پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۶
مکتب تربیتی انقلاب اسلامی، نسخه ارتقا یافته و اصلاح‌شده مکتب تربیتی نجف

محمد عالم‌زاده نوری در یادداشتی تحلیلی، با بررسی نسبت مکتب تربیتی انقلاب اسلامی و مکتب نجف، تفاوت اصلی این دو را در گستره معنای توحید و ولایت می‌داند؛ تفاوتی نه از جنس تعارض، بلکه مبتنی بر ارتقای تربیت توحیدی به افق اجتماعی و تمدنی.

به گزارش خبرگزاری حوزه، نسبت میان معنویت فردی، توحید اجتماعی و مسئولیت جمعی، محور اصلی یادداشت حجت الاسلام و المسلمین محمد عالم‌زاده نوری، معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه درباره مکتب تربیتی انقلاب اسلامی است؛ یادداشتی که ضمن نقد برخی برداشت‌ها از نظریه تربیت آرمانی توحیدی، بر ضرورت بازخوانی جایگاه توحید، ولایت و مجاهدت تأکید می‌کند.

بر اساس این گزارش در مرکز تخصصی اخلاق و معنویت آیت‌الله سعادت‌پرور (تحت اشراف آیت‌الله تحریری) پایان‌نامه‌ای با عنوان «نقد و بررسی نظریه تربیت آرمانی توحیدی بر اساس اندیشه‌های علامه طباطبایی» در مقطع سطح سه دفاع شده و با کسب نمره عالی ۲۰ ثبت شده است.

متن یادداشت:

این‌جانب صمیمانه این موفقیت را به محقق پایان‌نامه، طلبه کوشا آقای محمدرضا جمال‌زاده تبریک عرض می‌کنم و از مدیر محترم آن مرکز تخصصی، برادر ارجمند حجت‌الاسلام کمال‌الدین مظلومی که راهنمایی آن را بر عهده داشته و برادر ارجمند حجت‌الاسلام حمیدرضا کاظمی که آن را داوری کرده است سپاسگزارم. ظاهرا دغدغه نقد نظریه «تربیت آرمانی توحیدی» برای آن مرکز بسیار مهم بوده و برای آن اهتمام ویژه صرف شده است. مدیر محترم آن مرکز که استاد راهنمای این اثر است معتقد است این کار در وزان رساله دکتری عرضه شده و از نصاب پایان‌نامه سطح سه، به مراتبی بالاتر است.

این اثر مشتمل بر چهار فصل به شرح زیر است:

فصل اول: کلیات و مفاهیم

فصل دوم: تقریر نظریه تربیت آرمانی توحیدی

فصل سوم: نظریه تربیت توحیدی علامه طباطبایی

فصل چهارم: نقد نظریه تربیت آرمانی توحیدی بر اساس نظریه تربیت توحیدی علامه طباطبایی

محقق گرامی در آغاز کار دو جلسه با اینجانب گفتگو داشت و پس از نوشتن فصل دوم که به تقریر نظریه اختصاص یافته آن فصل را برای من ارسال کرد و از نظرات حقیر، جزء‌به‌جزء و به شکل مبسوط استفاده کرد و حاصل آن را در نوشته خود منعکس نمود و پس از دفاع نیز متن کامل رساله را برای این‌جانب ارسال کرد. جزاه الله احسن الجزاء

تلاش خالصانه این طلبه گرامی برای فهم و نقد نظریه تربیت آرمانی توحیدی و حساسیت و اهتمام آن واحد تخصصی حوزوی نسبت به نظریه «تربیت آرمانی توحیدی» که پشتوانه معرفتیِ فعالیت‌های معاونت تهذیب حوزه در مسیر «تربیت عالمان ربانی مجاهد» و سنگ بنای دستگاه تربیتی مدارس علمیه است بسیار ستودنی و مایه خرسندی است و پنجره‌های امید و اعتماد را در دلها می‌گشاید.

در عین حال مانند هر اثر انسانیِ دیگر، ملاحظاتی در این اثر دیده می‌شود که یا ناشی از لکنت بیان کتاب «تربیت آرمانی توحیدی» است یا ناشی از سوء تفاهم محقق محترم و یا ناشی از هر دو عارضه!

