یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۲
در واکنش به سخنان مارک روبیو در آتن: چرا وزیر خارجه آمریکا به جنگ‌های ایران و یونان متوسل شد؟

حوزه/ ارجاع مارک روبیو به جنگ‌های ایران و یونان در آتن، بار دیگر نقش تاریخ ایران را در گفتمان سیاسی آمریکا برجسته کرد؛ نقشی که از تعریف هویت تمدنی غرب تا بازنمایی جمهوری اسلامی به‌عنوان تهدید امتداد می‌یابد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، تاریخ ایران در برخی اظهارات سیاستمداران آمریکایی، فراتر از یادآوری گذشته، به ابزاری برای تفسیر منازعات امروز تبدیل می‌شود. بررسی سخنان مایک پنس، رابرت جوزف و مارک روبیو، سازوکارهای این بازنمایی سیاسی را آشکار می‌کند.

a

در گفتمان سیاسی، تاریخ صرفاً روایتی از گذشته نیست و گاه، چون ابزاری برای تفسیر حال، تعریف هویت و صورت‌بندی تهدیدها نقش‌آفرینی می‌کند. بازخوانی گزینشی رویدادهای تاریخی می‌تواند به ساختن مرز میان «خود» و «دیگری» و تثبیت صورت‌بندی‌های خاصی از مسائل سیاسی کمک کند. از این منظر، نحوه روایت مفهومی گذشته تاریخی فراتر از خود رویدادهای تاریخی اهمیت پیدا می‌کند. بازتاب این کارکرد را می‌توان در نحوه ارجاع برخی سیاستمداران غربی به تاریخ ایران و پیوند دادن گذشته با مسائل سیاسی امروز مشاهده کرد.

سخنان مارک روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در آتن در اکتبر ۲۰۲۶، درباره حمله خشایارشا به یونان، بار دیگر توجه رسانه‌های ایرانی را به بازنمایی تاریخ ایران در گفتمان سیاسی غرب جلب کرد. روبیو در سخنرانی خود با ارجاع به جنگ‌های ایران و یونان و یادآوری حمله خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، روایتی از گذشته را در چارچوب بحثی گسترده‌تر درباره هویت تمدنی غرب، ارزش‌های یونان باستان و جایگاه اروپا و آمریکا در جهان امروز قرار داد. در بخش دیگری از این سخنرانی نیز او به جمهوری اسلامی ایران و آنچه تهدیدی برای ارزش‌ها و امنیت غرب می‌دانست، پرداخت. از این منظر، اهمیت سخنان او صرفاً به محتوای تاریخی یا سیاسی آنها محدود نمی‌شود و مسئله مهم‌تر، کارکردی است که ارجاع به تاریخ، حتی تاریخ کهن در صورت‌بندی منازعات معاصر پیدا می‌کند.

برای فهم این سخنان، می‌توان به‌جای محدود کردن بحث به درستی یا نادرستی روایت تاریخی روبیو، پرسشی بنیادی‌تر مطرح کرد که چرا یک سیاستمدار آمریکایی در چنین موقعیتی به تقابل تاریخی ایران و یونان ارجاع می‌دهد؟ این انتخاب تاریخی قرار است چه تصویری از غرب، ایران و نسبت میان آنها بسازد؟ و چگونه ممکن است یک رویداد متعلق به بیش از دو هزار سال پیش، در گفت‌وگویی سیاسی درباره هویت و امنیت امروز اروپا و آمریکا به کار گرفته شود؟

