حجتالاسلام رضا یوسفزاده، استاد حوزه و کارشناس مشاوره با رویکرد اسلامی، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه، با اشاره به دغدغهها و پرسشهای والدین در حوزه تربیت دینی اظهار کرد: امروز بسیاری از خانوادهها با این پرسش روبهرو هستند که تربیت دینی را از کجا آغاز کنیم؟ آیا آموزش احکام، حفظ قرآن و آشنایی با مناسک برای دیندار شدن فرزند کافی است؟ مرز تربیت دینی با تحمیل دینی کجاست؟ آیا با اجبار و فشار میتوان کودک را به نماز، روزه و دیگر رفتارهای دینی پایبند کرد؟ و اساساً تربیت دینی با تربیت غیردینی و سکولار چه تفاوتی دارد؟
وی ادامه داد: پاسخ به پرسشهایی که از سوی خانوادهها در خصوص تربیت دینی فرزندان مطرح میشود یک بحث نظری و انتزاعی نیست؛ پاسخ به آنها تعیین میکند که نسل بعد، دینداری ریشهدار و پایدار داشته باشد یا دینداری شکننده و صوری. باید توجه کرد که از سویی سهلانگاری و رهاکردن کودک در برابر هجوم بیامان الگوهای غیردینی و سبک زندگی مادی، او را به سمت تربیتغیردینی میکشاند و از سوی دیگر، فشار آوردن، اجبار و شرطیسازی کودک، دینداری پایدار در او ایجاد نمیکند چرا که تجربه نشان داده است دینداری تحمیلی، دینداری سطحی و شکننده است.
این کارشناس مشاوره با رویکرد اسلامی تصریح کرد: بررسی مسائل تربیتی در حوزه کودک، به یک پرسش بنیادین بازمیگردد مبنی بر اینکه « انسان را چگونه میبینیم و برای او چه هدفی تعریف میکنیم؟» اگر انسان را موجودی دارای فطرت الهی و ظرفیت رشد بیپایان دانست، تربیت دینی به شکوفاسازی آن فطرت تبدیل میشود؛ اما اگر تنها به بعد مادی حیات انسان توجه شود یا در تربیت دینی و معنوی کودک به اجبار بسنده شود، تربیت اصیل حاصل نمیشود. در نگاه به فطرت الهی انسان، تربیت دینی نه یک مجموعه دستور خشک و بیروح، بلکه فرایندی زنده، تدریجی و مبتنی بر محبت، اختیار و الزامات سنی است.
حجتالاسلام یوسفزاده با اشاره به مفهوم عمومی تربیت گفت: تربیت یعنی رساندن هر چیز به کمال خود و قرار دادن آن در مسیر رشد. تربیت گیاه یعنی رساندن آن به میوهدادن و تربیت سفال یعنی تبدیل آن به ظرفی زیبا. هر چیزی بر اساس خودش تربیت دارد و روشهایش متناسب با خودش است. اگر از تربیت دینی سخن گفته میشود باید انسان را با نگاه دینی نظاره کرد، هدف این تربیت را با نگاه دینی تعریف کرد و روش و ابزارهای آن را نیز با نگاه دینی فهمید.
وی با اشاره به تفاوت ذاتی تربیت دینی و تربیت غیردینی افزود: این تفاوت در هدف، روش، ابزار و پیامدها دیده میشود. ممکن است در برخی ابزارها و روشها شباهتهایی وجود داشته باشد، اما دو مسیر متفاوت طی میشود؛ دو خط که گاه حتی در مقابل هم قرار میگیرند. این تفاوت ریشه در نگاه متفاوت به انسان دارد. در نگاه دینی، انسان موجودی است با ظرفیت رشد و ظرفیت سقوط. هم میتواند ارتقا پیدا کند و این ارتقا پایانی ندارد، هم میتواند سقوط کند و آن سقوط نیز بینهایت است. قرآن کریم میفرماید: « إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا»؛ ما راه را به انسان نشان دادیم، میتواند یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس. انسان موجودی متحرک است؛ میتواند « الی ربی» یعنی به سوی پروردگار باشد یا به سمت بتهایش حرکت کند. میتواند اشرف مخلوقات شود و میتواند « کالأنعام بل هم أضل: همانند چهارپایان بلکه گمراه و پستتر» شود.
این کارشناس مشاوره با رویکرد اسلامی تصریح کرد: در نگاه دینی، انسان فطرت الهی و پتانسیل بالایی دارد. همانند بذری که هر آنچه یک درخت سیب نیاز دارد، در بذرش نهفته است و فقط باید شکوفا شود، انسان نیز هر آنچه برای رشد و تعالی نیاز دارد، در درونش وجود دارد. کار مربی در تربیت دینی شبیه باغبان است. قرآن نیز رشد مؤمنان را به کشتزاری تشبیه میکند که جوانه میزند، قوی میشود و بر ساقهاش میایستد. در روایات نیز آمده است:« الولد الصالح ریحانة من ریاحین الجنة: فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است». روش تربیت دینی همانند پرورش گل و گیاه است و عبارت است از شکوفاسازی، رشد تدریجی و بارورسازی استعدادهای درونی انسان.
حجتالاسلام یوسفزاده عنوان کرد: فطرت توحیدی کودک با فراهمآوری بستری ایمن از نظر عاطفی، شناختی، اجتماعی و معنوی به شکوفایی میرسد. هدف نهایی این است که کودک به کمال یک انسان صالح برسد، از این رو مدیریت محیط در تربیت بسیار مهم است زیرا محیط ناسالم میتواند مسیر شکوفایی فطرت را منحرف کند.
وی با اشاره به نقش عامل سن در تربیت دینی بیان کرد: ابزارها و تکنیکهای تربیتی متناسب با سن تغییر میکنند. در روایات به سه مرحله سنی در میدان تربیت اشاره شده است که شامل هفت سال نخست، هفت سال دوم و هفت سال سوم میشود. برخی دیگر از روایات نیز مسیر تربیت را بهصورت کلی به پیش از بلوغ و پس از بلوغ تقسیمبندی کردهاند. در حقیقت هدف و راه ثابت است اما ابزارها متناسب با مرحله رشد کودک تعیین میشود. اصل اقتضائی بودن تربیت، یکی از اصول مسلم در ادبیات دینی و روانشناسی تربیتی است.
*آموزش دینی؛ بخشی از تربیت است، نه تمام آن
این کارشناس مشاوره با رویکرد اسلامی در ادامه با تفکیک آموزش دینی از تربیت دینی گفت: آموزش، بخشی از تربیت دینی است، نه کل آن. در قرآن کریم آمده است:« یُزَکِّیهِمْ و َیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ: آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد»؛ هم تزکیه در کنار تعلیم است و هم تعلیم بخشی از تربیت دینی به حساب میآید. آموزش دینی دو بعد دارد، یک بعد شناختی و انتقال اطلاعات است و بعد دیگر مهارتی است که رفتارهای آیینی و دینی را به فرد میآموزد. اما ابعاد دیگر تربیت همچنان باقی میماند. اگر والدین فقط به آموزش دینی اکتفا کنند، تنها بعد شناختی و انتقال اطلاعات را در کودک تقویت کردهاند؛ مثلاً کودک قرآن را خوب بخواند، احکام نماز را بداند، اسم ائمه را بداند. این آموزشها هرچند لازم و ضروریاند، نمیتوانند جایگزین تربیت دینی شوند.
حجتالاسلام یوسفزاده ادامه داد: اگر فقط بر آموزش دینی کودک تأکید شود، دینداری صوری شکل میگیرد؛ دینداری که فقط با مناسک آشناست، اما ذهن، روان و روح کودک با دین ارتباط عمیق برقرار نکرده است. آموزش با ذهن کودک ارتباط برقرار میکند، اما تربیت به همه ابعاد وجودی او توجه دارد؛ به بعد جسمانی، شناختی، هیجانی و عاطفی، رفتاری و عملی، اجتماعی و تعاملی و معنوی از جمله ارتباط با خدا.
وی در تبیین پیامدهای اکتفا به آموزش صرف گفت: اگر در تربیت دینی فقط روی آموزش تمرکز شود، ممکن است کودک کاریکاتوری تربیت شود؛ کودکی که احکام نماز را میداند، اما از نماز لذت نمیبرد، نماز برای او معراج نیست، با آن رشد نمیکند و نماز او را از فحشا و منکر بازنمیدارد. اینجاست که تربیت وارد میشود؛ تربیت یعنی ایجاد پیوندی عاطفی و عمیق میان آموزههای دینی و تجربه شیرین زیستی کودک. پس آموزش بخشی از تربیت دینی است، به شرط آنکه متناسب با سن و مرحله رشد کودک اتفاق بیفتد. بدون این پیوند عاطفی، آموزش دینی به معرفتی خشک و بیاثر تبدیل میشود که در لحظههای حساس زندگی، پشتوانهای برای رفتار دینی فراهم نمیکند.
*تحمیل دینی؛ ضد تربیت دینی است
این کارشناس مشاوره با رویکرد اسلامی با هشدار درباره تحمیل دینی گفت: تحمیل دینی یعنی استفاده از اهرمهای قدرت برای وادار کردن فرزند به رفتارهای دینی. در تحمیل، والدین با ابزار قدرت، ایجاد احساس گناه، شرطیسازی عاطفی، اجبار فیزیکی یا کلامی میکوشند امری را که کودک هنوز با آن ارتباط پیدا نکرده یا ظرفیتش را ندارد، به او تحمیل کنند. در این روش فقط ظاهر رفتار مدیریت میشود. اما نیت، که یک سازه شناختی و عاطفی است، شکل نمیگیرد. مثل درختهای خشک و چوبهای بیریشه میشود.
حجتالاسلام یوسفزاده با اشاره به موضعگیری منابع دینی در مواجهه با تحمیل تصریح کرد: منابع قرآنی و روایی ما این روش را نمیپسندند. البته انسان باید برخی شرایط و احکام را بپذیرد و به آن عمل کند، اما این با تحمیل متفاوت است. پذیرش شریعت ریشههایی میخواهد؛ باید در دل کودک جا باز کند. روش تحمیلی، روشی غریبه با تربیت دینی است؛ روشی که با شرطیسازیهای زیاد، تربیت را به یک تربیت حیوانی تبدیل میکند، نه تربیت انسانی.
وی در تشریح آسیبهای روانی تحمیل دینی عنوان: در بخشی از رفتارهای دینی، از تشویق و تنبیه به شکل درست استفاده میشود تا کودک به خودتنظیمی، مدیریت خود، خویشتنداری و کنترل خود برسد؛ استفاده از تشویق و تنبیه باید کم، هدفمند و درست باشد. اگر خانواده بخواهد مسائل دینی که در آن حب و انس اهمیت بسیاری دارد را با تحمیل پیش ببرند، تجربه عاطفی مثبت نسبت به دین از بین میرود؛ در حالی که در حدیثی آمده است:« أدبوا أولادکم علی حب رسولالله و حب أهل بیته و القرآن»؛ فرزندانتان را بر محور محبت رسول خدا صلواتالله علیه و آله، اهل بیت او علیهم السلام و قرآن تربیت کنید. تحمیل، زدگی ایجاد میکند و طرحوارههای ناسازگار میسازد. کودکی که دین به او تحمیل شده ممکن است در کودکی از ترس طرد شدن مطیع باشد اما در نوجوانی که دچار بحران هویت میشود، یا دینگریز شود یا دینستیز؛ اینجاست که نظام تربیت دینی به هم میریزد. تربیت دینی مبتنی بر اختیار، هدایت، مشارکت و رعایت اقتضائات سنی است، نه مبتنی بر اجبار و فشار.
*تربیت دینی و تربیت سکولار؛ در ماهیت، روش و نتیجه متفاوتند
این استاد حوزه ضمن مقایسه تربیت دینی و تربیت سکولار بیان کرد: تفاوت این دو، یک تفاوت ماهوی است؛ هم در روش، هم در نتیجه و هم در نگاه به انسان. در روانشناسی و مدل تربیت غیردینی و سکولار، انسان غالباً یک « حیوان تکاملیافته» یا «حیوان پیشرفته» دیده میشود که قرار است زندگیای با کمترین رنج تجربه کند. بسیاری از رویکردهای انسانمحور، اومانیستی و سکولار، دارای جهانبینی مادی هستند. البته برخی رویکردهای قدیمیتر مانند روانتحلیلگری سنتی و فروید، نگاه بدبینانهتری به انسان داشتند، اما نگاههای متعادلتر هم وجود دارد.
حجتالاسلام یوسفزاده اضافه کرد: برای مقایسه منصفانه، باید تربیت سکولار استاندارد را با تربیت دینی صحیح مقایسه کرد، نه با تربیت دینی ناقص یا تحمیلی. تربیت سکولار نهایتاً در اوج کارآمدی خود میتواند شهروندی موفق، منظم و قانونمدار تربیت کند؛ شهروندی که خوب پول درمیآورد، با کسی درگیر نمیشود، خوب مصرف میکند و از زندگی لذت میبرد، بدون آنکه با دیگران تعارض ایجاد کند.
وی در تشریح محدودیتهای مدل تربیتی سکولار گفت: این مدل تربیتی در موقعیتهای بحران وجودی، شکستهای سخت، اضطراب مرگ و خلأ معنا به شدت آسیبپذیر است و ممکن است فرد دچار پوچی شود؛ اما در مقابل، تربیت دینی انسان را به معنای وجودی متصل به ابدیت وصل میکند؛ جایی که حتی مرگ هم پایان خط نیست و سختیها هدر نمیرود، کودک را در مسیری بینهایت قرار میدهد و معنایی بسیار عمیق به او عطا میکند.
این استاد حوزه در تبیین تفاوت مدل دلبستگی در دو رویکرد تربیت سکولار و دینی بیان کرد: در مدل دلبستگی نیز تربیت دینی، دلبستگی کودک را از والدین و پایگاههای خطاپذیر، به یک دلبستگی امن به امر قدسی، خداوند قادر مطلق و ولایت ولی وصل میکند. این دلبستگی، امنیت عمیق و پایدار و یک پایگاه امن درونی ایجاد میکند که در سختترین مشکلات میتواند به آن تکیه کند. تربیت سکولار دنبال یک انسان زمینی است که خوب لذت ببرد و به حقوق دیگران تجاوز نکند، اما نگاه اسلامی میگوید انسان باید فراتر از این دنیا رشد کند؛ فطرتی دارد که او را به تعالی میرساند. هدف، انسان رشید و کمال یافته است.
*روشها، انگیزش اخلاقی، مواجهه با محرومیت و الگوها
حجتالاسلام یوسفزاده با اشاره به تفاوت روشها، انگیزش اخلاقی، مواجهه با محرومیت و الگوها در دو مدل تربیت دینی و تربیت غیردینی گفت: در تربیت غیردینی، روشها بیشتر مبتنی بر علم تجربی است و نادیده گرفتن منابع دیگر باعث محدودشدن نگاه میشود؛ هرچند در شرایطی این روشها میتوانند مناسب باشند، اما اگر در تربیت کودک به منابع وحیانی، عقلی و نقلی توجه نشود دایره فهم در این عرصه بسیار محدود میشود. در تربیت دینی روشهای تجربی نیز مورد توجه واقع میشوند اما علاوه بر آن به تجربه خود فرد و منابع دیگر هم توجه میشود.
وی با اشاره به اهمیت بعد فرهنگی در تربیت افزود: فرهنگ در امر تربیت مسلئهای بسیار بااهمیت است. متأسفانه گاهی در ایران تربیت غیردینی و روشهای غیردینی بدون توجه به مسائل فرهنگی اجرا میشود، در حالی که حتی در منابع سکولار غربی نیز تأکید شده است که باید ضوابط و لوازم فرهنگی مد نظر قرار گیرد، وگرنه این روشها میتوانند آسیبزا باشند. غفلت از مسائل فرهنگی، یکی از خطاهای رایج در واردات روشهای تربیتی غربی به جامعه ایران است.
این کارشناس مشاوره با رویکرد اسلامی در تبیین تفاوت منبع انگیزش اخلاقی در دو رویکرد تربیت دینی و غیردینی گفت: در انگیزش اخلاقی، نگاه غربی غالباً بر قرارداد اجتماعی، منافع متقابل یا قضاوت دیگران متکی است؛ یعنی کودک یاد میگیرد دروغ نگوید چون اعتماد دیگران را از دست میدهد یا چرخه اجتماعی آسیب میبیند. اما در تربیت دینی، علاوه بر عقلانیت و منافع اجتماعی، منبع انگیزش بسیار درونیتر میشود یعنی یک ناظر درونی مطلق و حاضر؛ حضور قلب در محضر پروردگار که این حضور، منبعی عمیق و درونی برای اخلاق ایجاد میکند که در روانشناسی غیردینی چندان به آن توجه نمیشود. تفاوت در منبع انگیزش، به تفاوت در پایداری رفتار اخلاقی نیز منجر میشود؛ زیرا انگیزش درونی مبتنی بر حضور خداوند، در همه شرایط و حتی در خلوت نیز پایدار میماند.
حجتالاسلام یوسفزاده در تبیین تفاوتهای تربیت دینی و سکولار تشریح کرد: در مواجهه با محرومیت و ناکامی هم دو نگاه متفاوت است. در تربیت دینی، محرومیت بستری برای صبر جمیل، آزمون روح و رشد است. کودک از سنین کودکی با روزهداری، انفاق و انجام مناسک یاد میگیرد بر تکانهها و غرایز خود مسلط شود، خویشتندارتر شود، خودکنترلی بیشتری پیدا کند و به سازه « تقوا» برسد. در حالیکه در مدل تربیت سکولار، محرومیت غالباً امری منفی تلقی میشود که باید از کودک دور شود و او را در برابر هرگونه ناکامی محافظت کرد.
وی در تشریح تفاوت الگوها در تربیت دینی و سکولار افزود: الگوها در نگاه غیردینی نسبی، تغییرپذیر و معمولاً مشاهیر فرهنگی، ورزشی و علمیاند؛ اما در نگاه دینی، الگوها فراتاریخی، متعالی و قدسیاند، این الگوها که با نام « اسوه» مطرح میشوند، در رأسشان رسول خدا صلواتالله علیه و آله و اهل بیت علیهمالسلام قرار دارند و میتوانند افق رشد کودک را بسیار گستردهتر کنند. الگوهای قدسی، برخلاف الگوهای نسبی و موقت، در طول زمان ثابت میمانند و به کودک جهتی پایدار و متعالی میدهند.
این کارشناس مشاوره با رویکرد اسلامی اذعان کرد: روشها و نتایج دو مدل تربیت دینی و سکولار بحث مفصلی میطلبد، اما همین اندازه نشان میدهد که تربیت دینی، اگر درست فهمیده شود، نه تحمیل است و نه صرف آموزش؛ بلکه فراهمکردن بستری برای شکوفایی فطرت، رشد تدریجی و اتصال انسان به معنایی فراتر از دنیاست. تربیت دینی اصیل، انسان را در مسیری بینهایت قرار میدهد که در آن هر سختی، فرصتی برای رشد است و مرگ، پایان راه نیست. این همان تفاوت ماهوی است که تربیت دینی را از هر مدل تربیتی دیگر جدا میکند.
انتهای پیام/










نظر شما