به گزارش خبرگزاری حوزه، عبور نقدها درباره ولایت فقیه از دایره علم به هیاهوی رسانهای، این پرسش را مطرح میکند که آیا مسئله «ندانستن» است یا «گریز از تکلیف»؟ در این شماره از ویژهنامه «حماسه»، جمعی از کارشناسان در ویژه نامه حماسه به واکاوی این ابعاد و پاسخ به چالشهای آن پرداختهاند.
پرسش:
چرا با وجود صدها کتاب و هزاران مقاله، بعضی ها همچنان با ولایت فقیه مخالفت میکنند؟
پاسخ:
گفتگو در مورد نظریه ولایت فقیه یا حدود و اختیارات آن در مجامع علمی و از طریق گفت و گویاندیشمندانه ضرورتی انکار نا پذیراست چرا که هر نظریه ای با طرح پرسش و گفت و گو پیرامون آن استحکام می یابد. اما مسئله از جایی متفاوت میشود که مخالفت ها از چارچوب بحث علمی خارج می شوند و به فریادهای رسانه ای تکرار مداوم ادعاها و به چالش کشیدن پی در پی یک نظریه در فضای عمومی تبدیل می شوند؛ اینجاست که یک پرسش جدی شکل می گیرد آیامسئله صرفا ندانستن و پاسخ نگرفتن است یا ...؟ واقعیت این است که همیشه مشکل انسان نفهمیدن حقیقت نیست گاهی مشکل پذیرفتن آن است.
برخی افراد دوست دارند حقیقت را همان گونه ببینند که با خواسته ها و باورهایشان سازگار است؛ وقتی یک حقیقت با میل درونی او تعارض پیدا می کند، ممکن است به جای بازنگری در نگرش خود در پی رد آن برود و برای مخالفتش دلیل بتراشد.
برای برخی افراد مسئله نپذیرفتن تکلیف است.ولایت فقیه چون نظریه ای برای اداره جامعه و حکومت است؛ با مسئولیت تعهد و حدود شرعی نیز ارتباط دارد. با پذیرفتن چنین چارچوبی یعنی انسان نمی تواند در همه امور صرفا بر اساس میل شخصی خود یا خلاف آموزه های دینی تصمیم بگیرد. باید برای خواسته هایش حدی قائل باشد و در برابر تکالیفی که می پذیرد، احساس مسئولیت کند. اما آیا همه حاضرند چنین محدودیت هایی را بپذیرند؟
برای برخی آزادی تا جایی مطلوب است که با خواسته هایشان تعارضی نداشته باشد. وقتی پای تکلیف و محدودیت به میان می آید همان آزادی ممکن است به موضوعی برای اعتراض تبدیل شود.
در چنین شرایطی دیگر فقط بر سر درستی یا نادرستی یک نظریه نیست؛ مسئله این است که فرد اساسا نمی خواهد
خود را به الزامات آن ملتزم بداند. گاهی انسان دنبال حقیقت نیست دنبال تأیید خودش است. بعضی افراد پیش از آنکه درباره یک موضوع تحقیق کنند، تصمیمشان را گرفته اند. بعد به سراغ کتابها و مقاله ها می روند نه برای اینکه ببینند حق با کدام طرف است، بلکه برای اینکه شواهدی برای تایید نظر خود پیدا کنند. اگر مطلبی موافق نظرشان باشد، آن را می پذیرند؛
اگر مخالف باشد، در پی رد آن بر می آیند. در چنین وضعی، حتی اگر پاسخ های متعددی هم ارائه شود همان پرسشها دوباره تکرار می شوند. چرا؟
چون هدف رسیدن به پاسخ نیست؛ هدف حفظ موضع قبلی است.
وقتی پای منافع به میان می آید نظریه ولایت فقیه به دلیل پیوند میان مبانی دینی و ساختار قدرت سیاسی صرفا یک موضوع نظری نیست؛ بلکه پذیرش یا رد آن می تواند در نگرش افراد به قدرت مسئولیت و مناسبات سیاسی نیز تأثیرگذار باشد. وقتی یک نظریهوارد عرصه مدیریت و حکمرانی جامعه می شود با قدرت منافع و موقعیت های اجتماعی نیز کرده می خورد. طبیعی است که در چنین فضایی برخی افراد که منافع سیاسی جایگاه اجتماعی یا قدرت خود را از دست رفته یا در معرض خطر می ببینند نظریه ولایت فقیه را به چالش بکشند.
گاهی مخالفت به بخشی ازهویت انسان تبدیل می شود انسان همیشه از آنچه واقعیتدارد دفاع نمیکند بلکه گاهی از تصویری دفاع می کند که در طول سال ها در ذهن خود ساخته است وقتی مخالفت با یک نظریه به بخش مهمی از هویت فکری یا اجتماعی فرد تبدیل می می شود تغییر موضع دیگر به سادگی انجام نمی گیرد چرا که فرد ممکن است احساس کند که با پذیرفتن یک نظریه یا استدلال مخالف باید بخشی از باورهاانتخابها و مواضع گذشته خود را نیز زیر سؤال ببرد.
در چنین شرایطی حتی یک پاسخ منطقی و مستدل هم ممکن است به راحتی پذیرفته نشود؛ زیرا مسئله دیگر صرفا درستی یک استدلال نیست بلکه دشواری بازنگری در هویت و باورهای تثبیت شده است.










نظر شما