این پرسش ما را به رابطه میان تاریخ‌نگاری، هویت جمعی و بازنمایی «دیگری» می‌رساند. جواد طباطبایی در بحث خود درباره تاریخ‌نگاری هرودوت، بر اهمیت تقابل یونانیان با کسانی که در روایت‌های یونانی «بربر» خوانده می‌شدند، تأکید می‌کند. در این برداشت، هرودوت صرفاً گزارشگر مجموعه‌ای از رویدادهای گذشته نبود و روایت او از جنگ‌های ایران و یونان را می‌توان در نسبت با شکل‌گیری آگاهی یونانیان از تمایز خود با دیگری نیز بررسی کرد. هنگامی که گذشته از خلال تقابل دو جهان روایت می‌شود، تاریخ‌نگاری می‌تواند به ساختن معنایی جمعی از تفاوت کمک کند. معنایی که در گذر زمان، در حافظه تاریخی و تصور یک جامعه از خویشتن تثبیت می‌شود. البته این برداشت به معنای آن نیست که تاریخ هرودوت را بتوان به طرحی آگاهانه و یکپارچه برای ساختن هویت یونانی فروکاست یا آنکه تقابل ایران و یونان در سراسر تاریخ، صورتی ثابت و تغییرناپذیر داشته است. نکته در اینجا، امکان و کارکرد سیاسی روایت تاریخی است. گذشته نه فقط به‌عنوان مجموعه‌ای از وقایع، بلکه به‌عنوان منبعی برای تعریف «ما» در برابر «دیگران» به کار می‌رود. همین سازوکار را، با تفاوت‌های اساسی در زمینه تاریخی و اهداف سیاسی، می‌توان در برخی روایت‌های اروپایی از ایران و نیز در اظهارات شماری از سیاستمداران آمریکایی در دوران معاصر مشاهده کرد.

برای تبیین چگونگی حضور گذشته در گفتمان سیاسی معاصر، تا حدودی می‌توان در مسیر رویکرد تاریخ مفهومی راینهارت کوزلک قرار گرفت. در این رویکرد، مفاهیم تاریخی زندانی در رویدادهای متعلق به یک زمان خاص در گذشته برای توصیف آن واقعه نیستند، بلکه در شکل‌گیری تجربه سیاسی، بازتفسیر رویدادها و صورت‌بندی آینده نقش دارند. از این منظر، رابطه گذشته و حال را نمی‌توان تنها بر اساس استمرار یا گسست رویدادهای تاریخی توضیح داد. بلکه باید بررسی کرد که تجربه‌های گذشته چگونه در شرایط جدید بازخوانی می‌شوند، چه معناهایی از آنها حفظ می‌شود و تداوم و استمرار مفهومی آن، چگونه به بازسازی امروزین گفتمان سیاسی منجر می‌شود. بر این اساس، ارجاع به گذشته ایران در گفتمان سیاسی غرب را می‌توان از منظر بازفعال‌شدن روایت‌های تاریخی بررسی کرد؛ روایاتی که در شرایطی خاص، برای تعریف هویت، تفسیر مناسبات سیاسی و صورت‌بندی تهدیدها به کار گرفته می‌شوند. ارزش رویکرد کوزلک در اینجا فراهم‌کردن چارچوبی برای مطالعه همین فرایند است: چگونگی تبدیل تجربه تاریخی به منبعی برای معناپردازی سیاسی در زمان حال.

برای فهم عمیق‌تر نسبت میان تاریخ ایران و صورت‌بندی هویت تمدنی غرب، می‌توان از نقد کارل لویت بر فلسفه مدرن تاریخ بهره گرفت. لویت در کتاب معنا در تاریخ استدلال می‌کند که شماری از فلسفه‌های مدرن تاریخ، با وجود فاصله‌گیری ظاهری از الهیات، ساختارهایی از اندیشه مسیحی درباره رستگاری و غایت نهایی تاریخ را در قالب مفاهیمی جدید و مطلوب بازتولید کرده‌اند. از این منظر، مسئله و یا به تعبیر دیگر نزاع میان ایران و غرب (آمریکا) را نمی‌توان محدود به افراد و یا دولت‌ها و صورت‌های به ظاهر سکولاریزه شده و آکنده از مسائل بنیادین و وجه تمایزهای اساسی دانست و برای واکاوی آن مسائلی به عمق نظام اندیشگانی برآمده ماهیت الهیاتی و تمدنی غرب مسیحی در برابر دیگری خود یعنی ایران پیش روی قرار داده می‌شود.

بر این اساس، نوشتار حاضر چند نمونه از کاربرد تاریخ ایران در گفتمان سیاسی آمریکا را بررسی می‌کند: از سخنان مایک پنس درباره تلاش ایران برای احیای امپراتوری باستانی، تا سخنان رابرت جوزف درباره فاصله میان میراث ایران باستان و سیاست‌های جمهوری اسلامی و سرانجام ارجاع مارک روبیو به جنگ‌های ایران و یونان برای طرح مسئله هویت تمدنی غرب. هدف، اثبات وجود روند دشمنی ثابت ویکدست بین ایران و غرب نیست؛ بلکه بررسی این مسئله است که در چه موقعیت‌هایی، کدام بخش از تاریخ ایران برجسته می‌شود و این انتخاب چه نقشی در تعریف تهدید، بازسازی سیاست و شکل دادن به مرزهای نمادین میان «خودی» و «دیگری» ایفا می‌کند.

۱. از هرودوت تا سیاست امروز: تاریخ چگونه «دیگری» را می‌سازد؟

در بررسی نسبت میان تاریخ و هویت، روایت هرودوت از جنگ‌های ایران و یونان نقطه عزیمت مناسبی است. در سنت تاریخ‌نگاری یونانی، تقابل با امپراتوری هخامنشی به یکی از روایت‌های مهم درباره آزادی، استقلال و تمایز یونانیان از قدرتی بزرگ در شرق تبدیل شد. در چنین روایتی، ایران صرفاً یک قدرت سیاسی یا نظامی رقیب نبود و تصویر آن می‌توانست در برابر تصویری قرار گیرد که یونانیان از نظام سیاسی و ارزش‌های خود ارائه می‌کردند. این تمایز، به‌ویژه هنگامی اهمیت می‌یابد که از سطح گزارش جنگ‌ها فراتر رود و به تقابلی ارزشی میان دو جهان تبدیل شود. در این صورت، یک طرف می‌تواند نماینده آزادی یا تمدن معرفی شود و طرف دیگر در جایگاه قدرتی قرار گیرد که با آن ارزش‌ها ناسازگار تلقی می‌شود. چنین دوگانه‌هایی را نباید عین واقعیت تاریخی دانست. آنها صورت‌هایی از سازمان‌دهی و معنا دادن به گذشته‌اند که ممکن است برخی جنبه‌های واقعیت را برجسته و برخی دیگر را کم‌رنگ کنند.

از این منظر، ارجاع روبیو به جنگ‌های ایران و یونان را می‌توان در نسبت با سنتی طولانی از روایت‌پردازی درباره هویت غربی بررسی کرد. اهمیت این ارجاع نه لزوماً در تداوم مستقیم و بی‌وقفه یک تصور باستانی، بلکه در قابلیت استفاده دوباره از آن در شرایط سیاسی جدید است. یک رویداد تاریخی، هنگامی که از زمینه اولیه خود جدا و در چارچوبی تازه بازخوانی می‌شود، می‌تواند به منبعی برای تفسیر مسائل معاصر تبدیل شود. در چنین فرایندی، تاریخ نه صرفاً به گذشته تعلق دارد و نه فقط به‌عنوان دانشی درباره آن عمل می‌کند؛ گذشته به زبان سیاست امروز وارد می‌شود. با این همه، نباید از این تحلیل نتیجه گرفت که یونان باستان و ایران همواره دو جهان یکپارچه و متخاصم بوده‌اند. مناسبات سیاسی و فرهنگی میان جوامع یونانی و شاهنشاهی هخامنشی پیچیده‌تر از یک دوگانه ساده سیاسی‌شده بود.

۲. مایک پنس و تصویر «احیای امپراتوری باستانی ایران»

یکی از صریح‌ترین نمونه‌های کاربرد تاریخ ایران برای صورت‌بندی تهدید سیاسی، اظهارات مایک پنس، معاون رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در کنفرانس کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل (AIPAC) در ۵ مارس ۲۰۱۸ است. پنس در سخنرانی خود گفت ایران امیدوار است «امپراتوری باستانی ایران را تحت دیکتاتوری مدرن آیت‌الله‌ها از نو ایجاد کند» و سپس این تصویر را به گسترش نفوذ ایران در عراق، سوریه و لبنان پیوند داد.

تاریخ ایران در مقام «دیگری تمدنی»: از روایت هرودوت تا گفتمان سیاسی آمریکای جدید

او در سخنرانی دیگری در ورشو، در ۱۴ فوریه ۲۰۱۹، مضمون مشابهی را تکرار کرد و احیای امپراتوری باستانی ایران را در کنار سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی و حمایت آن از گروه‌های مسلح قرار داد. بنابراین، در هر دو مورد، اشاره به گذشته باستانی صرفاً یک آرایه تاریخی یا یادآوری میراث فرهنگی نبود. این اشاره در ساختار استدلال سیاسی سخنران، به توضیح و تفسیر رفتار کنونی ایران کمک می‌کرد.

در این صورت‌بندی، مفهوم «امپراتوری» حلقه اتصال گذشته و حال است. سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی در قالب تداوم یا بازسازی نوعی جاه‌طلبی امپراتوری‌گونه بازنمایی می‌شود. گویی رفتار کنونی ایران را می‌توان در امتداد میل تاریخی این سرزمین به گسترش قدرت فهمید. چنین روایتی به سیاست روز عمق تاریخی می‌بخشد و تهدید را از سطح اختلاف بر سر منافع، مرزها و ترتیبات امنیتی به سطحی گسترده‌تر منتقل می‌کند: تقابل با یک قدرت که گویا در پی احیای جایگاه امپراتوری گذشته خود است. البته از این اظهارات به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که سیاست خارجی ایران واقعاً بر مبنای طرحی برای احیای امپراتوری هخامنشی تنظیم شده است. این تعبیر، توصیف و تفسیر سیاسی پنس از رفتار ایران است، نه به‌خودی‌خود اثباتی تاریخی درباره انگیزه‌های تصمیم‌گیرندگان ایرانی. برای ارزیابی ادعای او باید سیاست‌های مشخص منطقه‌ای، اسناد تصمیم‌گیری، اهداف اعلام‌شده و رفتار عملی جمهوری اسلامی را جداگانه بررسی کرد.

تاریخ ایران در مقام «دیگری تمدنی»: از روایت هرودوت تا گفتمان سیاسی آمریکای جدید

اهمیت این نمونه برای بحث حاضر در جای دیگری است: تاریخ باستان می‌تواند به ابزاری برای بازتعریف ماهیت تهدید تبدیل شود. در این چارچوب، سیاست امروز ایران نه فقط رفتاری متعلق به یک دولت معاصر، بلکه ادامه روایتی تاریخی از قدرت و سلطه معرفی می‌شود. در نتیجه، مرز میان نقد سیاست‌های یک حکومت و داوری درباره میراث تاریخی کشوری با تمدنی چند هزار ساله ممکن است مبهم شود. این همان نقطه‌ای است که گفتمان اهمیت پیدا می‌کند. باید پرسید کدام عناصر گذشته انتخاب شده‌اند، چه نسبتی با شواهد معاصر دارند و چگونه به مخاطب کمک می‌کنند تا تهدید را در قالبی خاص تصور کند.

۳. رابرت جوزف: ایران باستان به‌مثابه معیاری برای محکومیت ایران معاصر

نمونه دیگر را می‌توان در سخنرانی رابرت جوزف، معاون وزیر امور خارجه آمریکا در امور کنترل تسلیحات و امنیت بین‌المللی، با عنوان «مقابله با تهدید هسته‌ای ایران» در اول فوریه ۲۰۰۶ مشاهده کرد. جوزف سخنان خود را با اشاره به عظمت ایران باستان و نمایشگاه موزه بریتانیا با عنوان «امپراتوری فراموش‌شده: جهان ایران باستان» آغاز کرد و از جمله به استوانه کوروش اشاره داشت. سپس به سیاست‌های جمهوری اسلامی پرداخت و استدلال کرد که رهبری کنونی ایران بازتاب‌دهنده ظرفیت و میراث ملت ایران نیست و به‌جای آن، در پی برجای گذاشتن میراثی از عدم مدارا و تهدید است. این شیوه استدلال، از جهتی با سخنان پنس تفاوت دارد. پنس با برجسته کردن مفهوم امپراتوری، میان ایران باستان و گسترش نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی پیوند برقرار می‌کرد؛ اما در سخنان جوزف، میراث ایران باستان به معیاری برای سنجش و محکومیت حکومت معاصر تبدیل می‌شود. در اینجا، ایران باستان در جایگاه تصویری مثبت قرار می‌گیرد و جمهوری اسلامی در برابر آن، به‌عنوان انحراف از ظرفیت یا میراث تاریخی ملت ایران معرفی می‌شود. این تقابل ممکن است در ظاهر از ایران باستان دفاع کند و حتی میان مردم ایران و حکومت سیاسی آنان تمایز بگذارد، اما در عین حال، یک روایت گزینشی از گذشته می‌سازد. تاریخ ایران باستان به مجموعه‌ای از ارزش‌های مطلوب در گفتمان سخنران فروکاسته می‌شود و سپس همان تصویر برای داوری درباره حکومت امروز به کار می‌رود. در چنین ساختاری، گذشته نه صرفاً موضوع احترام فرهنگی، بلکه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به یک موضع سیاسی معاصر است.

تاریخ ایران در مقام «دیگری تمدنی»: از روایت هرودوت تا گفتمان سیاسی آمریکای جدید

این نمونه همچنین نشان می‌دهد که کاربرد سیاسی تاریخ ایران لزوماً در قالب بازنمایی منفی مستقیم ظاهر نمی‌شود. گاهی ستایش ایران باستان خود بخشی از استدلالی است که سیاست‌های حکومت کنونی ایران را محکوم می‌کند. بنابراین، مسئله اصلی مثبت یا منفی بودن واژگان به‌تنهایی نیست؛ باید دید تصویر تاریخی در چه ساختار استدلالی قرار گرفته و چه نتیجه‌ای را پشتیبانی می‌کند.

۴. روبیو در آتن: بازسازی هویت غرب و خطاب به اروپا

سخنرانی روبیو در آتن را می‌توان در پیوند با همین سازوکار، اما با تأکید ویژه بر هویت تمدنی غرب، بررسی کرد. او در مکانی نمادین برای میراث یونان باستان، به جنگ‌های ایران و یونان ارجاع داد و این گذشته را در چارچوبی درباره ارزش‌های تمدنی غرب و جایگاه آمریکا و اروپا در جهان امروز قرار داد. این انتخاب تاریخی هنگامی معنادارتر می‌شود که به مخاطب و موقعیت سخنرانی توجه کنیم: روبیو در آتن، نه صرفاً برای مخاطبان آمریکایی، بلکه در برابر مخاطبان اروپایی سخن می‌گفت و از ضرورت بازشناسی یا احیای هویت تمدنی غرب سخن به میان می‌آورد.

از این منظر، ارجاع به سپاه خشایارشا را می‌توان بخشی از یک خطاب سیاسی به اروپا دانست. روایت جنگ با ایران باستان می‌تواند یادآور گذشته‌ای مشترک و تقابل‌هایی تاریخی باشد که در حافظه فرهنگی اروپا جای گرفته‌اند. با احضار چنین گذشته‌ای، سخنران می‌کوشد میان میراث یونان باستان، هویت اروپایی و تصور معاصر از غرب پیوند برقرار کند. در این چارچوب، گذشته باستانی به منبعی برای تعریف دوباره «ما» تبدیل می‌شود؛ «ما» یی که قرار است ریشه‌ها و ارزش‌های مشترکی داشته باشد و در برابر تهدیدهایی از بیرون یا درون، هویت خود را بازشناسد.

