دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۸
آیات زندگی | مراقب باشیم توبیخ دوستان، شادی دشمنان را در پی نداشته باشد

حوزه/ در روابط خانوادگی، اجتماعی و حتی در میان گروه‌های دینی و فرهنگی، اختلاف و انتقاد، امری طبیعی است، اما اگر افرادِ یک مجموعه، با اختلافات خود به گونه‌ای مناسب برخورد نکنند، ممکن است نتیجه آن چیزی جز تضعیف و یا ازبین‌رفتن همبستگی و اتحاد و نیز شادی مخالفان نباشد.

خبرگزاری حوزه | قرآن کریم در داستان حضرت موسی و هارون علیهماالسلام، به نکته قابل تأملی اشاره می‌کند. هنگامی که حضرت موسی علیه‌السلام از بازگشت قوم خود به گوساله‌پرستی خشمگین شد، با برادرش هارون علیه‌السلام برخورد کرد.

«وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَیٰ إِلَیٰ قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَی الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ.» (سوره اعراف، آیه ۱۵۰)

و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید). آیا درمورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدّت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» سپس الواح را افکند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید.

حضرت هارون علیه‌السلام برای توضیحِ وضعیت خود گفت:

«یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی.» (سوره طه، آیه ۹۴)

ای فرزند مادرم! [= ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر. من ترسیدم بگویی تو میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی.

ایشان (علیه‌السلام) در ادامه، از برادرش خواست تا زمینه شماتت دشمنان را فراهم نکند.

قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ.» (سوره اعراف، آیه ۱۵۰)

فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده.

نکته اخلاقی:

گاهی تذکر صریح و حتی برخورد جدی با خطا ضرورت دارد، اما پرهیز از فراهم‌کردن زمینه‌ی سرزنش اشخاص از سوی بدخواهان، همان نکته ظریفی است که نباید نسبت به آن غفلت نمود.

در روابط خانوادگی، اجتماعی و حتی در میان گروه‌های دینی و فرهنگی، اختلاف و انتقاد، امری طبیعی است، اما اگر افرادِ یک مجموعه، با اختلافات خود به گونه‌ای مناسب برخورد نکنند، ممکن است نتیجه آن چیزی جز تضعیف و یا ازبین‌رفتن همبستگی و اتحاد و نیز شادی مخالفان نباشد.

نکات تفسیری:

در حقیقت این واکنش از یک سو روشنگر حال درونی موسی علیه‌السلام و التهاب و بیقراری و ناراحتی شدید او در برابر بت‌پرستی و انحراف آنها بود، و از سوی دیگر وسیله مؤثری برای تکان‌دادن مغزهای خفته بنی‌اسرائیل و توجه‌دادن آنها به زشتی فوق‌العاده اعمالشان. بنابراین اگر فرضاً انداختن الواح تورات در اینجا زَنَندگی داشته باشد و حمله به سوی برادر، کار صحیحی به نظر نرسد، اما با توجه به این حقیقت که بدون ابراز این واکنش شدید و عکس‌العمل پُر هیجان، هیچگاه بنی‌اسرائیل به اهمیت و عمق خطای خویش پی نمی‌بردند و ممکن بود آثار بت‌پرستی در اعماق ذهنشان باقی بماند. این کار، نه‌تنها نکوهیده نبود، بلکه واجب و لازم محسوب می‌گردید. و از اینجا روشن می‌شود که ما هیچ نیازی به توجیهاتی که بعضی از مفسران برای سازش‌دادن واکنش موسی علیه‌السلام با مقام عصمت انبیاء ذکر کرده‌اند، نمی‌بینیم؛ زیرا می‌توان گفت در اینجا موسی علیه‌السلام به قدری ناراحت شد که در هیچ لحظه از تاریخ بنی‌اسرائیل چنین ناراحتی و خشم شدیدی برای او رخ نداد، چون خود را در برابر بدترین صحنه‌ها یعنی انحراف از خداپرستی به سوی گوساله‌پرستی می‌دید و تمام آثار را در خطر مشاهده می‌کرد؛ بنابراین انداختن الواح و مؤاخذه شدید برادر در چنین لحظه‌ای کاملاً طبیعی بود. این واکنش شدید و اظهار خشم، اثر تربیتی فوق‌العاده‌ای در بنی‌اسرائیل گذارد، و صحنه را به کلی منقلب ساخت، در حالی که اگر موسی علیه‌السلام می‌خواست با کلمات نرم و ملایم آنها را اندرز دهد، شاید کمتر سخنان او را می‌پذیرفتند. (تفسیر نمونه)

در اینجا ممکن است کسی بپرسد آیا این مقدار اشتباه از موسی بن عمران علیه‌السلام با عصمت آن جناب منافات ندارد؟ جوابش این است که: نه، ادله عصمت انبیاء این سنخ اشتباهات را که در حقیقت اختلاف در سلیقه و مشی است نفی نمی‌کند، تنها اموری را نفی می‌کند که مربوط به حکم خدای سبحان باشد، نه چیزهایی که مربوط به زندگی و مشی در زندگی است. و همچنین است گرفتن موی سر هارون و کشیدن آن، چون این نیز اثر آن خیالی بود که موسی (ع) در باره هارون کرد، و مقدمه زدن او بود، موسی (ع) می‌خواسته برادر خود را در یک امر ارشادی تادیب کرده باشد نه در یک حکمی از احکام مولوی پروردگار، تا اشتباه در آن منافات با عصمت داشته باشد، و لذا می‌بینیم وقتی هارون جریان را برایش شرح داد و موسی فهمید که وی بی‌تقصیر و معذور بوده برای خودش و او دعا نمود و عرض کرد: «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ؛ پروردگارا! من و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترین مهربانانی.(سوره اعراف، آیه ۱۵۱)» (تفسیر المیزان)

به گفته تفسیر اطیب‌البیان، چون هارون علیه‌السلام پیامبر و معصوم است و به وظیفه نهی از منکر خود نیز عمل کرده است، می‌توان مؤاخذه حضرت موسی علیه‌السلام را به اصطلاح یک جنگ زرگری دانست که به در می‌گوید تا دیوار بشنود. به هارون می‌گوید که مردم حساب کار خود را بکنند.

در شیوه‌ تبلیغ، گاه می‌بایست برای تکان‌دادن افکار عمومی و ایجاد لرزه بر اندام مرده جامعه، دست به کار تازه‌ای زد. چنانچه موسی علیه‌السلام آن برخورد تند را با جانشین معصوم خویش انجام داد. (تفسیر نور)

تهیه شده در سرویس علمی-فرهنگی خبرگزاری حوزه

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha