دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۶
توحید؛ برگ برنده تربیت جنسی نوجوانان؛ چرا الگوهای سکولار در مدیریت غریزه کارآمد نیستند؟

حوزه /در شرایطی که نظریه‌های رایج تربیتی غالباً بر راهکارهای مادی‌گرایانه تأکید دارند، رویکرد دینی با اتکا به معارف قرآن و اهل‌بیت (ع)، «توحید» را به عنوان دژ مستحکم تربیت جنسی معرفی می‌کند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، امروز خانواده‌ها در فضایی زندگی می‌کنند که مرزهای فرهنگی در هم شکسته و کودکان و نوجوانان بی‌محابا در معرض هجمهٔ آلودگی‌ها و محرک‌های فضای مجازی قرار دارند. در چنین شرایطی، «تربیت جنسی» دیگر یک موضوع گزینشی نیست، بلکه یک ضرورتِ حیاتی برای صیانت از سلامت نسل آینده است؛ چرا که غفلت در این عرصه تاوان سنگینی دارد و دشمن با تمام توان برای انحراف غرایز جوانان وقت گذاشته است.در همین راستا، حجت‌الاسلام والمسلمین محسن عباسی‌ولدی در سلسله جلساتی پیرامون این موضوع حیاتی، نکات بسیار عمیق و راهگشایی را بیان کرده‌اند که با احترام و به نیت بهره‌مندی دغدغه‌مندانِ عرصهٔ تربیت، تقدیم مخاطبان گرامی می‌گردد.

مرور جلسات گذشته:

در جلسات گذشته به‌اختصار بیان کردیم که غریزهٔ جنسی، غریزه‌ای لذت‌محور و درونی است. مهار و مدیریت این غریزه، نیازمند عاملی درونی است؛ چرا که نظارت و آگاهی‌بخشی به‌تنهایی نمی‌تواند آن را در مسیر صحیح هدایت کند. این عامل درونی مهارکننده، «ایمان» است.

اما معمولاً با طرح موضوع ایمان، این پرسش پیش می‌آید که آیا ایمان در سنین کودکی و نوجوانی مفهومی مبهم و دست‌نیافتنی نیست؟ برخی معتقدند ایمان مربوط به سنین جوانی (و گروهی با تساهل بیشتر، از نوجوانی) است و به همین دلیل، کلاً قید ایمان را در کودکی می‌زنند تا از راه‌های دیگر به موفقیت در تربیت جنسی برسند.

اما با تکیه بر معارف قرآن و اهل‌بیت (ع)، صریحاً اعلام می‌کنیم که چنین نیست؛ ما می‌توانیم کودکان خود را از همان دوران خردسالی در مسیر ایمان تربیت کنیم تا هنگامی که به سن نوجوانی می‌رسند، ایمانی چون کوهی استوار داشته باشند و با تکیه بر آن، زندگی خود و ازجمله ابعاد مربوط به غریزهٔ جنسی را به بهترین شکل مدیریت کنند.

توحید؛ برگ برنده تربیت جنسی نوجوانان؛ چرا الگوهای سکولار در مدیریت غریزه کارآمد نیستند؟

اینجا پرسش بسیار مهمی مطرح می‌شود: چگونه ایمان بچه‌ها را تقویت کنیم و از همان دوران کودکی آن‌ها را در مسیر رشد ایمان قرار دهیم؟

پیش‌تر دربارهٔ تهذیب نفس خودمان و نقش آن در تقویت ایمان بچه‌ها صحبت کردیم؛ همچنین به‌تفصیل به دو اصل مهم تربیتی، یعنی «محبت» و «کرامت» و نقش آن‌ها در تقویت ایمان فرزندان پرداختیم. اما در این میان، نکتهٔ بسیار مهم دیگری وجود داشت که بارها در صحبت‌هایمان تکرار شد و برای مرور، به‌اختصار به آن اشاره می‌کنیم:

اینکه برخی می‌گویند «بچه را چه به ایمان و تقویت آن!»، به این دلیل است که از مقوله‌ای به نام «فطرت» غافل‌اند. ما با اتکا به معارف قرآن و روایات، معتقدیم انسان با سرمایهٔ ارزشمندی به نام فطرت به این دنیا می‌آید و کودکان نیز از این سرمایه برخوردارند.

فطرت یعنی شناخت خدا، گرایش به او و دوست‌داشتن ذات اقدس الهی؛ یعنی شناخت خوبی‌ها، گرایش به آن‌ها و دوست‌داشتن خدایی‌ها. این سرمایه‌ای است که خداوند در آفرینش انسان قرار داده، اما متأسفانه بسیاری از ما در مسیر تربیت از آن غافل هستیم.