تاریخ ایران در مقام «دیگری تمدنی»: از روایت هرودوت تا گفتمان سیاسی آمریکای جدید

برای داوری درباره دامنه چنین ادعایی باید متن کامل سخنرانی و بافت دقیق هر عبارت را در نظر گرفت. مسئله این است که قرار دادن تقابل ایران و یونان در کنار بحث هویت تمدنی غرب، امکان نوعی تاریخی‌سازی منازعه امروز را فراهم می‌کند. رویدادی متعلق به دوران هخامنشی، در این بازخوانی، می‌تواند به بخشی از داستانی گسترده‌تر درباره هویت، ارزش‌ها و امنیت غرب تبدیل شود. از این حیث، سخنان روبیو را می‌توان بیش از آنکه صرفاً گزارشی درباره ایران امروز دانست، نمونه‌ای از چگونگی بازنمایی غرب از خویشتن نیز تلقی کرد. انتخاب جنگ‌های ایران و یونان، برجسته کردن حمله خشایارشا و قرار دادن آن در روایت هویت غربی، پرسش‌هایی درباره نیازهای سیاسی زمان حال ایجاد می‌کند: کدام خاطره تاریخی برای مخاطب اروپایی معنادار فرض شده است؟ این خاطره چگونه به ایده وحدت تمدنی غرب کمک می‌کند؟ و چرا از میان روابط گسترده و پیچیده ایران و اروپا، یک رویارویی نظامی خاص برای توضیح هویت امروز انتخاب می‌شود؟

۵. از «دیگری تاریخی» تا «تهدید امنیتی»: سازوکارهای سیاسی یک روایت

مقایسه سخنان پنس، جوزف و روبیو نشان می‌دهد که ارجاع به تاریخ ایران می‌تواند در ساختارهای استدلالی متفاوتی به کار رود. در سخنان پنس، مفهوم امپراتوری باستانی برای پیوند دادن گذشته با سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی استفاده می‌شود. در سخنان جوزف، میراث ایران باستان معیاری برای نقد و محکوم کردن حکومت معاصر است. در سخنان روبیو، جنگ‌های ایران و یونان در روایتی درباره هویت تمدنی غرب جای می‌گیرد. این نمونه‌ها از نظر مضمون و هدف یکسان نیستند، اما همگی نشان می‌دهند که تاریخ ایران قابلیت ورود به استدلال‌های سیاسی درباره مسائل معاصر را دارد.

در این فرایند، دست‌کم سه سازوکار را می‌توان از هم متمایز کرد:

نخست، تاریخی‌سازی تهدید است: رفتار یک دولت معاصر در امتداد تصویری از گذشته قرار می‌گیرد و از این طریق، معنایی فراتر از یک اختلاف سیاسی مشخص پیدا می‌کند. اشاره به احیای امپراتوری و یا بازسازی حمله خشاریارشا به آتن نمونه‌ای از این سازوکار است؛ زیرا سیاست‌های منطقه‌ای امروز را به تصویری تاریخی از گسترش قدرت پیوند می‌دهد.

دوم، استفاده از گذشته به‌عنوان معیار داوری درباره حال است. در این حالت، میراث تاریخی مثبت یا مطلوب معرفی می‌شود و حکومت کنونی در برابر آن قرار می‌گیرد. این سازوکار ممکن است میان یک ملت و حکومت آن تمایز بگذارد، اما هم‌زمان خطر آن را دارد که گذشته‌ای پیچیده به الگویی ساده و یک‌دست برای داوری سیاسی تبدیل شود.

سوم، ساختن هویت از راه تقابل با دیگری است. در این حالت، گذشته نه فقط برای توصیف یا محکوم کردن ایران، بلکه برای تعریف غرب به کار می‌رود. تقابل ایران و یونان می‌تواند به روایت ریشه‌های تمدنی اروپا، تصور ارزش‌های مشترک و بازسازی مرزهای نمادین میان غرب و دیگری کمک کند.

