پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۴:۳۰
بی‎حیایی سرسلسله شرارت‎ها است

حوزه / به طور معمول، انسان در چهار محیط خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی، روش می‎گیرد؛ فضای پنجمی هم وجود دارد که حاکم بر هر چهار محیط است وآن حیا می باشد.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» مرحوم آیت الله آقا مجتبی تهرانی(ره) در گفتاری با موضوع ریشه همه مشکلات اخلاقی وقاحت وبی حیایی را ازمسائل مبتلابه تربیتی در جامعه انسانی برشمرده است.

 مباحث اخلاقی بر محور قوای درونی انسانی، یعنی قوه شهوت، غضب و وهم مطرح می‎شود، علمای اخلاق، برای هر کدام از این قوا رذایل و فضایلی را می‎شمارند و وارد بحث آن می‎شوند. مثلاً رذیله‎های قوه شهوت را شمارش می‎کنند، یا مثلاً راجع به خشم و غضب و رذایلش و مقابلاتش بحث می‎کنند. یک رذیله را می‎گویند بعد ضدّ آن را که فضیلت است، بیان می‎کنند.[1] تا بحث می‎رسد به جایی که یک قوّه به تنهایی نقش ندارد، مثلاً جاهایی ممکن است از دو قوّه یا سه قوّه، یک رذیله پیش بیاید. یعنی شهوت و غضب منشأ همان رذیله می‎شود. رذیله را موضوع بحث قرار داده و می‎گویند: گاهی ممکن است ریشه این رذیله، شهوت باشد و گاهی ممکن است، غضب باشد.  

*«وقاحت» یعنی «بی‎حیایی»

در مباحث اخلاقی، رذیله‎ای تحت عنوان «وقاحت» مطرح است ،گاهی در ارتباط با شهوت قرار می‎گیرد و منشأش شهوت است و گاهی منشأش غضب است. «وقاحت» از نظر لغت، به معنای «بی‎شرمی» است که ما هم این لفظ را در همین معنا استفاده می‎کنیم. بحث ما «حیا» است نه بی حیایی ولی از آنجا که گاهی تعریف به ضد، مطلب را خوب تفهیم می‎کند مجبورم اوّل این رذیله را بگویم بعد سراغ آن فضیلت بروم. علما می‎گویند: «یُعرَفُ الاشیاء بأضدادها». چون ضدّ او حیا است و من می‎خواهم بحث ضد را بکنم،. خود ما هم در محاورات عرفی‎مان می‎گوییم: فلانی خیلی بی‎حیا است؛ و منظورمان همین وقاحت است. یا می‎گوییم وقیح است یا بی‎حیا است. این یک بحث لغوی بود.

علمای اخلاق، وقتی وقاحت را از نظر اصطلاح تعریف می‎کنند، می‎گویند: «وقاحت عبارت است از عدم مبالات نفس نسبت به ارتکاب محرّمات شرعیّه، قبایح عقلیّه و عرفیّه». «عدم مبالات نفس از ارتکاب» به تعبیر ما یعنی «پررویی». اگر انسان، کاری را که از دیدگاه عقل زشت است انجام دهد، و اصلاً هم به روی خود نیاورد و برایش اهمیت نداشته باشد، انسان پررو و بی‎حیایی است. از نظر درونی، برای چنین کسی ذرّه‎ای ناراحتی ایجاد نمی‎شود.

قبایح عقلیّه در ارتباط با عقل عملی است، چون ادراک حُسن و قُبح مربوط به عقل عملی است. محرّمات شرعیّه هم یعنی دستورات شرعی. لذا منشأ این که یک نفر گناه می کند با این که می‎گوید: من معتقد به معاد و نبوّت و همه اینها هستم و از نظر درونی هم هیچ ناراحتی برایش ایجاد نمی‎شود، بی‎حیایی است.  

روایتی در اصول کافی به نام حدیث عقل و جهل است که در آن بیش از هفتاد جنود عقل و جهل را شمرده است. لشکر عقل چیست؟ لشکر جهل چیست؟ در آنجا هم مسأله حیا مطرح هست. البته از ضدّ حیا که می‎گوییم قباحت و وقاحت است، در آنجا تعبیر به خُلع می‎کند یعنی پرده‎دری .

 *    منشأ کارزشت و گناه  

انسان که مرتکب یک عملی زشت و قبیح یا مرتکب گناهی می‎شود، چه در بُعد عقلی‎ و چه در بُعد شرعی‎، این عمل در ارتباط با یکی از همین قوای درونی او یعنی ، شهوت، غضب و یا وهم است. انسان به خاطر خواسته‎های نفس است که گناه کرده و یا عمل زشتی را انجام می‎دهد که حتی عقل تقبیح می‎کند و می‎گوییم وقیح است؛ لذا گاهی ممکن است منشأ کار زشت و گناه، شهوت و گاهی غضب باشد.

قوای نفسانی ما چه غضب و چه شهوت، ممکن است یک حالت افراطی و یا یک حالت تفریطی داشته باشند، ممکن هم هست که حالت اعتدالی داشته باشند. مثلاً شخصی که به دنبال ربا خواری، حرص و مال اندوزی است. این موارد در حالت افراطی شهوت است‎. یعنی حالت افراطی شهوت، او را به این رذیله حرص و مال‎اندوزی می‎کشاند و منشأ این می‎شود که «پول و مال» را از هر جایی و هر دری که می‎شود روی هم انباشته کند،. چنین آدمی دیگر هیچ مرزی نمی‎شناسد. این شخص، آدم وقیحی است و غیر از این هم نمی‎شود چیزی در مورد او گفت.

به این حالت افراطی در خشم یا غضب «بغی» می‎گوییم که معنایش به اصطلاح ما «سرکشی» است. مثلاً «ضرب و شتم» یا «ناسزاگویی» حالت افراطی غضب است. منشأ همه اینها آن حالت افراطی خشم است. لذا این شخص حالت تعادلش را از دست داده و دیگر متعادل نیست که این کارها از او سر می‎زند.

*«بی‎حیا» دین ندارد!

ممکن است برخی بخواهند اعمال وقیح خودشان را توجیه کنند، ولی شما فریب این چیزها را نخورید و بدانید که این کارها از عدم تعادل قوای نفسانی نشأت گرفته است. 

  پیغمبر (ص)در روایتی می‎ فرماید: «لا دینَ لِمَن لا حَیاءَ لَه» هرکس حیا ندارد، اصلاً دین ندارد، بسیاری از رذائل اخلاقی، به خاطر افراط قوای نفسانی است.

شهوت و غضب، غیرازحالت افراطی ،حالت تفریطی هم دارند؛ یعنی گاهی شخص به آن مقدار که باید از این قوا بهره بگیرد، نمی‎گیرد. مثل «عدم‎غیرت» که ما به آن «بی‎غیرتی» می‎گوییم. این به خاطر حالت تفریط غضب است. یا فرض کنید «کتمان‎حق»؛ این‎که کسی حق را می‎پوشاند، برای این است که جرأت ندارد حق را بگوید. این حالت تفریطی غضب است و به چنینی شخصی می‎گویند: «ترسو!»

گاهی ممکن است که شهوت منشأ یک رذیله شود و غضب هم منشأ همان رذیله شود، با این که اینها دو نیروی جدا از هم هستند؛ شهوت یک نیرو و غضب هم نیروی دیگری در انسان است، ولی اینها هر دو منشأ یک رذیله می‎شوند. گاهی هم حتی ممکن است «وهم» نیز موثّر باشد.  

*ریشه غیبت‎کردن

 یکی ازگناهان مبتلابه برای انسان «غیبت کردن» است گاهی ممکن است منشأ غیبت، غضب باشد، با کسی دشمنی دارد و این موجب شده است که غیبت او را کرده است، می‎خواهد رسوایش کند. در اینجا منشأ غیبت، خشم است. گاهی منشأ غیبت خشم نیست، شهوت است، مثلاً برای خوشایند دیگری غیبت می‎کند. این شخص خیلی بدبخت است!  

گاهی رذیله، از فعل نشأت می‎گیرد و گاهی از ترک فعل. یک وقت فرد، فعل حرام انجام می‎دهد، مثل این که غیبت می‎کند، این یک فعل است و حرام هم هست، یک وقت ترک واجب است. مثل کتمان حق، که گفتن حق واجب است. آن فعل بود و این ترک است.  

تمام گناهان انسان از همین امور نشأت می‎گیرد؛ حالت افراط‎ و تفریط در ارتباط با نیروهای نفسانی، چه فعل باشد و چه ترک فعل . سرچشمه همه اینها هم «وقاحت، بی‎حیایی و بی‎شرمی» است.

*  بی‎حیایی سرسلسله شرارت‎ها است

 وقاحت وبی حیایی ازمسائل مبتلابه تربیتی درجامعه ما ست  ؛ «القحة عنوان الشر»[2] عنوان همه زشتی‎ها وقاحت و بی‎شرمی است. «عنوان» یعنی «تیتر»، یعنی اگر بخواهی برای شرور، یک تیتر بگذاری، آن بی‎حیایی است. همه شرور زیرمجموعه بی‎حیایی است.

حالا روایت دیگری که خیلی روشن‎تر است، می‎فرماید: «رأس كل شر القحة»[3] سرآمد هر شری بی‎حیایی است. یک روایت از امام صادق(علیه‎السلام) است که می فرماید: «الْوَقَاحَةُ صَدْرُ النِّفَاقِ وَ الشِّقَاقِ وَ الْكُفْرِ»[4] سرآمد همه اینها بی‎حیایی است، یعنی سرآمد نفاق، شقاق و کفر این است.

* همه دین، حیا است

روایات دو نوع است، یک دسته وقاحت را مطرح می‎کند، مثل  روایت فوق که در مورد خود وقاحت بود. در یک دسته از روایات، ضدّش را طرح می‎کنند و می‎گویند: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا حَيَاءَ لَهُ» بی شرم ایمان ندارد. این ضدّ وقاحت است. پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: الحیا هو الدین کلُّه» پیغمبر با این سخن، کار را تمام کرد. اصلاً دین حیا است. لذا آن روایتی که از امام صادق(علیه‎السلام) خواندم در باب وقاحت که فرمود: صدر نفاق و شقاق و کفر، بی‎حیایی است، همه با هم‎دیگر هم‎سو است.  وقاحت و در مقابلش حیا، در تخریب و سازندگی انسان نقش اساسی دارد، اگر حیا نباشد، دست ما هم از انسانیّت خالی است و هم ازالهیّت.  یعنی نه انسان هستیم و نه متدیّن.  

[1]. من هم روی همین ترتیب این بحث‎ها را کرده‎ام و پیش آمدم. مباحث اخلاقی سلسله‎وار و به هم پیوسته است.

 [2]. غررالحكم، ص257

[3]. غررالحكم، ص257

[4]. بحارالأنوار، ج68، ص336

 

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha