شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹
منتخب اشعار شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش سوم)

حوزه/ نام و یاد حضرت فاطمه زهرا(س) در شعر و ادب فارسی، جلوه‌ای از ارادت عمیق شاعران به بانویی است که فضائل و مظلومیتش، قرن‌ها الهام‌بخش سروده‌های آیینی بوده است. از غزل‌های عاشقانه تا مرثیه‌های جان‌سوز، شعر فاطمی روایت دلدادگی به بانویی است که نامش با عشق و اندوه درآمیخته است.

به مناسبت ایام فاطمیه، اشعاری در سوگ و مدح حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها، تقدیم شما دلدادگان و ارادتمندان ساحت اهل‌بیت(ع) می‌شود.

بانو، سه ماه منتظر این دقیقه‌ام
مشغول کار خانه شدی! خوش‌سلیقه‌ام!؟

زهرا، مرا چه‌قدر بدهکار می‌کنی؟
داری برای دل‌خوشی‌ام کار می‌کنی؟

در این سه ماه، آب شدم، امتحان شدم
با هر صدای سرفه‌ی تو نصفه‌جان شدم

با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت
با اولین تبسم تو، گریه‌ام گرفت

این بوی نان داغ به من جان تازه داد
حتی به پلک‌های حسن، جان تازه داد

زحمت نکش! هنوز سرت درد می‌کند
باید کمک کنم، کمرت درد می‌کند

آیینه‌ی پر از ترکم، احتیاط کن!
فکری به حال‌وروز بد کائنات کن

تا کهنه‌زخم بازویت تیر می‌کشد
دستاس خانه، آهِ نفس‌گیر می‌کشد

با این‌که اهل صحبت بی‌پرده نیستم
راضی به رنج دست ورم‌کرده نیستم

جارو نکش! که فاطمه‌جان، درد می‌کشم
دارم شبیه پهلویتان درد می‌کشم

جارو نکش! که عطر بهشت است می‌بری
روی مرا زمین نزن این روز آخری

باغ بدون غنچه و گل دلنواز نیست
ویرانه را به خانه‌تکانی نیاز نیست

گیرم که گردگیری امروز هم گذشت...
فصل بهار آمد و این سوز هم گذشت...

آشفته‌خانه‌ی جگرم را چه می‌کنی؟!
خاکی که ریخته به سرم را چه می‌کنی؟!

زهرا، به‌جای نان، غم ما را درست کن
حلوای ختم شیر خدا را درست کن

مبهوت و مات ماندم از این مهر مادری!
دست شکسته جانب دستاس می‌بری؟!

جان علی، بگو که تو با این همه تبت!
شانه زدی چگونه به گیسوی زینبت؟!

شُستی تن حسین و حسن با کدام دست؟!
آماده کرده‌ای تو کفن با کدام دست؟!

حرف از کفن شد و جگرت سوخت، فاطمه
از تشنگی لب پسرت سوخت، فاطمه

حرف از کفن شد و کفنت ناله زد، حسین
خونابه‌های پیراهنت ناله زد، حسین

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

زهرا بمان و زندگی‌ام را به هم نریز
سنگ صبور من! نرو از پیشم، ای عزیز

باور نمی‌کنم که دلم را تو بشکنی
با رفتنت به زخم غرورم نمک زنی

زهرا، شب عروسی‌مان خاطرت که هست؟
مهریه‌ی زلال و روان خاطرت که هست؟

یادت که هست قول و قراری که داشتیم؟!
یک روح واحدیم؛ شعاری که داشتیم

ای دل‌خوشی زندگی‌ام! می‌شود نری؟
از حال و روز من، که شما باخبرتری

گریه نکن، محدثه، غمگین نکن مرا
با رفتنت غریب‌تر از این نکن مرا

خاتون من! قلندر خوبی نبوده‌ام
من را ببخش؛ شوهر خوبی نبوده‌ام

با درد دنده‌های شکسته جدال کن
تقصیر دست بسته‌ی من شد، حلال کن

دلگرمی علی! به نظر زود می‌روی؟!
نه سال شد فقط، چقدر زود می‌روی!

بعد از تو فیض‌های خدایی نمی‌رسد
فریاد مرتضی که به جایی نمی‌رسد

زهرا بمان و چهره‌ی غم را عبوس کن
زهرا بمان و زینب‌مان را عروس کن

غصه به کار دل گره کور می‌زند
خیلی دلم برای حسن شور می‌زند

زهرا نرو، که بغض بدی در گلوی توست
دامادی حسین و حسن آرزوی توست

حالا که اعتنا به قسم‌ها نمی‌کنی
فکر حسین تشنه‌لبت را نمی‌کنی؟!

دیدی که رنگ از رخ مهتاب می‌پرد
شب‌ها حسین تشنه‌لب از خواب می‌پرد

در باغ میوه‌های دلت، سیب نوبر است
این کربلایی از همه‌شان مادری‌تر است

باشد، برو ـ قبول ـ علی بی‌پناه شد
باشد، قرار بعدی‌مان قتلگاه شد

باشد، برو که کربلا گریه می‌کنیم
با هم کنار طشت طلا گریه می‌کنیم

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

ماندن که هست، صحبتِ رفتن برای چه؟
زهرای من، حلالیت از من برای چه؟

وقت نفس‌نفس زدنت پیش پای من
لاله نریز این‌همه گلشن برای چه؟

دارم به جمله‌ی پدرت فکر می‌کنم
وقتی که هست فاطمه، جوشن برای چه؟

باشد، نخند... از تو توقع نداشتم
این دل شکسته هست، شکستن برای چه؟

زهرا، کشان‌کشان دم در آمدی چرا؟
گفتم نیا که... آمدی اصلاً برای چه؟

ما را برای همسفری آفریده‌اند
بی‌من تلاش بهر پریدن برای چه؟

اسما که بود دور و برت، فضه هم که بود
تابوت خویش خواستی از من برای چه؟

هنگام دور گردن این پیرهن که شد
جان حسین، این‌همه شیون برای چه؟

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

بیمار چندین روزۀ این خانه دارد

در پیش چشمان ترم جان می سپارد

هر شب کنار بستر او یک فرشته

می آید و زخم تنش را می شمارد

پهلو به پهلو می شود وقتی به بستر

امکان ندارد لالۀ سرخی نکارد

پرواز مجروح صدایش بی سبب نیست

یک فاصله در استخوانِ سینه دارد

می گیرد از دستم لباس زخمی اش را

پیراهنی کهنه به جایش می گذارد

خاکسر پروانه ها بر دامن او

شام غریبان را برایم می نگارد

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

آسیابت یک طرف افتاده، بستر یک طرف
چادر تو یک طرف افتاده، معجر یک طرف

هر چه اینجا هست چشمان مرا خون کرده است
رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف

گاه دلخون توایم و گاه دلخون پدر
وای بابا یک طرف، ای وای مادر یک طرف

از کنار تو که می‌آید به خانه ناگهان
با سر زانو می‌افتد مرد خیبر یک طرف

من چگونه پیرهن کهنه تن یارم کنم
غصه‌ی تو یک طرف، داغ برادر یک طرف

مثل آن روزی که افتادی، می‌افتد بر زمین
پیکر من یک طرف، او یک طرف، سر یک طرف

من دو بوسه می‌زنم جای تو و جای خودم
زیر گردن یک طرف، رگ‌های حنجر یک طرف

وای از آن لحظه که می‌ریزند بین خیمه‌ها
گوشواره یک طرف، خلخال و معجر یک طرف

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

وقتی سرت را روی بالش می‌گذاری
آن‌قدر می‌ترسم مبادا بَر نداری

تو آفتاب روشنی در خانه‌ی ما
تو آفتاب روشنی، هرچند تاری

فردا کنار سفره با هم می‌نشینیم
امروز را مادر، اگر طاقت بیاری

تو آن‌چنان فرقی نکردی غیر از این‌که
آیینه بودی، شدی آیینه‌کاری

آلاله می‌کاری و باران می‌رسانی
چه بستر پرلاله‌ای؟ چه کشت‌وکاری؟

آن‌قدر تمرین می‌کنی با دست‌هایت
تا شانه را یک مرتبه بالا بیاری

بگذار گیسویم به حال خویش باشد
اصلاً بیا و فرض کن دختر نداری.

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

دست خدا در خلقت زهرا چه‌ها کرد
سر تا به پا اعجاز را بر او عطا کرد

تا این‌که گنج مخفی‌اش پنهان نمانَد
طرح جدیدی از خداوندی به پا کرد

نوری سرشت و مدتی بعد از سرشتن
او را به نام حضرت زهرا صدا کرد

وقتی برای بار اول، فاطمه گفت
آنجا حساب «فاطمیون» را جدا کرد

او جای خود دارد، کنیز خانه‌ی او
با یک نگاهی خاک را مثل طلا کرد

حوریه بود و دست‌هایش پینه می‌بست
از بس که در این خانه گندم آسیا کرد

نان شبش در دست مسکین مدینه...
می‌رفت، یعنی روزه را با آب وا کرد

امشب دخیل چادری پر وصله هستم
آن چادری که بی‌خدا را باخدا کرد

این هم یکی از معجزات درِ خانه است
در سینه چندین استخوان را جابه‌جا کرد

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

زنی شهید می‌شود، زنی به نام فاطمه
مدینه زَهر می‌شود برای کام فاطمه

دری شکسته می‌شود، دو دست بسته می‌شود
یَلی سکوت می‌کند، به احترام فاطمه

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

ریحانه‌ی من، چه بر سَرت آوردند
صد بغض به آه همسرت آوردند

غسل تنت از من چقدر وقت گرفت
یعنی چه به روز پیکرت آوردند؟

با دیدن جسمت بدنم می‌لرزد
با شستن پهلوت تنم می‌لرزد

با شستن زخم کوچه‌های نیلی
ای فاطمه، دارد حسنم می‌لرزد

چشمم به غم هماره‌ات افتاده
بر چشم پر از ستاره‌ات افتاده

وقتی که رسید دست من، فهمیدم
در کوچه دو گوشواره‌ات افتاده

علی‌اکبر لطیفیان

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

از خجالت تا ابد پیشانی حیدر تر است
مرگ، بعد از تو برای مرد تو شیرین‌تر است

رفتی ای ام‌ابیهای نبی، اما بدان
مرتضی هم مثل زینب بعد از این بی‌مادر است

چشم می‌دوزد به در هر کس عزیزش می‌رود
من ولی می‌سوزم از این‌که نگاهم بر در است

ای وجودت ساحل امن دل طوفانی‌ام
کشتی غم‌های حیدر بعد تو بی‌لنگر است

فضه هم دارد از اینجا می‌رود، حق می‌دهم
زندگی، در خانه‌ی بی‌فاطمه زجرآور است

تو تمام قوت زانوی من بودی، ببین
این‌که افتاده است از پا، پهلوان خیبر است

هر که می‌افتد زمین، با ذکر من پا می‌شود
چاره‌ی بیچارگان است، این‌که حالا مضطر است

خسته‌ام، دخترعمو، حرفی بزن، چیزی بگو
این غریبی که سر قبرت نشسته، حیدر است

خانه‌ی من که نشد، این قبر خاکی لااقل
خانه‌ی امنی برای دختر پیغمبر است

محسنم را هم بغل کن جای من، زهرای من
بر دلم مانده است داغ غنچه‌ای که پرپر است

علی‌اکبر نازک‌کار

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

یک دست بر دیوار و دستی بر کمر داری،
یک زخم کاری بر تنت، از میخ در داری.

در کوچه آن ظالم چه آورده سرت، ای وای!
حتی میان خانه هم چادر به سر داری.

کمتر بگو عجل وفاتی، مهربان من،
تو خوب از تنهایی حیدر خبر داری.

دیگر نمی‌گیرم بغل زانوی غم، زهرا،
از انتظار مرگ اگر تو دست برداری.

خون گریه کن، شاید کمی آرام‌تر گردی،
بر سینه داغ محسن و داغ پدر داری.

من مطمئنم، کوه را از پا می‌اندازد
این درد پهلویی که تو شب تا سحر داری.

در سجده‌هایت مرگ حیدر را تمنا کن،
حالا که ای بانوی من، عزم سفر داری.

تا زنده‌ام، برده است خواب از چشم گریانم
این زخم‌هایی که به روی بال و پر داری.

می‌بینمت روز دهم، در قتلگاهی که
تو وعده‌ای با زینب خونین‌جگر داری.

محمد حسین رحیمیان

اشعار منتخب شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها (بخش اول)

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha