به گزارش خبرگزاری حوزه، امروز که بازنمایی تحریفآمیز از تاریخ به ابزاری برای تئوریزهکردن تسلیم و مشروعیتبخشی به عقبنشینیهای راهبردی تبدیل شده، بازخوانی دقیق بزنگاههای تاریخی اهمیتی مضاعف یافته است؛ زیرا تطهیر سازشهای پرهزینه، مستقیماً امنیت ملی و اعتمادبهنفس عمومی را نشانه میگیرد. در ادامه، یادداشت تحلیلی جمعی از کارشناسان را در پاسخ به این شبهات که در ویژهنامه «حماسه» منتشر شده است، میخوانید:
شبهه:
مانیز همچو پیشینیان باید امتیاز بدهیم تا بمانیم همان گونه که در دوران قاجار، دولت تن به معاهده ترکمنچای داد.
* ترکمنچای؛ نماد ننگ، نه بقا
ترکمنچای (۱۸۲۸) نقطه پایانی بر دومین دوره جنگهای ایران و روسیه بود؛ نبردی که با پیروزیهای اولیه و پیشروی غیرتمندانه نیروهای ایرانی آغاز شد، اما با بیتدبیری دربار قاجار، به عقبنشینی و تحمیل یکی از تلخترین و سنگینترین معاهدات تاریخ کشور انجامید.
بر پایه این پیمان، ایران ایالتهای ایروان و نخجوان را برای همیشه واگذار کرد، حق کشتیرانی نظامی در دریای خزر را از دست داد، ناچار به پرداخت غرامتی گزاف شد و با پذیرش کاپیتولاسیون، استقلال قضایی خود را فروخت. افزون بر این، بند هفتم عهدنامه، روسیه تزاری را متعهد به حمایت از ولیعهدی عباسمیرزا و فرزندانش کرد؛ شرطی ننگین که پای قدرتی بیگانه را رسماً به تعیین جانشین شاهان قاجار باز نمود.
این معاهده در حافظه جمعی ایرانیان نه بهعنوان یک تدبیر برای «بقا»، بلکه در جایگاه نماد «شرم و شکست تاریخی» نقش بسته است؛ قراردادی که به تعبیر دقیق رهبر معظم انقلاب:
«امروز نزدیک به دو قرن از آن قرارداد ننگین ترکمنچای میگذرد؛ هر ایرانی که آن تاریخ را بخواند، در عمق جان خود احساس شرم، حقارت و شکست میکند.»
بنابراین، هر خوانشی که بکوشد ترکمنچای را تصمیمی عاقلانه یا گزینهای ناگزیر جلوه دهد، پیش از هر چیز در تعارض آشکار با وجدان و حافظه تاریخی ملت ایران قرار میگیرد.
* منطق لغزنده «امتیاز برای بقا»
این انگاره که «برای ماندن باید امتیاز داد»، در پوسته ظاهری خود رنگی از واقعبینی دارد؛ اما پرسش بنیادین اینجاست: سقف این عقبنشینی کجاست؟ خاک؟ حاکمیت ملی؟ شرف و غیرت؟ استقلال قضایی؟ یا حق تعیین سرنوشت؟
اشکال ساختاری منطقِ «امتیاز برای بقا» این است که تراز و مرز بقا را همواره طرف مسلط و امتیازگیرنده معین میکند. اگر ترکمنچای بقا نامیده شود، چرا گلستان را بقا ننامیم؟ و چرا عقبنشینیهای زنجیرهای پس از آن را مشمول همین توجیه ندانیم؟ این شیب لغزندهای است که سرانجام هر تسلیمی را زیر پوشش فریبنده «واقعگرایی» تطهیر میکند.
کارنامه تاریخ گواهی میدهد که ترکمنچای نه امنیت پایدار به بار آورد و نه ثبات؛ بلکه به بستر یک قرن و نیم مداخله همهجانبه خارجی، ضعف مزمن ساختاری و عقبماندگی ایران بدل گشت؛ شکستی که به تصریح رهبری، «شکست یک مرحله نبود، بلکه شکست یکصد و پنجاه سال تاریخ ایران بود.» تلاش برخی چهرههای واداده برای مقایسه گلستان و ترکمنچای و فضیلتتراشی برای دومین مصالحه ننگین، در حقیقت احیای منطق اخته قاجاری است؛ ورطهای که حتی تاریخنگاران رسمی ادوار گذشته نیز جسارت توجیه بیپرده آن را نداشتند.
* تقصیر حاکمیت وابسته، نه ملت پایکار
واقعیت انکارناپذیر میدان این بود که پیش از انعقاد ترکمنچای، مردم ایران پیروز نبرد بودند. غیورمردان آذربایجان داوطلبانه راهی خطوط مقدم شدند، مراجع و علمای دین فتوای جهاد صادر کردند و تودههای مردم حتی با دستهای خالی و ابزار ابتدایی در برابر توپخانه و ارتش منظم تزار ایستادند؛ تا جایی که در سال ۱۸۲۶ میلادی شهرهای اشغالی آزاد شد و عملاً معاهده گلستان از اعتبار ساقط گردید.
* پس چه شد که به ورطه ترکمنچای سقوط کردیم؟
دربار قاجار نه تنها به این قدرت خروشان مردمی تکیه نکرد، بلکه از گسترش آن هراسید؛ زیرا بسیج تودهای میتوانست نفوذ مرجعیت دینی و طبقات مردمی را بالا ببرد و پایههای اقتدار پوسیده حکومت را به لرزه درآورد. کارگزارانی چون میرزا ابوالحسنخان ایلچی، نماینده مذاکرات، اراده دولت و منافع ملت را فدای زدوبند و رشوههای خارجی کردند. هنگامی که نماینده دستگاه حاکمه در حساسترین گردنه تاریخی دروغ و خیانت را پیشه میکند، شکست را نمیتوان به پای انفعال مردم نوشت؛ گره اصلی در ساختار حاکمیت بود، نه اراده ملت.
* درس راستین ترکمنچای
عهدنامه ترکمنچای افزون بر تجزیه خاک، استقلال قضایی، اقتدار دریایی و عزت تصمیمگیری را سلب کرد. آنچه موجودیت ایران را طی دو قرن پس از آن حفظ نمود، باجدادنهای درباری نبود؛ بلکه خروش مقاومتهای هویتی، دینی و ملی مردم بود؛ از قیام تنباکو و نهضت مشروطه تا جریان ملیشدن نفت و حماسه هشت سال دفاع مقدس.
درس عبرت ترکمنچای این نیست که برای حفظ حیات باید تن به باجخواهی داد؛ درس اصلی این است که اگر دستگاه تصمیمگیری از مردم بریده باشد، نفوذیها در شریانهای حساس رخنه کنند، مشاورههای آلوده و کاسبکارانه جای مصالح عالی کشور را بگیرد و منافع فردی یا باندی بر کیان ملی تقدم یابد، حتی درخشانترین پیروزیهای میدانی نیز در دالانهای دیپلماسی به مسلخ برده میشود.
از اینرو، بستن راه تکرار ترکمنچایهای تازه، در گرو طرد این منطق زبونانه و ساختن «قدرت بازدارندهای» است که هرگز کشور را در دوراهی دروغینِ «یا تسلیم یا نابودی» قرار ندهد. ملت بصیر و غیور ایران که همواره از وجببهوجب این خاک دفاع کرده، تن به حقارت ترکمنچایهای نوین نخواهد داد؛ میراث این پایداری، سرمایه مقاومت سرافرازانه است، نه ابزار توجیه و تئوریزهکردن تسلیم.










نظر شما