به گزارش خبرگزاری حوزه، تبیین سرنوشت انسانهایی که بدون دسترسی به پیام ادیان زیستهاند، یکی از چالشبرانگیزترین پرسشها در حوزه عدل الهی و کلام اسلامی است؛ پاسخی که مرز میان هدایت تکوینی و تشریعی را مشخص میکند. در ادامه، واکاوی این موضوع و چگونگی محاسبه اعمال این افراد را در پاسخ حجتالاسلام رضا محمدی شاهرودی میخوانیم.
سوال:
اگر گروهی از انسانها در طول تاریخ از دعوت و تبلیغ ادیان الهی محروم مانده، به خداوند ایمانی نیاورده و زندگی خود را نیز در گناه سپری کرده باشند، سرنوشت اخروی آنان چگونه خواهد بود؟
در فرهنگ قرآن کریم، دستهای از انسانها به عنوان «مستضعف فکری و فرهنگی» شناخته میشوند؛ کسانی که به دلیل شرایط محیطی، جغرافیایی یا تاریخی، فرصت آشنایی با حقیقت دین و دعوت انبیاء را نداشتهاند.
برزخ؛ فرصتی برای اتمام حجت
مطابق آموزههای دینی، دوران برزخ برای این گروه از انسانها حالتی شبیه به «خواب» دارد. در عرصه قیامت و پس از عبور از این مرحله، خداوند صحنهای مشابه با زندگی دنیوی برای آنان فراهم میکند. در این ساحتِ ویژه، پیامبری برای آنان مبعوث میشود تا حقیقت را برایشان تبیین کند و استضعاف فکری و فرهنگی آنان را برطرف سازد.
در این مرحله که در واقع «اتمام حجت» است، حقایق برای آنان روشن میشود. اگر آنان در این صحنه از آزمون الهی، حقیقت را بپذیرند و به دعوت پیامبر پاسخ مثبت دهند، اهل نجات خواهند بود. در واقع، این آزمون نشان میدهد که اگر آنان در دنیا نیز در شرایط دسترسی به هدایت قرار میگرفتند، مسیر حق را برمیگزیدند و این انتخاب، نشاندهنده ظرفیتِ درونی آنها برای پذیرش حقیقت است. بالعکس، اگر در آن ساحت نیز از پذیرش حق سر باز زنند، مشخص میشود که حتی در صورت حضور در شرایط عادی دنیوی نیز دعوت حق را نمیپذیرفتند.
ملاحظه در باب اعمال:
در بخش دیگری از این مباحث کلامی، موضوع «اعمال و گناهان» مطرح میشود که باید به صورت تفکیکشده مورد بررسی قرار گیرد. در این زمینه، گناهان به دستههای مختلفی تقسیم میشوند.
از منظر عملی، گناهان را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد:
دسته اول؛ گناهانِ خلافِ فطرت و عقل:
برخی از رفتارها با فطرت، منطق و عقلِ بشری در تضاد مستقیم هستند. هر انسانی، فارغ از باورهای دینی، قبحِ «ظلم» را درک میکند و «عدالت» را ارزشمند میداند. احسان و نیکی نزدِ فطرتِ بشر ستوده و بدیها ناپسند هستند؛ این درکِ اخلاقی، مستقل از شرع است. ارتکاب به این گناهان، مستوجب کیفر است؛ چرا که شخص در این موارد، عقل، فطرت و انسانیتِ خویش را زیر پا گذاشته است.
دسته دوم؛ گناهانِ منوط به حکم شرعی:
دستهای دیگر از گناهان، اعمالی هستند که عقل و فطرتِ انسان، حکمی مستقل درباره آنها ندارند. برای نمونه، از نگاهِ صرفاً عقلانی و ظاهری، تفاوتِ ماهوی چندانی میان «بیع» (خرید و فروش) و «ربا» دیده نمیشود؛ اما شارع مقدس با حکمِ «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا»، مرز میان این دو را مشخص کرده است. این حوزه از گناهان، با فطرتِ عمومی قابل درک نیست. در این موارد، عملِ فرد تنها زمانی «گناه» محسوب میشود که او شرع را پذیرفته باشد و با آگاهی از اینکه این دستورِ خداوند است، از آن سرپیچی کرده باشد.
بنابراین، برای کسانی که حجت بر آنها تمام نشده و از احکامِ شرعی آگاهی نداشتهاند، گناهی در این دسته از اعمال متصور نیست؛ زیرا آنها در وضعیتی بودهاند که ابزاری برای شناختِ این حکم در اختیار نداشتهاند.










نظر شما