گفتیم تقویت ایمان بچه‌ها از راه شکوفایی «فطرت» آن‌ها اتفاق می‌افتد؛ هرچقدر عوامل شکوفایی فطرت را تقویت کنیم، در اصل ایمان بچه‌ها را تقویت کرده‌ایم و هرچقدر موانع شکوفایی آن را از سر راهشان برداریم، باز هم در همین مسیر گام برداشته‌ایم.

بسیار تلاش می‌کنم این مسئله را به‌گونه‌ای با شما مطرح کنم که پس از پایان این دوره، به باوری حک‌شده در قلب‌هایمان تبدیل شود: این که راهِ درست، همان راهی است که خدا، قرآن و اهل‌بیت (ع) نشان داده‌اند؛ و هر راهی غیر از این در تربیت انسان، بیراهه است.

بیایید به این سرمایهٔ عظیمی که در اختیار داریم یعنی معارف ناب قرآن و اهل‌بیت (ع) ایمان داشته باشیم. مبادا زیبا جلوه‌دادن و بزک‌کردنِ گزاره‌هایی که از علوم دیگر به ما می‌رسد، ما را بفریبد و قدر و قیمت این معارف ارزشمند را از یادمان ببرد.

می‌خواهیم به یکی دیگر از عوامل شکوفایی فطرت اشاره کنیم: «تقویت توحید».

بله، توحید! اما نه به معنای آن توحیدِ خشکی که گاهی فقط در حد «باور به اینکه خدا هست و یکی است» در ذهن برخی شکل گرفته است؛ این تنها بخشی از توحید است، نه همهٔ آن.

وقتی می‌گویم تقویت توحید، منظورم باور و ایمان قلبی به عظمت، مهربانی، حکمت و قدرت خداست. تقویت توحید یعنی «آوردن خدا به متن زندگی بچه‌ها»؛ به‌گونه‌ای که با خدا زندگی کنند، با او آرامش بگیرند، خدا فصل‌الخطاب زندگی‌شان باشد، پاسخ‌دهندهٔ سؤالاتشان باشد و در یک کلمه، خدا در متنِ زندگی آن‌ها قرار بگیرد، نه اینکه صرفاً یک اعتقاد ذهنی خشک به خدا داشته باشند. از این طریق می‌توان توحید بچه‌ها را تقویت کرد.

پرسش را این‌طور مطرح می‌کنند که: «آیا می‌شود توحید را تقویت کرد؟»

و پاسخ می‌دهند: «بله، می‌شود.» اما من دوست دارم جواب دیگری بدهم؛ مسئله این نیست که «می‌شود» توحید را در بچه‌ها تقویت کرد، بلکه «باید» توحید را در دل بچه‌ها تقویت کرد. ما اصلاً چاره‌ای جز این نداریم! بچه‌ها باید با خدا زندگی کنند، باید با یاد او آرام بگیرند و خدا باید فصل‌الخطاب زندگی‌شان باشد. در امر تربیت، هیچ راهی جز تقویت توحید پیش روی خود نداریم.

بله، من شنیده‌ام، شما هم شنیده‌اید که می‌گویند: «بچه‌ها قابلیت درک مفاهیم انتزاعی توحید را ندارند، نمی‌توانند آن‌ها را تحلیل کنند و گیج می‌شوند؛ پس با بچه‌ها از خدا و توحید صحبت نکنید، کشش ندارند و بگذارید برای سنینی که این ظرفیت در آن‌ها ایجاد شود.»

وقتی از آن‌ها می‌پرسیم: «پس تا چه زمانی صبر کنیم؟»، پاسخ می‌دهند: «حداقل تا ۱۲، ۱۳ سالگی صبر کنید!»

در جوابشان می‌گویم: آیا شما قول می‌دهید تا ۱۲، ۱۳ سالگی چیز دیگری در ذهن و دل بچه‌های ما جای نگیرد که جای خدا را تنگ کند؟ آیا قول می‌دهید دشمنان و رقبای ما به قوانین بازی احترام بگذارند و بگویند: چون شما متوقف هستید و هنوز برگ برندهٔ خود، یعنی «توحید» را رو نکرده‌اید، ما هم دست نگه می‌داریم؟

برخی تصور می‌کنند نباید مفاهیم ماورایی، خدا، بهشت و جهنم یا معارف اهل‌بیت (ع) را به کودکان منتقل کرد؛ در حالی که این رویکرد، خواسته یا ناخواسته، بزرگ‌ترین برگ برنده تربیتی را از والدین سلب می‌کند. کودکان به دلیل برخورداری از فطرت الهی، کشش عمیقی برای شنیدن از عظمت، قدرت، حکمت و مهربانی خداوند دارند.

