به گزارش خبرگزاری حوزه، پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در گزارشی، به بررسی ارتباط سازمان مجاهدین خلق با شماری از هنرمندان ایرانی پرداخته است؛ روایتی از دعوتها، وعدههای فعالیت هنری، همکاریهای مستمر یا مقطعی و مخالفت برخی چهرههای شناختهشده با پیوستن به سازمان.

برخی هنرمندان با شناخت محدود یا ناقص از مناسبات درونی مجاهدین و ماهیت این تشکیلات، به دعوت آنان پاسخ دادند. گروهی دیگر نیز به تدریج با مشاهده برخی رفتارها و سازوکارهای درونی سازمان، از آن فاصله گرفتند. در مقابل، شماری از هنرمندان، دعوت سازمان را به کلی رد کردند.
بررسی این تجربهها نشان میدهد که نمیتوان درباره همه هنرمندانِ همراهشده با سازمان، قضاوتی یکسان ارائه کرد. وضعیت اجتماعی، سن، تجربه سیاسی، میزان ارتباط با ایرانیان خارج از کشور، چگونگی دعوت و نوع مواجهه هر فرد با تشکیلات، در تصمیم او مؤثر بوده است. بر همین اساس و با توجه به مباحث یادداشت حاضر، هنرمندان مورد بحث را میتوان در سه گروه کلی بررسی کرد: همراهانی که تا پایان در کنار سازمان باقی ماندند؛ افرادی که پس از مدتی از آن جدا شدند؛ و کسانی که از همان ابتدا به دعوت سازمان پاسخ مثبت ندادند.
۱. هنرمندانی که تا پایان، همراه سازمان ماندند
یکی از شناختهشدهترین نمونهها در این زمینه، اشرفالسادات مرتضایی معروف به مرضیه، است. او که سالها از فعالیت هنری فاصله گرفته بود، در سال ۱۳۷۲ به دعوت مریم متیندفتری به فرانسه رفت. در آن زمان، مریم متیندفتری و همسرش هدایتالله متیندفتری از اعضای شورای ملی مقاومت بودند. این دو بعدها به دلیل اختلاف با سازمان بر سر برخی عملیاتهای تروریستی از شورای ملی مقاومت جدا شدند، اما در دوره حضور خانم مرضیه در فرانسه، او را به همکاری با سازمان تشویق کردند. در پاریس نیز برای وی ضیافتی ترتیب داده شد که با مناسبات معمول مجاهدین در خارج از کشور تفاوت داشت و با هدف جلب اعتماد او برگزار شده بود. [۱]
با این حال، مرضیه در ابتدا هنوز برای بازگشت به ایران تردید داشت. سازمان از او خواست با پری زنگنه (خواننده سرشناس اپرا) تماس بگیرد و وی را نیز به خروج از ایران و پیوستن به شورای ملی مقاومت دعوت کند. مرضیه با هدیهای برای پری زنگنه و وعدههایی درباره آینده فعالیت هنری خود به ایران بازگشت، اما کمتر از هشت ماه بعد دوباره به پاریس رفت. پاسخ پری زنگنه به دعوت او، مطابق برخی روایتها، برای سازمان خوشایند نبود بهطوریکه از انتشار جزئیات آن پرهیز میکردند. [۲]
مرضیه بیش از هر چیز به اجرا و ارتباط با مخاطب علاقه داشت. سازمان نیز با اطلاع از این علاقه، از سالنهای بزرگ، ارکسترهای پرشمار و برگزاری تورهای کنسرت در اروپا و آمریکا سخن میگفت.
در تابستان ۱۳۷۳، خبر دیدار مرضیه با مریم رجوی در پاریس منتشر شد. این دیدار در ۲۷ مرداد همان سال انجام گرفت و یک روز بعد، دفتر شورای ملی مقاومت در پاریس پیوستن مرضیه به این شورا را اعلام کرد. [۳]چند ماه بعد نیز اعلام شد که مرضیه در عراق برای نیروهای سازمان کنسرت اجرا کرده و از واحدهای مختلف ارتش آزادیبخش بازدید کرده است. پس از آن، عضویت او در شورای ملی مقاومت تصویب شد و وی بهعنوان مشاور هنری مریم رجوی معرفی گردید. [۴]
حضور مرضیه در برنامههای سازمان از این جهت نیز قابل توجه بود که مجاهدین پیش از آن، شنیدن موسیقی و صدای خوانندگان را در مواردی «مبتذل»، «ممنوع» و «حرام» معرفی میکردند. خود مرضیه نیز به دلیل فعالیت هنری در دوره پهلوی و آوازخوانی برای دربار، زمانی در نگاه رهبران سازمان جایگاهی نداشت؛ اما پس از آنکه میتوانست برای تبلیغات سازمان اعتبار اجتماعی ایجاد کند، رویکرد آنان تغییر کرد. [۵]
مسعود بنیصدر، از اعضای پیشین سازمان، درباره نخستین کنسرت مرضیه روایت متفاوتی از نگاه سازمان به هنرمندان ارائه کرده است. به گفته او، پیشنهاد شده بود مرضیه حمایت خود را در یک کنسرت بزرگ در لسآنجلس و در برابر شمار زیادی از ایرانیان اعلام کند؛ زیرا هنرمندان میتوانستند میان سازمان و جامعه نقش واسطه داشته باشند. اما سازمان ترجیح داد نخستین کنسرت او پس از سالها سکوت، برای نیروهای خود در عراق برگزار شود. مرضیه پس از اجرای برنامه، درحالیکه لباس نظامی پوشیده و بر روی تانک ایستاده بود، به اجرای سرودهای سازمان پرداخت. بنیصدر معتقد بود این اقدام موجب شد بخشی از هواداران قدیمی مرضیه احساس کنند او از جایگاه هنری پیشین خود فاصله گرفته است. [۶]
حدود سه سال بعداز اینکه مرضیه به عضویت افتخاری «شورای ملی مقاومت» درآمده بود، در ۲۱ مهر ۱۳۷۶ طی نامهای به مسعود رجوی، درخواست کرد تا مانند یک رزمنده به «ارتش آزادیبخش» بپیوندد. مسعود رجوی ضمن اجرای سناریویی، چنین وانمود کرد که از این پیشنهاد مرضیه شوکه شده و لذا برای تصمیمگیری نهایی آن را به جمع آورده تا نظر عموم اعضای سازمان و ارتش را جویا شود. به این ترتیب پس از یک رأیگیری نمایشی، عضویت مرضیه در ارتش آزادیبخش و انتقال او به عراق و قرارگاه اشرف به تصویب رسید!
در سال ۱۳۷۶، مرضیه به قرارگاه اشرف منتقل شد و خانهای برای اقامت او در آنجا ساخته شد. روایتهای منتشرشده از آن دوره نشان میدهد که ارتباط او با اعضای عادی سازمان و مخالفان داخلی تشکیلات بسیار محدود بود. بهزاد علیشاهی نقل کرده است که مرضیه در گفتوگویی خصوصی درباره پرویز آقارخ، هنرمند جداشده از سازمان، پرسیده و درباره علت فرار برخی افراد از سازمان ابراز نگرانی کرده است. بر اساس همین روایت، مرضیه گفته بود صدایش برای سرودهای تند و حماسی مناسب نیست، اما مسئولان از او میخواستند با لحنی خشن و پرتحرک بخواند و خودش نیز با بسیاری از این آثار احساس نزدیکی نمیکرد. [۷]
سیدحجت سیداسماعیلی نیز در خاطرات خود نوشته است که مرضیه در رفتوآمدهایش به قرارگاههای مختلف، در حصاری از مسئولان سازمان قرار داشت و افراد بدون اجازه آنان نمیتوانستند به وی نزدیک شوند یا نامهای به او برسانند. همچنین به گفته وی، مرضیه به دلیل اعتماد به مریم رجوی و آشنایی محدود با مناسبات درونی سازمان، نتوانست تصویری مستقل از وضعیت تشکیلات به دست آورد. [۸]
در سالهای پایانی زندگی، ارتباط او با بیرون از سازمان محدودتر شد و سرانجام در ۲۱ مهر ۱۳۸۹ بر اثر بیماری سرطان درگذشت. [۹]
در میان دیگر هنرمندانی که در این گروه قرار میگیرند، میتوان از محمد شمس، مرجان، منوچهر سخایی، عماد رام، آندرانیک آساطوریان و بهرام عالیوندی نام برد. برای نمونه، مرجان در گفتوگویی با «سیمای آزادی» (تلویزیون سازمان) گفته بود که به همراه همسرش فریدون ژورک از اوایل سال ۱۳۵۹ به جمع هواداران سازمان پیوسته است. [۱۰]
منوچهر سخایی نیز در دهه ۱۳۶۰ از طریق دوستانش با سازمان آشنا شد و به همراه ویگن و عارف در برخی کنسرتهای سازمان شرکت کرد. او در بهار ۱۳۷۲ به دعوت مریم رجوی به شورای ملی مقاومت پیوست و در «کنسرت بزرگ همبستگی» سازمان حضور یافت. [۱۱]
بهرام عالیوندی، نقاش شناختهشده ایرانی و از پیشگامان نقاشی مدرن نیز سالها در کنار سازمان باقی ماند. سیداسماعیلی معتقد است که او، مانند مرضیه و برخی دیگر از هنرمندان، تا پایان از سازمان فاصله نگرفت و در سالهای پایانی عمر، از جامعه هنری و حتی برخی دوستان و شاگردان خود دور ماند. [۱۲]
۲. هنرمندانی که پس از مدتی از سازمان جدا شدند
گروه دوم شامل هنرمندانی است که در مقطعی با سازمان همکاری کردند، اما در ادامه با مشاهده برخی رفتارها یا تغییر نگاه خود، از آن فاصله گرفتند. ویگن، عارف و الهه از جمله افرادی هستند که در منابع گردآوریشده در این گروه قرار گرفتهاند. تجربه الهه از این جهت اهمیت دارد که خود او درباره چگونگی نزدیکشدن و سپس جدایی از سازمان توضیح داده است که در ادامه بدان اشاره خواهد شد.
در نوروز ۱۳۷۳، الهه در کنسرتی به نفع سازمان مجاهدین خلق شرکت کرد. او بعدها گفت که هنگام امضای قرارداد، تصور نمیکرد برنامه به نام سازمان و در حمایت از مریم رجوی معرفی شود. به گفته خودش، تأکید کرده بود که تنها پرچم ایران در برنامه استفاده شود و او نیز فقط آثار کلاسیک ایرانی را اجرا کند. همچنین قرارداد شامل چند برنامه و غرامتی چند هزار دلاری در صورت لغو اجرا بود. الهه اظهار کرده بود که یک هفته پیش از برگزاری متوجه شده است کنسرت با نام مجاهدین خلق و در حمایت از مریم رجوی تبلیغ شده است.
