اشاره؛
مسئله حجاب و پوشش، در ریشه و ماهیت خود تکلیفی دینی و حکمی فقهی است که فلسفه وجودی آن بر «آرامش روانی جامعه» و «حفظ کرامت انسانی زن» استوار شده است. با این حال، در عرصه عمل و حکمرانی فرهنگی، شیوههای ناکارآمد اجرایی و هجمههای رسانهای، این مؤلفه آرامشبخش را با ابهام، فرسایش سرمایه اجتماعی و فاصلههای نسلی مواجه ساخته است. در همین راستا و بهمنظور آسیبشناسی دقیق این چالش هویتی و بررسی ریشههای ناگفته آن، پای صحبتهای حجتالاسلام مهدی صدری کارشناس عفاف و حجاب نشستهایم؛ خبرگزاری حوزه این گفتوگوی تفصیلی را با ادای احترام، تقدیم جامعه مؤمنان و همه هموطنانی میکند که دغدغهمندانه در پی بازخوانی اصیل معارف دینی و صیانت از پیوندهای اجتماعی هستند.
* ۱۰ محور اصلی این گفتوگو:
۱. فلسفه حجاب و نقش آن در آرامش روانی، کرامت زن و هویت جامعه
۲. حجاب بهعنوان پرچم هویت دینی، فرهنگی و تمدنی جامعه اسلامی
۳. نقش هجمههای رسانهای و افزایش هزینه اجتماعی پایبندی به حجاب
۴. علل فاصله گرفتن نسل جدید از حجاب و کاهش تفکر عمیق
۵. فرسایش ایمان عمومی؛ از ضعف عملکرد مسئولان تا شکافهای اقتصادی
۶. تأثیر بدکاریها و کمکاریهای فرهنگی بر وضعیت کنونی حجاب
۷. نقد عملکرد نهادهای فرهنگی و ضرورت بازنگری در سیاستهای ترویج حجاب
۸. پیامدهای گسترش بیحیایی بر ازدواج، خانواده، طلاق و آسیبهای اجتماعی
۹. نقش رسانه در معرفی زنان محجبه و موفق بهعنوان الگوهای اجتماعی
۱۰. مسئولیت روحانیت، مساجد و نهادهای فرهنگی در بازسازی سرمایه دینی جامعه
با سلام و تشکر از فرصتی که در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید:
* فلسفه و کارکرد اصلی حجاب، ایجاد آرامش روانی، ارتقای کرامت انسانیِ زن و صیانت از حریم زیست اجتماعی بوده است؛ پس چرا امروز در میدانِ حکمرانی فرهنگی، گاهی با نوعی تقابل مواجه میشویم؟
پاسخ را باید در یک حقیقت تلخ جستوجو کرد:
در جایی که ما در حجاب دچار کمکاری و غفلت شدیم، جبهه مقابل با تمام قوا و هوشمندی سرمایهگذاری کرد.مسئله اینجاست که ما حجاب و بهویژه نماد متعالی آن، چادر را صرفاً در سطح یک پوشش ظاهری خلاصه کردهایم؛ در حالی که حجاب فراتر از یک پوشش، پرچمِ هویت تمدنی ماست.
همانگونه که یک قهرمان ملی وقتی در آوردگاه جهانی بر سکوی افتخار میایستد، پرچم کشورش را با غرور بر فراز دست میگیرد و همه به آن ادای احترام میکنند، حجاب نیز پرچم برافراشتهی زن مسلمان است.
همانطور که منارهها و گنبدهای فیروزهای «مسجد»، هویت بصری و باطنی شهرهای ما را میسازند؛
همانطور که آستان مقدس «امام رضا (علیهالسلام)» و بارگاه ملکوتی اهلبیت، تکیهگاه روحی و شناسنامه ایمانی این ملت است؛ و همانگونه که «حسینیه» نشانه حیات مکتبی و هویت ما در طول تاریخ بوده؛ حجاب نیز دقیقاً چنین نمادی است؛ رکن رکینِ هویت فرهنگی و دینی ما.