در حوزه «تربیت جنسی» که اساساً با مقوله «لذت» سر و کار دارد، این ضرورت دوچندان می‌شود. هدف اصلی در این نوع تربیت، ایجاد «خویشتن‌داری درونی» است؛ به گونه‌ای که متربی هنگام مواجهه با محرک‌های لذت‌بخش، با تکیه بر انگیزه‌ای عمیق و توحیدی، قادر به چشم‌پوشی از آن‌ها باشد. بدون پیوند زدن جان کودک با منبع لایزال محبت و عظمت الهی، ایجاد چنین صیانت درونی و پایداری در برابر وسوسه‌ها ممکن نخواهد بود.

تصور کنید نوجوانی با پیشنهادی گناه‌آلود روبه‌رو شود که نه‌تنها لذت‌بخش و در دسترس است، بلکه حتی در صورت برملا شدن نیز با سرزنش و پیامد اجتماعی سنگینی مواجه نمی‌شود. در چنین بزنگاه حساسی، هیچ ناظر بیرونی یا نسخه رفتارگرایانه قادر به کنترل انسان نیست؛ آنچه می‌تواند مانع لغزش شود، تنها یک «خویشتن‌داریِ ریشه‌دار و متکی بر حقیقتی عینی» است، نه مفاهیمی انتزاعی و بی‌اثر. بالاترین لنگرگاه روانی برای ایجاد این قدرت بازدارندگی، پیوند فطری انسان با «توحید» و باور به خدای حیّ و ناظر است؛ واقعیتی که بالاتر از آن هیچ تکیه‌گاهی برای حفظ صیانت درونی وجود ندارد.

برگ برنده بنیادین تربیت اسلامی در برابر مکاتب سکولار، دقیقاً همین اتصال به منبع وحی است. اینکه در برخی کارگاه‌ها و جلسات تربیتی، ادبیات کارشناس مسلمان با یک متخصص مادی‌گرا که هیچ اعتقادی به مبانی وحیانی و اهل‌بیت (ع) ندارد یکسان و دارای اشتراک حداکثری است، یک آسیب جدی نظری به شمار می‌رود. اگر جامعه مؤمنان معتقد است خداوند «ربّ» و تدبیرگر عالم است و اهل‌بیت (ع) راهنمایان قطعی حیات طیبه هستند، باید آثار این جهان‌بینی توحیدی در بطن نسخه‌های عملیاتیِ تربیت جنسی خود را نشان دهد؛ نه آنکه به حرف‌های دهان‌پرکن اما کم‌اثر بسنده شود.

فرض کنید نوجوان یا جوانی با یک پیشنهادی مواجه بشه که هم لذت‌بخشه، هم به‌شدت آسون و دم‌دسته، و هم حتی اگه دیگران بفهمند، اتفاق خاصی توی زندگیش نمی‌افته و ترسی از رسوایی نداره. من دارم دقیقاً درباره مدیریت این غریزه در چنین لحظاتی صحبت می‌کنم!

من دنبال این هستم که اون خویشتن‌داری درونی رو به یک تکیه‌گاه واقعی، ملموس و زنده وصل کنم، نه یک وهم و خیال تئوریک. به همین خاطره که سراغ «توحید» می‌رم؛ چون بالاتر از توحید و حس حضور خدا، هیچ عاملی در هستی نمی‌تونه به دل انسان اون عفت و خویشتن‌داری تسخیرناپذیر رو ببخشه. نمی‌خوام سرتون رو گرم کنم یا حرف‌های قلمبه‌سلمبه و دهن‌پرکنی بزنم که در میدان عمل بی‌خاصیت باشن. دارم صاف می‌رم سراغ اصل ماجرا؛ سراغ برگ برنده اصلی ما.

بله، در تربیت وحیانی برگ برنده ما «توحید» است. مکاتب مادی‌گرا و غیروحیانی شاید این حرف‌ها رو نفهمند یا مسخره کنند؛ حق هم دارند، چون قرآن و اهل‌بیت رو ندارند و افق نگاه‌شون خاکیه. اما مایی که قرآن رو به عنوان کتاب زندگی قبول داریم، مایی که خدا رو «ربّ» می‌دونیم و باور داریم اهل‌بیت (ع) حجت‌های هدایتند، چرا باید نسخه تربیتیمون با اونا مو نزند؟

نباید پیش خودتون بپرسید وقتی منِ مدعی، کارگاه تربیت جنسی می‌ذارم و فلان روان‌شناس مادی‌گرا هم کارگاه می‌ذاره، چرا حرف‌هامون اشتراک حداکثری داره و اختلافاتمون جزئیه؟! چطور می‌شه اون برای خدا و وحی سرسوزنی جایگاه قائل نباشه، من همه‌اش دم از قرآن و عترت بزنم، ولی در عمل هر دو به یک زبان حرف بزنیم؟ فرق تربیت توحیدی با یک نسخه آزمایشگاهی و غریزی دقیقاً باید در همین نقطه تعیین‌کننده مشخص بشه.

اگر این تفاوت بنیادین را نادیده بگیریم، کارگاه‌های تربیت جنسی ما عملاً هیچ تفاوتی با کارگاه‌های سکولار نخواهد داشت. ما باید تربیت را کاملاً «مبتنی بر دین» پیش ببریم.

دین، باور به توحید را در جان انسان منقوش ساخته و بر همین اساس، زندگی و از جمله مدیریت غریزه جنسی را سازماندهی می‌کند. برای تقویت این باور توحیدی در کودکان، سه راهکار عملیاتی وجود دارد که از همین امروز می‌توان اجرای آن‌ها را آغاز کرد؛ نسخه‌ای که مستقیماً از سوی خودِ خداوند پیشنهاد شده است.

نخستین راهکار: پیوند دادن کودکان با عالم خلقت و تفکر در آن

امروز متأسفانه با هجوم رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های رایانه‌ای و فیلم‌های رنگارنگ، فرصت تفکر از کودکان گرفته شده است. قرآن کریم به‌عنوان قانون اساسی ما، با داشتن بیش از ۶ هزار آیه، بارها و بارها ما را به تفکر در پدیده‌های پیرامون همچون گردش شب و روز، ماه و خورشید، ستارگان، ابرها، بادها و حیوانات دعوت می‌کند. این‌ها همه «آیه» و نشانه هستند.

وقتی کودک در این نظام شگرف می‌اندیشد، نه تنها به وجود خداوند، بلکه به عظمت و بزرگی او ایمان می‌آورد. جالب اینجاست که کودکان با دیدن یک اختراعِ بشرِ پیچیده، زبان به تحسین مخترع آن می‌گشایند، اما در برابر این جهانِ عظیم با نشانه‌های پیچیده و شگفت‌انگیز اطرافشان، از این سرمایه ناب غافل مانده‌ایم. ما این سرمایه نقدی را که می‌توان توحید کودکان را به شدت تقویت کند، به‌راحتی باخته‌ایم؛ در حالی که «تفکر در عالم خلقت»، نسخه نجات‌بخشی است که خودِ خداوند برای تقویت توحید و ایمان برای ما پیچیده است.

گاه یک عالم برای ما نسخه‌ای تجویز می‌کند؛ با اینکه به او اعتماد داریم، شاید ندانیم مبنای نسخه‌اش قرآن است، روایت است یا صرفاً حاصل تجارب فردی، لذا بر اساس همان میزان اعتمادی که به او داریم نسخه‌اش را می‌پذیریم. گاهی می‌دانیم دستور ریشه در روایت دارد، اما درباره صحت سند یا قوت روایت تردید داریم و دلمان کاملاً آرام نمی‌گیرد.

اما وضعیتی را تصور کنید که نسخه مستقیماً از دل قرآن و از سوی خود پروردگار صادر شده باشد؛ آن هم دستوری که نه یک‌بار، بلکه بارها و بارها با تأکید تکرار شده است. آیا نباید این تکرار پی‌درپی ما را به تأمل وادارد؟ بله، نسخه ساده به نظر می‌رسد، اما سادگی یک دستور نباید ما را از وزن و اعتبارِ صادرکننده آن غافل کند.

این موقعیت مانند بیماریِ سختی است که درمان‌های متعددی را برای آن آزموده‌اید و نتیجه نگرفته‌اید، اما سرانجام به طبیبی حاذق رجوع می‌کنید که تمام‌قد به دانش او باور دارید. اگر آن پزشک حاذق یک رژیم غذایی ساده و روشن پیش روی شما بگذارد، به میزان باوری که به تخصصش دارید، آن نسخه ساده را موبه‌مو و با اطمینان خاطر عملی می‌کنید. نسخه تفکر در خلقت نیز تجویزی ساده، صریح و مکرر از جانب پروردگار است که با تکیه بر ایمان به حکمت الهی باید آن را جدی گرفت و به کار بست.

گاهی می‌گویند:

«شما داروهای گران‌قیمت و حتی وارداتی را امتحان کرده‌اید و هزینه‌های زیادی پرداخته‌اید؛ حالا چرا توصیه ساده‌ای مثل خوردن یا نخوردن یک غذا را می‌پذیرید؟» پاسخ روشن است: چون به پزشکی که این توصیه را کرده اعتماد داریم. راهکار ممکن است ساده باشد، اما مهم این است که چه کسی آن را ارائه کرده است.

نسخه تقویت توحید و ایمان به خدا از راه تفکر در عالم خلقت نیز همین‌گونه است؛ نسخه‌ای که خود خداوند برای ما بیان کرده است. چه کسی از خدا بزرگ‌تر، حکیم‌تر و مطمئن‌تر است؟ آیا نمی‌توانیم با عمل به این راهکار، توحید را در فرزندانمان تقویت کنیم؟ قطعاً می‌توانیم؛ آن هم با روشی ساده، در دسترس و جذاب.

کافی است درباره جهان خلقت با کودکان مطالعه کنیم، کتاب بخوانیم و مستندهای مناسب ببینیم. زندگی زنبورهای عسل، مورچه‌ها و موریانه‌ها، حیات‌وحش، موجودات دریایی، گیاهان، سیاره‌ها و دیگر پدیده‌های عالم، موضوع‌هایی شگفت‌انگیز و پرکشش برای کودکان‌اند. زندگی زنبورها، برای نمونه، آن‌قدر پیچیده و حیرت‌آور است که می‌تواند به اندازه چند داستان جذاب، ذهن کودک را درگیر کند.

بیایید از همین موضوع‌هایی آغاز کنیم که شاید در نگاه ما ساده به نظر برسند، اما می‌توانند دریچه‌ای برای شناخت نظم، حکمت و عظمت آفرینش باشند.

یکی از بارزترین نمونه‌هایی که قرآن مکرراً ما را به تفکر در آن دعوت کرده، جریان شگفت‌انگیز «رفت و آمد شب و روز» است. آیا می‌توان این پدیده را برای کودکان توضیح داد؟ بله؛ حتی کودکان سه، چهار یا پنج‌ساله هم به فهم آن نزدیک می‌شوند و با زبان خودشان آن را درک می‌کنند.

کافی است این نظم را به خدا متصل کنیم و بگویید: «الله اکبر! چه خلقتی... بچه‌ها، ما یک خورشید داریم و یک زمین. این زمین هم دور خودش می‌چرخد و هم دور خورشید. چرخش به دور خود، شب و روز را می‌سازد و چرخش به دور خورشید، فصل‌ها را پدید می‌آورد. تا حالا دیده‌اید حتی برای یک ثانیه، شب جایش را با روز اشتباه بگیرد؟ هزاران هزار سال است که این زمینِ معلق در فضا، با این محاسبه دقیق می‌چرخد و هرگز از مسیرش خارج نمی‌شود.»

می‌توانید برای ملموس‌تر شدن این عظمت، مثالی بزنید: اگر خورشید به اندازه یک پرتقال باشد، زمین به اندازه یک فندق است. آیا ما می‌توانیم یک فندق را به مدت حتی بیست‌وچهار ساعت در هوا معلق نگه داریم و طوری بچرخانیم که نه بیفتد و نه به پرتقال برخورد کند؟

اگر از این مقیاس به کرات دیگر، به زندگی حشرات، به زندگی زنبورها، مورچه‌ها، موریانه‌ها، حیوانات و گیاهان وارد شویم، کل «ع عالم خلقت» تبدیل به کتاب توحیدِ خدا می‌شود. مگر قرآن نفرموده است:

«وَإِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ»؟

چرا نباید از این کتاب عظیم و جذاب بهره ببریم؟

از همین امروز تصمیم بگیرید کتاب خلقت را برای بچه‌هایتان باز کنید. کافی است امشب درباره زندگی مورچه‌ها برایش بگویید و فردا درباره موریانه‌ها. بچه‌ها چنان شیفته این شگفتی‌ها می‌شوند که اگر بخواهید دو هفته مطالعه را متوقف کنید، خودشان با اصرار می‌گویند: «مامان، بابا! مطالعه کن و زودتر برای ما بگو!»

در این میان، گاهی حتی نیازی نیست مستقیماً از ارتباط مخلوق با خالق سخن بگویید؛ وقتی کودک لابه‌لای صحبت‌های شما «الله اکبر»ها و «سبحان‌الله»های برآمده از اعماق جانتان را می‌شنود، یا جمله‌ای مثل «خدایا چه چیزی خلق کردی!» به گوشش می‌خورد، کم‌کم شب و روز، فصل‌ها، و حتی مورچه‌ای که روی زمین راه می‌رود، برایش معنادار می‌شود. تمام جهان برای او تبدیل به «کتاب توحید» خواهد شد.

تقویت توحید کودکان؛ از «کتاب خلقت» تا «نعمت‌شناسی»

کتاب توحید اصلاً پیچیده نیست؛ آیا واقعاً با همین چیزهای ساده می‌توان توحید بچه‌ها را قوی کرد؟ بله، کاملاً! برگردیم به همان حرف اصلی؛ این نسخه را خودِ خدا پیچیده است. کجا؟ در قرآن، نه یک‌بار، بلکه بارها و بارها. هرکسی این آیات را بفهمد، می‌تواند با آن توحیدش را محکم کند. آیا یک بچه چهار، پنج‌ساله می‌فهمد؟ چرا که نه، می‌فهمد! پس می‌توان با همین روش توحید او را تقویت کرد.

بنابراین، اولین راهکار عملیاتی برای تقویت توحید بچه‌ها، همان «کتاب خلقت» بود که جلو چشم‌های ماست؛ کمی مطالعه می‌خواهد، مقداری توجه و وقت گذاشتن. اگر از همین امروز تصمیم بگیریم، این نسخه ساده و بسیار اثربخشِ خودِ خدا را اجرا کرده‌ایم. حالا بیایید به‌عنوان میان‌بر، سراغ راهکار دوم برویم که برای تربیت جنسی و دنیای امروز بسیار راه‌گشاست.

راهکار دوم: توجه دادن بچه‌ها به «نعمت‌ها»

دومین کاری که برای تقویت توحید بچه‌ها می‌توان انجام داد و بسیار هم راحت است، **توجه دادن آن‌ها به نعمت‌هاست؛ همان چیزهایی که دور و برشان است و دارند از آن‌ها استفاده می‌کنند. این در واقع همان نگاه به خلقت است، اما با رویکردی متفاوت: «این خلقت، یک نعمت است که من دارم از آن استفاده می‌کنم؛ اگر این نبود چه می‌شد؟»

تفکر در نعمت، یکی از اصلی‌ترین راه‌های اصلاح ارتباط انسان با خداست. گاهی ما عظمت و پیچیدگی یک مخلوق را درک می‌کنیم و پی به عظمت خالقش می‌بریم؛ مثلاً می‌گوییم به این مورچه یا زندگی پیچیده موریانه‌ها فکر کن. این برای بچه عجیب و جذاب است و کلی فکر تولید می‌کند، اما رابطه آن موریانه با خودش را نمی‌تواند حس کند.

اما وقتی سراغ نعمت‌های دم‌دست می‌رویم؛ نانی که می‌خورد و پاهایش را سیر می‌کند، دستی که غذا را برمی‌دهد و می‌گذارد دهانش، پدر و مادر، آبی که می‌نوشد، چشمی که با آن می‌بیند، خانه‌ای که در آن سقفی بالای سر دارد؛ این‌ها برایش ملموس است. بچه‌ها باید مدام ذهنشون درگیر این باشد که غرق در نعمت‌های خدا هستند. آن‌وقت رابطه آن‌ها با خدا، یک رابطه محبتی و عاشقانه می‌شود. این هم نسخه خودِ خداست!

به این حدیث دقیق توجه کنید؛ شاید خیلی‌تان شنیده باشید که امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند:

خداوند به موسی (علیه‌السلام) وحی کرد: «موسی! من را دوست بدار و مرا نزد خلقم محبوب کن؛ کاری کن که مردم منو دوست بدارند.»

حضرت موسی عرض کرد: «خدایا تو که می‌دونی هیچ‌کس برای من محبوب‌تر از تو نیست؛ من کیو بیشتر از تو دوست دارم؟ اما با قلب بنده‌هایت چکار کنم؟» (تعبیر من این است: قلبی که مثل کاروانسراست و انواع و اقسام محبوب‌ها می‌آیند و می‌روند!)

توحید؛ برگ برنده تربیت جنسی نوجوانان؛ چرا الگوهای سکولار در مدیریت غریزه کارآمد نیستند؟

خداوند وحی کرد: «موسی! نعمت‌های من را به یاد این بنده‌ها بیاور؛ چون آن‌ها اگر نعمت‌های من را به یاد بیاورند، جز خیر، چیز دیگری از من به یاد نمی‌آورند و همواره می‌گویند: خدایا شکرت، چه نعمتی به ما دادی!»