مایلم این ملاحظات را با ایشان و با جامعه علمی حوزوی در میان بگذارم و باب این مباحثه را تا رسیدن به یک نتیجه روشن مفتوح نگاه دارم.

ملاحظات

مولف محترم در بیان تمایز این نظریه با نظریه علامه طباطبایی در جای‌جای رساله از کلیدواژه «رسالت اجتماعی» و «ساحت اجتماعی» استفاده کرده و می‌گوید «از منظر تربیت آرمانی توحیدی نخ تسبیح همه فعالیت‌های تربیتی کنشگری و رسالتمندی اجتماعی است و توحید در ساحت فردی یا قرب الی الله نمی‌تواند محور باشد در حالی که در اندیشه علامه طباطبایی توحید، محور تربیت است و کنشگری اجتماعی ذیل آن و به عنوان مقدمه رسیدن به قرب خدا مطرح می‌شود».

به صراحت تاکید می‌کنم که تمایز نظریه «تربیت آرمانی توحیدی» که نظریه تربیتی امام راحل و مبنای تربیت عصر انقلاب اسلامی است با نظریه تربیتی علامه طباطبایی که «نظریه تربیتی مکتب نجف» است در «کنشگری و رسالتمندی اجتماعی» نیست و این دو کلیدواژه جز چند بار آن هم به شکل کاملا حاشیه‌ای در ۲۸۰ صفحه متن کتاب به کار نرفته است!

البته این جانب به این کلیدواژه به شدت معتقد است و اندر ضرورت و اهمیت و جایگاه آن کتاب مستقلی تالیف کرده است (رسالت اجتماعی، مسئولیت الهی کنشگری اجتماعی و نسبت آن با تربیت طلبه عصر امام خمینی؛ محمد عالم‌زاده نوری؛ قم: انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه، ۱۴۰۵ش.) و آن را یکی از لوازم و امتدادات تمایز میان این دو مکتب تربیتی می‌داند ولی در متن طولانی کتاب بر آن تاکید نشده و وجه امتیاز مکتب تربیتی امام با مکتب تربیتی نجف چیز دیگری معرفی شده است. درخواست برادرانه دارم که به این نکته توجه خاص صورت گیرد و به هسته اصلی این بحث سرنوشت‌ساز با دقت و تأمل عنایت شود.

کتاب تربیت آرمانی توحیدی بر آن است که مکتب تربیتی انقلاب اسلامی بر محور «توحید و ایمان» شکل گرفته و مانند مکتب تربیتی نجف، توحید را اصل و اساس همه دین و از جمله رویکرد تربیتی آن می‌داند. نام کتاب و عنوان نظریه هم ادلّ الدلیل و برترین شاهد بر این مدعا است: «تربیت آرمانی توحیدی».

حقیقتا معلوم نیست کدام لغزش زبانی در کدام عبارت، چنین تصور عجیبی را در ذهن ناقد محترم ایجاد کرده است و چرا استاد راهنمای عزیز نیز بدان ملتفت نشده است.

البته در این کتاب هیچ کجا صراحتی به نام «مکتب تربیتی نجف» و تمایز میان این دو دستگاه تربیتی وجود ندارد ولی اکنون که این مقایسه صورت گرفته، لازم است تصریح شود که مکتب تربیتی انقلاب اسلامی بر محور «توحید و ایمان» استوار است و هرگز با مکتب نجف در این اصل بنیادین تعارضی ندارد.

هنر مکتب تربیتی انقلاب اسلامی این است که مکتب نجف را به نحو شگفت‌انگیزی ارتقا و اعتلا بخشیده است. مکتب نجف در سپهر انقلاب اسلامی به یک مکتب تربیتی کارآمد، پیشرفته و سرآمد تبدیل شده که قابل مقایسه با نسخه گذشته آن نیست و عظمتی در نسخه جدید پدید آمده که آن را نسبت به گذشته، چند مدار پیش رانده و متفاوت ساخته است. پس تربیت آرمانی توحیدی همان تربیت توحیدی نجف است که جامه دریده و متعالی شده و از افق جدیدی سر برآورده است.