تقابل امروز، تقابل بر سر یک تکه پارچه نیست؛ هجمه دشمن متوجه همین هویت، نماد و پرچمی است که اگر فرو بیفتد، خاکریزهای بعدی یکی پس از دیگری آسیب خواهند دید.
واقعیت این است که دشمنان ما، اصالت و بنمایه فرهنگ ما را گاهی بسیار عمیقتر و دقیقتر از خودِ ما شناختهاند؛ درست به همین دلیل است که سالها با تمام توان روی این نقطه متمرکز شده و برنامهریزی کردهاند، تا جایی که در سال ۱۴۰۱ با آن فتنه همهجانبه، ماجرا را به این نقطه از تقابل کشاندند.
هدف غایی جبهه مقابل، مسخ هویتی و ستاندن ریشههای فرهنگی ما به هر شیوه ممکن است؛ و در این میان، نقطه اصابت کجاست؟ حجاب؛ یعنی همان پرچمی که در صف مقدم هویت دینی ما برافراشته شده است.

در تاریخ نبردهای کهن بنگرید؛ جایگاه پرچمدار و علمدار لشکر چه اهمیتی داشت؟ همواره تنومندترین، رشیدترین و شجاعترین افراد را به علمداری برمیگزیدند؛ چراکه افتادن پرچم، صرفاً به معنای شهادت یک فرد نبود، بلکه نشانه سقوط روحیه سپاه، از همپاشیدگی صفوف و اضمحلال قطعی یک ارتش به شمار میرفت.
بنابراین، پاسخ به چرایی این تقابل روشن است:
دشمن دریافت که حجاب، نمادِ استوار و پرچمِ اقتدار هویت ملی، فرهنگی و دینی ماست. از این رو با تمام قوا به میدان آمد، امثال مسیح علینژادها را ابزار دست خود کرد و این رویارویی خیابانی و فرسایشی را مهندسی نمود.
طراحی آنها برای این بود که هزینه اجتماعی پایبندی به دینداری را بالا ببرند، تا آن دستهای از افراد جامعه که نه از سر باورهای عمیق بلکه از سر عرف محجبه بودند، از بیم این درگیریها، فشارها و طعنهها، حجاب را به کناری نهند. متأسفانه در دو سال اخیر نیز نمونههای متعددی را شاهد بودیم؛ بانوانی که زیر بار این هجمه روانی، تمسخرها و سرزنشها، چادر را کنار گذاشتند، مانتویی شدند، یا حتی از پوشش مانتو نیز عقبنشینی کردند. پس تردیدی نیست که این ماجرا، یک دوقطبی طبیعی نیست؛ بلکه برآمده از کینهتوزی و خصومت عمیق و سازمانیافته دشمن است.
* چرا تعریف دین از هویت زن، آزادی فردی و کرامت انسانی، برای بخشی از نسل جدید اقناعکننده نیست؟
در تحلیل این مسئله، چند زاویه نگاه وجود دارد. نخستین نکته این است که متأسفانه بخش قابل توجهی از نسل امروز، بهجای خردورزی عمیق، در چنبرهی غلبهی احساسات و شتابزدگی شناختی گرفتار شدهاند. این موضوع صرفاً محدود به مسئله پوشش یا دینداری نیست؛ شما الگوی رفتاری و سبک زیست این نسل را در حوزههای دیگر نیز رصد کنید، میبینید که محور تصمیمگیریها عمدتاً هیجانی، واکنشی و برآمده از بمباران بیوقفهی فضای مجازی و رسانههای هوشمند است.
وقتی زیست مجازی جایگزین واقعیت میشود، تابآوری، مسئولیتپذیری و انگیزه برای تلاش افت پیدا میکند؛ بالا رفتن سن ازدواج، بیمیلی به تحصیل و کار، بههمریختگی ریتم طبیعی شبانهروز و از دست رفتن انضباط فردی، همگی عوارض همین غلبهی هیجان و رخوت بر اراده و تفکر است. بدیهی است انسانی که با این الگو زیست میکند، نه در میدان علم، نه در اقتصاد و نه در آوردگاه ورزش به موفقیت پایدار نمیرسد، زیرا احساسات مهارنشده جای عقلانیت نشسته است.
در حالی که اساس مکتب اسلام بر پایهی تفکر، خردورزی و تعقل بنا شده است؛ چنانکه قرآن کریم در آیات مکرر پس از تبیین حقایق هستی و احکام حیاتبخش، مکرراً هشدار میدهد: «إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ».
خداوند متعال صراحتاً میفرماید این نشانهها و معارف، تنها برای کسانی معنا پیدا میکند و اقناعکننده است که اهل تأمل، تدبر و تعقل باشند؛ نه کسانی که در موجهای گذرای احساسات سطحی غرق شدهاند.
علاوه بر غلبه احساسات و کمرنگ شدن تفکر عمیق، عامل بنیادین دیگری که مانع درک و پذیرش پیام دین شده، شیوع پدیده «غربزدگی مفرط» در میان بخشی از این نسل است؛ حالتی که در آن، هر آنچه از مغربزمین برسد، چشمبسته زیبا، مدرن و مطلوب پنداشته میشود.
به عنوان نمونه، پدیده مد شدن شلوارها و لباسهای زاپدار و پاره را بنگرید؛ کدام عقل سلیم و منطق اقتصادی میپذیرد که فرد بهای بیشتری بپردازد تا جامهای آسیبدیده و چاکچاک خریداری کند؟ اما میبینیم جوان امروز نهتنها بهای گزافی بابت آن میدهد، بلکه با افتخار آن را بر تن میکند؛ چرا؟ صرفاً به این دلیل که در شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام چنین بازنمایی شده که این مد، محصول آن سوی آبهاست. این الگوبرداری کورکورانه نشان میدهد وقتی تفکر انتقادی به حاشیه رفت، سلیقه و هویت فرد توسط امواج وارداتی مهندسی میشود.
همین شیفتگی و غربزدگی، در ساحتهای حساستر نیز خود را نشان میدهد؛ چنانکه در آشوبها و اغتشاشات اخیر مشاهده شد که بخش قابل توجهی از عناصر فریبخورده و بازداشتشده، انگیزهای جز سرابِ مهاجرت، وعده ویزا و اخذ اقامت در اروپا یا کانادا نداشتند؛ تا جایی که برخی برای رسیدن به این رویای خیالی، حاضر به دست زدن به هر نوع ساختارشکنی و اقدام ضدامنیتی شدند.
بنابراین در پاسخ به پرسش شما، ریشه اصلی عدم اقناع نسل جدید را باید در دو مؤلفه دید:
نخست، «فقدان تفکر عمیق و خردورزی»
و دوم، «استحالهی فرهنگی ناشی از غربزدگی».
* فارغ از نگاههای سیاسی، تحولات اخیر پیرامون حجاب ریشه در چه دارد؟ آیا این بحران ناشی از سست شدن ایمان و باورهای مردم است، یا ناشی از ضعف در سیاستگذاری و خطاهای دستگاه حکمرانی فرهنگی؟
نخست باید این واقعیت میدانی را شجاعانه بپذیریم که ما امروز دیگر در مرز مناقشه میان «حجاب» و «بدحجابی» متوقف نماندهایم؛ ادبیاتِ بدحجابی متعلق به سالهای گذشته بود، اما امروز بر اثر غفلتها و کمکاریهای انباشته، مسئله به ساحت بسیار خطرناکتری به نام «بیحیایی سازمانیافته» کشیده شده است؛ تا جایی که گاهی انسان از دیدن یک کشف حجاب ساده آسودهخاطر میشود که دستکم به مرز وقاحت و دریدگی حیا نرسیده است! ما سالهای طلایی را با انفعال از کف دادیم و دشمن گامبهگام پیشروی کرد.