با وجود این، همکاری او با سازمان ادامه یافت و حدود ۹ سال به طول انجامید. الهه بعدها در مصاحبهای توضیح داد که فشارهای سیاسی و اجتماعی و انتقادهای شدید، او را در شرایطی قرار داده بود که حمایت و توجه سازمان برایش جذاب به نظر میرسید. او گفته بود در آن دوره تصور میکرد اعضای سازمان برای آزادی مبارزه میکنند و به همین دلیل دعوت آنان را پذیرفت. الهه در این مدت به عراق و قرارگاه اشرف رفت و برای اعضای سازمان برنامه اجرا کرد. [۱۳]
نقطه پایانی همکاری الهه با سازمان، بنا بر اظهارات خودش، به بازداشت مریم رجوی در فرانسه در خردادماه ۱۳۸۲ (ژوئن ۲۰۰۳ میلادی) و واکنش برخی اعضای سازمان به این رویداد بازمیگشت. او پس از آنکه شماری از هواداران سازمان در اعتراض به بازداشت مریم رجوی دست به خودسوزی زدند، اعلام کرد که دیگر نمیخواهد با سازمان ارتباط داشته باشد. تجربه دیگری که در سفر او به قرارگاه اشرف رخ داد نیز در این تصمیم مؤثر بود. الهه نقل کرده است تکهکاغذی ـ که خود او در کفشاش گذاشته بود تا پایش را اذیت نکند ـ از کفش او برداشته شد و مسئولان تصور کرده بودند یکی از اعضای قرارگاه نامهای به او داده تا آن را از اردوگاه خارج کند. او این اتفاق را نشانهای از محدودیت شدید ارتباطی درون قرارگاه دانست و گفت پس از آن، نگاهش به سازمان تغییر کرد. [۱۴]
الهه در گفتوگویی درباره دیدگاه سازمان به هنر گفته بود که رهبران و اعضای مجاهدین، هنر و هنرمند را در صورتی میپذیرند که بتوانند از آن برای اهداف خود استفاده کنند. به اعتقاد او، سازمان نهتنها از مردم، بلکه از هنر نیز بهرهبرداری تبلیغاتی میکرد که در این فرآیند، هنرمند نیز آسیب میدید. [۱۵]لازم به توضیح است که الهه پیش از مرگ توانست به ایران بازگردد و سرانجام در مردادماه ۱۳۸۶ در تهران درگذشت.
در مورد عارف و ویگن نیز اطلاعات موجود نشان میدهد که همکاری آنان با سازمان استمرار نیافت. بر اساس روایتها، آنان زود متوجه شدند که سازمان با تصویری که از خود ارائه میدهد تفاوت دارد و از آن فاصله گرفتند. [۱۶]
البته این نکته را باید در نظر داشت که همکاری مقطعی این هنرمندان لزوماً به معنای پذیرش همه ابعاد فکری و تشکیلاتی سازمان نبود؛ بلکه در برخی موارد، دعوتهای تبلیغاتی، وعده فعالیت هنری، فشارهای اجتماعی یا برداشت اولیه از شعارهای سازمان در تصمیم آنان اثرگذار بوده است.
۳. هنرمندانی که دعوت سازمان را نپذیرفتند
گروه سوم، هنرمندانی را دربر میگیرد که سازمان تلاش کرد آنان را جذب کند، اما این تلاش به نتیجه نرسید. محمدرضا شجریان، پری زنگنه و بهروز وثوقی از جمله چهرههایی هستند که در این دسته قرار میگیرند. در مورد پری زنگنه، چنانکه پیشتر اشاره شد، روایت مربوط به دیدار او با مرضیه نشان میدهد که دعوت سازمان را بهطور قاطع نپذیرفت و همین موضوع بیانگر آن است که تلاش سازمان برای استفاده از اعتبار هنرمندان، همیشه با موفقیت همراه نبوده است.
مسعود خدابنده ـ که سالها در بخش حفاظت از مسعود و مریم رجوی فعالیت داشت ـ گفته است سازمان معمولاً سراغ چهرههایی میرفت که احتمال همراهی آنان را ممکن میدانست. به گفته او، سازمان مدتی تلاش کرد محمدرضا شجریان را جذب کند، اما شجریان سرانجام بهصورت علنی و صریح مخالفت خود را اعلام کرد. [۱۷]درباره بهروز وثوقی نیز سیداسماعیلی به نقل از مریم رجوی نوشته است که سازمان درصدد جذب او بود، اما در این تلاش موفق نشد. [۱۸]
جمعبندی
تجربه حضور هنرمندان در کنار سازمان مجاهدین خلق، روایتی یکدست نیست. برای مثال: مرضیه، مرجان، منوچهر سخایی، عماد رام، آندرانیک آساطوریان، محمد شمس و بهرام عالیوندی در زمره افرادی قرار گرفتند که همکاری خود را ادامه دادند؛ ویگن، عارف و الهه پس از مدتی از سازمان فاصله گرفتند؛ و محمدرضا شجریان، پری زنگنه و بهروز وثوقی دعوت سازمان را نپذیرفتند. این تفاوتها نشان میدهد که تصمیم هنرمندان را باید با توجه به شرایط فردی و اجتماعی آنان بررسی کرد. در بسیاری از موارد، دعوت سازمان با وعده اجرای هنری، احترام اجتماعی، حمایت سیاسی یا تصویرسازی از آیندهای آزاد همراه بود. برخی هنرمندان، بهویژه کسانی که ارتباط محدودی با منتقدان و جداشدگان سازمان داشتند، تصویری ناقص از مناسبات درونی آن به دست آوردند. گروهی دیگر، پس از مشاهده محدودیتها و تناقضها، از سازمان جدا شدند و برخی نیز از ابتدا فاصله خود را نسبت به سازمان حفظ کردند.
درنهایت، آنچه در تمامی این تجربهها برجسته و قابل تأمل است، نه صرفاً کنش فردی هنرمندان، بلکه استراتژی کلان سازمان در زمینه هنر و در مواجهه با هنرمندان است. نکته اساسی در این روایت، سوءاستفاده ابزاری سازمان از سرمایه نمادین، شهرت و محبوبیت هنرمندان برای مشروعیتبخشی به تشکیلات فرقهای خود میباشد.
پینوشتها
[۱]درخشان، پرویز (۱۳۹۰). سرگذشت من با مجاهدین خلق، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۴۳.
[۲]همان، ص ۴۴.
[۳]حقبین، مهدی (۱۳۹۲). از مجاهدین تا منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۰۵.
[۴]سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام (۱۳۸۴ ـ ۱۳۴۴)، به کوشش جمعی از پژوهشگران، جلد سوم، چاپ اول (۱۳۸۵)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص ۳۴۹ و ۳۵۰.
[۵]حقبین، همان، ص ۳۰۶.
[۶]همان، صص ۳۰۶ و ۳۰۷.
[۷]درخشان، همان، ص ۴۵.
[۸]سیداسماعیلی، سیدحجت (۱۳۹۳). خداوند اشرف از ظهور تا سقوط، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۴۵۴ ـ ۴۵۶.
[۹]درخشان، همان، ص ۴۶.
[۱۰]بیبیسی فارسی، «مرجان؛ صدای معترضی که خاموش شد»، بازیابیشده در ۱۷ خرداد ۱۳۹۹.
[۱۱]ایرانپدیا، منوچهر سخایی.
[۱۲]سیداسماعیلی، همان، ص ۴۵۹.
[۱۳]بیبیسی فارسی، «الهه، خواننده گلها درگذشت»، بازیابیشده در ۲۶ مرداد ۱۳۸۶.
[۱۴]همان.
[۱۵]انجمن نجات، «الهه هنرمند محبوب ایران درگذشت»، بازیابیشده در ۲۸ مرداد ۱۳۸۶.
[۱۶]سیداسماعیلی، همان، ص ۴۵۸.
[۱۷]مرکز اسناد انقلاب اسلامی، «از بهروز وثوقی تا شجریان؛ دام منافقین برای هنرمندان»، کد خبر: ۶۳۰۲، بازیابیشده در ۳۰ مهر ۱۴۰۴.
[۱۸]سیداسماعیلی، همان.










نظر شما