تمایز در ارتقای معنای توحید

راز این تفاوت در اصل توحید و بنیادی‌بودن آن در تربیت نیست؛ در مصداق و مجرای توحید است. دوستان ما در مرکز تخصصی اخلاق و معنویت آیت‌الله سعادت‌پرور باید به این تمایز، با دقت بنگرند و از این پیشرفت عظیم در نظریه تربیتی انقلاب اسلامی محروم نماند و به نسخه‌های تاریخ‌گذشته و قدیمی تربیت توحیدی اکتفا نکنند.

امام صادق علیه السلام فرموده‌اند: إِنَّ بَنِی أُمَیَّةَ أَطْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِیمَ الْإِیمَانِ وَ لَمْ یُطْلِقُوا تَعْلِیمَ الشِّرْکِ لِکَیْ إِذَا حَمَلُوهُمْ عَلَیْهِ لَمْ یَعْرِفُوهُ (الکافی، ج‏۲، ص ۴۱۶) یعنی بنی‌امیه مردم را در آموختن و فراگرفتن ایمان آزاد می‌گذاشتند ولی به آنها اجازه آموختن و فراگرفتن شرک را نمی‌دادند. تا اگر آنها را به شرک وادار کردند آن را نشناسند!

احتمالا از مضمون این حدیث تعجب می‌کنید؟ مگر بنی‌امیه مردم را به شرک وادار می‌کردند؟ بنی‌امیه به ظاهر مسلمان بودند. نماز می‌خواندند و خود را خلیفه پیامبر اسلام می‌دانستند. آنها کجا مردم را به شرک دعوت کردند؟

اگر چنین سوالی در ذهن ما شکل گرفته باشد معلوم می‌شود ما هم معنا و مفهوم شرک را نمی‌دانیم و گمان می‌کنیم شرک صرفا یک باور اعتقادی است. از باب «تعرف الاشیاء باضدادها» اگر معنا و مفهوم شرک بر ما به‌درستی آشکار نباشد مفهوم ایمان و توحید هم در نظر ما ناقص است و طبعا «تربیت توحیدی» را درک نمی‌کنیم.

هنر معارف انقلاب اسلامی و مکتب تربیتی انقلاب، این است که توحید و شرک را به درستی معنا کرده و در جایگاه اصلی خود نشانده است. وگرنه مکتب تربیتی انقلاب با مکتب تربیتی نجف در اصل توحید و ایمان مشترک است. باید تلاش کنیم توحید و ایمان قرآنی را به شکل کامل درک کنیم.

به آیات زیر توجه کنید. در این آیات ایمان و یکتاپرستی در نقطه مقابل «طاغوت‌پرستی» قرار گرفته است:

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی‏ (بقره: ۲۵۶) اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا ... وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ (بقره: ۲۵۷) وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی‏ کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (نحل: ۳۶) وَ الَّذینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری‏ (زمر: ۱۷) وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ (مائده: ۶۰)

تمایز میان مکتب تربیتی نجف با مکتب تربیتی انقلاب اسلامی از جمله در همین برداشت از توحید نهفته است. توحید را می‌توان یک باور اعتقادی و یک ارتباط شخصی با خدا گرفت. می‌توان یک جریان اجتماعی پویا در مبارزه با طاغوت معنا کرد. قرآن کریم در آیات فوق بر دومی تاکید کرده و انسان مؤمن موحد را در رویارویی با جبهه کفر و طواغیت زمان معرفی می‌کند.

با این تعریف از توحید همه امامان معصوم، مومنان مجاهد فی سبیل الله بودند و با طواغیت زمان خود در نقطه اوج درگیری و رویارویی قرار داشتند. اگر پیشوایان معصوم صرفا به درس اخلاق و پند و اندرز و موعظه مشغول بودند و برای مردم از عرفان و فنا و توحید (به معنای اول) سخن می‌گفتند کسی با آنها دشمنی نمی‌کرد. در حالی که همه امامان معصوم در درگیری با طواغیت زمان خود، چنان آنها را به ستوه آورده بودند که نهایتا وجود شریفشان تحمل نشد و به دست آنان به شهادت رسیدند. توحید قرآنی و توحید در مکتب اسلام ناب، این چنین است.

همچنین همه پیامبران الهی موحدان مجاهد بودند و دقیقا به همین جهت همگی دشمن داشتند: وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا (انعام:‌۱۱۲ و فرقان: ۳۱) . به راستی پیامبران الهی این بزرگ معلمان توحید چگونه زندگی می‌کردند که دشمن داشتند؟ آیا زندگی توحیدی و معنوی ما هم به همین نتیجه منتهی می‌شود؟ توحید با کدام مفهوم چنین لازمه‌ای دارد؟

قرآن کریم پیامبر اسلام و همراهان او را چنین معرفی می‌کند: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً (فتح: ۲۹) یعنی رکوع و سجود را در کنار مبارزه با کفار و طواغیت قرار داده است. این توحید چه جنس توحیدی است؟

کتاب روح «توحید نفی عبودیت غیرخدا» اثر امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به تبیین این توحید قرآنی و تربیت توحیدی در مکتب اسلام ناب محمدی می‌پردازد؛ همان «قولوا لا اله الا الله» که پیامبر اکرم در آغاز دعوت خود به آن تاکید داشت و با آن موجودیت همه جبهه کفر و شرک را به لرزه انداخت تا جایی که مشرکان قریش همه توان خود را برای خاموش کردن آن به کار گرفتند؛ وگرنه پیش از پیامبر نیز ندای «لا اله الا الله» در همین جزیره العرب توسط حنفاء (پیروان آیین ابراهیم خلیل) رواج داشت و اساسا سخن تازه‌ای نبود. «لا اله الا اللهِ» پیامبر اکرم با توحید پیش از پیامبر اکرم چه تفاوت جوهری داشت که این مقدار خطرناک و تحمل‌ناکردنی بود؟

بیایید توحید را دوباره بفهمیم و تربیت توحیدی را به شکل کامل درک کنیم. اگر یک دستگاه تربیتی به شکل تضمینی و الزامی چنین خروجی‌ای ندهد با توحید کامل قرآنی و روایی فاصله دارد. حتی ممکن است کسی تجربه‌های شهودی توحیدی یا حالات عرفانی داشته باشد، اما این حالات به‌تنهایی نصاب توحید را برای او تضمین نکند. (ر.ک: خداشناسی، استاد مصباح یزدی، نصاب توحید)

نصاب توحید با عبودیت عملی و پیگیری اراده خدای متعال حاصل می‌شود که در ارتقای مراتب توحید همین نصاب باید ارتقا یابد. بنابراین هرچه اراده خدا بیشتر دنبال شود توحید شخص کامل‌تر می‌گردد و اراده خدای متعال در این آیات شریفه آمده است: وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (قصص: ۵) وَیُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ (انفال: ۷).

توحید در مکتب اسلام ناب و در عصر امام خمینی حتما بر معرفت‌الله متکی است؛ اما منحصر در معرفت الله نمی‌ماند. معرفت‌الله هرچند در درجات عالی قرار داشته باشد، اگر به مجاهدت برای بسط توحید و نفی عبودیت غیرخدا منتهی نشود کامل نیست. عارف عابدی که خدا را می‌شناسد و عبادت می‌کند کجا؟ موحد مجاهدی که معرفت و غیرت توحیدی او کفر و شرک و ظلم و طاغوت را در سراسر عالم تحمل نمی‌کند و همه وجود خود را موحدانه برای مقاصد خدا خرج می‌کند کجا؟

غایت خلقت انسان بندگی خداست (لیعبدون)؛ بندگی خدا گرچه مستلزم معرفت و معنویت است اما در مکتب تربیتی اسلام ناب محمدی، سجده و رکوع و عبادت و طلب رضوان خدا در کنار درگیری و مبارزه با جبهه کفر بیان شده است: أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً (فتح: ۲۹) و در مسیر غلبه دین خدا در تمام زمین قرار دارد. پیامبران خدا برای این توحید و این معنویت مبعوث شده‌اند و خشم و غیظ و کراهت مشرکان را برمی‌آوردند: هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (توبه: ۳۳ و صف: ۹) لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ (فتح: ۲۹)

توحید در مکتب معرفتی و تربیتی انقلاب اسلامی، ایمان و توحیدی است که کفر و شرک را تحمل نمی‌کند، دشمنان توحید را دفع می‌کند، و جبهه باطل را به ستوه می‌آورد. عبودیت و معنویتی است که موجودیت دستگاه طاغوت را به خطر می‌اندازد و در یک درگیری مستمر تاریخی به نفی جریان شیاطین در کل زمین می‌پردازد.

اگر در یک دستگاه تربیتی، رکوع و سجده و ابتغای فضل و رضوان خدا و نیز توحید و عرفان و معنویت به این نقطه نینجامد، توحید کامل دینی نیست. وقتی توحید را به گونه‌ای معنا می‌کنیم که از آن «الزاما و به شکل تضمینی» نصرت دین خدا و سربازی جریان توحید و مجاهدت بر علیه طواغیت دیده نمی‌شود توحید ناقصی عرضه کرده‌ایم.

کتاب تربیت آرمانی توحیدی کتاب توحید است نه کتاب رسالت اجتماعی. ولی توحید گسترده‌ای که همه ابعاد وجود انسان را فراگیرد نه گوشه وجود او باقی بماند.

در متن کتاب تصریح شده که ممکن است معنویت و عبادت فردی کسی به تضعیف جبهه توحید و تقویت جبهه شرک بینجامد؛ همان‌گونه که سجده‌های طولانی و حضور معنوی ابوموسی اشعری در محراب عبادت در هنگامه جنگ صفین، همان زمان که مالک اشتر در رکاب امام زمان خویش می‌غرید و می‌خروشید و به آستانه خیمه معاویه رسیده بود باب دندان معاویه بود و تضعیف جبهه امام علی. چنین سلوک و معنویتی هرچند لذت‌بخش و ابتهاج‌انگیز و شورآفرین باشد با توحید ایمانی سازگار نیست و در دستگاه تربیتی اسلام اصیل جایگاه ندارد.

انقلاب اسلامی کلاس درس توحید اصیل قرآنی بود و امام خمینی بزرگ معلم توحید ناب اسلامی و احیاگر اسلام ناب محمدی بود. فهم امروز ما از توحید بسیار جامع‌تر و مطلوب‌تر است از توحید پیش از پیامبر اکرم و پیش از امام خمینی. این فهم عمیق و اصیل را باید قدر شناخت و در دستگاه تربیتی توحیدی لحاظ کرد. اکتفا کردن به توحید پیش از پیامبر اکرم و پیش از امام خمینی در روزگار ما واپس‌گرایی، تعرب بعد الهجره و بازگشت به قهقراست.

اتفاقا در میدان مجاهدت و درگیری با طواغیت، دیندار واقعی از غیردین‌دار، و موحد حقیقی از غیرموحد معلوم می‌شود. امام حسین علیه السلام فرمودند:‌ فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون. میدان‌های سخت مجاهدت، مرکز تجلی توحید و کانون تست ایمان و بندگی است. آن کس که با اعتماد به سنت‌ها و باورهای توحیدی به میدان مبارزه می‌رود و جان‌بازی و فداکاری می‌کند موحدتر از کسی است که گوشه محراب و معبد به عبادت خدا می‌پردازد. آن کس که اراده خود را کنار می‌گذارد و رشته تعلقات را می‌گسلد و سرمست و شیدا به دنبال اراده حق می‌رود از آنکه به معرفت‌الله اکتفا کرده است در فنای فی الله جلوتر است. از این رو مجاهدان جوانی که در انقلاب اسلامی، حاکمیت دین حق و نصرت ولیّ خدا را دنبال میکردند با سرعت فراوان و به قول حضرت امام «با یک جهش برق‌آسای معنوی و روحی با دست رحمت حق تعالی... یک‌شبه ره صدساله را پیمودند و آنچه عارفان و شاعران عارف‌پیشه در سالیان دراز آرزوی آن را می‌کردند، اینان ناگهان به دست آوردند و عشق به لقاء الله را از حدّ شعار به عمل رسانده و آرزوی شهادت را با کردار در جبهه‌های دفاع از اسلام عزیز به ثبت رساندند».[۱]همین موضوع است که امام خمینی را در مقابل مقام عرفانی والای رزمندگان اسلام به خضوع می‌کشاند تا جایی که می‌فرماید: پنجاه سال عبادت کردید و خدا قبول کند، یک روز هم یکی از این وصیت‌نامه‏ها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید».[۲]

تربیت آرمانی توحیدی این بیانات را مبالغه و گزاف و تعارف نمی‌بیند و از آن تبیین روشنی ارائه داده است. مکتب تربیتی نجف باید در ارتقای سطح خود به این مرتبه باشکوه نائل گردد و این عظمت شگفت را درک کند.

پس مهم‌ترین تمایز میان مکتب تربیتی انقلاب و مکتب تربیتی نجف در گسترة معنای توحید است.

تمایز در ارتقای معنای ولایت

تمایز مهم دیگر در معنای ولایت است. ولایت مهم‌ترین عنصر تفکر شیعی است که در بسیاری از کتب اخلاقی و عرفانی کلاسیک به آن توجه نشده و از آن ردپایی مشاهده نمی‌شود یا اینکه کاملا به ارتباط فردی تقلیل یافته است. معنایی از ولایت که در مکتب تربیتی انقلاب اسلامی و در ادبیات قرآنی بدان تاکید شده، شبکه اجتماعی یکپارچه‌ای است که نظام امت و امامت را تشکیل می‌دهد و اعتصام به حبل الله را با وصف جمعی و امتی توصیه می‌کند. این معنا در بسیاری از دستگاه‌های تربیتی لحاظ نشده و بدان اشارتی وجود ندارد.

‏این معنای از ولایت یک هویت جمعی یک‌پارچه برای ایجاد یک اراده بزرگ تاریخی پدید می‌آورد که «مکتب تربیتی انقلاب اسلامی» نسبت به آن خنثی و خاموش نیست و در سلوک معنوی جایگاه والایی دارد.

بحث اصاله الفرد و الاجتماع

کتاب تربیت آرمانی توحیدی با توجه کامل و هوشمندانه و آگاهانه، درگیر بحث سنگین اصالت فرد، اصالت اجتماع یا اصالت هر دو نشده است و بدان نیازی هم ندارد. بر پایه هر تحلیل فلسفی و در هر یک از فروض محتمل، خاصیت هم‌افزایی (سینرژی) در جامعه انسانی قطعی است. اراده جمعی انسان‌ها، توان و ظرفیت پنهانی را آزاد می‌کند که هرگز در اراده‌های فردی وجود ندارد. تمام سخن کتاب این است که همان گونه که توان فردی انسان موحد در دستگاه تربیتی توحیدی باید در راه طاعت و بندگی صرف شود، آن توان پنهان هم باید موحدانه خرج شود و مصادق عبودیت و بندگی باشد. و از آنجا که مستلزم هزینه‌دادن و فداکاری کردن بیشتر است، هم توحید را بیشتر محقق می‌کند و هم ولایت را. اراده جمعی صرفا اراده فردی نیست. اراده انسان کلی است.

یک جریان تربیتی به دنبال این است که آحاد انسان‌ها به سعادت توحیدی فردی برسند و یک جریان تربیتی به تبع اراده خدای متعال به دنبال این است که علاوه بر سعادت توحیدی فردی برای آحاد انسان‌ها، انسان کلی و جریان امتی هم به سعادت برسد. یقینا دومی از اولی باشکوه‌تر و کامل‌تر است. در دستگاه دوم کمال فردی انسان به این است که خواسته باشکوه خدا که اعم از توحید فردی و توحید اجتماعی است دنبال شود. شرطیت ولایت برای توحید دقیقا به این موضوع اشاره دارد (بشرطها و شروطها و انا من شروطها) نه آن ولایت کلیه الهیه که محصول فنای در توحید ذاتی و به معنای قرب الهی است و در زندگی فردی منحصر می‌ماند. یعنی در مرحله «ایاک اعبد و ایاک استعین» باقی مانده و درکی از «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و اعتصام به حبل‌الله با وصف جمعی و امتی ندارد.

به این ترتیب جامعه توحیدی یا به تعبیر قرآن کریم «امت مسلمه» در کنار انسان موحد یا «فرد مسلمان» ارزشمند است.

به هر حال در یک دستگاه تربیتی شخص به دنبال سعادت و کمال خود به درگاه خدای متعال روی می‌آورد و از او استعانت و یاری می‌طلبد، در دستگاه تربیتی دیگر، دغدغه شخص این است که به خدا خدمت و یاری دهد و از انصارالله شود. در یک دستگاه تربیتی شخص به امام زمان توسل می‌جوید و او را برای برآوردن حوایجش واسطه می‌کند. در دستگاه تربیتی دیگر دغدغه شخص این است که به امام زمان کمک کند و حوایج او را برآورد: و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه. و روشن است که خواسته خدا و حوائج امام زمان به سعادت فردی ما منحصر نیست.

خودسازی توحیدی

مکتب تربیتی نجف با مکتب تربیتی انقلاب اسلامی در خودسازی معنوی و رسیدن به درجات توحید فردی مشترک است و صرفا بر تربیت دیگران یا بر جامعه‌سازی توحیدی تاکید نمی‌کند. به احتمال قوی ناقد محترم گمان کرده وقتی می‌گوییم «حاکمیت توحید در جان‌ها»، منظورمان جان دیگران است و شامل جان خود شخص نمی‌شود. در حالی که اگر خواسته و اراده خدای متعال را محور تربیت بگیریم، و اراده خدا را گسترش توحید در جان‌ها و جوامع بدانیم تلاش برای جریان توحید در وجود خود و رسیدن به اوج مراتب توحید ذاتی، پیگیری بخشی از اراده خداست. اما در مکتب انقلاب اسلامی این، تمام کار توحید نیست و باید تا رسیدن به توحید گسترده اجتماعی ادامه یابد. به این ترتیب این توحید فردی، مقدمه آن توحید گستردة عالم‌گیر می‌شود. کلمه «مقدمه» در این عبارت به معنای «مرحله اول و پله نخستین» است و هرگز آن را از ارزش اصیل تهی نمی‌کند. اما اگر در ترسیم دستگاه تربیتی اسلام فقط پله اول را بگوییم سیمای کاملی ترسیم نکرده‌ایم. دستگاه تربیت توحیدی باید افق متعالی توحید و پله‌های بالاتر آن را به شکل کامل بیان کند و اکتفا به بیان مرحله اول گرچه اصالت دارد و منافاتی با مرحله‌های بعدی ندارد نقیصه است.

نکته عجیب اینکه حداقل ۱۲ مرتبه در متن کتاب تصریح شده که رویکرد توحیدی مورد نظر، رویکردی فراساحتی و چتری شامل است که در همه ابعاد و ساحات شخصیتی انسان امتداد و جریان دارد، با این حال محقق محترم در نقد خود مرتب این نظریه را به ساحت اجتماعی فروکاسته‌اند و این مطلب را چند ده بار تکرار کرده‌اند! دقیقا متوجه راز چنین سوء تفاهمی نمی‌شوم و سرچشمه چنین اختلال عجیبی را درک نمی‌کنم. تنها از خدا درخواست می‌کنم که بلاغت و طلاقتی به این قلم عنایت کند و عقده و لکنت از زبان من برگیرد تا دیگران سخن مرا درک کنند: وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی (طه: ۲۷ و ۲۸).

حق بزرگ علامه طباطبایی در ارتقای مکتب نجف

محقق محترم در این پایان‌نامه از آثار علامه‌طباطبایی و از نام و عظمت او - که بزرگ دست‌پرورده مکتب تربیتی نجف است و در آثار خود بهترین تبیین‌ها را از آن ارائه کرده است - برای نقد مطالب بهره گرفته است. تمام آنچه گفته شد بر این فرض است که علامه طباطبایی در افق گذشته مکتب نجف باقی مانده باشد. اما شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد مرحوم علامه نیز در ارتقای تربیت توحیدی مکتب نجف به توحید آرمانی و اجتماعی اسلام نقش بزرگی داشته است و بسیاری از مبانی تربیت توحیدی در عصر انقلاب اسلامی را پرداخته است. احتمالا تاکید و پافشاری بر اندیشه‌های دیگر علامه بدون توجه دادن به این شاهکارهای معرفتی انصاف و مروت در حق او به شمار نمی‌آید.

علامه طباطبایی با تفسیر و تبیین کلیدواژه مهم «امت» در قرآن کریم این رویکرد را به خوبی نمایانده است. امت از نظر علامه صرفاً نامی قراردادی برای تعدادی انسان کنار یکدیگر نیست؛ علامه طباطبایی برای امت واقعیتی جمعی، حرکت و عمل جمعی و سعادت و تباهی اجتماعی قائل است. اندیشة اجتماعی علامه صرفاً «پذیرش مسئولیت اجتماعیِ فرد سالک» نیست؛ ایشان برای خود اجتماع، حیثیت و غایت جمعی در نظر می‌گیرد و معتقد است رابطة حقیقی بین فرد و جامعه خواه‌ناخواه به وجود و کینونتی دیگر غیر از وجود تک‌تک افراد منجر می‌شود و قرآن کریم غیر از آنچه برای افراد هست وجودی و عمری و کتابی و حتی شعوری و فهمی و عملی و اطاعتی و معصیتی برای اجتماع قائل است.

علامه در تفسیر «رابطوا» در آیه آخر سورة آل‌عمران مرابطه را عبارت از وصل کردن نیروها می‌شمارد و در باره اراده اجتماعی سخن می‌گوید. بنابراین نباید دیدگاه او را چنین تقریر کرد که «تنها افراد غایت دارند؛ جامعه هیچ غایت حقیقی ندارد و صرفاً وسیلة کمال فرد است.»

اینکه دین‌داری به روابط و نظامات اجتماعی نیز مربوط است، اینکه نیروهای مؤمنان باید به یکدیگر متصل شوند، اینکه فضایل و عبادات منفرد برای تحقق تمام سعادت کافی نیستند، و اینکه تحقق بندگی و توحید در جامعه، مطلوبی واقعی است همه در المیزان شاهد دارد. بنابراین بخش امتی، جمعی و جامعه‌ساز نظریه تربیت آرمانی توحیدی نه‌تنها با نگاه علامه تعارض ندارد، بلکه در مباحث اجتماعی المیزان پشتوانه‌های مهمی دارد.

علامه طباطبایی فردی‌ترین آیه قرآن کریم «علیکم انفسکم» را هم در یک احتمال، امتی و اجتماعی تفسیر کرده و فرموده است: علیکم یعنی جامعة ایمانیِ شما. در این احتمال، مخاطب آیه صرفاً تک‌تک مؤمنان نیستند؛ جامعة مؤمنان به‌عنوان یک مجموعه به هم پیوسته است. واژة «جمیعا» در ادامه همین آیه، «إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا» را نیز می‌توان مؤید این خوانش جمعی دانست.

خاتمه

مکتب تربیتی نجف با مکتب تربیتی انقلاب اسلامی متفاوت است. اما این تفاوت از مقوله تباین یا تنافی نیست. بلکه مکتب تربیتی انقلاب اسلامی صورت ارتقایافته و کامل شده مکتب نجف است و مصداق بارز «نام احمد نام جمله انبیاست چون که صد آمد نود هم پیش ماست».

بسیار امیدوارم که مرکز اخلاق و تربیت به تفاوت معنویت و توحیدِ امام و آقا با دیگر عالمان ربانی توجه کند و دستگاه تربیت توحیدی نجف را ذیل شخصیت این دو بزرگ‌مرد تاریخ شیعه و با استلهام از حیات پربرکت این اسطوره‌های توحید متعالی، بازنگاری و بازآفرینی نمایند و نمونه اعلای انسان موحدِ اخلاقی تراز اسلام ناب را عرضه کنند.

بسیار مشتاقم که باب بحث از توحید ناب در حوزه‌های علمیه و در جامعه اسلامی گشوده گردد و معنای واقعی توحید رخ نماید.

بسیار نگرانم که مراکز علمی و پژوهشی که در اخلاق و معنویت کار می‌کنند با این گونه پژوهش‌ها، احساس استغنا کنند و از ذخایر سرشار معرفتی اسلام ناب و گفتمان انقلاب اسلامی محروم مانند.

بسیار حیف می‌دانم که پس از سال‌ها تلاش و مجاهدت امامین انقلاب برای بار نشاندن حقایق اصیل توحیدی در جهاد با جبهه کفر و شرکت و مبارزه با طواغیت به نسخه گذشته توحید بازگردیم و از این همه پیشرفت و ارتقا بی‌نصیب بمانیم.

وفقنا الله لطاعته و مرضاته. ۱۴۰۵,۷,۲۹

[۱] سید روح‌الله خمینی؛ صحیفة امام، ج۱۷، ص ۳۰۴. ۲۱/ ۱۱/ ۱۳۶۱.

[۲] سید روح‌الله خمینی؛ صحیفة امام، ج۱۴، ص ۴۹۱.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha