چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۱
آیا هدف تقابل با ایران، مهار قدرت یا تغییر معادلات تمدنی است؟

حوزه/ با تمرکز بر مواضع منتسب به مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی، تقابل با ایران را فراتر از اختلافات هسته‌ای و منطقه‌ای می‌توان ارزیابی می‌کند و بر ضرورت شناخت ابعاد هویتی، تمدنی و امنیتی این منازعه در طراحی بازدارندگی بیشتر می‌توان پی برد.

خبرگزاری حوزه | منازعات ژئوپلیتیک معاصر همواره سطوحی از رقابت‌های راهبردی و مهار متقابل را تجربه کرده‌اند؛ با این حال، تحولات کنونی خاورمیانه مرزهای یک درگیری ژئوپلیتیک مرسوم را درنوردیده است. تقابل غرب و رژیم صهیونیستی با ایران دیگر بر سر پرونده‌های مقطعی، موازنه‌سازی قدرت یا حتی عقب‌نشاندن نفوذ منطقه‌ای تعریف نمی‌شود، بلکه به‌وضوح ماهیتی هویتی، تمدنی و بقامحور به خود گرفته است.

در این چارچوب نوین، ادبیات سیاسی از تعابیری چون «تغییر رفتار» یا «مهار استراتژیک» تهی شده و گفتمانی جایگزین آن گردیده که هدف نهایی خود را سلب حق حیات از یک ملت تعریف می‌کند. عبور از محاسبات کلاسیک امنیتی و ورود به یک «جنگ وجودی» نشان می‌دهد که صحنه نبرد کنونی، نه صرفاً تقابل قدرت‌های نظامی، بلکه رویارویی برای ماندن یا محو شدن از نقشه جغرافیای سیاسی جهان است.

اهمیت و ضرورت تبیین نبرد بقا

درک دقیق ماهیت این نبرد، حیاتی‌ترین گام در طراحی دکترین بازدارندگی و مدیریت افکار عمومی است؛ زیرا فروکاستن این تخاصم به حوزه‌هایی خاص مانند مسئله هسته‌ای یا توان موشکی، یک خطای محاسباتی سهمگین است. تبارشناسی خصومت نشان می‌دهد کینه‌توزی غرب متوجه اصل هویت و ریشه تاریخی این سرزمین است؛ چنان‌که چندی پیش مارکو روبیو در اظهاراتی وقیحانه ایرانیان را در دوره هخامنشیان «خون‌ریز» توصیف کرد تا نشان دهد کینه آنان محدود به امروز نیست، بلکه با کلیت تمدن ایرانی ستیز دارند.

شناخت این سطح از دشمنی، ضرورت آشکارسازی نفاق سیاسی را نیز دوچندان می‌کند؛ به‌ویژه در قبال جریانی که سال‌ها دوران باستان و هخامنشیان را مدینه فاضله و نماد ملی‌گرایی خود معرفی می‌کردند، اما در بزنگاه تخاصم، جانب آمریکا را گرفتند و در برابر توهین مستقیم روبیو به هویت باستانی ایران سکوت مطلق پیشه کردند. این دوگانگی رفتاریِ فاقد منطق اثبات می‌کند توهم تکیه بر غرب برای بقا، سرابی بیش نبوده و در این کارزار، ایستادگی تنها راه صیانت از ایران است.

اسناد و گزاره‌های اتاق فکر عبری–غربی در حذف وجودی ایران

اسناد و موضع‌گیری‌های صریح سران کاخ سفید پرده از این واقعیت هولناک برمی‌دارد؛ چنان‌که جی‌دی ونس، معاون ترامپ در ۲۰ مه ۲۰۲۶ وحشت خود را چنین عیان ساخت: «ایران هسته‌ای خطر وجودی برای نسل‌های آینده آمریکا و تمدن غرب است. اگر ایران هسته‌ای شود، جبهه مقاومت به سلاح اتمی مجهز خواهد شد و بیست کشور دیگر دنبال آن می‌روند و کنترل از دست آمریکا خارج می‌شود. جبهه مقاومت به شدت متحد، خطرناک و دلباخته شهادت و تروریسم است.» این رویکرد را دونالد ترامپ نیز در ۷ آوریل ۲۰۲۶ با اعلام رسمی قصد انهدام بنیادین تکمیل کرد و گفت: «امشب تمام یک تمدن خواهد مرد و دیگر هرگز بازنخواهد گشت.»

در تل‌آویو، بنیامین نتانیاهو در فوریه و آوریل ۲۰۲۶ با تکرار مداوم کلیدواژه هولوکاست جدید اعلام کرد: «ایران تهدیدی وجودی برای بشریت و غرب است. اگر ما مانع نشویم، آن‌ها هولوکاستی دیگر رقم می‌زنند؛ ما اجازه نمی‌دهیم اصفهان به اردوگاه‌های مرگ نازی تبدیل شود.» در راستای همین گفتمان، بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، آشکارا به ماهیت مطلق جنگ اعتراف کرد و گفت: «ما در یک کارزار بدون بازگشت برای ریشه‌کنی تهدید وجودی هستیم؛ کشور ایران باید محو و منهدم شود.»

ابعاد عملیاتی این نابودی در مواضع فرماندهان جنگی آشکار شده است؛ آن‌چنان‌که اسرائیل کاتز، وزیر جنگ اسرائیل، در ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ با تهدید مستقیم به ویرانی زیرساخت‌های حیاتی هشدار داد: «ما به زیرساخت‌ها، تأسیسات استراتژیک و پالایشگاه‌های انرژی ایران ضربه می‌زنیم و ایران را مستقیماً به عصر حجر و تاریکی کامل بازمی‌گردانیم.» این موضع نشان می‌دهد که فلج‌کردن شریان‌های زیستی و بازگرداندن ایران به بدویت زیست‌محیطی و اقتصادی، طرحی ازپیش‌طراحی‌شده است.

اوج این جنون راهبردی در تبیین دکترین حذف بیولوژیک توسط ایگل کارمون، تحلیلگر و کارشناس اطلاعاتی ارتش اسرائیل، جلوه‌گر شد؛ وی با تحلیل روان‌شناختی مقاومت تصریح کرد: «ایرانی‌ها هوشمند، سرسخت و بی‌نهایت خطرناک‌اند. آنها با شکست مادی متوقف نمی‌شوند؛ با کشته‌شدن بازنمی‌ایستند و معتقدند این خون‌ها ظهور مهدی را نزدیک می‌کند. بنابراین، تنها راه تضمین بقای غرب و اسرائیل، حذف و از بین بردن تمام ایرانیان است.»

توالی این شواهد و اسناد تاریخی نشان می‌دهد که تخاصم موجود فراتر از اختلافات بر سر غنی‌سازی اورانیوم یا مناسبات منطقه‌ای است. اعترافات صریح مقامات تل‌آویو و واشنگتن، از حمله به ریشه‌های باستانی تا سودای امحای نسل ایرانی، ثابت می‌کند که نقشه نهایی، حذف جغرافیایی، جمعیتی و تمدنی ایران از معادلات عالم است و دشمن هیچ تفکیکی میان نظام، مردم و پیشینه تاریخی این سرزمین قائل نیست.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha