آسانتر خواهد شد.
* شام سبک و نقش آن در بیدار شدن صبح
شام سبک نیز میتواند به بیدار شدن صبح کمک کند. کودکانی که شبها فستفود یا غذاهای سنگین، چرب و دیر هضم میخورند، طبیعتاً ممکن است صبح سختتر از خواب بیدار شوند.
بنابراین، تنظیم زمان و نوع شام نیز بخشی از همان مدیریت خواب است.
* نماز باید در خانه «محور» داشته باشد
در کنار این مسائل، فضای گفتوگویی خانه نیز اهمیت دارد. نماز باید در خانه به یک موضوع محوری تبدیل شود.
در گذشته، بسیاری از برنامههای زندگی با نماز تنظیم میشد؛ برای مثال، گفته میشد «بعد از نماز مغرب و عشا» یا «همراه نماز مغرب». در چنین شرایطی، نماز در برنامه روزمره موضوعیت پیدا میکرد. امروز نیز میتوان بخشی از این محوریت را در خانه ایجاد کرد.
در تربیت کودک، اصل مهم این است که فرزندان بر اساس آنچه میبینند، میشنوند و میگویند، تربیت میشوند. بنابراین اگر فضای خانه، فضای الگویی و گفتوگویی درباره نماز باشد، این موضوع بهتدریج در کودک نهادینه خواهد شد.
والدین میتوانند حتی یک چکلیست ساده ذهنی داشته باشند و از خود بپرسند: از زمانی که کودک صبح بیدار شده تا این لحظه چه چیزهایی دیده، چه چیزهایی شنیده و درباره چه موضوعاتی صحبت کرده است؟ شاید والدین نتوانند تمام جزئیات را بدانند، اما کلیات رفتار کودک قابل مشاهده است.
کودکی که نماز خواندن دیگران را میبیند، سخنانی درباره نماز میشنود و خودش نیز درباره نماز صحبت میکند، بهتدریج این موضوع را به یک باور تبدیل خواهد کرد.
* نمادهای دینی در خانه؛ تربیتی پنهان اما مؤثر
یکی دیگر از راهکارهای پنهان، وجود نمادهای نماز و عبادت در خانه است. گاهی جای تأسف دارد که خانوادههای شیعه و مسلمان برای ساخت خانه هزینه میکنند و امکانات مختلفی در آن قرار میدهند، اما حتی گوشه کوچکی را برای عبادت اختصاص نمیدهند.
لازم نیست این محل عبادت حتماً بزرگ باشد. میتواند گوشهای از خانه، حتی در کنار پذیرایی، باشد؛ اما بهتر است محلی برای نماز و عبادت وجود داشته باشد و شکل و شمایلی داشته باشد که موضوع عبادت را در ذهن کودک زنده نگه دارد.
حتی میتوان مانند برخی هتلها و مهمانپذیرها که جهت قبله را مشخص میکنند، در خانه نیز جهت قبله را با نشانهای ساده مشخص کرد. همین دیدن مداوم این نشانهها، آثار تربیتی پنهانی بر کودک خواهد داشت.
تربیت آشکار؛ از پیام نماز تا خواندن روایات
در کنار روشهای پنهان، روشهای آشکار نیز اهمیت دارند. خانواده میتواند پیام رهبر انقلاب به مناسبت اجلاسیه نماز را در خانه بخواند. لازم نیست همیشه چنین مطالبی را فقط گوینده رادیو یا تلویزیون بخواند. میتوان از خود فرزند خواست که پیام را برای اعضای خانواده بازخوانی کند و دیگران نیز آن را بشنوند.
ارتباط با کلمات زیبا و فطری، بهویژه در موضوعاتی مانند نماز، میتواند اثر خود را در ذهن و دل کودک پیدا کند. خواندن روایات درباره نماز در محیط خانه نیز میتواند نورانیت خاصی ایجاد کند. مرحوم حاجآقا مجتهدی میفرمودند: «کلام اهلبیت نور است.»
این سخنان، بخشی از تربیت مستقیم و آشکار کودک محسوب میشوند. از سوی دیگر، درباره فلسفه و اسرار نماز نیز آثار فراوانی نوشته شده است. بسیاری از علما و شخصیتهای بزرگ، کتابی درباره اسرار نماز داشتهاند و حضرت امام خمینی(ره) نیز کتابی با عنوان اسرار نماز داشتهاند. ممکن است برخی از این مطالب برای کودک یا نوجوان سنگین باشد، اما خواندن آنها نیز بیفایده نیست؛ زیرا هرکس به اندازه توان خود از چنین مطالبی بهره میگیرد.
* داستان و حکایت؛ راهی برای پیوند دادن دل کودک با نماز
داستانها و حکایتهایی درباره تشرف یا مکاشفه نسبت به حضرت ولیعصر(عج) نیز میتوانند در تربیت دینی اثرگذار باشند؛ بهویژه داستانهایی که در آنها فردی در گرفتاری، اضطراب یا نگرانی قرار داشته و از حضرت کمک گرفته است و در نهایت به او یادآوری شده که عهد و پیمان خود را فراموش نکند.
برای نمونه، در برخی از این حکایتها فرد در لحظه اضطراب و گرفتاری عهد کرده است که اگر مشکلش برطرف شود، نماز را آغاز کند و پس از گشایش مشکل، به او یادآوری شده که همانگونه که در سختی وعده داده بود، باید به عهد خود وفادار بماند.
چنین حکایتهایی میتوانند در کنار دیگر شیوههای تربیتی، برای ایجاد ارتباط عاطفی و معنوی کودک و نوجوان با نماز مورد استفاده قرار گیرند.
* ترس شبانه؛ پیش از هر چیز باید شنونده کودک بود
یکی از مسائل دیگر، ترس کودک از خواب است. در چنین شرایطی، نخستین کار والدین باید گفتوگو با کودک باشد. باید اجازه داد کودک نگرانیها و دغدغههای خود را بیان کند و حتیالامکان نباید میان سخنان او پرید.
اگر کودک میگوید خواب وحشتناک میبیند، نباید فوراً سخنش را قطع کرد و راهکار ارائه داد. ابتدا باید اجازه داد ترس و نگرانی خود را بیان کند. میتوان از او پرسید چه خوابی تصور میکند که ممکن است ببیند یا دقیقاً از چه چیزی میترسد. همین بیان کردن، گاهی مانند یک سوپاپ اطمینان عمل میکند و به آرام شدن کودک کمک میکند.
* کاهش بیکاری و تقویت فعالیتهای روزانه
در طول روز نیز نباید اجازه داد کودک بیش از اندازه بیکار باشد. گاهی کودکانی که مشغولیت کمی دارند، تخیلاتشان قوت میگیرد و این تخیلات میتواند در خواب آنها نیز اثر بگذارد. در مقابل، کودکی که در طول روز فعالیت مناسبی دارد، با افراد مختلف ارتباط برقرار میکند و مشغولیتهای متنوعی دارد، کمتر درگیر تخیلات منفی خواهد شد.
به همین دلیل، لازم است کودک در طول روز فعالیت داشته باشد تا شب نیز خستگی طبیعی و مناسبی برای خواب داشته باشد. کودک باید بهگونهای برنامهریزی شود که در ساعات خواب، مانند نه یا ده شب، به اندازهای خسته باشد که با رسیدن سرش به بالش، خوابش ببرد.
خواب عصرگاهی نامناسب نیز در همین زمینه باید کنترل شود؛ زیرا خواب تا نزدیک غروب میتواند خواب شبانه را به تأخیر بیندازد و در فاصله این تأخیر، تخیلات و ترسهای مختلف نیز شکل بگیرد.
* آداب معنوی پیش از خواب
در مورد کودکان، بهخصوص در سن دوازدهسالگی، میتوان برخی آداب دینی پیش از خواب را نیز به آنها آموزش داد. در روایات توصیههایی درباره اعمال پیش از خواب وجود دارد؛ از جمله خواندن سه مرتبه سوره «قل هو الله احد»، درود فرستادن بر پیامبر(ص) و همه انبیای الهی و طلب بخشش و استغفار برای مؤمنان و مؤمنات. چنین اعمالی میتواند جهت فکری و معنوی مناسبی در کودک ایجاد کند و به کاهش ترس و وحشت او کمک کند.
* بیشفعالی را نباید به امید «بزرگ شدن» رها کرد
در مورد نوجوانی که از کودکی بیشفعال بوده و اکنون به حرف والدین گوش نمیدهد نیز مسئله بیشفعالی باید جدی گرفته شود. نباید تصور کرد که بیشفعالی با بزرگ شدن خودبهخود برطرف میشود.
این اختلال ممکن است در هر دوره سنی، با نشانههای متفاوتی خودش را نشان دهد. ممکن است در کودکی به شکل بیقراری و ناآرامی باشد، اما در نوجوانی به شکل نافرمانی، گوش ندادن، پریدن از کاری به کار دیگر و ناتوانی در تمرکز بر یک فعالیت بروز کند.
اگر این مسئله در بزرگسالی نیز درمان نشده باشد، ممکن است شکل آن تغییر کند. برای مثال، فردی ممکن است نتواند مدت زیادی در یک شغل باقی بماند، در طول یک سال چند شغل عوض کند یا در کارهای خود دچار اشتباهات و مشکلات متعدد شود.
حتی در یک فرد میانسال خانهدار نیز ممکن است این ویژگی به صورت انجام کارهای نیمهتمام متعدد دیده شود؛ برای مثال، فرد بخشی از خانه را جارو کند، کار را نیمهکاره رها کند و سراغ کار دیگری برود و آن را نیز به پایان نرساند و به همین ترتیب کارهای نیمهتمام متعددی باقی بماند.
بنابراین، وقتی مادر میگوید فرزند چهاردهسالهاش دیگر به حرفها گوش نمیدهد و نافرمانی او زیاد شده است، لازم است درمان بیشفعالی جدی گرفته شود.
* درمان بیشفعالی؛ از دارودرمانی تا روشهای نوین
برای درمان بیشفعالی، روشهای مختلفی وجود دارد؛ از جمله دارودرمانی، روشهایی مانند نوروفیدبک و در برخی موارد که سطح مشکل پایینتر است، کاردرمانی، بازیدرمانی و فعالیتهایی که برای کودک طراحی میشوند.
مهم این است که خانواده درمان را پشت گوش نیندازد و مسئله را به امید اینکه کودک با افزایش سن خودبهخود تغییر خواهد کرد، رها نکند.










نظر شما