این سه سازوکار الزاماً یکدیگر را نفی نمی‌کنند و ممکن است در یک سخنرانی هم‌زمان حضور داشته باشند. همچنین، مشاهده آن‌ها به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که گوینده آگاهانه و با طرحی از پیش تعیین‌شده قصد ساختن «دیگری تمدنی» را داشته است. تحلیل گفتمان بیش از آنکه درباره انگیزه‌های پنهان افراد حکم قطعی بدهد، به انتخاب واژگان، ساختار استدلال، زمینه بیان و معنایی توجه می‌کند که یک روایت در موقعیت سیاسی خاص تولید می‌کند. از همین رو، نباید از چند نمونه محدود به این نتیجه رسید که کل سیاست آمریکا یا تمام سنت فکری غرب بر پایه دشمنی تاریخی با ایران استوار است. چنین نتیجه‌ای هم تفاوت میان دوره‌ها و جریان‌های سیاسی را نادیده می‌گیرد و هم نقش منافع راهبردی، تحولات منطقه‌ای و ملاحظات داخلی را کم‌رنگ می‌کند. آنچه این نمونه‌ها نشان می‌دهند، وجود الگویی قابل بررسی در برخی اظهارات سیاسی است: گذشته ایران، بسته به موقعیت، می‌تواند برای توضیح تهدید، محکوم کردن یک حکومت یا بازسازی هویت غربی به کار گرفته شود.

پایان

سخنان مارک روبیو در آتن نشان می‌دهد که تاریخ ایران می‌تواند فراتر از موضوعی تاریخی، در منازعات معاصر بر سر هویت و امنیت تمدنی به کار گرفته شود. ارجاع به حمله خشایارشا به یونان، در پیوند با هویت غربی، گذشته را به ابزاری برای تفسیر موقعیت سیاسی امروز تبدیل می‌کند. مقایسه این سخنان با اظهارات مایک پنس و رابرت جوزف و نمونه‌هایی از بازنمایی ایران در اروپای قرن هفدهم، کاربردهای متفاوت تاریخ ایران را آشکار می‌سازد: از پیوند دادن سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی با تصویر امپراتوری باستانی تا استفاده از میراث ایران برای تأمل درباره هویت و سیاست غرب. وجه مشترک این نمونه‌ها، نه یکسان بودن زمینه‌ها و اهدافشان، بلکه امکان تعریف «خود» از طریق بازنمایی «دیگری» است. از این منظر، پرسش اصلی فقط صحت تاریخی روایت روبیو نیست، بلکه چرایی انتخاب این واقعه و چگونگی پیوند آن با مفاهیم تمدن، هویت و امنیت است. تاریخ ایران در این روایت‌ها می‌تواند هم میراثی فرهنگی و هم ابزاری برای تعریف مرزهای هویتی و تفسیر منازعات امروز باشد. شناخت این کارکرد، مستلزم تفکیک میان واقعیت تاریخی، تفسیر سیاسی و نقش هویت‌ساز روایت‌هاست؛ تمایزی که از تقلیل تاریخ به کلیشه‌های تمدنی جلوگیری می‌کند.

منابع

۱. Mike Pence, “Remarks by the Vice President at the AIPAC Policy Conference,” ۵ March ۲۰۱۸.
American Presidency Project.

۲. Mike Pence, “Remarks by the Vice President at the Warsaw Ministerial Working Luncheon,” ۱۴ February ۲۰۱۹.
American Presidency Project.

۳. Robert G. Joseph, “Countering The Iranian Nuclear Threat,” ۱ February ۲۰۰۶.
U.S. Department of State, Archive.

۴. Marco Rubio, سخنرانی آتن، ۷ اکتبر ۲۰۲۶.

گزارش رویترز:
https://www.reuters.com/world/us/rubio-link-ancient-greek-values-america-first-speech-athens-۲۰۲۶-۱۰-۰۷/

گزارش آسوشیتدپرس:
https://apnews.com/article/۲۵c۰۲۶d۰۳۳۰۱۸۷a۷cc۸۹۳۲۶۶۵d۶۳c۷e۴

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha