به گزارش خبرگزاری حوزه، در روزگار گسترش شبکههای اجتماعی و گردش سریع اطلاعات، تشخیص حقیقت از شایعه به ضرورتی انکارناپذیر تبدیل شده است. آموزههای قرآن کریم، با تأکید بر علم، پرهیز از گمان و مسئولیتپذیری در گفتار، چارچوبی برای سواد رسانهای ارائه میکنند. در همین رابطه حجتالاسلام والمسلمین حمید ملکی، قائم مقام مدیر حوزه علمیه قم به بیان «سواد رسانهای در تراز قرآن» پرداخته است که تقدیم شما فرهیختگان میشود.
* سواد رسانهای؛ مفهومی جدید با ریشههایی در آموزههای قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم هرچند در قرآن کریم اصطلاح «سواد رسانهای» به شکل امروزی آن مطرح نشده است، محتوایی که امروز از آن با عنوان سواد رسانهای یاد میشود، در آموزههای قرآن حضور جدی دارد. یکی از پایههای این نگاه، مسئله علم و دانش و ضرورت حرکت، سخن گفتن و حتی شنیدن بر اساس آگاهی است.
قرآن نسبت به کسانی که علم میآموزند، اما آن دانش در جانشان جای نمیگیرد و در حد محفوظات و حفظ کردن باقی میماند و در عمل به کار گرفته نمیشود، هشدارهای جدی میدهد. در چنین شرایطی، دانش بهتنهایی نمیتواند انسان را از خطا مصون نگه دارد؛ زیرا دانشی که در رفتار و زندگی انسان اثر نگذارد، کارکرد حقیقی خود را از دست داده است. قرآن درباره چنین افرادی تعابیر تندی به کار میبرد؛ از جمله در تشبیه معروف «کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا».
از این منظر، پایه سواد رسانهای را نیز باید در برخورداری از علم و آگاهی جستوجو کرد؛ زیرا در جهان امروز، کشوری که بتواند از میان حجم گسترده پیامها، اطلاعات و روایتها، سره را از ناسره تشخیص دهد، کشوری است که سطح آگاهی و شناخت آن اجازه نمیدهد هر سخن و پیامی را بهسادگی بپذیرد.
اما مسئله تنها داشتن اطلاعات نیست. دانش زمانی به قدرت تشخیص تبدیل میشود که انسان به آن عمل کند. دانشی که در حوزه اخلاق، معنویت، عمل و شیوه درست زندگی به کار گرفته شود، نتیجهای همچون «تقوا» به دنبال دارد و تقواست که برای انسان قدرت تشخیص حق و باطل ایجاد میکند.
در این میان، «فرقان» بیشتر به علومی مربوط میشود که با انسانشناسی، خداشناسی و معادشناسی ارتباط دارند. بنابراین، صرف آموختن هر دانشی لزوماً به معنای برخورداری از قدرت تشخیص حق و باطل نیست. ممکن است کسی دانش فیزیک را بهخوبی بداند و مطابق فرمولهای آن نیز عمل کند، اما این مسئله بهخودیخود نقشی در تشخیص حق از باطل در حوزههای اعتقادی و فکری ندارد.
* قرآن و ضرورت پذیرش مطالب بر اساس علم، نه ظن و گمان
بشر امروز در معرض تهاجمی همهجانبه در حوزه اندیشه و فکر قرار دارد؛ تهاجمی که در قالبهای مختلف فرهنگی و رسانهای خود را نشان میدهد. در چنین شرایطی، مسئله تشخیص درست از نادرست اهمیت ویژهای پیدا میکند.
قرآن تأکیدهای فراوانی دارد که جوامع انسانی، بهویژه جامعه ایمانی، مطالب را بر اساس علم و آگاهی بپذیرند و از آنها پیروی کنند، نه بر اساس ظن و گمان.
آیه پانزدهم سوره مبارکه نور یکی از نمونههای روشن این نگاه است:
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُمْ مَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ.»
این آیه یادآوری میکند که چگونه انسانها ممکن است سخنی را از زبان یکدیگر بگیرند و بدون آنکه نسبت به آن علم و آگاهی داشته باشند، آن را با دهان خود بازگو کنند.
ساختار آیه به مسئلهای اشاره دارد که در روزگار رسانههای گسترده، شبکههای اجتماعی و گردش سریع اطلاعات، اهمیت آن دوچندان شده است. فردی سخنی را میشنود، دیگری آن را نقل میکند و نفر بعد نیز بدون بررسی، همان مطلب را بازگو میکند. در نهایت، مطلبی که هیچ علم و آگاهی نسبت به آن وجود نداشته است، دهانبهدهان منتقل میشود و هرکس آن را چنان بیان میکند که گویی خود شاهد و مطلع ماجرا بوده است.
مشکل زمانی عمیقتر میشود که انسان این مسئله را کوچک و کماهمیت تلقی کند. قرآن در ادامه میفرماید:
«وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ.»
ممکن است انسان تصور کند یک پیام یا یک سخن چندان اهمیتی ندارد، اما همان سخن میتواند آبرو و حیثیت فردی مؤمن را از بین ببرد؛ درحالیکه احترام مؤمن جایگاه بسیار بالایی دارد و حتی احترام او از کعبه بالاتر دانسته شده است.
بنابراین، یکی از روشنترین درسهای قرآنی در حوزه سواد رسانهای این است که هر چیزی را که شنیدیم، بازگو نکنیم؛ هر مطلبی را که دیگران گفتند، نپذیریم و سخنی را که نسبت به آن علم نداریم، با اطمینان و بدون بررسی منتشر نکنیم.
* بازنشر سخنان بدون علم؛ خطایی رسانهای یا مسئلهای اخلاقی؟
مسئله بازنشر سخنان بدون علم، تنها یک خطای رسانهای نیست، بلکه میتواند به مسئلهای اخلاقی و حتی دینی تبدیل شود.
ممکن است فردی پیامی را منتشر کند که آبروی شخص دیگری را ببرد و سپس، وقتی به او اعتراض شود، پاسخ دهد: «خب، همه میگویند!» همین تعبیر نشان میدهد که چگونه کثرت نقل یک سخن میتواند جای دلیل و علم را بگیرد.
قرآن دقیقاً در برابر چنین رویکردی هشدار میدهد. اینکه مطلبی میان افراد مختلف دستبهدست شده باشد، بههیچوجه به معنای صحیح بودن آن نیست. ممکن است ادعایی بارها نقل شود، اما هیچکس نسبت به صحت آن علم نداشته باشد.
از این منظر، سواد رسانهای قرآنی صرفاً به معنای تشخیص خبر جعلی از خبر واقعی نیست، بلکه مسئولیتی اخلاقی نیز بر دوش انسان میگذارد: حفظ آبروی دیگران، خودداری از انتشار مطالب اثباتنشده و سبک نشمردن آثار یک سخن.
«ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ»؛ آنچه نزد خداست، ماندگار است
در ادامه این بحث، آیه ۹۶ سوره مبارکه نحل، یعنی «مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ»، دریچهای دیگر به مسئله ماندگاری و زوال باز میکند.
این آیه، بر اساس تعبیری که از علامه طباطبایی نقل شده است، یک قاعده کلی و استثناناپذیر را بیان میکند. عالم ماده، عالم تغییر است و هیچچیز در آن ثابت نمیماند. همهچیز در حال تغییر، فرسوده شدن، نو شدن و سپس پیر شدن است. حتی موجودات جامد نیز در معرض تغییر قرار دارند.
در مقابل، آنچه نزد خداوند است، ثابت و ماندگار است. در عالم تجرد، بهویژه در تجرد مطلق نزد خداوند، خبری از ویژگیهای عالم ماده و تغییرات آن نیست. علم خداوند نیز نه کم میشود و نه افزایش پیدا میکند؛ زیرا علم الهی بینهایت است.
آیه، انسان را نیز در کنار اموال و داشتههایش قرار میدهد: خود انسان در حال رفتن و فانی شدن است و آنچه به او تعلق دارد نیز ماندگار نیست. بنابراین، پرسش اساسی این است که انسان چگونه میتواند چیزی را که در اختیار دارد، ماندگار کند؟
پاسخ این است که اگر انسان کاری را برای خدا انجام دهد، آن عمل باقی خواهد ماند. هر مقدار اندکی که برای خدا باشد، در حقیقت به دریای بیکران الهی متصل شده است.
در همین زمینه، در نهجالبلاغه نیز بر این معنا تأکید شده است که انسان نباید عمل اندکی را که برای خدا انجام میدهد، کوچک بشمارد. قطره تا زمانی که جداست، قطره است، اما وقتی به دریا میپیوندد، دیگر دریاست. عمل کوچک نیز وقتی برای خدا انجام شود، در دریای بیکران الهی ماندگار میشود.
* خواص سورهها و آیات؛ قرآن برای خواندن یا عمل کردن؟
یکی از پرسشهای مهم درباره قرآن، مطالبی است که در فضای مجازی درباره خواص برخی سورهها و آیات منتشر میشود؛ اینکه مثلاً خواندن تعداد مشخصی از آیات یا سورهای خاص، آثار دنیوی ویژهای به دنبال دارد.
درباره روایاتی که از اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام درباره خواص آیات و سورهها وارد شده است، میان بزرگان بحثهایی وجود دارد. مفسرانی مانند علامه طباطبایی و آیتالله العظمی مکارم شیرازی، روایاتی را که از نظر سند و دلالت روشن باشند، بررسی کرده و در آغاز مباحث تفسیری خود میآورند.
با این حال، نکته مهم این است که حتی درباره آثاری که برای برخی آیات و سورهها بیان شده است، مسئله به صرف خواندن محدود نمیشود. رسیدن به آن آثار، منوط به ایمان به محتوای آیات و عمل کردن بر اساس آنهاست.
برای فهم این مسئله میتوان قرآن را به نسخه پزشک تشبیه کرد. اگر فردی نسخه پزشک را دریافت کند، اما دارو را از داروخانه تهیه نکند و آن را مصرف نکند، صرف در اختیار داشتن نسخه مشکلی از او حل نمیکند. قرآن نیز برای عمل کردن نازل شده است.
البته خود تلاوت قرآن ثواب دارد و حتی نگاه کردن به قرآن نیز دارای ثواب است، اما آثاری که برای برخی آیات و سورهها ذکر میشود، تنها با خواندن لفظی و جدا از محتوای آنها تحقق پیدا نمیکند.
به همین دلیل، نسبت دادن قطعی آثار خاص به آیات و سورهها در فضای مجازی، بدون بررسی سند روایت و بدون توجه به محتوای آن، میتواند رویکردی نادرست باشد. نخست باید روشن شود که روایت واقعاً از معصوم صادر شده است یا نه و آیا از نظر سند و دلالت اعتبار دارد یا خیر؛ سپس باید به محتوای آن عمل کرد.
دین، دین عمل و اقدام است و قرآن نیز برای آن نازل شده است که انسان بر اساس آن زندگی کند.
* خیانت همسران حضرت نوح و حضرت لوط؛ قرآن از چه خیانتی سخن میگوید؟
آیه دهم سوره مبارکه تحریم، از همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط بهعنوان نمونهای برای کافران یاد میکند:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا...»
پرسشی که در اینجا مطرح میشود، این است که مقصود از «خیانت» همسران حضرت نوح و حضرت لوط چیست؟ آیا منظور همان خیانت جنسی است؟
پاسخ روشن است: خیر. بر اساس روایتی صحیح از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که در تفسیر نمونه نیز نقل شده است، هیچ همسر پیامبری مرتکب خیانت جنسی به همسر خود نشده است؛ حتی اگر آن همسر مشرک باشد.
بنابراین، خیانتی که در این آیه به همسران حضرت نوح و حضرت لوط نسبت داده شده است، خیانت جنسی نیست، بلکه خیانت در حوزههای اعتقادی، رفتاری و اجتماعی است.
در مورد همسر حضرت نوح، در روایات آمده است که از جمله خیانتهای او این بود که حضرت نوح را نزد مخالفان دیوانه معرفی میکرد و درباره ایشان بدگویی میکرد. همچنین خبرچینی برای ستمگران و افشای اسرار وحی از دیگر مواردی است که درباره خیانت او نقل شده است. او همچنین در کنار کافران و مشرکان قرار میگرفت و از نظر عقیدتی با آنان همراه بود.
درباره همسر حضرت لوط نیز خیانت او در این بود که دشمنان را از حضور مهمانان حضرت لوط باخبر میکرد. اگر مهمانی شب وارد میشد، با روشن کردن آتش و اگر روز بود، از طریق دود، حضور مهمانان را به مشرکان و کافران اطلاع میداد تا آنان برای آزار مهمانان اقدام کنند.
این ماجرا حقیقت مهمی را روشن میکند: انسان در انتخاب مسیر خود مختار است؛ حتی همسر پیامبر نیز میتواند راه خود را انتخاب کند.
نزدیکی خانوادگی با پیامبر، فرزند پیامبر بودن یا همسر پیامبر بودن، بدون ایمان و عمل صالح، انسان را نجات نمیدهد.
از عواملی که میتواند ذائقه انسان را تغییر دهد و او را از مسیر حق دور کند، حسادت، کبر، غرور، «منیت» و در نهایت، هوای نفس است؛ اینکه انسان در برابر حق و حتی در برابر همسر خود حاضر به خضوع و تسلیم نباشد.
«وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ»؛ نوجوانان جاودانه بهشتی چه کسانی هستند؟
از دیگر مباحث قرآنی، تعبیر «وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ» در سوره انسان است. این تعبیر در توصیف یکی از نعمتهای بهشتی برای بهشتیان آمده و به نوجوانانی زیبا و جاودانه اشاره دارد که در خدمت بهشتیان هستند.
درباره هویت این نوجوانان، دیدگاههای مختلفی مطرح شده است. برخی گفتهاند آنان فرزندان نابالغ کافران و مشرکان هستند که به دلیل نداشتن تکلیف، وارد عذاب نمیشوند. اما این دیدگاه قابل پذیرش نیست؛ زیرا نمیتوان گفت اگر این کودکان بزرگ میشدند و مشرک و کافر بودند، با آنان همچون مشرکان و کافران رفتار میشد، اما اکنون صرفاً به دلیل نابالغ بودن، بهعنوان خدمتگزاران بهشتی در نظر گرفته شوند.
دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که آنان را فرزندان نابالغ مؤمنان یا فرزندان نابالغ مشرکان و کافران میداند.
اما علامه طباطبایی این روایات را از نظر سند و دلالت بررسی کرده و آنها را مخدوش میداند و کنار میگذارد. بر اساس دیدگاه ایشان، همانگونه که حوریان بهشتی به دستور و امر خداوند خلق شدهاند، این نوجوانان نیز مخلوق خداوند هستند و برای خدمت بهشتیان آفریده شدهاند؛ همانگونه که در دنیا فرشتگانی وجود دارند که به انسانها کمک میکنند، در آنجا نیز این نوجوانان در خدمت بهشتیان هستند.
«السَّابِقُونَ»؛ چه کسانی در ایمان و عمل از دیگران سبقت گرفتهاند؟
تعبیر «السَّابِقُونَ» در سوره مبارکه واقعه به گروهی اشاره دارد که در ایمان و عمل پیشتاز بودهاند؛ کسانی که بالاترین ایمان و بیشترین عمل را بر اساس ایمان و اخلاص به جا آوردهاند.
سبقت این افراد تنها سبقت زمانی نیست. آنان هم از حیث زمان در ایمان آوردن پیشتاز بودهاند و هم از حیث بندگی، عمل و اخلاص.
برای نمونه، درباره پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، امیرالمؤمنین علیهالسلام از نخستین کسانی بود که در زمانی که پیامبر در اوج مظلومیت و مهجوریت قرار داشت، به ایشان ایمان آورد.
در قرآن نیز تعبیر «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ» بر سبقت گرفتن در کارهای خیر تأکید دارد.
درباره اینکه چرا در میان «السابقون»، تعداد افراد امتهای پیشین بیشتر از امت آخرالزمان است، یکی از توضیحات مطرحشده این است که بر اساس نقل مشهور، تعداد پیامبران الهی بسیار زیاد بوده و هر پیامبری نیز گروهی از سابقون داشته است؛ بنابراین، طبیعی است که مجموع سابقون امتهای پیشین بیشتر باشد.
* بتهای امروز؛ وقتی سنگ و چوب جای خود را به هوای نفس میدهند
مبارزه قرآن با بتها و بتپرستی، تنها به زمان نزول قرآن محدود نمیشود. اگرچه شکل بتپرستی در گذشته با پرستش سنگ و چوب و بتهای مادی آشکار بود، در روزگار امروز نیز صورتهای دیگری از بتپرستی وجود دارد.
یکی از این نمونهها، تفکر اومانیستی است؛ جایی که انسان و خواستههای او اصل قرار میگیرد و دستورات خداوند کنار گذاشته میشود. در چنین نگاهی، محوریت از خداوند به انسان منتقل میشود.
هوای نفس نیز میتواند به بت انسان تبدیل شود. قرآن درباره کسی که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده است، هشدار میدهد.
از سوی دیگر، آنچه میتوان در این بحث از آن با عنوان شیطانپرستی حقیقی یاد کرد، الزاماً به گروههایی که بهطور رسمی خود را شیطانپرست معرفی میکنند، محدود نیست؛ بلکه هرجا انسان بر اساس هوای نفس و دستور شیطان عمل کند، در حقیقت از همین مسیر پیروی کرده است.
بخش مهمی از اختلافات، جداییها و مشکلات خانوادگی نیز میتواند ریشه در همین هواپرستی و نفسپرستی داشته باشد.
در گذشته، معبود برخی انسانها سنگ و چوب بود؛ امروز ممکن است معبود انسان هزاران شکل و جلوه رنگارنگ داشته باشد. اما در اصل، تفاوتی در ماهیت مسئله ایجاد نمیشود: انسان یا خدا را محور زندگی قرار میدهد یا چیزی غیر از خدا را.
دعای حضرت ابراهیم علیهالسلام نیز در همین زمینه قابل تأمل است؛ آنجا که از خداوند میخواهد او و فرزندانش را از پرستش بتها دور نگه دارد:
«وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ.»
این دعا نشان میدهد که حتی درباره فرزندان نیز باید نسبت به خطر انحراف و بتسازی مراقب بود.
* تفاوت لعن و برائت با فحش و دشنام
پرسش دیگری که مطرح میشود، درباره آیه «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» است؛ اینکه اگر قرآن از دشنام دادن به معبودهای مشرکان نهی کرده است، پس چگونه در فرهنگ دینی شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» مطرح میشود؟
پاسخ در تفکیک میان «فحش و دشنام» با «لعن، نفرین و برائت» است.
فحش و دشنام، سخنان زشت و توهینآمیز است و اسلام آن را نپذیرفته است، اما لعن و برائت مفهومی متفاوت دارد. خود خداوند در قرآن برخی افراد و گروهها را لعن کرده است. درباره ابولهب نیز میفرماید:
«تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» که به معنای نابودی و از بین رفتن قدرت و شوکت اوست، نه دشنام به معنای رایج آن.
در جنگ صفین نیز نقل شده است که برخی یاران معاویه به یاران امیرالمؤمنین علیهالسلام دشنام میدادند. یاران حضرت قصد مقابله داشتند، اما امیرالمؤمنین علیهالسلام اجازه ندادند زبان آنان به دشنام باز شود و فرمودند که دوست ندارند زبان یارانشان به دشنام آلوده شود.
این تفکیک، یکی از جلوههای مهم اخلاق اسلامی است: میتوان در برابر ظلم و باطل موضع داشت و برائت جست، بدون آنکه زبان انسان به فحش و سخنان زشت آلوده شود.
چرا پایان یک آیه، الزاماً به معنای توقف در تلاوت نیست؟
یکی از پرسشهای دقیق قرآنی درباره آیات سوره صافات، به محل پایان آیه و مسئله وقف و ابتدا مربوط است.
در این بخش، درباره عبارتی مانند «أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ» پرسش شده است که چرا آیه در اینجا تمام میشود و سپس عبارت بعدی با «وَلَدَ اللَّهُ» آغاز میشود؛ آیا مناسبتر نبود که این دو عبارت به یکدیگر متصل باشند؟
پاسخ این است که اگر کسی در مسابقه قرآن و در جایگاه داوری وقف و ابتدا، بعد از «یقولون» متوقف شود و سپس از «وَلَدَ اللَّهُ» آغاز کند، ممکن است از مسابقه حذف شود؛ زیرا باید این دو بخش را به شکل صحیح و متصل بخواند.
اما خود قرار گرفتن این عبارت در رأس آیه نیز میتواند نکته تفسیری داشته باشد.
در آیه، کلمه «إفک» از اهمیت ویژهای برخوردار است. چرا بهجای اینکه ابتدا گفته شود آنان معتقدند خدا فرزند دارد، ابتدا از «إفک» و دروغ بزرگ آنان سخن گفته شده است؟
برخی مفسران معتقدند آیه میخواهد خود روحیه دروغسازی، تهمت زدن و سخن گفتن بدون دلیل و مدرک را مورد حمله قرار دهد. بنابراین، قرار گرفتن «إفک» در این موضع میتواند نشاندهنده اهمیت مستقل همین روحیه باشد؛ اینکه این افراد اهل «إفک» هستند، یعنی دروغساز و تهمتزناند و سپس سخن دروغ آنان درباره خداوند مطرح میشود.
از این منظر، محل پایان آیه نیز میتواند در انتقال همین معنا قابل توجه باشد.
آیا رؤوس آیات توقیفیاند؟
در ادامه این بحث، مسئله «توقیفی بودن» رؤوس آیات مطرح میشود.
توقیفی بودن یعنی چیزی به اذن و دستور خداوند تعیین شده باشد. در این زمینه باید میان اصل محتوای آیات و شمارهگذاری و تقسیمبندی آنها تفکیک قائل شد. شمارهگذاری آیات به این معنا نیست که عدد آیه یا شماره آن، موضوعی توقیفی باشد.
از سوی دیگر، مفسران هنگام تفسیر قرآن گاهی سه آیه یا حتی بیشتر را در کنار یکدیگر بررسی میکنند؛ دلیل این کار آن است که میان آنها تناسب معنایی وجود دارد و مجموعه آیات، یک موضوع را دنبال میکند.
بنابراین، اینکه عبارتی در پایان یک آیه قرار گرفته است، الزاماً به این معنا نیست که از نظر معنایی باید از عبارت بعدی جدا شود. ممکن است چند آیه در کنار هم یک موضوع واحد را شکل دهند.
* قرآن؛ معجزه جاوید برای عبور از عصر دروغ و شبهه
در نهایت، مهمترین توصیه در برابر فضای آکنده از دروغ، شک و شبهه، پناه بردن به قرآن است.
قرآن معجزه جاوید پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است؛ معجزهای که امروز نیز در اختیار انسان قرار دارد. این معجزه از عصای حضرت موسی علیهالسلام و ید بیضای آن حضرت بالاتر است. عصای حضرت موسی امروز در دست ما نیست، اما قرآن همچنان در اختیار انسان قرار دارد.
حتی اگر انسان میتوانست عصای حضرت موسی را در کنار خود ببیند، باز قرآن جایگاه دیگری دارد؛ زیرا قرآن تنها یک نشانه خارقالعاده نیست، بلکه کتابی است که زندگی انسانها و نگاه آنان را تغییر میدهد.
این مسئله در شرایطی که زمین و زمان از دروغ، شک و شبهه پر است، اهمیت بیشتری پیدا میکند. برای اینکه انسان خود را از این فضا حفظ کند، باید به قرآن پناه ببرد:
«عَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ»
پناه بردن به قرآن تنها به معنای تلاوت آن نیست، بلکه باید قرآن را شناخت، به آن ایمان آورد، بر اساس آن عمل کرد و نگاه خود و خانواده را با آن اصلاح کرد.
پدران، مادران و معلمان در این میان مسئولیت ویژهای دارند. تربیت خانوادهای سالم، عالم، دانشمند و برخوردار از نگاه درست، بدون پیوند با قرآن امکانپذیر نیست.
قرآن میتواند در برابر تاریکیها و شبههها، انسان و خانواده را حفظ کند و مسیر تربیت نسلی را فراهم آورد که هم اهل علم و دانش باشد و هم در برابر جریانهای فکری و رسانهای، قدرت تشخیص حق از باطل را داشته باشد.
از این منظر، سواد رسانهای در تراز قرآن، صرفاً مهارتی برای تشخیص اخبار درست از نادرست نیست، بلکه مجموعهای از علم، تقوا، مسئولیت اخلاقی، قدرت تشخیص، خودداری از انتشار سخنان بدون علم، حفظ آبروی انسانها و در نهایت، پناه بردن به آموزههای قرآن است؛ قرآنی که برای خوانده شدن، فهمیده شدن و در نهایت، به زندگی درآمدن نازل شده است.
مشاهده و دانلود صوت










نظر شما