چطور روحیه «شکر» را در بچه‌ها نهادینه کنیم؟

آیا می‌توان بچه‌ها را این‌گونه بار آورد؟ بله، قطعاً! چطور؟

۱. جاری بودن شکر در کلام و رفتار والدین:

یکی از چیزهایی که باید دائم در گوش بچه زنگ بخورد، ذکر شکر است. سر سفره نشستید یا بلند شدید، بگویید: «خدایا شکرت که سیر شدم، گرسنه‌ها را سیر کن.»، «خدایا شکرت که شرمنده‌ام نکردی»، «خدایا شکرت که سلامتی دادی؛ خیلی‌ها الان بیمارند و این سلامتی آرزوی آن‌هاست.» وقتی پول خرج می‌کنید شکر کنید، وقتی می‌خورید شکر کنید، وقتی می‌نشینید و بلند می‌شوید بگویید: «خدایا شکرت». اجازه دهید شکر به آهنگ ثابتی تبدیل شود که همیشه در گوش بچه نواخته می‌شود.

۲. سفر در تاریخِ پیدایش نعمت‌ها:

بچه‌ها را مثل قصه خلقت، متوجه نعمت‌هایی که دارند بکنید. مثلاً همین شیری که می‌خورید یا نانی که سر سفره است، از کجا آمده؟ برگردیم عقب: بذر گندمی که در دل خاک گذاشته شد، خورشیدی که تابید، خاکی که رویش ریخته شد، آبی که به آن رسید... خدا چه لطفی کرد که با این نور و خاک و آب، گندم و خوشه‌های زرد آفرید! بعد رفت آرد شد، آتش به آن توان داد تا با آب و خمیر، نانی خوشمزه شود تا ما سیر شویم.

درباره شیر هم همین‌طور؛ خدا چه خاصیتی به علف و یونجه داد که وقتی به شکم گاو می‌رود، تبدیل به شیری گوارا و خوشمزه می‌شود؟ جالب اینجاست که این شیر وقتی می‌خواهد بیرون بیاید، از بین سرگین و خون رد می‌شود، اما نه رنگ خون را می‌گیرد و نه بوی سرگین را! می‌شود همان شیرِ مقوی و گوارا.

به بچه‌ها بگویید: وقتی شیر می‌خورید، حواستان باشد این شیر چطور آفریده شد؟ کی آن را آفرید؟ برای چه کسی آفرید؟ برای ما!

وقتی عظمت خلقت را با یادآوری نعمت‌های الهی این‌طور برای بچه باز می‌کنید، خوردن و زیستن برای او معنادار می‌شود و توحیدش چنان قوی می‌شود که حد ندارد. من گاهی واقعاً دیده‌ام که برخی مشکلات تربیتی و اعتقادی را با همین چیزهای ساده می‌توان حل کرد؛ البته این حل کردن کار من نیست، این همان نسخه خودِ خداست.

خاطره‌ای از اثر توجه به نعمت‌ها

شاید بعضی‌ها این خاطره را از من شنیده باشند. دانش‌آموزی در مسائل اعتقادی و باور به خدا دچار وسواس شدیدی شده بود؛ حالش واقعاً وخیم بود و به‌گمان من، به مرز فروپاشی روانی رسیده بود. در خیابان به هر کسی که ظاهر مذهبی داشت، سلام می‌کرد و می‌پرسید: «آقا، خدا هست؟ خانم، خدا هست؟» مدام همین سؤال را تکرار می‌کرد.

وقتی پیش من آمد، با همان نگرانی می‌پرسید: «حاج‌آقا، خدا هست؟» من چه باید می‌کردم؟ همان نسخه‌ای را که خدا برای ما بیان کرده، برایش تجویز کردم: توجه و تفکر در آفرینش.

متوجه شدیم در خانه‌شان درخت سیبی هست. به او گفتم: «برو کنار درخت سیب بنشین و درباره‌اش فکر کن. این درخت در آغاز چه بوده؟ دانه‌ای کوچک، با پوسته‌ای قهوه‌ای و مغزی روشن؛ دانه‌ای که در خاک قرار گرفته، رویش خاک ریخته‌اند و با آب، کود و نور، به درختی تبدیل شده است؛ درختی با برگ‌های سبز، شکوفه‌های سفید و سیب‌های زرد یا قرمز. سیب را پیش از خوردن بو کن، بعد گازی به آن بزن و مزه‌اش را بچش. این مزه کجا بود؟ در خاک؟ در کود؟ در آب یا نور؟ بوی سیب از کجا آمده بود؟»

از او خواستم مدتی فقط همین موضوع را دنبال کند و درباره‌اش فکر کند. نسخه ساده‌ای بود، اما نسخه‌اش را خدا داده است؛ پس باید جدی‌اش گرفت. حال آن دانش‌آموز به‌تدریج بهتر شد و رابطه‌اش با خدا، رابطه‌ای عاطفی و ایمانی شد. این را از اثر همان راهکار دیدم؛ البته شفا و اثرگذاری از خداست.

بازیِ نعمت‌ها

با کودکان کوچک‌تر هم می‌شود این کار را به شکل بازی انجام داد. گاهی که فامیل دور هم جمع‌اند، چند تشک یا زیرانداز پهن کنید و به بچه‌ها بگویید: «بدون اینکه زانوهایتان را خم کنید یا کمرتان را خم کنید، روی زمین دراز بکشید!» طبیعتاً نمی‌توانند و تعادلشان را از دست می‌دهند. همان‌جا بگویید: «خدایا شکرت که به ما زانو دادی و زانوهایمان خم می‌شوند.»

یا دستشان را جلو بیاورید و شیرینی، میوه یا خوراکی کوچکی کف دستشان بگذارید. بعد بگویید: «حالا بدون اینکه دستتان را خم کنید، این را بخورید!» وقتی نمی‌توانند، درباره نعمتِ مفصل‌های دست و توانایی حرکت آن با هم حرف بزنید و بگویید: «خدایا شکرت که دست ما قابلیت خم شدن دارد.»

با کمی خلاقیت می‌توان بازی‌های زیادی از این جنس طراحی کرد؛ بازی‌هایی که هم خنده‌دار و هیجان‌انگیزند و هم کودک را به فکر وامی‌دارند. این جمله را دوباره تکرار می‌کنم و از کسانی که از تکرارش خسته می‌شوند عذر می‌خواهم: راهکار ساده است، اما چون خدا آن را به ما آموخته، باید جدی‌اش بگیریم. اثرگذارِ این نسخه، همان کسی است که آن را تجویز کرده است؛ پس حتماً حکمتی در آن نهفته است.

سخن ما درباره تقویت ایمان بچه‌ها و محکم کردن رابطه آن‌ها با خداست؛ رابطه‌ای که باید با شناخت، محبت و توجه به نشانه‌ها و نعمت‌های الهی شکل بگیرد.

جمع‌بندی دو راهکار نخست و افق پیش‌رو

تا اینجا دو گام عملیاتی را مرور کردیم:

۱. توجه دادن کودکان به عظمت آفرینش:

از ساختار حیرت‌آور حشراتی چون مورچه تا کرات، سیارات و پهنه گیتی.

۲. توجه دادن کودکان به نعمت‌ها:

هم نعمت‌های مادی و هم نعمت‌های معنوی که پروردگار به آنان بخشیده است.

توحید؛ برگ برنده تربیت جنسی نوجوانان؛ چرا الگوهای سکولار در مدیریت غریزه کارآمد نیستند؟

با آنکه از کنار این دو اصل فشرده عبور کردیم، هر یک از آن‌ها اقیانوسی از مباحث تفصیلی تربیتی است. از همراهی یکایک شما سپاسگزارم و امید دارم خداوند به این مسیر برکت دهد تا شاهد شکل‌گیری گفتمانی نو و اصیل در تربیت جنسی فرزندان باشیم.

بازخوردهای پرامید شما درباره تحول در نگاه و تغییرات ریشه‌ای، بزرگ‌ترین انگیزه برای ادامه این مسیر است. هدف ما در این دوره دقیقاً همین است: یادآوری به پدران و مادران که «نقشه راه» را باید از خودِ خالق گرفت؛ از همانی که این غریزه را در سرشت انسان به ودیعه نهاده است. اگر آفریدگار راهی روشن برای زیست سالم ترسیم کرده، رفتن به سراغ نقشه‌های ساخته دست بشرِ خطاپذیر، دور از حکمت و خرد است.

بسیاری از مخاطبان در پیام‌هایشان نوشته‌اند: «تصور ما از تربیت جنسی چیز دیگری بود و همواره در بیم، نگرانی و انفعال به سر می‌بردیم، اما اکنون با دیدن این پیوند ایمانی، امیدوار شده‌ایم.

این همراهی‌ها نشان می‌دهد که با وجود هیاهوی تئوری‌های غربی که خود را طلایه‌دار تربیت می‌دانند، فطرت انسان‌ها همچنان بیدار و تشنه کلام خدا و معارف اهل‌بیت (ع) است.

شنیدن و دانلود صوت

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha