به گزارش خبرگزاری حوزه، با ورود و گسترش پرشتاب یوگا در جامعه، بخش زیادی از مردم آن را ورزشی مدرن، بیخطر و حتی درمانی همهکاره برای آرامش اعصاب و سلامت جسم پنداشتند. غفلت از خاستگاه ریاضتی و غیرورزشی یوگا زمینه را برای آسیبهای جدی جسمانی، آشفتگیهای پنهان روانی و وابستگیهای فکری فراهم ساخت. بر همین اساس، در گفتوگو با سرکار خانم ملکمحمدی کارشناس ادیان نوظهور به واکاوی این اشتباهات رایج و کالبدشکافی خطرات واقعی یوگا پرداختهایم؛ این مصاحبه به نیت «روشنگری پیرامون ماهیت واقعی یوگا و مصونسازی تن و روان جامعه در برابر ترویج الگوهای آسیبزا» تقدیم نگاه مخاطبان گرامی میشود.
سوالات اصلی این مصاحبه:
یوگا چه اثرات روانی دارد؟
یوگا چه آسیب هایی به عضلات بدن میزند؟
مروجین یوگا این حرکات را از کجا آورده اند؟
افراد چرا و چگونه جذب یوگا میشوند؟
یوگا در نگاه عامه و تبلیغات رایج، همواره بهمثابه روشی بیخطر برای دستیابی به آرامش، تعادل و سلامت همهجانبه معرفی میشود؛ اما بررسیها در حوزه روانشناسی سلامت و آسیبشناسی روانی نشان میدهد که این تمرینها میتوانند بسترساز طیف گستردهای از عوارض زیانبار باشند.
برای درک عمیقتر این پیامدها، میتوان آسیبهای بالقوه یوگا را در چهار سطح به هم پیوسته مورد تحلیل قرار داد: عوارض مستقیم روانشناختی، پیامدهای برآمده از تمرینهای شدید ذهنی، تحریفهای شناختی–معنوی، و در نهایت آسیبهای اجتماعی–درمانی.
۱. اختلالات مستقیم روانشناختی و بدنی
در وهله نخست، تمرینهای یوگا بر خلاف ادعای آرامبخشی، میتوانند نظام تنظیم هیجانی فرد را دچار اختلال کنند. تمرینهای تنفسی فشرده و تمرکز ممتد بر احوال درونی، توجه فرد را به شکلی افراطی به ضربان قلب، الگوی دم و بازدم، انقباضات عضلانی و نوسانات خلقی معطوف میسازد. این خودپایشگری شدید در افراد مستعد، حلقهای معیوب از «توجه افراطی، تفسیر تهدیدآمیز، اضطراب و در نتیجه پایش مضاعف» به وجود میآورد. بهطور خاص، دستکاری الگوهای تنفسی از طریق حبس نفس یا تنفسهای پرفشار و سریع، برانگیختگی فیزیولوژیک را بالا برده و با ایجاد حس خفگی یا تپش قلب، زمینه را برای بروز یا تشدید حملات هراس و اضطراب فراگیر فراهم میسازد.
از سوی دیگر، تأکید مداوم بر «آگاهی بدنی» همواره به سلامت روان ختم نمیشود، بلکه در عمل میتواند به وسواس و اشتغال ذهنی مفرط با کالبد جسمانی بدل شود. در چنین بستری، بدن به جای ابزاری برای زیست طبیعی، به ابژهای برای قضاوت بیوقفه تبدیل میگردد؛ فرد مدام وضعیت، انعطاف، وزن و کشش عضلات خود را ارزیابی کرده و در دام کمالگرایی و مقایسه دردناک با مربی یا الگوهای ایدهآل شبکههای اجتماعی گرفتار میشود. این چرخه کمالگرایانه—که در آن هرگونه ناتوانی در اجرای کامل یک آسانا بهمنزله شکست فردی تلقی میشود—پیامدهایی چون احساس بیکفایتی، شرم بدنی، فرسایش عزتنفس و خودانتقادی دائمی را در پی دارد.
همچنین هنگامی که یوگا به تنها سازوکار کنترل تنش تبدیل میشود، نوعی وابستگی رفتاری و روانی شکل میگیرد. در این الگو، فرد تمرین را بهمثابه یک «رفتار ایمنی» به کار میگیرد؛ به این معنا که ظرفیت واقعی برای تابآوری در برابر اضطراب را در خود پرورش نمیدهد، بلکه دچار این باور غیرمنطقی میشود که بدون انجام روزانه یوگا تعادل روانیاش به کلی فرو خواهد پاشید.
۲. مخاطرات ناشی از تمرینهای فشرده مراقبهای و ذهنی
در سطح دوم، پیامدهای ناشی از تعمیق شدید در تمرینهای مراقبهای و ایستایی طولانیمدت خود را نشان میدهند. یکی از این چالشها، فعالسازی تروماها و خاطرات واپسراندهشده است. تمرکز طولانی بر بدن در سکوت و بیحرکتی، محرکهای بدنی خاصی نظیر تغییر الگوی تنفس، فشارهای عضلانی یا بسته بودن ممتد چشمها ایجاد میکند که میتوانند تداعیکننده تجارب آسیبزای گذشته باشند؛ وضعیتی که فرد را ناگهان با امواجی از گریه، وحشت، یادآوری خاطرات ناخواسته و آشفتگی عاطفی مهارناپذیر روبهرو میسازد.
فراتر از این، در تمرینهای طولانی مراقبهای، پدیدههایی چون مسخ شخصیت و مسخ واقعیت رخ میدهند؛ تجاربی که طی آن شخص احساس میکند از کالبد خود جدا شده، محیط اطراف برایش ساختگی و بیگانه به نظر میرسد، یا هویت فردیاش متزلزل شده است. مخاطره اصلی در این مرحله، تغییر برچسب بالینی این حالات است؛ جایی که چنین نشانههایی از گسست شناختی و ادراکی، توسط مربیان به عنوان «مراحل پیشرفته سلوک و گشایش روحی» ستایش میشوند. این برداشت انحرافی، در موارد حادتر میتواند به تشدید یا آغاز اپیزودهای روانپریشانه، ظهور تفکرات آشفته، هذیان و توهمات ادراکی در افراد دارای پیشزمینه ژنتیکی منجر شود؛ علائمی که به اشتباه «بیداری انرژی» یا «تجربه عرفانی» تعبیر شده و روند مداخلات ضروری پزشکی را به تعویق میاندازند.
۳. انحرافات شناختی، معنویسازی و سرکوب روانی
در بعد سوم، مفاهیم شبهعلمی و جهانبینی حاکم بر این مکاتب به نظام شناختی آسیب میزند. تبدیل فرضیههای سنتی نظیر «انسداد چاکرا»، «اختلال در پرانا» یا «امواج و انرژی منفی» به مدلهای تبیین بیماری، فاقد هرگونه پایگاه تجربی است و پیامد روانشناختی مخربی دارد. زمانی که ریشه تمام بیماریها به عدم تعادل باطنی نسبت داده شود، بار ابتلا به بیماریهای جسمی یا روانی مستقیماً به دوش خود بیمار میافتد؛ با این منطق غلط که «اگر بهبود نیافتهای، به این معناست که روحت به قدر کافی پالایش نشده است». این خطای شناختی به سرزنش قربانی، احساس گناه عمیق و شرم درونی ختم میشود.
علاوه بر این، مکانیسم «معنویسازی آسیب» یا گریز معنوی موجب میشود فرد بهجای مواجهه فعال و بالینی با سوگ، افسردگی، تروما یا تعارضات واقعی زندگی خانوادگی و اجتماعی، به پاسخهای تسکیندهنده و انفعالی نظیر «مثبتاندیشی محض» یا «رهاسازی و اعتماد به کائنات» متوسل شود. در همین راستا، دستهبندی عواطف اصیلی چون خشم، اندوه و ترس تحت عنوان نامعتبر «انرژیهای منفی»، منجر به سرکوب و اجتناب هیجانی مزمن میشود؛ حالتی که در آن شخص در ظاهر نمایی آرام و رها به نمایش میگذارد، اما تعارضات حلنشده در ناخودآگاه او تلنبار شده و زمینه اختلالات عمیقتر را میسازند.
۴. آسیبهای اجتماعی و مخاطرات درمانی
در سطح پایانی، این آموزهها بر روابط اجتماعی و سلامت درمانی تأثیرات مخربی بر جای میگذارند. در بسیاری از محیطها، یوگا به تدریج فراتر از یک تمرین جسمانی رفته و به هسته اصلی هویت فردی و پیوندهای گروهی تبدیل میشود. باور به تفکیک «جامعه آگاه و روشنضمیر» از «انسانهای عادی و غافل»، فرد را در قالب پیوندی جزمی به جمع محدود کرده و جدایی از این حلقه را با هراس، احساس گناه و بحران تعلق مواجه میکند. این چارچوب لاجرم نوعی سلسلهمراتب موهوم معنوی ایجاد میکند که در رأس آن، خودبزرگبینی و غرور معنوی، و در سطوح پایینتر آن، احساس حقارت، درماندگی و کمارزشی بازتولید میشود.
خطرناکترین برآیند این فرآیند، تأخیر در مداخلات بالینی استاندارد است. وقتی مروجان، یوگا را به عنوان طریقتی همهجانبه برای درمان «تن، روان و جان» ترویج میکنند، مراجعان مبتلا به اختلالات جدی به جای مراجعه فوری به روانپزشک، روانشناس بالینی و بهرهمندی از درمانهای دارویی و شناختی معتبر، زمان حیاتی بهبود را در سالنهای تمرین هدر میدهند. در نتیجه، این جایگزینی ناروا، نهتنها فرصت مهار اختلال را میسوزاند، بلکه بیماری را به مرحلهای پیچیدهتر و گاه غیرقابل بازگشت سوق میدهد.

* آسیبهای پنهان یوگا به عضلات، مفاصل و ستون فقرات
۱. آسیب عضلات و تاندونها
کشش بیش از ظرفیت بافت و تکرار حرکات میتواند موجب کشیدگی، پارگیهای میکروسکوپی، التهاب و تندینوپاتی شود؛ بهخصوص در همسترینگ، عضلات کشاله ران، شانه و اطراف لگن.
۲. آسیب مفاصل و رباطها بر اثر دامنه حرکتی افراطی
بردن مکرر مفاصل به انتهای دامنه، بهویژه همراه با فشار یا چرخش، میتواند به رباطها، غضروف و ساختارهای تثبیتکننده مفصل فشار وارد کند و در افراد مستعد به بیثباتی مفصل منجر شود. زانو و لگن از نقاط مهم این مسئلهاند.
۳. آسیب ستون فقرات و گردن
ترکیب خمشدن، چرخش، کشش و بارگذاری در برخی آساناها میتواند عضلات و ساختارهای ستون فقرات را تحت فشار قرار دهد و مشکلات موجود دیسک یا ستون فقرات را تشدید کند. وضعیتهای وارونه، بهخصوص ایستادن روی سر، فشار ویژهای بر گردن وارد میکنند.
۴. آسیب ناشی از تحمل وزن در اندام فوقانی
در حرکاتی که وزن بدن روی دستها منتقل میشود، مچ، آرنج و شانه تحت بار قابلتوجه قرار میگیرند. تکرار این وضعیتها میتواند موجب درد مچ، تحریک تاندونها، مشکلات شانه و آسیبهای ناشی از بیشبارگذاری شود.
۵. آسیبهای تجمعی ناشی از افراط در تمرین و نادیدهگرفتن درد
مهمترین مسئله ممکن است خود یک آسانای خاص نباشد، بلکه ترکیب شدت زیاد، تکرار، پیشرفت سریع، مقایسه با افراد انعطافپذیرتر و تلقیکردن درد بهعنوان نشانه پیشرفت باشد. این الگو میتواند آسیبهای تدریجی و مزمن عضلانیـاسکلتی ایجاد کند.
در نقد بیومکانیکی یوگا، چهار خطر اصلی عبارتاند از کشش بیش از ظرفیت، دامنه حرکتی افراطی، بارگذاری نامتناسب و تکرار بیش از ظرفیت ترمیم بافت؛ عامل پنجم نیز نحوه تمرین است که میتواند این چهار مورد را تشدید کند.
