به گزارش خبرگزاری حوزه، بر اساس خاطراتِ منتشرشده از زندگی شهید قربانعلی یوسفی، بلوغ واقعی نه در جثه، بلکه در عزمِ جزم برای حضور در جبهه و ایستادگی در برابرِ دشمن رقم میخورد؛ درسِ بزرگی که این نوجوان مازندرانی به یادگار گذاشت.
دوست داشت بره جبهه؛ برا همین سعی میکرد من و مادرش رو راضی کنه. یه روز وقتی توی تلویزیون تصاویر اعزام بچههای کم سن و سال به جبهه رو دید، گریه کرد و گفت: ببینید اینا هم مثل من بچه هستند، ولی میرن جبهه... منم وقتی اشکاش رو دیدم، گفتم: حالا که اینقدر علاقه داری: من حرفی ندارم، برو به امان خدا...
وقتی اعزام شدیم جبهه؛ بچهها [بخاطر سن کم و جثهی ضعیفِ قربانعلی] باهاش شوخی میکردند و بهش میگفتند: ما باید برات شیرِ خشک در نظر بگیریم... ایشون هم با خنده در جوابشون میگفت: توی جبهه [و میدان رزم] معلوم میشه که من بچهام یا نه... واقعاً هم توی جبهه مشخص شد که قربانعلی بچه نیست؛ و اتفاقا یه شیرمردِ واسه خودش...
خاطراتی از زندگی نوجوان شهید قربانعلی یوسفی
منبع: کنگره ملی شهدای استان مازندران










نظر شما