حال اگر بخواهیم منصفانه و به دور از تعارف به پاسخ پرسش شما بازگردیم، بله؛ بخشی از این بحران، بیتردید ریشه در تضعیف و سست شدن باورها و ایمان دینی در لایههایی از جامعه دارد. نباید خودمان را فریب دهیم؛ شواهد این افول ایمانی در جلوههای متعدد اجتماعی آشکار است:
امروز نگاهی به ترکیب جمعیتی مساجد بیندازید؛ چرا بخش عمدهای از مساجد ما عملاً به سرای سالمندان تبدیل شده و جای خالی نسل جوان و پرشور در صفوف جماعت احساس میشود؟
به پدیده فراگیر «کاشت ناخن» در میان بانوان بنگرید؛ با آنکه قاطبه مراجع عظام تقلید صراحتاً فتوا دادهاند که این مانع، مانع صحت وضو و غسل است، اما میبینیم آمار مراجعه به آن سرسامآور است؛ این یعنی تقدم جلوهگری بر تکالیف قطعی شرعی.
یا افزایش معنادار مصرف مشروبات الکلی؛ اخباری که پیاپی از مسمومیتها، کوریها و جان باختنها بر اثر مصرف این نجاست حرام مخابره میشود، زنگ خطری آشکار از ترک حریمهای الهی و تضعیف باورمندیِ ایمانی است.
حتی قارچگونه روییدن کافیشاپها در وجببهوجب خیابانهای شهرها؛ کاسب برای سودش مغازه باز میکند، اگر مشتری و تقاضایی نبود این پاتوقها توسعه پیدا نمیکرد. متأسفانه بسیاری از این فضاها به کانونهای ترویج اختلاط، ولنگاری و اباحهگری تبدیل شدهاند و روزبهروز بر شمارشان افزوده میشود؛ پدیدهای که بهروشنی نشان از تغییر ذائقه و عقبنشینی تقیدات ایمانی دارد.
همه این شواهد تلخ گواهی میدهند که حصار ایمان آسیب دیده است؛ اما در این میان، پرسش محوری و بنیادینتر این است:
چرا و چگونه ایمان جامعه تا این اندازه دچار سستی و فرسایش شد؟
در ریشهیابی این فرسایش ایمانی، با زنجیرهای از علل بههمپیوسته مواجهیم:
نخست اینکه ما عنوان مقدس «جمهوری اسلامی» را بر تارک این نظام نهادهایم؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم، عملکرد کارگزاران این نظام در نگاه عامه مردم به پای اصل دین نوشته میشود. اگر منِ طلبه در کسوت روحانیت دچار لغزش شوم، آن را به حساب اسلام میگذارند؛ اگر رئیسجمهور، رئیس مجلس یا فلان مدیر ارشد دچار خطا و انحراف شود، صورتحسابش به نام مکتب صادر میشود. متأسفانه برخی از مسئولان ما هنوز تفاوت میان جایگاه حقیقی و حقوقی خود را درک نکردهاند؛ نمیدانند که خطای آنها صرفاً یک لغزش فردی نیست، بلکه دینزدگی عمومی ایجاد میکند. توده مردم تحلیلگر حوزه و دانشگاه نیستند که خطای مسئول را از مبانی دین تفکیک کنند؛ وقتی عملکردِ مدعیان دینداری را ضعیف یا متناقض میبینند، با خودِ دین و خدا زاویه پیدا میکنند. نمونه بارزش در دهه نود رخ داد؛ عملکرد چهرهای که هم لباس روحانیت بر تن داشت و هم نامش با این کسوت پیوند خورده بود، صدمات سنگینی به اعتماد ایمانی اقشاری از جامعه زد.
عامل دوم، شکاف عمیق اقتصادی و بیعدالتیِ عریان در توزیع ثروت است. جامعه امروز به نقطهای رسیده که در یک سوی آن خودروهای هفتاد و صد میلیاردی خودنمایی میکنند و در سوی دیگر، خانوادههایی در تأمین قرص نانی برای شب درماندهاند. مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در نهجالبلاغه کلام تکاندهندهای دارند؛ میفرمایند سختیِ لحد و قبر از داغ فقر آسانتر است؛ یعنی برای یک پدر، جان دادن بسیار گواراتر از آن است که مقابل چشم همسر و فرزندانش از نداری شرمسار شود.
آیا در جامعهای که سایه شوم چنین فقر و تبعیضی سنگینی میکند، میتوان انتظار سلامت روح و تعمیق ایمان داشت؟ وقتی این بیعدالتیها در کنار رفتار غلط برخی مسئولان قرار میگیرد، ایمان عمومی را از درون پوک و نحیف میسازد؛ کافی است نمودار دینداری امروز را با تکیهگاههای ایمانیِ دههی شصت مقایسه کنیم تا عمق این ریزش آشکار شود.
ضلع سوم این بحران، ناکارآمدی ساختارهای فرهنگی است. ما کمبود تشکیلات نداریم؛ صدا و سیما، سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات، حوزه هنری، وزارت ارشاد و دهها بنیاد و نهاد ریز و درشت دیگر سالهاست در میدان حضور دارند. در تمام وزارتخانهها، ادارات و دستگاههای دولتی، پست معاونت فرهنگی، مسئول فرهنگی و ردیفهای بودجه مشخص تعریف شده است؛ اما خروجیِ این سازمانهای عریض و طویل و این اعتبارات میلیاردی کجاست؟ چرا اثر این هزینهکردها در میدان واقعی زیست نسل امروز دیده نمیشود؟

* چگونه زنان محجبه و اثر گذار را به الگو تبدیل کنیم؟
بهترین کار رسانه است. چون الان یک کتاب را یک محقق یک سال، دو سال، سه سال زحمت میکشد بعضی کتابها ده سال زحمت میکشد خب این کتاب چقدر تیراژ میخورد؟
فوقش مثلاً شما بگویید سه هزار تا. حالا چند بار چاپ بشود؟ پنج بار، ده بار. کل، حالا یک کتاب خیلی موفق بشود، بیستسی هزار تا ازش چاپ میخورد، در جهان پخش میشود. اما شما یک کلیپ، یک فیلم، یک نماهنگ آن یک میلیون نفر، ده میلیون نفر میبینند، استفاده میکنند. بهترین کار، کار رسانه است.
صدا و سیمای ما در این بیستسی سال اخیر همین افراد را الگو کرد. جوان ما در بهترین برنامهها چه دید؟ خانم و آقای بازیگر را با چه تیپ و قیافهای آوردند؛ در حالی که اکثرشان خودشان زندگیهایشان مشکل دارد؛ یا ازدواج نکردهاند، یا طلاق گرفتهاند، یا ازدواج چندمشان است. ما همینها را الگو کردیم. چرا جمهوری اسلامی باید به کسانی بها بدهد که در جنگ اخیر و در اغتشاشات، از پشت به جمهوری اسلامی خنجر زدند؟
چرا برخی نهادها پول بیتالمال را خرج کسانی کند که با آن دشمناند؟ چرا این پولها صرف شناسایی و معرفی دختران محجبه ما نمیشود؟ ما دختران محجبه موفق دانشگاهی کم نداریم؛ دختران محجبه موفق در عرصههای هنری و ورزشی فراواناند؛ زنان موفق خانهدار بسیارند. خود حضرت آقای شهید چقدر بر نقش زنان خانهدار تأکید داشتند.
اگر کسی شهید شده، بالاخره مادری او را تربیت کرده است. مادر امام شهیدمان او را تربیت کرد. مادر حاج قاسم او را تربیت کرد. چقدر از مادران شهدا و همسران شهدا تجلیل کردهایم؟ چقدر آنان را در برنامهها کنار خود آوردهایم؟ متأسفانه این کار را نکردیم.
پس تنها راه ما الان رسانه است. صدا و سیما باید روشش را عوض کند. از آن طرف، نهادهایی مثل حوزه هنری — آنهایی که پول و امکانات دارند — باید دختران محجبه را شناسایی کنند، مستندشان را بسازند، با آنها مصاحبه کنند، کارهای هنری تولید کنند و اینها را به جامعه عرضه کنند.











نظر شما