هدف اولیه یوگا در نگاه مبدعین آن، ورزش و رقابت نبوده است
یوگا در خاستگاه تاریخی خود یک سنت فلسفی ـ معنوی بوده است، نه یک رشته ورزشی. هدفهای اصلی آن در سنتهای تاریخی شامل مراقبه، مهار ذهن، انضباط فردی و رهایی معنوی بودهاند. حرکات بدنی در تاریخ یوگا موضوعیت جانبی داشتهاند، اما «ورزش» ، هدف این سنت نبوده است.
یوگا فاقد عنصر اساسی رقابت ورزشی است
ورزش در معنای رایج معمولاً با رقابت، سنجش عملکرد، رکورد، مسابقه و قواعد استاندارد همراه است. در یوگا، این عناصر اساس فعالیت نیستند. فرد معمولاً با حریف یا رکورد مشخصی رقابت نمیکند، بلکه وضعیتهای بدنی و تمرینهای ذهنی را انجام میدهد.
یوگا یک نظام واحد ورزشی نیست
آنچه «یوگا» نامیده میشود، مجموعهای از روشهاست: آسانا، پرانایاما، مراقبه، مانترا و شیوههای فلسفی. بعضی سبکها فعالیت بدنی قابلتوجهی دارند و بعضی دیگر عمدتاً بر تنفس یا مراقبه متمرکزند. بنابراین نمیتوان یوگا را مانند یک رشته ورزشی با ساختار و استاندارد مشخص تعریف کرد.
هدف بدنی یوگا با آمادگی جسمانی کامل یکسان نیست
به ادعای مروجین یوگا، یوگامیتواند روی انعطافپذیری، تعادل، کنترل بدن و تا حدی قدرت و استقامت عضلانی اثر بگذارد؛ حتی بر اساس همین ادعا هم می توان گفت: حرکات یوگا الزاماً همه مؤلفههای آمادگی جسمانی، بهویژه استقامت قلبیـتنفسی و قدرت عضلانی پیشرونده را با شدت و حجم لازم تأمین نمیکند. بنابراین انجام یوگا لزوماً معادل انجام یک برنامه کامل ورزشی نیست.
بسیاری از آساناها «وضعیت بدنی» هستند، نه مهارت ورزشی
در بسیاری از حرکات، هدف اصلی رسیدن به یک وضعیت خاص بدن، کنترل تنفس یا تمرکز ذهنی است، نه تولید توان، سرعت، قدرت یا استقامت برای انجام یک عملکرد ورزشی. از این منظر، آسانا را میتوان بیشتر نوعی تمرین بدنی ـ ذهنی دانست تا مهارت ورزشی.
بنابراین با توجه به اینکه «ورزش» به معنای فعالیت بدنی سازمانیافته برای توسعه آمادگی جسمانی و/یا رقابت ورزشی است، یوگا در اصل و تمامیت خود ورزش محسوب نمیشود؛ بلکه یک سنت جسمانی ـ ذهنی ـ است که برخی شکلهای آن میتوانند بهعنوان فعالیت بدنی یا تمرین ورزشی مورد استفاده قرار گیرند.
* سازوکار جذب و اقناع مخاطب در ترویج یوگا؛ از تصویرسازی تا فرسایش تفکر نقاد
۱. بهرهگیری از نیاز انسان به آرامش و رهایی از فشار روانی
یکی از زمینههای جذب افراد به یوگا، نیاز به کاهش استرس، اضطراب، خستگی روانی و فشارهای زندگی روزمره است.
در شرایطی که فرد با مشکلات خانوادگی، شغلی یا عاطفی مواجه است، وعده رسیدن به آرامش درونی میتواند جذاب باشد. مروجان یوگا نیز گاهی آن را راهی برای دستیابی به آرامش پایدار، تعادل روانی و رهایی از تنش معرفی میکنند.
اگر یوگا بهعنوان راهحلی فراگیر برای مشکلات روانی معرفی شود، ممکن است انتظارات غیرواقعبینانه ایجاد کند و فرد را به این باور برساند که ریشه مشکلات پیچیده روانی را میتوان صرفاً با تمرینهای بدنی و تنفسی برطرف کرد.
۲. تبلیغات، شبکههای اجتماعی و ساختن تصویر آرمانی از یوگا
تصاویر بدنهای انعطافپذیر، محیطهای آرام، طبیعت زیبا و افراد ظاهراً شاد و متعادل، در تبلیغات یوگا نقش مهمی دارند.
این تصاویر ممکن است یوگا را نه صرفاً یک فعالیت بدنی، بلکه راهی برای دستیابی به زیبایی، سلامت، موفقیت و سبک زندگی مطلوب جلوه دهند.

* پل زدن از تمرین بدنی به وعدههای مبهم معنوی
فرآیند جذب میتواند چنین باشد:
مشاهده تصاویر جذاب ← شکلگیری تصور مثبت ← ایجاد انتظار برای تغییر زندگی ← شرکت در کلاس ← احتمال تداوم بر اثر تجربه اولیه یا تعلق اجتماعی.
تصاویر تبلیغاتی معمولاً تجربههای مطلوب را برجسته میکنند و ممکن است محدودیتها، دشواریها، هزینهها و خطرهای تمرین را کمتر نشان دهند. در نتیجه، تصمیم فرد میتواند بیش از آنکه مبتنی بر ارزیابی کامل شواهد باشد، تحت تأثیر تصویرسازی تبلیغاتی قرار گیرد.
۳. پیوندزدن یوگا با معنویت، خودشناسی و دستیابی به آرامش درونی
برخی مروجان، یوگا را فراتر از فعالیت بدنی معرفی میکنند و مفاهیمی مانند انرژی درونی، چاکراها، آگاهی برتر، تعادل معنوی و تحول شخصیت را به آن پیوند میزنند.
این مفاهیم ممکن است برای افرادی که به دنبال معنا، هویت یا پاسخی برای پرسشهای وجودی خود هستند، جذاب باشند.
در چنین شرایطی، فرد ممکن است بهتدریج از انجام چند حرکت بدنی به پذیرش مجموعهای از آموزههای فلسفی یا معنوی علاقهمند شود.
باید میان ارزش فرهنگی و تاریخی یک آموزه معنوی و اعتبار علمی ادعاهای آن تفاوت گذاشت. برای مثال، ادعای درمان بیماری از طریق بازکردن چاکراها یا تنظیم انرژیهای نامرئی، به شواهد علمی معتبر نیاز دارد و صرف جذابیت معنوی آن، دلیل صحتش نیست.
۴. تأثیر گروه، مربی و نیاز به تعلق اجتماعی
کلاسهای یوگا معمولاً محیطهایی برای تعامل اجتماعی فراهم میکنند. ارتباط مستمر با مربی و سایر شرکتکنندگان میتواند احساس تعلق، پذیرش و همراهی ایجاد کند.
در برخی محیطها، این روابط بهتدریج با پذیرش ارزشها، اصطلاحات و نگرشهای مشترک همراه میشوند.
اگر هویت فرد با گروه گره بخورد، ممکن است انتقاد از آموزهها یا ترک کلاس برای او دشوارتر شود.
هنگامی که رابطه با مربی بر پایه اقتدار غیرقابلپرسش شکل بگیرد، احتمال پذیرش ادعاهای اثباتنشده افزایش مییابد. همچنین اگر مخالفت با آموزهها نشانه ناآگاهی، ضعف اراده یا فقدان رشد معنوی معرفی شود، استقلال فکری فرد ممکن است تضعیف شود.
۵. تبدیل یک فعالیت محدود به راهحل جامع زندگی
فرد ممکن است در ابتدا برای انعطافپذیری یا کاهش استرس به کلاس برود؛ اما در ادامه با این ادعاها مواجه شود که یوگا میتواند روابط، شخصیت، سلامت جسمانی، وضعیت روانی و حتی مسیر معنوی او را متحول کند.
این گسترش انتظارات ممکن است از طریق تبلیغات، تجربههای شخصی، توصیه مربی یا محتوای شبکههای اجتماعی رخ دهد.
وقتی یک روش بهعنوان راهحل عمومی برای مسائل گوناگون معرفی شود، مرز میان تجربه شخصی، باور معنوی و درمان علمی مبهم میشود. در چنین وضعیتی، فرد ممکن است برای حل مشکلاتی که به ارزیابی تخصصی نیاز دارند، بیش از اندازه به یوگا اتکا کند یا درمان مناسب را به تأخیر بیندازد.










نظر شما